دُرّ نجف

راه سعادت

فصل دوم · بخش دوم

جربزه

زیرکی و شایستگی که در راه غیرمستقیم با مکره همراه باشد را جربزه گویند. بعضی‌ها فکر باز و استعداد سرشار دارند؛ امّا آن را درراه صحیح مصرف نمی‌کنند و پا فراتر می‌نهند و به کارهای غیر مثبت می‌پردازند. عمروعاص که همه کاره معاویه بود، تمام استعداد خود را درراه نیرنگ به کار می‌گرفت و حکومت معاویه را از پشت پرده رهبری می‌نمود. صاحب این مرض، نعمت بزرگ خداوندی را که به او داده در کفران مصرف می‌کند و آخر و عاقبتی نخواهد داشت و نمی‌داند اگر در راه صحیح مصرف می‌کرد چه نتایج بسیار بزرگ می‌داشت!! یکی فکر هود را در اختراع چیزی صرف می‌کند که نابودی انسان‌ها را در پی دارد و یکی فکرش را در اختراع چیزی که سلامتی را در پی دارد مصرف می‌کند، چقدر متفاوت است! صاحب این صفت بکوشد تا هر نوع مکر وحیله را انجام ندهد و در مصرف زیرکی و استعداد جوانب آن موضوع را مطالعه کند، اگر موافق شرع و عقل بود اقدام کند و اگرنه احتراز کند. از ممارست و مصاحبن افرادی که تز فکری‌شان غیرمستقیم است و سبب کارهای تاریک و مضر می‌شوند، دوری نماید و بنا را بر سودمندی و نام نیک و جاودانی بگذارد تا کاری که انجام می‌دهد به‌عنوان باقیات، در صفحه دل و تاریخ بماند.

حبّ جاه و شهرت

آنانی که در طلب ریاست و جلال و زر هستند و دوست دارند نامشان بزرگ شود و عدّه‌ای آنان را مدح کنند و اطاعت نمایند، کم نیستند! این حبّ از هوای نفس است و منشأ شیطانی دارد که طالب آن به آفات بزرگ مبتلا است. تازه اگر به دنیای مذموم برسد در آخرت هیچ خبری برایش نیست. قرآن می‌فرماید: «هر که زندگی دنیایی و زینت آن را بخواهد، پاداش عملشان را به آن‌ها می‌دهیم و کمبودی نخواهد داشت ولی در آخرت نصیبی جز آتش ندارد و آنچه در دنیا کرده‌اند نابود و اعمالشان باطل‌شده است.» از آفات این رذیله معایبی است که در کردار ریایی و گفتار نفاقی و قلب زنگ‌زده پیدا می‌شود. انفاق برای فریب، تظاهر به عبادات مصنوعی، گذشتن از زن و فرزند و پدر و مادر فقط برای رسیدن به مقصود انجام می‌شود! نفس چون همانند اژدهاست و دمی صاحب این رذیله را بیکار نمی‌گذارد، برایش نوحه می‌خواند و دلداری می‌دهد و امیدواری می‌کند تا در هلاکت ابدی گرفتار شود، گرچه نوحه از راه دین هم باشد!! پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «حبّ جاه و مال نفاق را می‌رویاند.» و فرمود: «دو گرگ درنده در آغل گوسفندان، خطرناک‌تر از دوستی جاه و مال برای دین مسلمان نیست. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «ملعون است کسی که ریاست را به خود بندد، ملعون است. کسی که به آن همّت گمارد، ملعون است کسی که در دل فکر ریاست را بپروارند و حدیث نفس نماید.» با این بیان، کار خطرناک صاحب این مرض معلوم می‌شود. پس کوتاهی و تقصیر، جرم و لغزش است. بهتر است به امور اعتباری دل نبندد و از هر چه جلوه رزق و برق دارد، دوری کند و در عاقبت صاحبان این رذیله بنگرد که چه شدند و به کجا رسیدند. در کسب فضایل بکوشد و با اهل جاه و ریاست هم‌نشینی نکند و بداند هیچ‌وقت سیری در مال و ریاست و علم وجود ندارد و حرص و طمع نمی‌گذارد به قناعت اکتفا و به توکل روی آورد. عمده اشتغال فکری است که مراقبه کند تا رهزن و دزد سرسخت به‌سوی او نیاید و دیگر آنکه گول تبلیغات و سر و صدای این‌وآن را نباید بخورد. چه آنکه پذیرش و دنبال رفتن گاهی همان است و جهنم همان. با مساکین نشست‌وبرخاست کند. حالات پیامبر صلی‌الله علیه و آله را مطالعه نماید، برای مال و مقام و ریاست غمناک نشود و هر کاری را در جهت گام برداشتن به‌سوی حریم قدس الهی انجام دهد تا لطف خاص خدا شامل او بشود.

