هفت وادی
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری مقتول (627) در کتاب منطقالطیر خود هفت مرحله و وادی را برای سالکین نام برده که از این مراحل باید بگذرند. طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا…
میفرماید:
عارف و فیلسوف
ابوعلی سینا (م 428) فیلسوف و حکیم (که طریقه مشاء پایهاش عقل است) با ابوسعید ابوالخیر (م 404) عارف نامی (که طریقه عرفان و ذوق اشراقی است) دیداری داشتند. در کتاب اسرارالتوحید چنین آمده است: ابوعلی سینا بر خانه شیخ ابوسعید وارد شد. در خانه سه شبانهروز با یکدیگر خلوت کردند و سخن گفتند، کسی هم از حرفهای این دو سر در نیاورد، فقط وقت نماز جماعت از اتاق بیرون میآمدند. بعد از سه شبانهروز شاگردان از ابوعلی سینا پرسیدند: که شیخ ما را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من میدانم او میبیند!… از شیخ ابوسعید سؤال کردند: ابوعلی سینا را چون یافتی؟
فرمود: هر چه ما میبینیم او میداند.
حدیث نفس
شاید نوع مردم، گرفتار گفتن از درون نفس باشند که اکثر مطالب نفس جهت الهی نداشته و به خواطر نفسی و شیطانی نزدیکتر باشد. امام صادق علیهالسلام فرمود: حضرت آدم علیهالسلام بهسوی خداوند عزوجل از حدیث نفس شکایت کرد. پس جبرئیل نازل شد و گفت بگو: «لا حَول و لا قُوّة الّا بالله» حضرت آدم علیهالسلام این ذکر را گفت و حدیث نفس او برطرف شد… از امام صادق علیهالسلام روایت است که: هیچ مؤمنی بر او چهل صبح نمیگذرد مگر آنکه حدیث نفس او را عارض شود… پس هرگاه حدیث نفس عارض شد دو رکعت نماز بگزارد و پناه به خدا ببرد. (1) از مرحوم حضرت استاد آیتالله کشمیری سؤال شد کدام ذکر برای حدیث نفس گفتن خوب است؟ فرمودند: گفتن تهلیل «لا اله الا الله» فقیر گوید: باید دید اسباب حدیث نفس از کجاست؟ از فقر، از ترس، آمال و آرزو، عقبماندگی، غصّه و فشار زندگی و… مراقبه نفس در حفظ و تمرکز ذهن و گفتن ذکر میتواند راهگشایی برای دفع حدیث نفس باشد. از ذکرهایی که حضرت استاد برای عافیت میدادند، ذکر «لا حول و لا قوة الّا بالله» است که حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: هر کس هر روز صد مرتبه این ذکر را بگوید خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور کند که کمترین آنها همّ و غم باشد و به روایت دیگر هرگز پریشان نشود.
از عالم ظاهر نپرس
مسائل عشق و عاشقی را نباید هیچگاه از عالمان شریعت پرسید، چراکه آنان تخصص در موضوع احکام دارند، بلکه از عارف عاشقی باید پرسید که این راه را رفته و چشیده است. حافظ در این باره میفرماید: حلاج بر سر دار، این نکته خوش سُراید **** از شافعی مپرسید امثال این مسائل
ذکر
در کتاب «مصباح الشریعه» آمده است همیشه خدا را یاد کن، به خاطر اینکه او تو را یاد میکند با اینکه از تو بینیاز است. پس یاد نمودنش تو را بزرگتر و مرغوبتر و سابقتر از یاد تو برای اوست. اگر در توجه به ذکر پروردگار، خود را ببینی موجب ریا و خودنمایی و سفاهت و درشتخویی با خلق و زیاد شمردن طاعات و فراموشی کرم و فضل او میشود؛ و این اعتقاد نتیجهای جز دوری از خدا به بار نمیآورد. (بدان) تا حق، بنده را متذکر نشده و توفیق بر قدرت یادش نداده باشد بنده هرگز نمیتواند به یاد او مشغول باشد.
