جهانگیر خان
جهانگیرخان قشقایی (م 1328) از بزرگان ایل قشقایی بود. در ایام جوانی به موسیقی شائق بود. چندی مشق تار کرده و از برای تکمیل آن فن به اصفهان آمد از مدرسه علمیه صدر خوشش آمد و همه روزه صبح و عصر به آنجا رفت. از وی حکایت کنند که در هنگام رفتن به مدرسه در دکان جنب مدرسه، درویشی وی را خواند و از وطن و حرفه و نَسَب او جویا شد. جهانگیرخان شرححال خود را برای درویش گفت. گوید: چون گفتار من پایان رسید، درویش خیرهخیره به من نگریسته و گفت: گرفتم که در این فن، فارابی وقت (معلم ثانی) شدی، مطربی بیش نخواهی بود. گفتم: نیکو گفتی و مرا از خواب غفلت بیدار کردی، بگو چه کنم که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟ فرمود: چنین میآید که فضا و هوای این مدرسه تو را پسند افتاده، در همینجا حجرهای بگیر و به تحصیل علم مشغول باش. جهانگیرخان میگفت: من بدین مقام (علمی و تقوایی) از همّت نَفَس آن درویش و یمن راهنمایی او رسیدم.
همه کس اوست
در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله کافری را غلامی مسلمان بود؛ صاحبش گفت: طاسها را بر گیر تا به حمام رویم. در راه پیامبر صلیاللهعلیهوآله با اصحاب نماز میخواندند. غلام گفت: ای خواجه! این طاسها را لحظهای بگیر تا نماز در مسجد بخوانم بعد از آن به خدمت آیم. خواجه اذن داد، چون در مسجد رفت و نماز کرد، همگان بیرون آمدند و غلام تنها در مسجد ماند و مشغول مناجات و دعا بود. خواجهاش منتظر بود و بانگ میزد: ای غلام! چرا بیرون نمیآیی؟ غلام میگفت: نمیگذارد که بیرون آیم. خواجه سر در مسجد کرد تا ببیند کیست که نمیگذارد او بیرون بیاید. جز کفش و سایه، کسی ندید پس گفت: آخر کیست که تو را نمیگذارد بیرون آیی؟ غلام گفت: آن کس که تو را نمیگذارد که اندرون مسجد آیی، خود همه کس اوست که تو، از کوری، او را نمیبینی.
کجاست؟
من بنده عاصیم رضای تو کجاست؟ **** تاریک دلم، نور و ضیای تو کجاست؟
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی **** آن بیع بود، لطف و عطای تو کجاست؟
خواجه عبدالله انصاری
ستاره نَسر
از اشعار مجنون به لیلی چنین است: 1- از من دور شدی و راه چاره را بر من بستی و اندوه خویش را درون سینهام باز نهادی. 2- شبها به ستاره نسر (به معنی کرکس و نام دو ستاره نسر طایر و نسر واقع است) بنگر! من نیز هر شبانگاه بدان مینگرم. 3- شاید نگاه من به نگاه تو برخورد کند و شکوههای درونی خویش را به آن بازگوییم.
دل جوش
نطق از دل، نشان دوستی ست **** بستگی نطق، از بی الفتی ست
دل که دلبر دیده، کی ماند ترش؟ **** بلبل گل دیده، کی ماند خَمُش؟
در دل عاشق به جز معشوق نیست **** در میانشان فارق و مفروق نیست
مولانا در مثنوی معنوی
تاریکی افراد جُنب
قضایای بسیاری از عرفایی که ضمیر مردم را میخواندند و از طهارت و نجاست آنان باخبر بودند نقل شده است. مخصوصاً فرد جنب یک تاریکی مخصوص دارد که زود بر مردان خدا آشکار میشود. یکی از شاگردان مرحوم عارف زاهد آیتالله کوهستانی نقل کرد: وقتی آقای کوهستانی در بیمارستان زارع ساری بستری بود، روزی عازم ملاقات ایشان بودم که یکی از دوستان بر من وارد شد و جریان را گفتم و او موافقت کرد که به عیادت ایشان برویم. ایشان از بنده بسیار دلجویی کردند ولی به دوستم توجه چندانی نکردند. شگفت زده شدم که سیره ایشان محبتآمیز است چطور به دوستم اعتنایی نکرد. وقتی از بیمارستان بیرون آمدیم گفتم: چرا ایشان به شما توجهی نکرد. گفت: خاک بر سرم من جنب بودم غسل نکرده بودم.
