دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل دوم · بخش اول

وجه الله

خداوند در قرآن سورهٔ بقره آیه 115 می‌فرماید: برای خدا مشرق و مغرب است پس به هر طرف رو کنید آنجا وجه خداوند است (فاینما تولوا فثم وجه الله). وجه الله به این است که خداوند در مظاهر و مرآئی عالم تجلی می‌کند و کسی تاب رؤیت بی‌واسطه او را ندارد، پس به ظهور اسماء و صفات، باواسطه، وجه خدا رؤیت شود. مولانا در مثنوی فرمود:

گفتم آر عریان شود او در عیان **** نَی تومانی، نَی کنارت، نی میان

هر کسی جانش از هوس‌ها پاک شود؛ ایوان پاک الهی را مشاهده نماید. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از آتش و دود دنیوی پاک شد؛ چون به هر طرف روی نمود وجه الله را دید.

چون محمد پاک شد زین نار و دود **** هر کجا رو کرد وجه الله بود

کسی که دلش از وسوسهٔ شیطان بدخواه پاک نشد، چطور تواند وجه الله را درک کند؟

چون رفیقی وسوسه بدخواه را **** کی بدانی ثم وجهُ الله را؟

اگر کسی سینه باطنی‌اش را به مقام کشف و شهود برساند، در هر مرتبه از مراتب عالم، آفتاب حقیقی را مشاهده می‌نماید.

هر که را باشد ز سینه فتح باب **** او ز هر شهری، ببیند آفتاب

داخل چه صنفی؟

مرحوم عارف کامل شیخ محمد بهاری همدانی در مراسلهٔ پانزدهم کتاب تذکرةُ المتقین چنین می‌نویسد: بگو ببینم داخل چه صنفی از اصناف می‌باشی؟ اهل علمی، کاسبی، متعبّدی، عارفی، لوطی‌ای، درویشی، چه‌کاره‌ای؟ انسان هر کاره که باشد باید شرایط آن کار را مرعی داشته باشد.

۱. اگر اهل علمی، کو علمت و حلمت، کو تواضعت و تخشعّت، کو زهدت؟ ۲. اگر کاسبی، کو امانتت، کو تفقّهت، کو تدینت؟ ۳. اگر متعبدی، کو توکلت، کو مناجات در خلواتت، کو بیداری شبت، کو صوم ایام صیفت (تابستان)، کو گریه‌های اطراف لیل و نهارت؟ ۴. اگر عارفی، کو معرفتت، کو تسلیم و رضایت، کو ترک ماسوایت؟ ۵. اگر لوطی‌ای، کو مردانگی‌ات، کو گذشتت، کو دستگیری از ضُعفایت، کو سبیل‌های کلفتت که هر مویی از آن قیمت دنیا و مافیهاست؟ ۶. اگر درویشی، می‌گویند: کلاه درویش باید مشتمل بر چهار ترک باشد که هر ترکی کاشف از ترک دیگری. ترک دنیا، ترک عقبی، ترک مولی، ترک ترک، کدام‌یک از این ترک‌ها را انجام داده‌ای؟ می‌گویم: نه قاضی‌ام، نه مدرّس، نه محتسب، نه فقیه. داخل هیچ‌یک از این عناوین مذکوره نیستم. پیش‌تر عرض شد که گدا هستم، گدایی را شرطی نباشد، گدا مجانی طلب است.

سالک ناقص و مراد کامل

مولانا در تفاوت میان سالک ناقص و انسان کامل می‌فرماید: اگر کاری عارف کامل می‌کند، نباید سالک ناقص خود را با آن قیاس کند و کارهای او را انجام دهد، زیرا عارف کامل از امراض نجات پیدا کرده و طالب مسکین هنوز دچار تب است.

