دُرّ نجف

تحفه دانشجو

فصل دوم · بخش اول

خواهش محتاج از محتاج!

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: خدایا! سرا پای وجودم فقط به‌سوی توست و از کسی که خود، به عطای تو محتاج است رو برتافته‌ام. دانسته‌ام که خواهش محتاج از محتاج دیگر، دلیل سفاهت رأی و گمراهی عقل اوست، زیرا: 1- چه‌بسا مردمی را دیده‌ام که به‌وسیله غیر تو عزّت طلبیدند و خوار شدند. 2- از دیگری ثروت خواستند و فقیر شدند. 3- قصد بلندی کردند و پست گشتند. پس در اثر مشاهدهٔ امثال ایشان… مرجع خواهش من و متصدّی حاجتم تویی، نه مسئول و مطلوب دیگر.

دفع سحر

درباره این آیه «یا معشر الجنّ والانسان استطَعتُم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الّا بسلطان» (الرحمن:33) از اساتید مسموع شده است که برای دفع و باطل کردن سحر و جادو، صبح جمعه هنگام طلوع آفتاب به عدد خاص بر کاسه آبی خوانده شود و بر چهار طرف منزل پاشیده شود، مجرّب است.

نمک زار خدا

آن دل که شد او، قابل انوار خدا **** پس باشد جان او، ز اسرار خدا

زنهار تن مرا، چو تنها مشمر **** کو جمله نمک شد، به نمکزار خدا

مولانا در دیوان شمس

ولایت علی بن ابی طالب حصنی

«عَن علی بن موسی الرضا، عن موسی بن جعفر، عن جعفر بن محمد، عن محمد بن علی، عن علی بن الحسین، عن الحسین بن علی، عن علی بن ابیطالب، عن رسول‌الله، عن جبرئیل، عن میکائیل، عن اسرافیل، عن اللوح، عن القلم، قال: یقول الله عزّوجل ولایه علی بن ابیطالب حصنی فَمَن دَخَل حصنی اَمن من ناری». در کتاب مشارق انوار الیقین بُرسی، «اَمن من عذابی» آمده است. از استاد مسموع شده که خواندن این روایت با سلسله سند، به عدد خاص برای شفای مریض بسیار نافع است حتی در تأثیر زود هنگام آن در مریض ادعای تجربه نموده است. گر چه برای ازدیاد ولایت امیرالمؤمنین و حفظ از دشمنان آن حضرت و رهایی همیشگی از دوزخ مؤثر است.

بی تو به سر نمی شود

گر تو نباشی یار من، گشت خراب کار من **** مونس و غمگسار من، بی تو بسر نمی‌شود

بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نمردگی خوشم **** سر ز غم تو چون کشم، بی تو بسر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند، دل ز تو نوش می‌کند **** عقل خروش می‌کند، بی تو بسر نمی‌شود

خمر من و خمار من، باغ من و بهار من **** خواب من و قرار من، بی تو بسر نمی‌شود

مولانا در دیوان شمس

آخوندی چون من، درویشی چون تو

آقا شیخ علی فرزند حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی گوید: از پدرم شنیدم که درویشی به خدمت عالم عامل مرجع تقلید مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی انصاری شرفیاب شد و از ایشان درخواست کرد که 40 روز در خدمتش باشد. چون 40 روز خدمت به پایان رسید، عقاید دینی خود را به شیخ عرضه کرد و بعد از او پرسید: در این مدت از من، خلافی دیدی؟

شیخ فرمود: نه‌تنها خلافی که ترک اولایی هم از تو ندیده‌ام. عرض کرد: با آن‌که رفتار مرا مطابق شریعت اعلام فرمودی، پس این خصومت که میان آخوند و درویش هست از کجاست؟ شیخ کمی در اندیشه فرو رفت و آنگاه گفت: آخوندی چون من، با درویشی چون تو، هرگز خصومتی ندارد؛ دیگران را نیز از خودشان بپرس.

غلام حیدر

رحمت (مهربانی) خدا

۱. خداوند در سوره بقره آیه 64 به قوم حضرت موسی علیه‌السلام می‌فرماید: «اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هر آینه از زیان‌کاران می‌شدید.»

۲. در سوره آل‌عمران آیه 74 به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «خدا هر که را مشیت او تعلق گیرد مخصوص به فضل و رحمت خود گرداند که خدای را فضل و رحمت بی‌منتهاست.»

۳. در سوره نساء آیه 83 می‌فرماید: «اگر فضل و رحمت خدا شامل شما (مسلمین) نبود جز اندکی شیطان را پیروی می‌کردید.»

۴. در سوره انعام آیه 12 می‌فرماید: «ای پیامبر تو بازگو، همه آسمان‌ها و زمین ملک خداست که بر خویش رحمت را فرض کرده است.»

