القاء روح
سؤال: کسی در تهران و شخصی در قم است. آنکه در تهران است از توی خانهاش با آنکس که در قم است صحبت میکند (فاصله ۱۴۰ کیلومتر) و مطلبی را میگوید، آیا امکان دارد؟ حضرت استاد در جواب فرمودند: آنکس قوی است که با القاء روح به طرف دیگر میفهماند و آن جنبه اراده و تجرد روحی طرف است که این قدرت دارد.
شیران کوه
فرمودند: شخصی از اهل هندوستان برایم نقل کرد: مرتاضی در دامنه کوهی به نام «شیران کوه» زندگی میکرد.
عدهای میخواستند او را بکشند، او به کوه پناه برد و با قدرت روحی که داشت بدون آنکه شکافی در کوه باشد، از این طرف کوه به آن طرف کوه رفت و الآن روی آن کوه تابلویی نوشته شده است.
دست روی قرآن
از آنجائی که جناب استاد صاحب استخاره بودند و به عنایت این مقام را دارا بودند؛ گاهی دست روی جلد قرآن میگذاشتند و جواب استخاره را میدادند.
وقتی علت را پرسیدند که چطور میشود شما دست روی جلد قرآن میگذارید و جواب استخاره را میدهید؟! فرمود: وقتی حالش آمد همه چیز در جواب به ذهن و قلب میآید.
گریه استاد
خدمت حضرت استاد عرض شد: مرحوم آیتالله میرزا محمّدتقی شیرازی وقتی مرجع تقلید شدند، احتیاطات خود را رجوع به عارف بالله آقا سید احمد کربلائی (استاد سید علی آقای قاضی) دادند. آقا سید احمد کربلائی وقتی شنیدند آنقدر گریه کردند که نزدیک بود بیهوش شوند.
بعد فرمود: به میرزای شیرازی بگویید: الآن قدرت (مرجعیت) در دست شماست، ولی آخرت قدرت در دست جدّ ماست و شکایت شما را میکنم (که مردم را در فتوا به من ارجاع میدهید). وقتی سخن به اینجا رسید، حضرت استاد گریه نمودند که چقدر اهل معرفت از فتوا پرهیز میکردند.
عارف بالله حاج اسماعیل دولابی (۱۳۸۱)
در هنگام تدوین این کتاب، باخبر شدیم که صبح روز چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۱ مطابق ۲۵ ذیقعده ۱۴۲۳ عارف صمدانی جناب حاج اسماعیل دولابی از دنیای فانی لباس تن را خلع و به سفر باقی شتافت لذا در اینجا لازم دیدم که از ملاقات ایشان با حضرت استاد اشارهای کنم.
مرحوم آقای دولابی میفرمودند: ما که به نجف اشرف برای زیارت میرفتیم در صحن حضرت امیر میدیدیم سیدی به ذکر الهی مشغول است. از آشنایان پرسیدیم ایشان کیست؟ گفتند: آقا سید عبدالکریم کشمیری. ما از زمانهای دور ایشان را در نجف دیدیم و به روحیات ایشان آشنا شدیم.
وقتی حضرت استاد در قم مریض بودند و از خانه نوعاً بیرون نمیرفتند، مرحوم حاج اسماعیل دولابی چند بار برای احوالپرسی و عیادت به منزل استاد آمدند و در آن مجلس دوستانی هم حضور داشتند. بسیار با محبّت دلجویی از استاد کردند؛ که واقعاً درسی برای همه سالکان بود!
یک بار در تهران که جناب استاد در منزل فرزندشان بودند، حضرت آقای دولابی برای ابراز دوستی و احوالپرسی آمدند؛ و بعضی تلامذه استاد هم حضور داشتند.
ایشان به قدری ابراز صمیمیت و صفا را بارز مینمود که هر بیننده جذاب اخلاق نیک او میشد. البته حقیر آشنایی به سبک ایشان در ظهور محبت و بروز حلم و اخلاق پسندیده داشتم، رحمت و درود بیکران خداوند، بر روان آن زنده یاد باد. (حقیر کلمات گهربار آن زندهیاد از خرداد ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱ را یادداشت کردم بنام کشف المعانی که مخطوط است و به چاپ نرسیده است. طوبای محبت جلد اول از سخنان ایشان به چاپ رسیده است که بسیار ممتاز است.)
سلامٌ قولاً مِن ربِّ رّحیم
حضرت استاد فرمودند: قلب سوره یاسین، آیه ۵۸ است «سلامٌ قَولاً مِن ربِّ رحیم» در آیه نقطه بالا و نقطه پائین دارد. چهار ملک موکل دارد، دارای ختوماتی است از جمله: به عدد جمع آیه یک اربعین برای روحانیت و معنویت خوب است. از حروف آیه حرف سین موردنظر است.