حرص
حریص نزد خداوند مذموم است چراکه به خدا توکل نکرده و راضی به قسمت نشده است. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آدم حریص محروم است». چگونه محروم نباشد درحالیکه از اعتماد به خدا فرار کرده است و خلاف قول خدا را انجام داده است. حق میفرماید: «خداوند شما را خلق کرد و رزق به شما داد، بعد شما را میمیراند و سپس شما را زنده میکند. (روم:40) حریص، فکرش مشوش است و راحتی ندارد و به زحمت مشغول است و از حساب مال فارغ نیست، حتی به بدنش و دینش ضرر میرساند. غمش پایانی ندارد و به اطرافیانش رنج میرساند و در آخرت به عذاب و عقاب دچار میشود و راه فراری ندارد.
اعین ما
خداوند در سوره قمر (آیات 14-9) درباره حضرت نوح علیهالسلام فرمود: بنده ما نوح را، قومش تکذیب کردند و گفتند: او دیوانه است (و با انواع آزار) او را از ادامه رسالتش بازداشتند. رو به درگاه پروردگار عرضه داشت و گفت: من مغلوب شدهام انتقام مرا از آنها بگیر. در این هنگام درهای آسمان را به آبی فراوان و پیدرپی گشودیم. زمین را شکافتیم و چشمههای زیادی بیرون فرستادیم. این دو آب به اندازه مقدّر به هم درآمیختند (و همهجا را آب فراگرفت) او را بر مرکبی «کشتی» که از الواح و میخهایی ساخته شده سوار کردیم، کشتی زیر نظر ما حرکت میکرد (تَجری باَعیننا) استعمال اَعین، جمع دیدنیها زیر نظر خاص الخاص قرار گرفتن است و الّا کلمه بصیر و ناظر استعمال میشده است. چون خلاصه موجودات در آن بوده و یک واقعه بوده که یک بار اتفاق افتاد.
شدید
در قرآن کلمه شدید به معنی سخت، تند و قوی آمده است و در اسماء الهی در سه اسم به کار برده شده است. 1- شدید العذاب یعنی سخت عذاب کننده. 2- شدید العقاب به معنی سخت عقاب کننده. 3- شدید المحال، مجازات کننده دردناک آمده است. «شدید العذاب 1 مرتبه»، «شدید العقاب 14 مرتبه»، «شدید المحال 1 مرتبه» در قرآن تکرار شده است. خداوند چه در دنیا و چه در آخرت بخواهد سخت و تند و دردناک بندگان مشرک و کافر و بد را مجازات کند، جای هیچ حرفی نیست، اما چرا این اسماء را فقط 16 مرتبه تکرار کرده است؟! در جواب گفته میشود: 1- در قرآن 90 مرتبه «غفور» تکرار شده که 72 مرتبه آن با اسم «رحیم» آمده است. 2- «رحیم» 117 مرتبه بدون حساب شدنش در اول سورهها (113 مرتبه در «بسمالله الرحمن الرحیم»)، تکرار شده است. 3- طبق روایت از 100 رحمت الهی 99 تای آن را خداوند برای آخرت گذاشته است. از این مطالب برمیآید که رحیمیت و بخشندگی او غلبه تام بر همه گنهکاران دارد. لذا حقتعالی این سه اسم را فقط 16 مرتبه تکرار کرده است تا بندگان امیدوار به بخشش و رحمت بیکران او شوند.