۱. در باطن نفس سالک، هنوز نفس اماره وجود دارد؛ و نمی‌تواند مانند ابراهیم خود را درون آتش بیندازد، مگر آن‌که از تقیدات و نفسانیات، گذشته باشد. ۲. چون سالک مبتدی، نه شناگری بلد است و نه با فنون دریا آشناست، نباید خودکامه، خود را به دریا بیندازد؛ اما عارف کامل به قعر دریا آشناست و گوهرهای بسیار می‌آورد. ۳. ناقص اگر طلا به دست آورد خاکستر شود. کامل، مشتی خاک از زمین بگیرد طلا شود. ۴. دست انسان ناقص به‌منزلهٔ دست شیطان است و اعمال را تکلیفی، انجام می‌دهد نه عاشقانه. ۵. اگر علم، نزد ناقص برود تبدیل به جهل شود. اگر جهل نزد انسان کامل برود به معرفت و بینایی تبدیل شود. ۶. اگر پیاده‌ای ناقص با سواره‌ای کامل ستیز کند، بداند که سر به‌سلامتی نخواهد برد. ۷. پس همیشه سالک باید دست خود را در دست کامل بگذارد و استمداد جوید که دست کامل به‌منزلهٔ دست خداست.

چون قبول حق بود آن مرد راست **** دست او در کارها، دست خداست.

شهادت کنندگان را ببینید

شاه‌عباس صفوی اصرار داشت که شیخ بهایی (م 1035 هـ. ق) قضاوت کشور را قبول کند اما شیخ قبول نکرد و سه روز مهلت خواست. شیخ به خادم خود گفت: فردا صبح اول وقت سر چهارراه می‌روی و گریه و زاری می‌کنی. وقتی علت را از تو پرسیدند بگو اربابم شیخ، با الاغ می‌رفت ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ با الاغش به زمین فرو شدند و هر چه کوشش کردم نتوانستم او را نجات بدهم. فردا صبح خادم این دستور را اجراء کرد و همهٔ شهر پر شد که شیخ با الاغش در زمین فرو شدند. پس همه یقین به مرگ شیخ پیدا کردند و شاه هم پذیرفت که این اتفاق افتاده است و مجلس ختمی هم گرفتند. بعد از چند روز شیخ به دربار شاه رفت، به‌محض این‌که شاه او را دید تعجب کرد و علت را جویا شد، فرمود: آن‌هایی که با چشم خود دیدند که شیخ به زمین فرو شد بیایند شهادت بدهند. پس با اعلام، جمعیت زیادی برای شهادت آمدند. ناگهان شیخ وارد شد و سلام کرد و همهٔ شهادت دهندگان شرمنده شدند. شیخ فرمود: شما به من می‌گویید که قضاوت را قبول کنم و حال آن‌که دربارهٔ مجرم، همین مردم شهادت می‌دهند که اصلاً ندیده‌اند و من باید حکم کنم، پس جواب خدا را چگونه گویم؟ پس شاه عذر او را پذیرفت و قضاوت را به دیگری واگذار کرد.

دنیا به صورت بثینه

شهید ثانی در کتاب کشف الربیه نقل کرده است که: امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: فدک که به فاطمه علیها السلام رسید، در بعضی مزارع فدک، با بیلی به کار کشاورزی مشغول بودم. ناگاه (به کشف) زنی را دیدم در نهایت جمال و غایت دلربایی که او را تشبیه به بثینه نمودم (و او زنی بود که در جمال، ضرب‌المثل عرب بوده است) گفت: ای پسر ابوطالب! مرا همسر خود کن تا خزینه‌های زمین را به تو بنمایانم تا دارای ملک شوی و پس از خودت فرزندانت ملک‌دار شوند.

گفتم: تو کیستی تا از اهلت تو را خواستگاری کنم؟ گفت: منم دنیا. گفتم: بازگرد و شوهر دیگری بجوی؛ سپس مشغول کار کشاورزی خود شدم؛ و حضرت در این هنگام اشعاری را سرود از جمله فرمود: ای دنیا غیر علی را بفریب که به آنچه در توست من راغب نیستم.

چرا زندان؟

چون زنان مصر، حضرت یوسف را به دعوت زلیخا مشاهده کردند شیفتهٔ او شدند. زلیخا در جواب آن‌ها فرمود: «من از وی تقاضای مراوده کردم و یوسف عفت ورزید، اگر پس از این هم خواهش مرا رد کند البته زندانی شود و ذلیل گردد.» (این سخن را گفت که شاید یوسف را با تهدید رام کند) یوسف چون این سخن بشنید، دست به دعا برداشت و گفت: «ای خدا! مرا زندان، خوش‌تر از این کار زشتی است که زنان از من تقاضا دارند» پس خداوند دعای او را مستجاب کرد تا از کید زنان در امان باشد. پس با پاک‌دامنی که داشت او را به زندان انداختند. (یوسف 35-31)

اگر حضرت یوسف این تقاضا (زندان) را نمی‌کرد، خداوند راهی دیگر برای حفظ پاک‌دامنی‌اش قرار می‌داد. زندان، خواستهٔ خودش بود.