از جمله ختومات این آیه، «ختمی است که از مرحوم سید هاشم حدّاد نقل شده است که: سوره یاسین را شروع به خواندن کند وقتی به این آیه رسید ۱۰۰۰ مرتبه آن را تکرار کند، بعد بقیه سوره خوانده شود». (عارف فی السیر الرحاب القدسیه، ص ۲۱۸)
بهلول
حضرت استاد اوایلی که به قم آمده بودند در حرم مطهر حضرت معصومه جناب شیخ محمّد تقی بهلول خراسانی را دیدند و به او امر فرمودند: شما اسمی از اسماء الله اعظم دارید که هر وقت بخوانید، برایتان وسیله رفت و آمد مانند ماشین فراهم میشود؟ گفت: آری، فرمود: آن را به من بدهید.
بهلول گفت: شب ذکری میخوانم اگر موکل را بهصورت فلان شکل ببینم به شما فردا صبح در حرم میدهم! فردا صبح جناب استاد به حرم آمد و بهلول را دیدند و فرمودند: اجازه دادند! بهلول هم آن اسم را به جنابش دادند. شاید همین اسم الله باشد که یکی از تلامذه خاص گفتند، وقتی با ماشین خودم از تهران به سوی قم میآمدم، به نزدیکیهای بهشتزهرا که رسیدم یکدفعه میل بهسوی خانهای که استاد در آنجا تشریف داشتند، در من زیاد شد.
برگشتم به تهران و منزل ایشان رفتم. چون رسیدم، حضرت استاد به عیالشان فرمودند: وسیله آمد، بیا تا با ایشان به قم برویم.
سکوت
از آنجائی که یکی از ارکان سلوک را صمت و سکوت نوشتهاند؛ و گاهی سکوت حالت اختیاری نیست بلکه از عالم امر به شخص سکوت میدهند؛ حضرت استاد دهه آخر عمرشان در سکوت عنایتی بودند.
بسیار افرادی نزد ایشان میآمدند و تقاضای موعظه میکردند؛ و ایشان یا بسیار مختصر کلامی میفرمودند و یا چیزی بیان نمیداشتند.
دو سال قبل از وفات، حضرت آیتالله مهدوی کنی از تهران خدمت استاد مشرف شدند و بعد از پذیرائی از ایشان تقاضای ارشاد و موعظهای کردند، ولی حضرت استاد چیزی نفرمودند و در سکوت و تفکر بودند! وقتی (آذر ۱۳۷۳) از جناب استاد پرسیده شد: برای سکوت چه چیزی برای قلب خوب است فرمودند: نقش الله بر قلب بستن با شرایط خاص و عدد معین. (بعضیها تلاوت آیه ۱۴۸ سوره نساء را برای کمحرفی، متذکر شدهاند)
علاقه به علماء
در تشییعجنازه آیتالله اراکی بر اثر هجوم و فشار داخل صحن حضرت معصومه قم چند نفر فوت کردند. این خبر را به استاد رساندند. ایشان فرمودند: این مسائل فقط در ایران است، مردم ایران در مراسم تشییعجنازه و علاقه به علماء عجیب هستند.
هندوستان
روزی صحبت از هندوستان شد که اجدادشان چند قرن در کشمیر هند زندگی میکردند؛ و از مرتاضین هند و قدرت آنها سخن به میان آمد؛ این جمله را فرمودند: یا من فی الهند عجائبه: در هند عجائب بسیار وجود دارد.
تلون و تمکّن
وقتی صحبت از حالات سالکین شد و کلام به تلوّن (هر دم به رنگی شدن، حالی به حالی شدن) و تمکّن (جای گرفتن، پابرجا شدن) شد فرمودند:
زلیخا قبلاً خود را باخته بود و یوسف را پذیرفت و دیده تمکّن پیدا کرده بود، اما زنان مصر تلوّن داشتند یعنی اول نظرشان درباره زلیخا و یوسف یک جور بود و بعد از دیدن عقیدهشان عوض شد «وقتی یوسف را دیدند بسیار بزرگ شمردند و از هیبت یوسف دستهای خویش را بریدند و گفتند: این بشر نیست مگر فرشتهای کریم و گرامی است» (سوره یوسف آیه ۳۱).
روزی (اردیبهشت ۱۳۷۰) درباره یک نفر از اهل سلوک که در عراق بود و حالات خوفی و مناجاتی داشت فرمودند: او حال به حالی بود. یک وقت آخر شب با قمه آمد منزل ما و گفت: مرا حَد بزن!