۵. در سوره اعراف آیه 56 می‌فرماید: «خدا را هم از راه ترس و هم از روی امید بخوانید که البته رحمت او به نیکوکاران نزدیک است.» نمونه‌های زیادی در رحمت و مهربانی خدا در آیات وارد شده که ما برای نمونه همین پنج آیه را نقل کردیم.

پرده هاست

روزی فقیری به نزد حکیم حاج ملّا هادی سبزواری (م 1289) آمد و خواستار مقداری سرکه گردید. حاجی با آن‌که سخن کوتاه می‌گفت با صدای بلند فرمود: نداریم. فقیر گفت: در فلان گوشه زیرزمین سرکه است! حاجی فرمود: درویش! از چشم تو پرده‌ای برگرفته‌اند که چنین می‌کنی، پرده‌ها هست که باید برگیرندش.

مخارج از کجاست؟

سری سقطی گفت: از «رمله» به‌سوی «بیت‌المقدس» رفتم. گذرم به سرزمینی سرسبز افتاد که در آن آب گوارایی هم بود نشستم و از گیاه آنجا خوردم و سپس آب نوشیدم و به خود گفتم: اگر در دنیا حلالی خوردم یا نوشیدم همین بود! ناگاه شنیدم هاتفی می‌گوید: یا سری! مخارجی که تو را به اینجا رسانده است از کجاست؟

علت غشوه

روزی میرداماد (م 1041) در مدرسه درس می‌داد که روی منبر حالت اغماء به ایشان دست داده و بی‌هوش می‌شود. او را به منزل بردند و یک هفته اطباء شهر او را مداوا کردند به هوش نیامد. شاه‌عباس این مطلب را می‌شنود. پس از شیخ بهایی (م 1031) خواست او را عیادت و مداوا کند. شیخ، نبض او را می‌گیرد و سپس نزد شاه برمی‌گردد و می‌گوید: شخص بزرگی در او تصرف کرده. شاه دستور می‌دهد آن بزرگ را پیدا کند. شیخ از خادم مدرسه و واردین روز شنبه، جویا می‌شود. می‌گویند سیدی ژولیده آمد و مدتی درس میرداماد را گوش داد و از مدرسه خارج شد، پس میرداماد به این حالت افتاد. شیخ آمدند قبرستان تخته فولاد تا شاید این سید را پیدا کند. پس به میرفندرسکی (م 1050) برخورد کرد که نشانی‌ها با او تطابق داشت. عرض می‌کند: این سید چه تقصیر داشته که شما او را به این حال درآوردید؟ فرمودند: مدتی حرف‌های او را گوش دادم دیدم همش از عذاب و قهاریت خدا سخن می‌گوید و این سبب می‌شود مردم از خدا ناامید شوند. خواستم رحمت خدا را به او بچشانم. شیخ می‌گوید: خانواده میرداماد که تقصیر ندارند. میرفندرسکی فرمود: بروید خوب شد. شیخ به خانه میرداماد برگشت و دید به هوش آمده و نشسته است.

فضل الله

در جاهای بسیاری از قرآن، خداوند فضل و رحمت خود را نام برده و مؤمنین را تذکر داده است که اگر فضل من نباشد شماها به عذاب و درد و گرفتاری مبتلا خواهید شد. ازجمله در سوره نور در سه آیه نزدیک به هم خداوند فرمود: 1- درباره آنان که نسبت زنا به زنان خود می‌دهند و شاهدی جز خود ندارند باید چهار مرتبه شهادت و قسم به نام خدا کند و بار پنجم قسم یاد کند که لعن خدا بر او باد اگر دروغ گفته باشد. پس برای رفع عذاب و حد، مثل همان را زن باید اجراء کند. خداوند بعد از این ماجرا می‌فرماید: «اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود که او توّاب و حکیم است» (که این‌طور آسان نمی‌گرفت و به توبه، رفع عذاب از شما نمی‌کرد)(آیات 10-6) در چند آیه بعد می‌فرماید: چرا منافقان که به زنان و مردان مؤمن بهتان و دروغ می‌زنند و چهار شاهد اقامه نکردند؟ چرا حسن ظنّتان به یکدیگر بیشتر نشد تا بگویید اینان دروغ می‌گویند؟ «اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت شامل حال شما مؤمنان نبود به مجرد خوض در این‌گونه سخنان به شما عذاب سخت می‌رسید.» (آیات 14-11) چند آیه بعد آمده است: آنان که در میان اهل ایمان منکر را اشاعه می‌دهند در دنیا و آخرت به عذاب دردناک دچار خواهند شد، «اگر فضل و رحمت خدا نبود که او رئوف و رحیم است» (هرآینه در عقاب گناهان تعجیل می‌کرد و توبه را نمی‌پذیرفت) (لولا فضل‌الله علیکم و رحمتهُ) (آیات 20-19) از مجموع آیات چنین برمی‌آید که خداوند چون «تواب، حکیم، رئوف و رحیم» در دنیا و آخرت است، فضل و رحمتش دائمی است؛ یعنی آسان‌گیر است، توبه را می‌پذیرد. تعجیل در عذاب نمی‌کند، حکمتش با رأفتش همراه است بالأخص که اهل ایمان را بیشتر شامل می‌شود.