حبّ مدح و کراهت ذّم

از امراض مخفی آن است که بعضی‌ها دوست دارند مردم همیشه آنان را ستایش کرده و از عیب‌گویی و معایب آنان چیزی نگویند. خودخواهی و خوددوستی سبب می‌شود از خود تعریف کند و از مداحین و ستایش گرانش به‌نوعی با پول و مانند آن تشکر می‌نماید. نوع تعریف هر چه باشد از شعر و تبلیغ و مقام، مهّم نیست بلکه عیب بزرگ مرض درونی است که به ذّمی ناراحت و به مدحی خوشحال می‌شود و طاقت شنیدن معایب خود را ندارد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «هلاکت مردم، به خاطر هوای نفس و دوستی مدح می‌باشد. پس مدح خود را دشمن و مذّمت خود را دوست بدارید.» یعنی زمینه رسوخ شیطان گاهی از همین‌جا شروع می‌شود و طرف خیال می‌کند کسی شده و از همه بالاتر است پس چرا او از دیگران عقب بیفتد. برای درمان لازم است اسباب حبّ و کاهت را در نفس پیدا کند و در مقابل چاپلوسان و مداحین بایستد و به ستایشی خوشحال نشود و اگر آن صفت ممتاز در او بود خدا را شکر کند. اگر کسی او را مذّمت کرد و عیب او را گفت، ناراحت نشود چه آنکه اگر در او نبود، ضرر را گوینده کرده و اگر در او بود در پی ترمیم و مداوای آن برآید و به‌عبارت‌دیگر، مدح و ذّم در نظرش مساوی باشد و با ستایش گران نشست‌وبرخاست نکند و بداند صفات مدح و ذّم، اعتباری و موقتی است به اندک تغییر و تحوّلی از بین می‌رود. آن‌وقت مدح قلبی زود از درجه اعتبار می‌افتد. پس بهتر است نفس خود را معتدل و از سخنان دیگران تحریک نشود تا زمینه‌ای برای رسیدن به حق الیقین برایش فراهم گردد.

حرام خواری

از مصادیق دنیادوستی می‌توان خوردن اموال حرام را نام برد که از کسب حرام مانند ربا و بیع مسکرات باشد یا از گرفتن مال یتیم و مظلوم باشد یا برایش از مال دزدی و غصبی و مانند آن بیاورند. مریض این رذیله قلبی آلوده و زنگ آلوده دارد و هیچ حال مناجات باقاضی الحاجات را ندارد که از مهالک بزرگ نفس همین است. مال حرام در هر قسمت از زندگی آمد از خانه و لباس و خوراک و مانند آن، عمل شخص مقبول حق‌تعالی نمی‌شود و حتّی در نسل و فرزندان او آثار سوء ظاهر می‌شود و خودش هم از اهل جهنّم خواهد شد. صاحب این مرض، اوّل کاری باید بکند؛ اموالی را که از حرام به دست آورده به صاحبش بدهد و آن‌هایی را که نمی‌شناسد به‌عنوان ردّمظالم به فقرا بدهد و راه توبه عملی را پیشه خود کند و با افرادی که دنبال کسب حرام هستند، رفت و آمد نکند و متوّجه باشد هر ذرّه حرام براثر مرور زمان بر قلب، اثر سوء می‌گذارد. بی‌باکی را در اخذ نامشروع کنار بگذارد به مهمانی افرادی که غذایشان ناپاک است نرود تا در معرض این آفات بزرگ قرار نگیرد. اگر خدای‌ناکرده فرزندی از مال حرام نطفه‌اش بسته شد و فرزند بد رد آمد، خود را ملامت کند نه فرزند را که چیز حرام هیچ‌وقت مبارک نخواهد بود. پس در همه احوال از روز و شب، مواظبت کند که خدای‌ناکرده در زندگی – مال نامشروع به هر شکلش – نیاید و از خدای تعالی توفیق این عمل را استمداد کند تا بهره حلال او بیشتر. آینده خود و فرزندانش خوب‌تر گردد.