تواضع

فروتنی، اصل همهٔ شرافت‌های بزرگ انسانی است. تواضع آن است که در راه خدا برای خدا فروتنی کند. آنان چهره‌هایی دارند که اهل آسمان از ملائکه و اهل زمین آنان را می‌شناسند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خداوند به من وحی کرد تواضع کنید! تا کسی بر دیگری فخر نکند. هیچ‌کس تواضع نکرد؛ مگر خدا او را در دنیا و آخرت بلندمرتبه گرداند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگاه عبورش بر کودکان می‌افتاد سلام می‌کرد و این به خاطر نهایت تواضعی بود که حضرتش داشت. خداوند در قرآن فرمود: «بندگان مشمول رحمت من، کسانی هستند که وقتی روی زمین راه می‌روند با حالت فروتنی می‌روند و هرگاه جاهلان با آنان سخن گویند، با سلامتی نفس و آرامش جواب می‌گویند»(فرقان: 63) و هم چنین به پیامبرش فرمود: «ای پیامبر! در مقابل بندگان مؤمن به تو، فروتنی و نرمی را سیره خود قرار بده» (شعراء: 215) شرافت تام حقیقی تواضع آن است که در مقابل ذات خداوند فروتن بود. حقیقت تواضع را نشناخته‌اند؛ مگر مقرّبین از بندگان که به وحدانیت حق متصل باشند. عبادتی که مورد رضای حق قرار گیرد نیست، مگر عبادتی که از تواضع نشئت گرفته باشد.

تجاذب خوب و بد

به نص قرآن کریم هر چیز خوبی، خوب را جذب می‌کند و هر چیز زشت، زشت را به‌سوی خود می‌برد. خداوند در سوره نور آیه 25 می‌فرماید: زنان ناپاک از آن مردان ناپاک‌اند و زنان پاک از آن مردان پاک هستند. قانون تجاذب یعنی هر چیز مانند خود را جذب می‌کند و تأثیر می‌گذارد مانند سرعت سوزندگی. اگر چیز خشک کنار آتش باشد؛ سرعت سوزندگی آن بیشتر می‌شود و بالعکس اگر آب در کنارش باشد از حرارت آن کاسته می‌شود؛ چون هم‌جنس نیستند.

در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد **** گرم، گرمی را کشید و سرد، سرد

در صفات هم این قانون است که طالبان نور، دنبال اولیاء الهی هستند و اهل باطل، جذب دنیاپرستان می‌شوند.

ناریان مر ناریان را جاذب‌اند **** نوریان مر نوریان را طالب‌اند

دوزخ، اهلش را می‌بلعد و بهشت، اهلش را استقبال می‌کند. بوی نجاست برای بینی چاه‌کن عادی است، اما عطر فروش از بوی بد چاه متأثر و مشمئز می‌شود. مناسب اهل دنیا، عیش ظاهری و سخنان پیرامون قدرت و پول است. مناسب مجالس اهل معنی، ذکر و فکر و سخنان پیرامون حق‌تعالی است.

اربعینی

سحرگه رهروی در سرزمینی **** همی‌گفت این معما با قرینی

که‌ای صوفی شراب آنگه شود صاف **** که در شیشه بماند اربعینی

ذکر غلبه بر دشمن

حضرت نوح علیه‌السلام طبق نص صریح قرآن (سوره عنکبوت آیه 14) نه‌صد و پنجاه سال مردم را به اطاعت از خداوند دعوت کرد، ولی مردم جز بر طغیان و سرکشی خود نیفزودند تا جایی که دست کودکان خود را می‌گرفتند و به نزدیک نوح می‌آوردند و به آن‌ها می‌گفتند: اگر پس از ما زنده ماندید، مبادا از این دیوانه پیروی کنید! بعد، از نوح فرار می‌کردند و انگشتان در گوش می‌کردند که کلمات او را نشنوند و لباس بر سر می‌کشیدند تا صورت او را نبینند (سوره نوح آیه 7-6) کار نوح به جایی رسید که عرض کرد: خدایا «انی مغلوب فانتصر» (قمر:10) پس خدا دعایش را مستجاب کرد. او و پیروانش را نجات داد و دشمنانش را به عذاب رساند (عنکبوت: 15) گویند: این ذکر «ربّ انّی مغلوب فانتصر» برای غلبه بر دشمن، به عدد اسم شخص مظلوم، یا به عدد «ربّ» در اوقات سحر و بین الطلوعین نافع است.