چشم بصر با بصیرت

به استادی گفتند فلان مرید شما گوید: من خداوند را به چشم سر دیده‌ام. استاد، او را طلبیده و از این سخن منع کرد و فرمود: دیگر این سخن را به میان خلق مگوی. از استاد پرسیدند: آیا مرید در این سخن که گفته صادق است یا کاذب؟ فرمود: راست گفته است، ولیکن بر وی پوشیده شده است حقیقت این امر، به چشم دل دیده است، ولی به چشم سر شعاع چشم دل را دیده، توهّم کرده است که به چشم سر دیده است.

غذای چلوکباب

بنده (حاتمی) عادتم این بود هر شب یک ساعت به صبح برای نماز شب بیدار می‌شدم، ولی یک‌مرتبه چهل روز موفق به خواندن نماز شب نشدم. برای حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نامه نوشتم و چاره این مسئله را نمودم. ایشان در جواب، دعای کوچکی را فرستادند که صبح ناشتا بخورم و در ضمن نوشتند: علت این عدم توفیق این بود که شما چهل روز قبل فلان روز با فلان شخص، موقع ظهر که گذشته بود، رفیقتان شما را به ناهار دعوت کرد و در چلوکبابی غذا خوردید، این نخواندن نماز شب اثر آن غذا است. همان‌طوری که حاج شیخ فرموده بود، درست بود. بعد دعا را خوردم و مجدداً موفق به نماز شب شدم.

زهد

زهد، کلید درب بهشت و برات از جهنم است. زهد: یعنی هر چیزی که تو را مشغول از حق‌تعالی کند ترک کنی و بر این ترک تأسف نخوری. غرض زاهد از زهد، نباید تعریف مردم به او باشد و عوض نیز منظور نداشته باشد. بلکه فوت دنیا را سبب راحتی و بودنش را آفت خود بداند… زاهد، کسی است که آخرت را بر دنیا و کم عنوانی را بر عزّت و کوشش را بر راحتی، گرسنگی را بر سیری و عافیت آخرت را بر محبت دنیا و ذکر حق را بر غفلت ترجیح بدارد.

نور ذکر

از ذکر بسی نور فزاید، مه را **** در راه حقیقت آورد، گمره را

هر صبح و نماز و شام، ورد خود ساز ****این گفتن لا اله الا الله را

مولانا در دیوان شمس

سنّت های باقی

هرکسی که روشی خوب و نیکو به‌جا گذارد، آثار و خصائل آن بر جا می‌ماند. هر کس روشی ناپسند را بنیاد گذارد دم به دم نفرین و لعنت خداوندی بر او افزوده می‌شود.

نیکوان رفتند و سنت‌ها بماند **** وز لئیمان، ظلم لعنت‌ها بماند پس هر کس از جنس نیکوکاران و بدکاران به وجود آیند، میل و توجهشان به همان سنت مانده است و به همان صفات رفتار می‌کنند.

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور ****در خلایق می‌رود تا نفخ صور یعنی خیر و شر، خوبی و بدی مانند رگ آب شیرین و شوری است که از زمین بیرون می‌آید و تا موقع دمیدن نفخه صوراسرافیل که از علائم قیامت است در مردم ادامه دارد. مثنوی دفتر اول بیت 747-742

شریعت، طریقت، حقیقت

در کتاب عوالی اللئالی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است که فرمود: شریعت گفته‌های من، طریقت افعال من و حقیقت احوال من است. عالم ربانی سید حیدر آملی در کتاب انوار الحقیقه روایت کرده است که شریعت آن است که خدا را بپرستی، طریقت آن است که در عبادت، خدا را حاضر بدانی، حقیقت آن است که او را مشاهده کنی. نجم الدین کبری فرمود: شریعت همان کشتی است، طریقت همان دریاست و حقیقت همان درّ و گوهر است. پس برای دریافتن گوهر (حقیقت) سالک باید در کشتی نشیند و در دریا کاوش کند تا به آن برسد. به‌بیان‌دیگر شریعت، علم به احکام، طریقت عمل به آن‌ها و حقیقت وصول به حق (الیقین) است. به بیان عرفانی: شریعت در حکم صدر است «الم نشرح لک صدرک»