حرص

از صفات مذموم، حرص است که حاصل این صفت این است که شخص در آنچه علاقه مفرط دارد از مال یا شهوت و علم و خوردن و غیره سیر نمی‌شود. مثل شخص حریص مثل کرم ابریشم است که هر چه بیشتر برگرد خود می‌پیچد راه بیرون شدنش سخت‌تر می‌گردد تا از غصّه جان بدهد. چون سیری در کار نیست، صاحب این مرض دائماً از درون رنجور است و نمی‌داند آنچه جزء جمع‌کردنی‌هاست همه را برای دیگران باقی می‌گذارد و نکته دیگر آنکه چشم به‌جای دیگر دارد و از قبرستان‌ها پند نمی‌گیرد که آخر کارش آنجاست و درواقع درمانش خاک قبرستان است. در معالجه‌اش گفته‌اند: سیره خود را – در کاری – اعتدال و میانه‌روی قرار دهد و هیچ‌گاه به بالاتر نگاه نکند و به پایین‌تر از خود نگاه کن و از هر کاری که زمینه این صفت را فراهم می‌کند خودداری نماید. قناعت و عزّت نفس و آثار آن را بخواند و در خود پیاده کند. از مضرّات حرص در انسان‌ها و حیوانات – که نتیجه خوبی ندارد – درس عبرت بگیرد. فکر خویش را در مبارزه با حرص آماده کرده و از خداوند استمداد نماید تا بتواند آن را از خود دور کند. با افرادی که فکر دنیای دارند و از دنیا سیر نمی‌شوند معاشرت نکند. در اندیشه نسیه نباشد و به‌نقد اکتفا کند و اطرافیان خود را به خاطر این رذیله در ناراحتی و رنج قرار ندهد.

حُزن

انسان به هر چه علاقه دارد و از دستش می‌رود و یا آن را می‌خواهد و نصیبش نمی‌شود به غم و حزن دچار می‌گردد. از دست دادن مال و فرزند و مقام و مانند این‌ها سبب غم می‌شود و یا در طلب فرزند و مال و ریاست است و گیرش نمی‌آید پس به اندوه گرفتار می‌شود. حزن اگر از مسائل معنوی و بندگی باشد عیبی ندارد و پسندیده است و اگر برای امور اعتباری و مجازی دنیوی باشد ممدوح نیست. اگرچه حالت طبیعی و غریزی است که در هر فقدان، انسان غمناک می‌شود؛ امّا بیشتر از حد معمول و افراط، مکروه و دردآور است.

اگر انسان بداند همه‌چیز در معرض زوال و فناست و خیلی از چیزها عنوان امانت را دارد، پس وقتی از بین رفت ناراحت نمی‌شود و اگر محزون شد معلوم است به غم دنیا مبتلا شده است. در حدیث قدسی آمده که خداوند به حضرت داوود علیه‌السلام فرمود: «ای داوود! دوستان مرا غم دنیا خوردن چه‌کار است؟ که همانا غم لذّت مناجاتم را از دل آنان می‌برد. دوستان خاصّم روحانیان‌اند که غمگین نمی‌شوند.» بهتر است در تحصیل صفت رضا و تسلیم بکوشد و موجبات غم دنیا را از خود کم کند. سقراط فرمود: «من هرگز محزون نشدم چون چیزی را بسیار دوست نداشته‌ام که به خاطر از دست رفتن آن غمگین شوم.» دل به دوام و بقای لذّتی نبندد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرماید: «چگونه شاد شوم به لذّتی که فانی می‌گردد.» زیادی حزن موجب ضعف اعصاب و تشویش خاطر می‌گردد. اگر پدر یا فرزند وفات کنند، طبیعی است که انسان گریه می‌کند و غصّه می‌خورد و هیچ اشکالی ندارد امّا ادامه آن سبب اعتراض به تقدیرات الهی می‌شود که چرا پسرم جوان‌مرگ شد و….