بی قرارم

از تناقض‌های دل پشتم شکست **** بر سرم جانا بیا می‌مال دست

سایه خود را از سر من برمدار **** بی‌قرارم بی‌قرارم بی‌قرار

سجده وصلت

روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به ربیعة بن کعب فرمود: ای ربیعه! هفت سال مرا خدمت کردی. آیا حاجتی از من نمی‌خواهی تا برآورده کنم؟ ربیعه گفت: یا رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله مرا مهلت بده تا فکری در این باره کنم. روز دیگر بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد شد عرض کرد: از خدا مسألت فرما که مرا با شما داخل بهشت نماید! پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله علت را پرسید، عرض کرد: با خود فکر کردم مال و عمر و اولاد با مرگ پایان می‌پذیرد ولی با شما بودن همیشگی است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ساعتی سر مبارک را به زیر انداخته و متفکر بودند. پس سر برداشته و فرمود: این مطلب را از خداوند مسألت می‌نمایم لکن تو هم مرا به زیاد سجده کردن اعانت کن.

کشف صفاتی

اگر روح خفی به صفت علم مکاشف شود؛ علم لدُنّی پدید آید. اگر به صفت سمیعی مکاشف شود؛ استماع کلام و خطاب پدید آید. اگر به صفت بصیری مکاشف شود؛ رؤیت و مشاهده پدید آید. اگر به صفت جمال مکاشف شود ذوق شهود جمال حضرت حق پدید آید. اگر به صفت جلال مکاشف شود؛ فنای حقیقی پدید آید. اگر به صفت قیومی مکاشف شود؛ بقای حقیقی پدید آید. اگر به صفت وحدانیت مکاشف شود؛ وحدت پدید آید. باقی صفات را هم بر این قیاس می‌توان یافت؛ اما کشف ذاتی مرتبه‌ای است بس بلند که عبارت و اشارت، از بیان آن قاصر است.

عوارض دینا پرستی

چون شرک و کفر مردم به خاطر دل‌بستگی آن‌ها به دنیا بود، ازاین‌جهت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خواستند کوه‌های مکه را طلا کند و یا گنجی برای آن‌ها آورد. خداوند به دنیا خواهان فرمود: هر کس زندگی دنیا و زینت آن را خواهد 1- در دنیا جزای اعمالشان را تمام و بدون کاستن به آن‌ها می‌دهیم. 2- اینان در آخرت جز دوزخ بهره‌ای ندارند. 3- و اعمالشان حبط و فاسد می‌گردد. 4-کارهاشان (کارهای به خیال خودشان خوب) باطل می‌گردد. (سوره هود آیات 15 و 14)

بوی بهشت

چون در جنگ احد شایع گشت که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله کشته شده است؛ انس بن نضر فرمود: «اگر محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله کشته شد خدای محمد زنده است. بعد از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله زندگی برای چیست؟ جنگ کنید برای همان مقصودی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای آن می‌جنگید.» پس شمشیر کشید و چنان جنگی کرد که سعد معاذ گفت: دیدم انس حمله می‌کند و می‌گوید: به خدای انس! بوی بهشت را از میدان احد استشمام کنم. جنگ کرد تا کشته شد. سعد گوید: من مانند او نمی‌توانستم بجنگم؛ پس از شهادت، حدود هشتاد و چند جراحت و زخم بر بدنش پدیدار بود.

بازار عشق

خاک‌نشینان عشق، بی‌مدد جبرئیل **** هر نفسی می‌کنند، سیر سموات را

بر سر بازار عشق، کس نخرد ای عزیز **** از تو به یک جو هزار، کشف و کرامات را

ذمّ شماتت

امام صادق علیه‌السلام فرمود: هیچ‌گاه برادر دینی خود را شماتت نکن که شاید خداوند به او رحم نماید و آن گرفتاری را نصیب تو کند. شماتت، نوعی زخم‌زبان است که موجب اذیت و آزار شخص می‌شود. شاید به حکمت الهی آن مصیبت به برادر دینی رسیده باشد لذا اثر وضعی آن بسیار است و عین آن به شماتت کننده می‌رسد.