دریا و شاه باز
چون سلطان محمد خدابنده، سلطانیه را تمام کرد فضلا و علما را بر سفرهای برای اطعام دعوت کرد. شیخ صفیالدین اردبیلی (جد سلاطین صفوی) و شیخ علاءالدوله سمنانی در دو طرف سلطان نشستند. شیخ صفی غذا نخورد و شیخ علاءالدوله خورد. سلطان پرسید: اگر غذای ما حرام است چرا شما نخوردید و علاءالدوله خورد؟ فرمود: شیخ علاءالدوله همانند بحرند و بحر به ملاقات هیچچیز، از دریایی نمیافتد. شیخ علاءالدوله هم فرمود: شیخ صفیالدین به منزله شاهبازند و شاهباز هر طعمه میل نمیفرماید.
بنده را با خواست چکار!
ابراهیم ادهم گفت: وقتی غلامی خریدم و از وی پرسیدم:1- به چه نامی؟ گفت: تا چه خوانی! 2- گفتم چه خوری؟ گفت: تا چه خورانی! 3- گفتم چه پوشی؟ گفت: تا چه پوشانی! 4- گفتم چهکار میکنی؟ گفت: تا چهکار فرمایی! 5- گفتم چه خواهی؟ گفت: بنده را با خواست چه کار؟ پس با خودم گفتم: ای مسکین! تو در همهٔ عمر خدای تعالی را چنین بنده بودهای؟ بندگی را از وی بیاموزید.
خدا و اولیاء
خداوند به حضرت موسی علیهالسلام فرمود: من با اولیای خود این کار را میکنم: 1- آنها را از نعمتهای دنیا بازمیدارم. همانطور که چوپان گوسفندانش را از هلاکت دور نگه میدارد. 2- من سلوک اولیای خود را در کنترل دارم همانطوری که چوپان دلسوز، گوسفندانش را از لغزش نگه میدارد. 3- همانا اولیای من با تواضع و خشوع و خوفی که در دلهایشان گذاشته شده برایم زینتبخش هستند تا اینکه آثار آنها در اجسادشان ظاهر میگردد.
خطاب به عشق
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من **** هیچ مباش یکنفس غایب از این کنار من
نور دو دیده منی، دور مشو ز چشم من **** شعله سینه منی، کم مکن از شرار من
یار من و حریف من، خوب من و لطیف من **** چُست من و ظریف من، باغ من و بهار من
ای تن من خراب تو، دیده من سحاب تو **** ذرّه آفتاب تو، این دل بیقرار من
مولانا در دیوان شمس
پوست و مغز
سؤال شد که پوست و قشر چیست؟ در جواب آمد که همانند سخنان گوناگون و گفتار پر نقش و نگار است مانند حلقه و دایرهای که بر روی آب نقش میبندد و بقایی ندارد و زود نابود میگردد. این سخن چون پوست و معنی مغز دان این سخن چون نقش و معنی همچو جان سخن را همانند پوست و معنی را مغز پوست بدان. یا سخن مانند تن است و معنی مانند روح است.
پوست باشد مغز بد را عیب پوش **** مغز نیکو را ز غیرت غیب پوش
پوست، مغز بد را میپوشاند و خداوند مغز (جان) را نیکو دانسته و از غیرتش، از دیده مردم میپوشاند. در نتیجه سخنان و عبارات، عیبهای باطنی را میپوشاند و مغز خوب احتیاجی به الفاظ رنگارنگ ندارد. اگر از نقوشی که بر سطح آب میپیوندد دوام بخواهی، پشیمان میگردی و دستهای خود را خواهی گَزید، همچنین حرفهای پر طُمطراق بدون معنی و عمق جز پوچی چیزی به همراه ندارد.
مثنوی دفتر اول بیت 1100-1096
ثابت قدم در ولایت
امام حسین علیهالسلام فرمود: هر کس بر ولایت ما در ایام غیبت قائم ما ثابتقدم باشد، خداوند اجر 1000 شهید مانند شهدای بدر و احد را به او عطا میکند.