این جمله را در ذهن بسپارد که؛ متاع دنیا همیشه در حال انتقال است و از دستی به دست دیگر می‌رود و بقایی برای احدی نبوده است و اگر بوده موقّتی و چندروزه بوده است، پس دل‌بستگی غیر معتدل سبب اندوه می‌شود. لازمه سرور خوش‌بینی به خدا این است که در دل رضایت به قضاء و قدر او داده و از فعل حق غمناک نشود و همه‌چیز را به اصلاح او بداند.

حسد

از امراض دشوار و از رذایل مشکل که از اوّل خلقت، بنی‌آدم به آن مبتلا شدند و درمانش هم کمی سخت است، حسد است. حاسد همیشه در آتش علم و مال و خانه و فرزند و ریاست و زیبایی که دیگری دارد، می‌سوزد و خواهان آن است که محسود از بین برود، شکست بخورد و نابود گردد! خباثت این رذیله آن‌قدر زیاد است که داده‌ها و عطایای حق به بندگان را نمی‌تواند ببیند و نقص و زوال آن را خواهان است. درواقع به مصالح و حکمت الهی اعتراض دارد و از همه مهم‌تر حاسد با حسدش اعمال حسنه خود را از بین می‌برد و متوجّه کار مضرّ خود نیست. در تفسیر آیه کریمه: «من شرّ حاسد اذا حسد»: پناه می‌برم از شرّ هر حسودی هنگامی‌که حسد ورزد، گفته‌اند: مراد چشم‌زخم است که نوعاً حسّاد چشم ندارند دارندگی افراد را ببینند چون حسد آفت دین است و ایمان را از بین می‌برد، معلوم می‌شود که کوردلی و سقوط و هلاکت گریبان گیر صاحب این مرض است. حسود چون دشمن می‌شود، خصومت درونی، او را کر و کور می‌کند و به آتشی که خود روشن کرده می‌سوزد. در درمانش نوشته‌اند بهتر است هرروز از جانب خود صدقه بدهد و چشم خود را از نعمت‌هایی که خدا به دیگران داده بپوشاند و خشنودی خدا را طلب کند و از عملی که تأثیری در بروز این صفت می‌کند، دوری کند چنانکه اگر کسی خانه‌ای بسیار بزرگ می‌سازد و او را دعوت می‌کند، نرود تا این رذیله تحریک نشود. خوش‌بینی به همه اهل نعمت از همسایه و فامیل و شریک و…داشته باشد، گر چه غبطه عیبی ندارد؛ اگر هم می‌خواهد مطلبی بگوید به غبطه عیبی ندارد. همیشه خیر و صلاح و خوبی افراد را بخواهد و با افرادی رفاقت کند که چشم و دل آنان از دنیا سیر است و چشم داشتنی باکسی و چیزی ندارد و این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله را به خاطر بسپارد که فرمود: «بر امّتم از این می‌ترسم که اموالشان زیاد شود و باهم حسد ورزند و همدیگر را بکشند.» تا مبادا خدای‌نکرده روزی خطایی این‌چنین از این رذیله صادر شود.

