از جمله اموری که روایات بدان پرداختهاند و ائمه علیهمالسلام بر آن تأکید ورزیدهاند ـ و این چیزی است که در رسیدنِ انسان به مراتب بلندِ کمال و در تقربِ او به مولای سبحان و متعال دخالت دارد ـ مسئلهای بسیار مهم است: مسئلهی احساسِ تقصیر، و اینکه انسان همواره در خود این را بیدار نگاه دارد که در برابر مولای سبحان و متعال مقصر است.
یعنی در عبادتش مقصر است، در طاعتش مقصر است، در سپاسش مقصر است، در هر چیزی نسبت به مولای سبحان و متعال مقصر است.
مهم آن است که این را در درون خود احساس کند.
احساس کند که هر چه کند از حدِّ تقصیر بیرون نمیرود؛ چه در عبادات، چه در طاعات، از هر گونه ثوابی؛ او همچنان نسبت به مولای سبحان و متعال از حدِّ تقصیر بیرون نیست.
بیدار نگاه داشتنِ این احساس در نفس، فایدههای بسیار دارد:
از جمله اینکه انسان همواره میکوشد از این تقصیر فراتر رود و این کاستی را در خود، از راهِ تقرب به خداوند سبحان و متعال و با بهجا آوردنِ عبادات بیشتر، جبران کند؛ زیرا هر چه عبادت کند باز مقصر است، و همین او را به پیمودنِ راههایی وامیدارد که او را به خداوند سبحان و متعال میرساند و به او نزدیک میکند، به این امید که از حدِّ تقصیر بیرون آید. پس این بر عبادتِ انسان میافزاید و او را مشتاقتر میسازد؛ ولی مشتاق به چه؟
به عبادت و به تقرب به خداوند سبحان و متعال.
این معنا در روایات آمده است.
روایات بسیاری فرمان میدهند که انسان باید در عبادات و طاعاتش احساس تقصیر کند. امام علیهالسلام در برخی از این روایات ـ چنانکه در بحارالأنوار از «الأمالی» شیخ طوسی نقل شده ـ میفرماید:
با همین اسناد، از کُلینی، از محمد بن یحیی، از ابن عیسی، از ابن محبوب، از سعد بن ابیخلف، از ابوالحسن علیهالسلام که فرمود:
«عَلَيْكَ بِالْجِدِّ، وَلَا تُخْرِجَنَّ نَفْسَكَ عَنْ حَدِّ التَّقْصِيرِ فِي عِبَادَةِ اللَّهِ وَطَاعَتِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا يُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِهِ»؛ یعنی: بر تو باد به کوشش، و هرگز خود را از حدِّ تقصیر در عبادت و طاعتِ خدا بیرون مدان، که خداوند متعال آنچنان که سزاوارِ عبادتِ اوست پرستیده نمیشود. این حقیقتی است مسلّم و از آن گریزی نیست که خداوند سبحان و متعال چنانکه حقِّ عبادتِ اوست پرستیده نمیشود؛ پس انسان هر چه کند مقصر است. در روایتی: گروهی از اصحاب ما، از احمد بن ابیعبدالله، از برخی عراقیان، از محمد بن مُثنّای حَضرَمی، از پدرش، از عثمان بن زید، از جابر که گفت: ابوجعفر علیهالسلام به من فرمود:
«يَا جَابِرُ، لَا أَخْرَجَكَ اللَّهُ مِنَ النَّقْصِ وَالتَّقْصِيرِ»؛ یعنی: ای جابر، خداوند تو را از [احساسِ] کاستی و تقصیر بیرون نبَرَد. و برای جابر چنین دعا میکند که عبادات خود را ناقص بشمارد و خود را مقصر بداند: خداوند تو را از کاستی و تقصیر بیرون نبَرَد.
تو همواره باید در این حال باشی که احساس کنی عبادتت ناقص است و تو مقصری.
در روایت سوم، آن حضرت علیهالسلام میفرماید:
از او، از ابن محبوب، از فضل بن یونس، از ابوالحسن علیهالسلام که فرمود: به من فرمود:
«أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ: اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْمُعَارِينَ وَلَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ»؛ یعنی: بسیار بگو: خدایا، مرا از عاریتداران [ایمان] قرار مده و مرا از [احساسِ] تقصیر بیرون مبَر.
گفت: عرض کردم: «معارین» را که دانستم، ولی معنای «مرا از تقصیر بیرون مبَر» چیست؟
فرمود: «كُلُّ عَمَلٍ تَعْمَلُهُ تُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَكُنْ فِيهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِكَ، فَإِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مُقَصِّرُونَ»؛ یعنی: هر کاری که میکنی و بدان روی خداوند عزوجل را میخواهی، خود را در آن نزدِ خویش مقصر بدان؛ که همهی مردم در کارهایشان، در آنچه میان آنان و خداوند عزوجل است، مقصرند. اینجا امام علیهالسلام به ما فرمان میدهد که خود را مقصر بدانیم!
سپس میفرماید: هر کاری که با آن خداوند سبحان و متعال را میخواهی، خود را در آن نزدِ خویش مقصر بدان، که همهی مردم در کارهایشان، در آنچه میان آنان و خداست، مقصرند!
سیرهی ائمهی ما علیهمالسلام بر همین است؛ در دعاهایشان و در آنچه از ایشان علیهمالسلام در عباداتشان رسیده، احساسِ تقصیر میکردند و آن حضرت پیوسته این معنا را تکرار میکند.