عشق بازی

عشق‌بازی کار هر شیاد نیست **** این شکار دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است **** طالب حق را حقیقت لازم است

عشق از معشوق اوّل سر زند **** تا به عاشق جلوه‌ای دیگر زند

بوی مُشک از جسد «جَون»

«جَون» غلام ابوذر غفاری، غلام سیاهی بود که خدمت امام حسین علیه‌السلام آمد و اجازه میدان رفتن از امام طلب نمود. امام فرمود: تو در وقت عافیت متابعت ما کردی، خود را به بلا گرفتار مکن. از جانب من به هر جا که می‌خواهی بروی مأذون هستی. عرض کرد: ای پسر رسول خدا! من در ایام راحتی زندگی، سر سفره شما بودم الآن در سختی شما را تنها گذارم؟ اگرچه صورتم سیاه و بوی تنم خوب نیست اما هرگز از شما جدا نشوم. پس از شهادت، امام وقتی بر سر جنازه‌اش آمد عرض کرد: خدایا! رویش سفید و بویش را طیب گردان و او را با ابرار محشور کن و میان او و محمد و آل محمد شناسایی و دوستی برقرار فرما. امام زین‌العابدین علیه‌السلام فرمود: جسد «جون» را که بعد از ده روز یافتند به دعای امام بوی مشک از او ساطع بود.

عصاره کشی

فقیه کسی است که اگر کتابی حجیم است، آن را عصاره کشی و خلاصه و نصف کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام که اول فقیه آل محمد است، ببینید چه کرده! فرمود: «تمام قرآن در سوره حمد است و سوره حمد در بسم‌الله الرحمن الرحیم است؛ و تمام بسم‌الله الرحمن الرحیم در باء بسم‌الله است و تمام باء در نقطه زیر باء است و من نقطهٔ تحت باء بسم‌الله الرحمن الرحیم هستم.» ببینید پی‌درپی عصاره‌گیری فرمود تا به نقطه رسید. این، یک قاعده است و باید از آن تبعیت کرد.

نمایش ها

شخصی در خدمت خواجه ابو یوسف همدانی با تعجب می‌گفت: امروز در خدمت شیخ احمد غزّالی بودم، بر سر سفره خانگاه با اصحاب طعام می‌خوردند. در میانه، ساعتی از خود غایب شد، چون (بعد از یک ساعت) به خود آمد گفت: این ساعت پیامبر را دیدم که آمده بود و لقمه در دهان من می‌نهاد.

خواجه یوسف فرمود: این نمایش‌هایی باشد که اطفال طریقت را بدان پرورند؛ به حقیقت، اطفال طریقت را در بدایت جز بشیر وقایع غیبی نتواند پرورد و غذای جان طالب، از صورت و معنی وقایع تواند بود.

قلب وارونه

امام باقر علیه‌السلام فرمود: چیزی مانند خطیئه (گناه) قلب را خراب نکند. وقتی دل از گناه آلوده شد کم‌کم زیاد شود تا این‌که تمام قلب را می‌گیرد. پس دل بالا و پایین (وارونه) می‌شود. (ما شی‌ء افسد للقلب من الخطیئه)

فنای سالک در پیر

سالک همّش این است که مطیع و فانی در ارشادات مراد باشد تا بتواند به حق برسد. چون وجود جزئی خود را رها می‌کند به دریای وجود پیر متصل می‌شود. پس صفات مرید به صفات روحانی مراد مبدّل می‌شود.

سیل، چون آمد به دریا، بحر گشت **** دانه چون آمد به مزرع، کشت گشت

1- سیل وقتی به دریا رسد به دریا مبدل می‌شود. 2- دانه وقتی به کشتزار آمد به کشتزار تبدیل می‌شود. 3- وقتی نان توسط انسانی خورده شود، جزء وجود آن انسان می‌شود. در واقع نان مُرده، زنده و هوشیار می‌شود. 4- موم (شمع) و هیزم چون در آتش قرار بگیرند، در ذات آتش، تیرگی آن به انوار مبدّل می‌شود. 5- سنگ سرمه، چیزی نیست اما وقتی به چشم کشیده گردد نیروی بینایی شخص را می‌افزاید.