حسرت

یکی از اسماء روز قیامت «روز حسرت» است که در آن روز عدّه‌ای می‌گویند: ای حسرت بر آنچه از ما برفت و افراط و تفریط کردیم. اینان در دنیا زحمت می‌کشند امّا به چیزی از متاع آن نمی‌رسند، دنبال ریاست می‌دوند امّا به کام آن نمی‌رسند و یا زود از دستشان می‌رود. در پی شهوات می‌دوند امّا یا زود از دست می‌دهند و یا به خاطر افراط به مشکلات عدیده برمی‌خورند. در دنیا به خاطر هر خسران و زیان و غبن، در پشیمانی هستند و حسرت می‌خورند. آیا واقعاً حسرت و تأسّف در همه‌چیز است یا حسرت در اموری است که غیر قانون خدا به‌کاررفته است؟! چرا فلان چیز را ارزان فروخت و فلان خانه را آن‌وقت نخرید و با فلآن‌کس چرا شریک نشد و…. پس حسرت بر مظاهر دنیوی خطا و بر حقایق تأسّف خوردن رواست امّا حسرت بر اینکه چرا دیگری حال عبادت و مناجات و تقوا دارد و او بی‌حال است مقوله‌ای است دقیق!! حسرت بر امور اعتباری و دنیایی لغزش است خواندن تاریخ پیشینان درس عبرتی است تا با آئنیه عبرت‌ها حسرت‌ها خاموش گردد و دل به یقین‌ها بارور شود. اصل را بر این قرار بدهد که هر چه رفت، که رفت. نقد را خوب استفاده کند و به آینده الهی امیدوار باشد و هیچ‌گاه آخرت را به دنیا نفروشد تا زیان‌کار نشود و با افرادی که حکیم هستند و به مشیت الهی دل داده‌اند نزدیک شود تا قرب به آنان موجب ازدیاد توحید و ایمان گردد و بر رفتنی‌های دنیا تأسّف نخورد.

خواطر سوء

آنچه بر ذهن آید اگر جنبه رحمانی داشته باشد، پسندیده است و از آن به خواطر رحمانی تعبیر می‌شود و چنانچه سوء و بد باشد و جنبه شیطانی داشته باشد از آن به خواطر سوء تعبیر می‌شود. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «در قلب دو دروازه است چیزی وارد می‌شود یکی از ملک که به کار خیر وعده می‌دهد و به‌حق تصدیق می‌کند و دیگری از شیطان که به کار سوء وعده و حق را تکذیب می‌کند.» پس آنچه مقدمه فحشا دارد و به کردار بد دعوت می‌کند و به حرام می‌کشاند و سوءظنّ و گمان بد می‌آورد، خواطر سوء است و باید با اهتمام و همّت والاتر از آن دوری کرد. البتّه بعضی‌ها آن‌قدر واردات ذهن آنان ضدّ و نقیض است که به سادگی نمی‌توانند آن را ترمیم و مداوا کنند. در معالجه باید مرزبانی از اراده جلوی ذهن و قلب گذشته و هر چیزی را که جنبه آرامش و طمأنینه دارد اکتساب کرد و این تز را در نظر داشت که ذهنی همیشه منفی می‌بافد، فال بد می‌زند، نیت سوء می‌آورد را می‌توان بافکر مثبت و تفأل به خیر و نیت پاک دفع کرد. اگر مربوط به آمال است و در قلب خطور می‌کند، آینده ندیده را می‌توان با ذهن درست کرد که شاید به همین سبب امر در افسردگی و اختلال و غصّه افتد. شناختن فرق بین خواطر رحمانی و شیطانی کار هر کس نیست ولکن نشانه‌هایی را اهل سلوک گفته‌اند که تااندازه‌ای می‌شود تشخیص داد اگرچه استاد حاذق راه‌رفته بهتر می‌تواند برای مریض فرق این دو را تشخیص بدهد. آنچه در اندیشه آید که انحراف و گناه و فریب و تدلیس و تعلّقات دنیوی و نظایر این‌ها در آن باشد جهتش شیطانی است و در این قسمت اگر فشار روحی و درگیری و نزاع و مانند این‌ها باشد نیز از وسواس و اندیشه سوء خارج نیست. صرف ورود یک خاطره بد گناه نیست امّا اگر آن را در ذهن نگه بدارد و در پیراهن آن بگردد و فکر کند احتمال دارد جنبه عملی هم به خود بگیرد و به گناه بیانجامد. یکی از چیزهایی که برای تزکیه نفس گفته‌اند، فکر (آن‌هم فکر خوب) در یک موضوع نمودن و حالت خلسه داشتن و بسیار سجده کردن (که شیطان از سجده بیزار است) می‌باشد. برای نفی خواطر سوء هر سه مورد مفید است به‌شرط ملازمت و ادامه تا به کلّی خواطر نتوانند جایگاهی در دل پیدا کنند.