الطاف عام رضوی
مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی (م 1361) فرمودند: وقتی مصمم شدم که به نجف اشرف اقامت افکنم. در آن هنگام در یکی از اتاقهای صحن عتیق حرم امام رضا علیهالسلام به ریاضتی سرگرم بودم، در حال ذکر و مراقبه دیدم درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا برآمد که حضرت رضا علیهالسلام اراده فرمودهاند که از زوّار خویش سان (رژه) ببینند. پس جنب ایوان عباسی (همین نقطه که قبر شیخ حسنعلی است) کرسی نهادند و امام علیهالسلام بر آن استقرار یافتند و به فرمان امام علیهالسلام درب شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد تا زوّار از درب شرقی وارد و از درب غربی خارج گردند. دیدم جمعیت فراوان در صحن هستند که برخی به صورت حیوانات مختلف بودند و پیشاپیش حضرت میگذشتند و امام علیهالسلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوّار حتی آنها که به صورتهای حیوانی بودند میکشیدند و اظهار مرحمت میفرمودند. پس از آن کشف معنوی و مشاهده رأفت عام از امام علیهالسلام، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف آن حضرت بدوزم. بنا بر وصیت حاج شیخ حسنعلی در همانجا که (در مکاشفه) کرسی قرار گرفته و امام علیهالسلام را دیده بود، قبر خود را تعیین کردند.
انگشت نما شدن
امام رضا علیهالسلام فرمود: خداوند، انگشتنما شدن در عبادت و انگشتنما شدن در میان مردم را ناخوش میدارد. (انَّ الله یکرَهُ شُهرة العبادُ و شهرة النّاس).
فرار به سوی حق
فرار عامه از جهل به علم، از کسالت به عمل و از قبض به بسط است. پس منتهای سیر عامه، علم و عمل و بسط میباشد. پس بعد از علم به عمل چون نشاطی هم به آنها دست میدهد حالت انتظاری ندارند؛ و فرار خاصه، از خبر به شهود، از رسوم به اصول و از حفظ به تجرید است؛ یعنی از اخبار مفهوم را منظور دارند و از آداب و رسوم میخواهند اثر عملی آن را مشاهده کنند. از تمتعات نفس، منظورشان استخلاص از علل آفات نفس است. فرار خاص الخاص، از غیر حق به حق است و این از حالات مختصه عشّاق است که بار تمتّعات و تعلقات را بر زمین گذارده، از غیر حق چشم میپوشند. عاشق با قدرت عشق از اراده و خواست خود فرار میکند و به صفات و ذات محو و فانی میگردد.
بندگی
بندگی کن تا که سلطانت کنند **** در بساط قرب مهمانت کنند
خوی حیوانی سزاوار تو نیست **** ترک خو کن تا که انسانت کنند
به نقل از جوهری صاحب خزائن الاسرار
ذکر (یاد) خدا
امام سجاد علیهالسلام در مناجات ذاکرین به خداوند عرض میکند: خدایا! 1- ذکر من تو را به اندازهٔ خودم است نه به اندازه خودت. 2- از بزرگترین نعمتها بر ما، جاری شدن ذکر تو بر زبانهای ماست. 3- خدایا یاد خودت را بر ما در خلوت و آشکار، شب و روز، پیدا و نهان و در خوشحالی و بدحالی الهام کن. 4- خدایا ما را به ذکر خفی (پنهان) همدم ساز. 5- از تو از هر خوشی بدون ذکرت استغفار میکنم. 6- دلها جز یاد تو آرامش نگیرند. 7- در قرآن فرمودی: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم» اینک ما تو را یاد کنندگانیم همانطور که دستور دادی، پس وفا کن بر ما آنچه وعده دادی. ای ذاکر ذاکرین! (ای یاد کننده یاد کنندگان).
همه جا رد پای اوست
گویند: مجنون از اطراف منزل لیلی در سرزمین نجد عربستان میگذشت، سنگها را میبوسید و پیشانی بر ویرانهها میگذاشت. او را به این کارها نکوهش کردند. او قسم یاد میکرد که در این کار جز روی لیلی را نمیبوسد و جز جمال او را نمینگرد. سپس او را باز در بیرون از منطقه نجد دیدند که این کارها را کند. گفتند: مجنون، اینجا که محله لیلی نیست؟ مجنون گفت: مگو که سرمنزل لیلی در مشرق نجد است که همه جای نجد، خانه لیلی است.