یک وقت دیگر با ماشین خودش آمد و مرا با خود به بغداد برد و گفت: اینجا بایست الآن میآیم رفت و دیگر نیامد، او تلوّن داشت.
یکبار به طلبهای که میخواست به شهری برای ماندن برود و مکرر استخاره میگرفت فرمودند: اهل عرفان متلوّن را نمیپذیرند!
اغذیه و خوردنیها
سالک در مجاهدات نفسانی به دستور استاد در تروک به ترک اکل حیوانی میپردازد تا در تمرین تربیت نفس از هواهای آن بگذرد.
حضرت استاد میفرمودند: (وقتی سالک میخواهد با نفس مبارزه کند) بستنی خوردن (در تابستان) مخالف زهد و ریاضت است و جزء مشتهیات نفس است.
وقتی فرمودند: چون شخص به ذکر و ریاضت میافتد و نورانیت پیدا میکند تا صفات ملکه نشده باشند به خوردن بعضی اغذیه مانند گوشت گاو و پنیر و مانند آن درب چشم برزخی بسته میشود.
فرمودند: انسان حیوانی (ناطق) است اگر حیوانی پیدرپی بخورد چه میشود. روزی در حضورشان عرض شد: در حالات یکی از عرفاء نوشتهاند سالهای زیاد بیش از بیست سال دلش آب سرد میخواست به نفس پشت پا میزد و آب سرد به آن نمیداد.
فرمودند: اللهاکبر خیلی مهم است که به نفس بهاء نمیداده است!
امتحان است
در تاریخ مهرماه ۱۳۷۴ یکی از افرادی که با جنابش محشور و متصل بود و مشکل عیال داشت که به بعضی امراض مبتلا بود خدمت استاد عرض کرد: پیش عدهای از اولیاء الهی رفتم و هرکدام دستوری دادند و انجام دادم اما نتیجهای نگرفتم. آیا این مرض خانواده، اثر گناهانم هست که او خوب نمیشود؟
فرمودند: این مسئله برای شما امتحان است، اگر صبر کنید خداوند در عوض عطای بزرگی به شما خواهد داد.
سفر مرگ
در تاریخ مهرماه ۱۳۷۴ فرمودند: مرگ در پیش است کل نفس ذائقة الموت: هر نفسی چشنده مرگ است (آلعمران: ۱۸۵) همه رفتند و این آیه را قرائت کردند «أَفإن مات أو قتل انقلبتُم علی أعقابکم…و ماکان لنفسٍ… کتاباً مُؤجّلاً…» یعنی پیامبر صلیالله علیه و آله فرستاده خداست آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به گذشته برمیگردید… هیچ کسی جز به فرمان خدا نمیمیرد، سرنوشتی تعیین شده است. (آلعمران ۱۴۵ – ۱۴۴).
در ۳۰ آبان ۱۳۷۴ فرمودند: سفر نزدیک است اما دستخالیام (وفّدت علی الکریم بغیر زاد: بر خدای کریم وارد میشود بدون زاد و توشه این جمله ایست که امیرالمؤمنین علیهالسلام بر کفن سلمان نوشت.)
آقا سید مهدی قاضی
فرمودند: من و آقا سید مهدی قاضی فرزند بزرگ سید علی آقا قاضی رفیق بودیم. گاهی میگفت: ترا میبینم به یاد پدرم میافتم. بعد از مرگش، مدتی جلو رویم، او را (به مکاشفه) میدیدم.
ذکر یا شافی
برای شفاء مریض سؤال شد، فرمودند: (در قرآن آمده است) و اذا مرضت فهو یشفین: حضرت ابراهیم گفت: هر وقت مریض شوم خدا مرا شفاء میدهد (شعراء: ۸۰) و ذکر یا شافی برای شفاء خوب است.
* عدد شافی ۳۹۱ میباشد که برای شفاء (بکسر شین) امراض نافع است. در دعای کمیل آمده است وذکره شفاء: یاد خدا درمان و شفاء است و مناسب اسم الله همین اسم میباشد.
شما ذکر نمیخواهید
یکی از بازاریهایی که میانسال بود، گاهگاه نزد استاد میآمد. یکبار عرض کرد: آقا به ما ذکر بدهید! فرمود: شما ذکر نمیخواهید…! (چراکه مقتضی باید موجود و مانع مفقود باشد تا آثار آن پیدا شود…) عرض کرد: برای رزق چیزی بدهید! ایشان این آیه «ألَیسَ الله بِکافٍ عبده» را به عدد مختصر دادند.