در روایتی در «مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل» آمده است:
محمد بن ابراهیم نُعمانی در کتاب «الغیبة»، از احمد بن محمد بن سعید بن عُقده، از ابوعبدالله جعفر بن عبدالله مُحمّدی، از یزید بن اسحاق اَرجَنی، از مُحَوَّل، از فُرات بن اَحنَف، از اَصبَغ بن نُباته، که گفت:
از امیرالمؤمنین علیهالسلام بر منبر کوفه شنیدم که میفرمود:
«أَيُّهَا النَّاسُ، أَنَا أَنْفُ الْإِيمَانِ، أَنَا أَنْفُ الْهُدَى وَعَيْنَاهُ. أَيُّهَا النَّاسُ، لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ مَنْ يَسْلُكُهُ. إِنَّ النَّاسَ اجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ قَلِيلٍ شِبَعُهَا كَثِيرٍ جُوعُهَا، وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ، وَإِنَّمَا يَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَى وَالْغَضَبُ»؛ یعنی: ای مردم، من پیشتازِ ایمانم، من پیشتازِ هدایت و دو چشمِ آنم. ای مردم، در راه هدایت از اندکیِ روندگانش هراسان و دلتنگ مشوید. همانا مردم بر سفرهای گرد آمدهاند که سیریاش اندک و گرسنگیاش بسیار است، و از خدا یاری میجوییم؛ و همانا آنچه مردم را یکجا گرد میآورد، خشنودی است و خشم.
«أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ صَالِحٍ رَجُلٌ وَاحِدٌ، فَأَصَابَهُمُ اللَّهُ بِعَذَابِهِ بِالرِّضَا لِفِعْلِهِ»؛ یعنی: ای مردم، ناقهی صالح را تنها یک مرد پی کرد، ولی خداوند همهی آنان را به عذاب خود گرفتار ساخت، به سببِ خشنودیشان از کار او. و نشانهی آن، این سخن خداوند عزوجل است:
«فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ * فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ»؛ یعنی: پس یارِ خود را ندا دادند و او دست به کار شد و [ناقه را] پی کرد؛ پس عذاب و هشدارهای من چگونه بود! و فرمود: «فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا * وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا»؛ یعنی: پس آن را پی کردند و پروردگارشان به سببِ گناهشان بر آنان عذاب فرو کوفت و [سرزمینشان را] با خاک یکسان کرد و از پیامدِ آن نمیهراسد. پس به سببِ خشنودی بود که عذاب به آنان رسید.
چنانکه از امام حسین علیهالسلام در همین موضوع روایت شده است، و آنچه در خاطر دارم این است که آن را هنگام خروجش به سوی کربلا فرمود؛ فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که میفرمود:
خلافت بر آلِ ابوسفیان، بر طُلَقا و فرزندانِ طُلَقا، حرام است.
پس هرگاه معاویه را بر منبر من دیدید، شکمش را بشکافید.
امام حسین علیهالسلام بر این سخن که از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده بود، چنین تعلیق میزند و میفرماید:
و بهراستی مردم مدینه او را بر منبر رسول خدا دیدند و آنچه را بدان فرمان یافته بودند دربارهی او انجام ندادند؛ پس خداوند آنان را به پسرش یزید مبتلا ساخت.
این سکوتی که از آن خشنودی از کارهای منکَر فهمیده میشود ـ همان کارهایی که شارع به آنها راضی نیست ـ چنین سکوتی پیامدهایی سنگین دارد.
در حقیقت اینها درسهایی است برای ما تا بیاموزیم چگونه امر به معروف و نهی از منکر کنیم.
اینکه چون منکری ببینیم خاموش نمانیم و ناخشنودی خود را آشکار کنیم.
و آشکار کردنِ ناخشنودی بدین بسنده نیست که انسان آن را میان خود و خویشتن یا در میان جمعِ خود بگوید.
بلکه باید به این معنا آشکار شود که بر کنندهی منکر، کارش را انکار کند.
در آن هنگام گفته میشود که این شخص به کار او راضی نیست؛ پس اگر عذاب فرود آید او را در بر نمیگیرد، زیرا به این کار راضی نبوده و آن را انکار کرده است؛ چه، سکوت در چنین حالاتی سودی نمیبخشد.
گاه بر تپه ایستادن و کناره گرفتن و دخالت نکردن سودی ندارد!
و چهبسا این، دستاویزی شود برای بسیاری از افراد غافل تا حق را یاری نکنند و باطل را باطل نسازند و منکر را انکار نکنند؛ چنانکه همین دستاویز قرار گرفت آنگاه که بسیاری از صحابه و تابعین در موقعیتهایی بس مهم، دور از حق ایستادند و آن را یاری نکردند.
در برخی اوقات و حالات، ائمه علیهمالسلام موضعی بیطرفانه گرفتند و چیزی آشکار نکردند.
پس آن قوم این را دستاویزی ساختند برای یاری نکردنِ حق و باطل نساختنِ باطل و انکار نکردنِ منکر.
ولی اینها حالاتی استثنایی از سوی ایشان بود؛ پس ناگزیر باید منکر را آشکارا و علنی انکار کرد، تا گفته شود فلانی به این منکر راضی نیست. وگرنه ـ به خدا پناه میبریم ـ آنگاه که منکر به درجاتی بزرگ برسد، چنانکه موجبِ فرود آمدنِ بلاها و برداشته شدنِ نعمتها گردد، در آن هنگام بلا فراگیر میشود و هر که را سکوت کرد و راضی بود در بر میگیرد.
«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ»؛ و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان پاک و پاکیزهی او باد.