زبان ذکر
از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که خداوند عزوجل فرمود: من با بندهای هستم که مرا ذکر گوید و یاد کند و لبهایش با نام من حرکت کند. (و تَحرّکت بی شَفتاهُ).
بوستان های بهشت
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر در بوستانهای بهشت گذارتان افتاد در آنها به گردش و تنعّم بپردازید. عرض کردند: یا رسولالله بوستانهای بهشت چیست؟ فرمود: حلقههای ذکر، که خداوند را کاروانهایی از فرشتگان است که در پی حلقههای ذکر میگردند، پس هنگامیکه به آنها برسند، پیرامونشان را میگیرند.
ودود
از اسماء الهی یکی اسم «ودود» است که در قرآن 2 بار تکرارشده که یکبار با «رحیم» و یکبار با «غفور» آمده است. عدد ابجدی «ودود» 20 میباشد. تکرار این اسم برای محبت و دوستی و الفت، تبدیل عداوت به دوستی مؤثر است چراکه «ودود» ظهورش بیشتر جنبه عملی و عینی دارد. خداوند به ظهور این اسم، به هر مناسبتی دوستیها را در عالم مخصوصاً به دوستانش در خارج و عینیت اعلان میدارد و محقق میکند.
گلاویز با شیطان
مرحوم شیخ عبدالله پیاده (م 1362) میگفت: حدود 14 ماه در مسجد سهله عراق بودم. یک شب برای تجدید وضو بیرون آمدم، موقع برگشت، دیدم شیطان سجادهاش را کنار سجادهام انداخته است. با هم گلاویز شدیم و کشتی گرفتیم. شیطان قصد زمین زدن مرا داشت و من هم تلاش میکردم او را به زمین بزنم. یکمرتبه احساس کردم دستی به کمک من آمده است. متوجه شدم دست امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ بالاخره شیطان را زمین زدم.
باز آمدم
بازآمدم، بازآمدم، از پیش آن یار آمدم **** در من نگر، در من نگر، بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم، شاد آمدم، ازجمله آزاد آمدم **** چندین هزاران سال شد، تا من به گفتار آمدم
مولانا در دیوان شمس
کتمان از غیر
آقا شیخ محمد حسین خراسانی نقل کرد: روزی در درس فتوحات استاد سید علی آقا قاضی تنها بودم که درب منزل را زدند. رفتم درب را باز نمودم و دیدم یکی از علمایی است که بعد صاحب… شد، نزد استاد آمدند و بعد از مدتی رفتند.
بعد از رفتن آن عالم، آقای قاضی فرمود: کتاب فتوحات را از پشت پرده (که صندوقخانه و مطبخ بود) بیاور. آن را آوردم و خدمتشان دادم. ایشان کتاب را که به خاکستر آلوده شده بود گرفتند و با روشی خاص آن را پاک کردند. درحالیکه از گرفتاری کتاب از نامحرمان تأسف میخورد، فرمود: از دست اینها، کتاب را باید چه کرد.
قوّت می بشکند
عالم عامل جهانگیرخان قشقایی (م 1328) فرمود: من شوق تحصیل به حضرت حکیم الهی، آقا محمدرضا قمشهای (م 1306) را به طهران داشتم. به محض ورود، شبانه به محضر وی شدم. هیچگونه جنبه علمایی نداشت و به کرباسفروشان سده را میمانست به حال جذبه. چون طلب تحصیل بنمودم، بفرمود: فردا به خرابات آی و خرابات محلی بود به بیرون خندق و درویشی بدان قهوهخانهای داشت و محل تردد اهل ذوق بود. فردا بدان مقام شدم و او را به خلوت بر حصیری نشسته یافتم. کتاب اسفار ملاصدرا را باز کردم و او بخواند. آن را چنان تحقیقی از دل نمود که نمانده بود دیوانه شوم. او حالت من را دریافت و فرمود: قُوَّت می بشکند ابریق را.