همهٔ زمین خانه اوست و در هر جا ردّ پایی از او هست.
من ندیدم در میان کوی او **** در در و دیوار الّا روی او
بوسه گر بر در دهم، لیلی بود **** خاک گر بر سر نهم، لیلی بود
شکر
کمترین شکر این است که عبد همه نعمتها را از خداوند بداند و هیچ سبب و علاقه قلبی برای داشتن نعمت غیر خدا نداند و نتراشد و راضی به آنچه خدا عطا کرده باشد. تمام و کمال شکر، اعتراف کردن به زبان باطن از روی عجز و انکسار است که از آوردن کمترین پایه شکر عاجز است. توفیق شکر نعمت، خود نعمت جدیدی است که شکر بر آن واجب میشود و این توفیق خود از نعمت اول بزرگتر و مهمتر میباشد.
عروس هزار داماد
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر که این حدیث ز پیر طریقتم یاد است
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد **** که این عجوزه عروس هزار داماد است
گویند حافظ به شعر اوحدی مراغهای (م 738) نظر داشته و در این شعر به استقبال شعر او سروده و از او بهعنوان پیر طریقت یاد کرده است؛ اما شعر اوحدی چنین است:
نصیحتی کنمت یاد گیر و بعد از من ****بگوی راست که اینم ز اوحدی یاد است
مده به شاهد دنیا عنان دل زنهار ****که این عجوزه عروس هزار داماد است
آرامش جامع اوست
امام صادق علیهالسلام فرمود: پنج چیز است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد، همواره زندگیاش ناگوار، فکرش آشفته و خاطرش پریشان باشد. 1- تندرستی 2- امنیت 3- وسعت در رزق 4- مونس سازگار (انیس موافق) 5- و آرامش که جامع همه این چیزهاست. راوی گوید به امام علیهالسلام عرض کردم: انیس موافق چیست؟ فرمود: همسر صالحه (شایسته)، فرزند صالح، همنشین صالح.
دنیا دوستی
روایت شده که حضرت موسی علیهالسلام به مردی برخورد که گریه میکرد، پس، از او عبور کرد. موقع برگشتن، دید آن مرد باز هم گریه میکند! عرض کرد: خداوندا! بندهای از خوف تو میگرید! (چرا به او توجهی نمیکنی) خطاب آمد: ای موسی! اگر دماغش (آب بینی) با اشکهای چشمانش مخلوط بشود و بیرون بیاید من او را نمیبخشم، زیرا که او دنیا را دوست میدارد.
مقام و صفت اولیاء الله
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: در بهشت عَدن، درختی است که از آن اسبهای ابلق (سیاه و سفید) با زینهایی از یاقوت و زبرجد با بالهای مختلف بیرون میآیند و سرگین و ادراری ندارند. پس اولیاءالله بر آنها سوار میشوند و به هر جای که بخواهند (بهوسیله آن اسبها) پرواز میکنند. اهل بهشت (وقتی این جایگاه را مشاهده میکنند) میگویند: ای برادران ما! این راه انصاف نیست که با ما در پیش گرفتید! سپس عرض میکنند: ای پروردگار ما این بندگانت چگونه به این کرامت جمیله (زیبا) دست یافتند که ما از آن محروم ماندهایم؟! پس از درون عرش، فرشتهای میگوید: آنان 1- پس وقتی شبزندهداری میکردند شما خوابیده بودید. (یقومون اللیل) 2- آنان روزه (مستحبی) میگرفتند، شما مشغول خوردن بودید. 3- آنان مال خود را به خاطر خدای تعالی صدقه میدادند، شما بخل میورزیدید. 4- آنان بسیار به یاد خدا بودند و سستی نمیکردند. 5- از ترس خداوند اشک میریختند و همواره در حالت خشیت به سر میبردند. (لایفترون)