خوض در باطل

از امراضی که در قرآن به اشاره‌شده که موجب بدبختی می‌شود فرورفتن در مطالب یاوه و باطل است. فرورفتن در کلمات و مطالب و چیزهایی که جنبه فجور و باطل و شهوت و فحشا و منکرات را دارد تنها به لفظ نیست بلکه در خود عمل آلودگی و فسوق آن ظاهر می‌گردد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «خطاکارترین مردم در روز قیامت کسی است که در دنیا در باطل فرورفته باشد.» این افراد به قساوت قلب دچار هستند و در الفاظ کلمات رکیک بکار برده، در نیت آلوده به انحراف فکری بوده و در عمل گرفتار لغزش هستند و عاقبتی جز آتش جهنّم نخواهند داشت. پس بهتر است از نشست‌وبرخاست با اهل باطل دوری کند و زبان را از هر نوع یاوه و حرف‌های نامربوط و زشت ببندد. همیشه در امور واجب و مستحب سخن بگوید و عمل کند و از استماع حرف‌های صاحبان این مرض به کلّی خودداری کند. صاحب این مرض بداند که هر گناهی و باطلی از غیبت و تهمت و… هرکدام اثر سوء خودش را دارد و در اجتماع تاروپود انسان را به هم می‌زند. صفت خاموشی را شعار خود قرار دهد و از مراقبه بین حق و باطل کوتاهی نکند که به اندک غفلتی دوباره روی به بدی و زشتی کند. به تاریخ اهل باطل بنگرد که چه گناه‌های نابخشودنی در تاریخ، انسان‌ها به‌جا گذاشتند و نگاهش درس عبرتی باشد تا خود مانند آن‌ها گرفتار نشود.

خوف

اگر انسان از چیزی یا کسی که در آینده در انتظار اوست بترسد، خوف می‌باشد. خوف دارای انواع و اقسامی است ازجمله از حدوث امری یقینی مانند اعدام شدن می‌ترسد و یا از عمل جراحی خوف دارد یا بالای ساختمان ده طبقه راه می‌رود خوف افتادن در او پیدا می‌شود و یا معصیتی نموده احتمال می‌دهد که خدا او را چوب بزند و یا از فشار قبر و عذاب قیامت می‌ترسد و ده‌ها نظیر این‌ها. جبن بزدلی است که ممدوح نیست امّا خوف از کاری که می‌خواهد اتّفاق بیفتد و یا می‌افتد، می‌ترسد. فاعل کار خوب از چیزی نمی‌ترسد امّا دزد از سایه‌اش می‌ترسد. چون مشغول خطا و گناه کردن است. در بعضی ترس‌ها مانند ترس از جنّ و هیولا – که منشأ حقیقی ندارد و قوّه واهمه غالب است، ممدوح نیست. امّا ترس از جان دادن و مرگ و عذاب برای کسی که گناهکار است ولی برای آنان که عملشان خوب است و مرگ را لقاء خدا می‌دانند، ترس وجود ندارد. وقتی دکتر می‌گوید مرض شخص سرطان است بیمار می‌ترسد! از چه چیزی می‌ترسد؟ مردن و جدا شدن از تعلّقات. امّا آنچه در شرح‌حال اولیای الهی از گریه و خوف نقل‌شده است غیر خوفی است که عموم دارند و جای شرح آن اینجا نیست. خوف‌ها هم گاهی جنبه عادت پیدا می‌کنند چنانکه خیلی‌ها از کارهای خلاف خود می‌ترسند که مبادا دیگران بفهمند و آن‌ها را بازخواست کنند، سرزنش کنند و یا به زندان ببرند ولیکن باز کار خلاف را تکرار می‌کنند! البتّه اسباب بهارخواب‌های خیالی را روان‌شناس باید معلوم کند و در درمان آن بکوشد. چراکه منشأ حقیقی ندارد تا آثار حقیقی داشته باشد. بهتراست انسان از کارهای خود نسبت به خداوند خائف باشد و از عذاب الهی بترسد وهیچگاه کاری نکند که همراه آن خوف و بیمناکی باشد که آثارش جهنّم و عذاب باشد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله به ابن مسعود فرمود: «اگر (در قیامت) می‌خواهی مرا ملاقات کنی، بعد از من خوفت را (نسبت به خدا) بیشتر کن.» و در حدیث قدسی آمده که خداوند فرمود: «اگر کسی در دنیا از من بترسد روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت.»