در حدیثی که از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده، آنگاه که معاویه از ضِرار بن ضَمرَهی کِنانی خواست تا علی علیهالسلام را برایش وصف کند:
گفت: آیا مرا از این کار معاف میداری؟ گفت: معافت نمیکنم.
گفت: اکنون که چارهای نیست، به خدا سوگند او دوراندیش و سختنیرو بود؛ سخنِ فیصلهبخش میگفت و به عدل داوری میکرد؛ دانش از پیرامونش میجوشید و حکمت بر زبانش سخن میگفت؛ از دنیا و شکوفهاش میرمید و با شب و تاریکیاش اُنس میگرفت. به خدا سوگند پُراشک بود و ژرفاندیش؛ کفِ دست بر هم میزد و با خویشتن سخن میگفت. از پوشاک، کوتاه و سادهاش را میپسندید و از خوراک، درشت و ناگوارش را. به خدا سوگند با ما چون یکی از ما بود؛ چون نزدش میآمدیم ما را نزدیک میساخت و چون از او میپرسیدیم پاسخمان میداد. با همهی این نزدیکی و همنشینی، از هیبتش با او سخن نمیگفتیم، و چون لبخند میزد، گویی رشتهای از مروارید بود.
اهلِ دین را بزرگ میداشت و بینوایان را دوست میداشت؛ نیرومند در باطلِ خود به او طمع نمیبست و ناتوان از عدلِ او نومید نمیشد.
تا آنکه در وصفِ آن حضرت علیهالسلام به این فراز رسید و گفت:
خدا را گواه میگیرم که او را در یکی از حالاتش دیدم، آنگاه که شب پردههای خود را فرو افکنده و ستارگانش فرو نشسته بودند؛ در محرابش ایستاده، محاسنِ خود را در دست گرفته، چون مارگزیده به خود میپیچید و چون اندوهگینان میگریست. و گویی هماکنون او را میشنوم که میگفت:
ای دنیا، ای دنیا! آیا خود را به من عرضه میداری، یا به من مشتاق شدهای؟
هیهات، هیهات! دیگری را بفریب.
هنگامِ تو فرا نرسیده است؛ تو را سهطلاقه کردهام.
عمرت کوتاه است و خیرت ناچیز و خطرت اندک.
سپس آن حضرت علیهالسلام فرمود:
آه، آه، از کمیِ توشه و درازیِ سفر و وحشتِ راه...
پس اشکهای معاویه بر محاسنش فرو ریخت و با آستین خود آن را میگرفت، و همهی حاضران گلویشان از گریه گرفت. امیرالمؤمنین علیهالسلام ـ چه معنا دارد که او بگوید:
آه، آه، از کمیِ توشه و درازیِ سفر و وحشتِ راه...؟
و حال آنکه اعمال و عبادات امام، هر آنچه از او سر زده، خدمتش به اسلام ـ و اسلام بر شمشیر و جهادِ او برپا شد ـ همهی اینها عبادت است.
ضربهای از ضربههایش را پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، آن راستگوی تصدیقشده، چنین وصف میکند:
آن برابر با عبادتِ ثقلین است. ضربهای که جز دقایقی از او نگرفت.
روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ»؛ یعنی: هر آینه یک ضربتِ علی از عبادتِ جن و انس برتر است. با این همه، او میایستد و میگرید و اشکهایش بر گونههایش روان است و میگوید:
آه، آه، از کمیِ توشه و درازیِ سفر و وحشتِ راه...
یعنی در این سفرِ آخرت توشهای ندارم که با خود بردارم تا ضامنِ رهاییِ من از هولهای روز قیامت باشد.
و این را از سرِ تعارف نمیگوید! نه، بلکه بهراستی آن را میگوید.
او احساس میکند که مقصر است و این سخن از او سر میزند، چون واقعاً احساس میکند مقصر است.
پس اگر این شخصیتِ بزرگ و این کس که به اسلام چیزی داد که دیگری نداد، میگوید «آه از کمیِ توشه» و احساس تقصیر میکند، پس حالِ ما چگونه است؟
ما که به قطرهای کوچک از آب در این اقیانوسهای بزرگ هم نمیرسیم!
ما چه هستیم؟
بر ماست که همواره در عبادتمان احساس تقصیر کنیم؛ زیرا اگر این را احساس نکنیم، به حالتِ دیگری که ضدّ و نقیضِ آن است منتقل میشویم، و آن حالتِ عُجب است، حالتِ خودپسندی و از خود راضی بودن.
عبادتی از ما سر میزند و آسوده میشویم؛ خودپسندی و نازِ به خویش ما را فرا میگیرد. و چهبسا چون در مجلسی مینشینیم از آن سخن بگوییم: این کار از من سر زد، چنین کردم و چنان انجام دادم!
انسان به حالتِ دیگری منتقل میشود که نقیضِ حالتِ احساسِ تقصیر است.
دو امرِ متناقض و ناسازگار. پس بر ماست که همواره در عباداتمان احساسِ تقصیر کنیم، با آنکه نماز میخوانیم و روزه میگیریم. و بیش از این هم جز اندکی ناچیز نداریم.
پس باید احساسِ تقصیر در عبادت داشته باشیم، و از خداوند سبحان و متعال بخواهیم که این احساس را در جانهای ما نگاه دارد، و این احساس ما را به عبادات و طاعاتِ بیشتر و تقرب به او سبحانه و تعالی برانگیزد.
«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ»؛ و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان پاک و پاکیزهی او باد.