الهی نامه
خواجه عبدالله انصاری در الهی نامهاش گوید: 1- الهی ابوجهل از کعبه میآید و ابراهیم از بتخانه، کار به عنایت بود، باقی بهانه. 2- الهی همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو همه نیکی آید و از عبدالله همه بدی. 3- الهی آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان. 4- الهی! اگر از دوستانم، حجاب بردار و اگر مهمانم، مهمان را نیکو دار. 5- الهی همه میخواهند که در تو نگرند و عبدالله میخواهد که تو در وی نگری. 6- الهی اگر یکبار بگویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من.
عملی بطلب
علمی بطلب که ترا فانی **** سازد ز علایق جسمانی
علمی بطلب که بدل نور است **** سینه ز تجلی آن طور است
علمی بطلب که نماید راه **** وز سرّ ازل، کندت آگاه
علمی بطلب که جدالی نیست **** حالی است تمام و مقالی نیست
علمی که دهد، به تو جان نو **** علم عشق است، ز من بشنو
شیخ بهایی
بوی خاک قبر معشوق
چون لیلی وفات کرد، مجنون به قبیله او آمد و نشانی قبر او را پرسید، اما مردم آن قبیله قبر لیلی را به او نشان ندادند. پس مجنون خاک هر قبری را میبویید و میگذشت تا به خاک قبر لیلی برخورد کرد و آن را شناخت و این شعر را خواند.
میخواستند گور او را از عاشقش پنهان دارند **** اما بوی خاک گور او بر قبرش دلالت کرد
سپس آنقدر این بیت را تکرار کرد تا درگذشت و در کنار قبر لیلی او را به خاک سپردند.
فردات بخواند
هله! نومید نباشی که ترا یار براند **** گرت امروز براند، فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا **** که پس از صبر، ترا او به سر صدر نشاند
و گر او بر تو ببندد، همه درها و گذرها ****ره پنهان بگشاید که کس آن راه نداند
مولوی در دیوان شمس تبریزی
فتح سماوی
مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی (م 1361) در نامهای به یکی از آشنایان دزفولی توصیه میکند بعد از نمازها آیه «وَ مَن یتَّق الله یجعَل لهُ مخرجا: هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند» (طلاق:2) را قرائت کند به نیت فتح باب سماوی به طرف بالا بدمد اما عددی برای این آیه متذکر نشدند.
ابجد 99-11 بعضی از اسماء الهی
«هو: 11»، «احد: 13»، «وهاب: 14»، «حی: 18»، «واحد: 19»، «هادی: 20»، «ودود: 20»، «حبیب: 22»، «طبیب: 23»، «وحید: 28»، «اله: 36»، «اوّل: 37»، «ازل: 38»، «ولی: 46»، «والی: 47»، «طالب: 42»، «ماجد: 48»، «مبدی: 56»، «حامد: 53»، «دائم: 55»، «مجیب: 55»، «مجید: 57»، «الله: 66»، «وکیل: 67»، «حمید: 62»، «باطن: 62»، «محیی: 68»، «محیط: 67»، «حاسب: 71»، «باسط: 72»، «جلیل: 73»، «مبدّل: 76»، «سبّوح: 76»، «حسیب: 80»، «جمیل: 83»، «محوّل: 84»، «بدیع: 86»، «مولی: 86»، «حلیم: 88»، «مالک: 91»، «ملک: 90»، «عزیز: 94»، «حفی: 98»، «وفی: 96»، «محمود: 98»، «وافی:97».
حیرانند
در نظر بازی ما، بیخبران حیراناند **** من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
عاقلان، نقطه پرگار وجودند، ولی **** عشق داند که در این دایره سرگرداناند
وصل خورشید، به شبپره اعمی نرسد **** که در آن آینه، صاحبنظران حیراناند
حافظ شیرازی