ای پیامبر! آیا سینه تو را گشاده نکردیم. (انشراح:1) حقیقت به‌منزله قلب است «نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین» روح‌الامین قرآن را به قلب تو نازل کرده است تا از ترسانندگان باشی. (شعراء: 193-194) حقیقت، حکم فوأد را دارد «ما کذَبَ الفوادُ ما رأی» آنچه پیامبر شب معراج مشاهده کرد و فوأد او دید، دروغ نگفت قلبش آنچه را دیده بود. (نجم: 11)

شکر نعمت

مولانا در مثنوی (دفتر اول بیت 939-938) می‌فرماید:

سعی شُکر نعمتش، قدرت بُوَد **** جبر تو، انکار آن نعمت بُوَد

شکر قدرت، قدرتت افزون کند ****جبر، نعمت از کفت بیرون کند

یعنی سعی در به جا آوردن شکر نعمت‌های الهی، قدرتی از جانب خداست که به ما داده، اما سعی و کوشش نکردن و جبری فکر کردن، کفران نعمت حق‌تعالی است. شکر قدرت خدایی، قدرتت را افزایش می‌دهد و انکار و قبول نداشتن این قدرت خدادادی سبب از دست رفتن نعمت می‌شود. خداوند در قرآن سوره ابراهیم آیه 7 فرمود: «اگر شکر کنید بر شما افزون کنم و اگر کفران کنید به‌درستی که عذابم سخت است.» در واقع کوشش کردن شکر نعمتی است که خدا عقل و هوش و قدرت و بینایی داده است و در راه صحیح مصرف می‌شود. البته علم به صاحب نعمت و خود نعمت باید پیدا شود و بعد حال شکر گذاری آن بیاید. پس آنان که تنبل هستند و ترک کوشش کنند، به‌منزله این است که کفران نعمت کنند.

سجاده ای که تو را نشاید

روزی مولانا صاحب کتاب مثنوی به محفل صدرالدین قونوی شارح کتاب فصوص الحکم وارد شد. صدرالدین به احترام، مسند خود را به مولانا داد و خود به کنار رفت ولی مولانا بر مسند صدرالدین ننشست. صدرالدین پرسید: چرا بر مسند ننشستی؟ مولانا گفت: خدا را چه جواب دهم که بر سجاده تو نشینم. صدرالدین سجاده را به دور افکند و گفت: سجاده‌ای که تو را نشاید ما را نیز نشاید. احترام متقابل و ارتباط دوستی و عرفانی سبب شد تا بنا بر وصیت مولانا، صدرالدین بر جنازه او نماز کرد.

رفع مانع

درباره عارف بالله میرزا جواد ملکی تبریزی (م 1343) نوشته‌اند که بعد از دو سال خدمت استاد کامل خود آخوند ملّا حسینقلی همدانی (م 1311) عرض می‌کند: من در سیر خود به جایی نرسیدم. استاد در جواب از اسم و رسمش سؤال می‌کند. او تعجب کرده و می‌گوید: مرا نمی‌شناسید، من جواد ملکی تبریزی هستم. ایشان می‌گوید: شما با فلان ملکی‌ها نسبتی دارید؟ میرزا چون آنان را خوب و شایسته نمی‌دانسته از آنان انتقاد می‌کند. استاد می‌فرماید: هر وقت توانستی کفش آن‌ها را که بد می‌دانی، پیش پایشان جفت کنی من خود به سراغ تو خواهم آمد. میرزا فردا که به درس می‌رود، در محلی پایین‌تر از بقیه شاگردان می‌نشیند تا رفته‌رفته طلبه‌هایی از آن فامیل که در نجف بودند و ایشان را خوب نمی‌دانست، مورد محبت خود قرار می‌دهد تا جایی که کفششان را پیش پای آن‌ها جفت می‌کند. چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن بودند رسید، دفع کدورت فامیلی می‌شود. بعد میرزا خدمت استاد می‌رسد، استاد می‌فرماید: دستور تازه‌ای نیست، تو باید حالت اصلاح شود تا از این دستورات بهره‌مند شوی. ضمناً یادآوری می‌کند که کتاب مفتاح الفلاح مرحوم شیخ بهایی برای عمل کردن خوب است.

خدا و خرما

محمدشاه جهان، پادشاه لاهور (قرن یازدهم) به خدمت پیری رسید و گفت: توجهی فرمایید که دلم از دنیا سیر شود! پیر فرمود: اگر عمل نیکی بکنید که دل مسلمانی از آن شاد شود، در آن‌وقت برای خود دعا کنید و از خدا غیر خدا را نخواهید و این بیت را خواندند:

هم خدا خواهی هم دنیای دون **** این خیال است و محال است و جنون