ای خُنک آن مرد کز خود رسته شد **** در وجود زنده پاینده شد

وای آن زنده که با مُرده نشست **** مرده گشت و زندگی از وی بجَست

مولانا در کتاب «فیه ما فیه» می‌فرماید: «لقاء الخلیل شفاء العلیل: دیدار دوست شفای بیمار است». دوستان را در دل رنج‌ها باشد که به هیچ دارویی خوش نشود نه به خفتن، نه به گشتن، نه به خوردن الّا به دیدار دوست.

جایگاه خاص عبادت

امام صادق علیه‌السلام فرمود: جناب امیرالمؤمنین علیه‌السلام حجره‌ای در خانه مقرّر فرموده بودند که در آنجا به غیر از فرش و شمشیری و مصحفی، دیگر چیزی نبود و در آن حجره نماز می‌کردند.

در حدیث دیگر آمده که حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام حجره‌ای در خانه قرار داده بودند نه بسیار کوچک نه بسیار بزرگ از برای نماز خود. امام صادق علیه‌السلام به مسمع نوشتند که: دوست می‌دارم از برای تو که در خانه خود نمازگاهی قرار دهی. اتاق کوچک بدون نقش و نگار و مجسمه و… برای جایگاه عبادت در تمرکز فکر و حضور قلب و عدم اشتغال به چیزهای اطراف، مؤثر است. نوعاً اهل ریاضت که خدای را حاضر و ناظر می‌دانند، جای خلوت انتخاب می‌کنند تا مراقبه بیشتری حاصل شود. گر چه آثار دیگر هم مترتب است، از جمله در احادیث وارد شده است که اگر جان کندن بر محتضر دشوار شود، او را به جایی که همیشه نماز می‌کرده بخوابانند که اگر امید شفاء هست شفاء و اگر نه جانش به آسانی بیرون می‌آید.

رزق خاص

نقل است که اویس قرنی، سه شبانه‌روز چیزی نخورد. روز چهارم در راه یک دینار دید و برنداشت و گفت: از کسی افتاده باشد! برفت تا گیاه برچیند و بخورد. گوسفندی دید که نانی گرم در دهان گرفته، بیامد و پیش او بنهاد، گفت: مگر از کسی ربوده باشد! روی بگردانید. گوسفند به سخن درآمد و گفت: من بندهٔ آن کسم که تو بندهٔ اویی، بگیر، روزی خدای از بنده خدای. چون دست دراز کرد تا بگیرد، دید نان در دستش می‌باشد و گوسفند (موکل الهی) ناپدید شده است.

مقام شیعیان

امام صادق علیه‌السلام فرمود: حواریون (شیعیان) حضرت عیسی از شیعیان ما مطیع‌تر نیستند، چون هیچ‌کدام به خاطر حضرت عیسی کشته نشدند. ولی شیعیان ما پس از رحلت پیامبر: 1- ما را یاری کردند. 2- برای ما شهید شدند. 3- سوزانده می‌شوند. 4- عذاب می‌شوند. 5- در شهرها آواره می‌گردند، خداوند به خاطر ما، آنان را پاداش خوبی می‌دهد.

کشف خفی

کشف روحی که خفی باشد، مختص به بندگان خاص باشد. خداوند در قرآن می‌فرماید: 1- خدا در دل‌هایشان ایمان را نوشت و ایشان را به روحی از خویش تأیید و کمک کرد (مجادله: 22) «أیدهم بروح منه» 2- روح را از امر خویش به هر که خواهد از بندگانش فرو می‌فرستد (مؤمن: 15) «یلقی الروح من أمره» 3- ما به‌سوی تو (پیامبر) وحی کردیم روحی را از امر ما (شوری: 52) «روحاً من امرنا» در مجموع، هر که را خداوند بخواهد، روحی نورانی به او بدهد تا به‌واسطه آن به عالم صفات خداوند راه یابد؛ اما دل واسطهٔ جسمانی و ملکوتی است، چون میل به جسمانیت می‌کند به آثار انوار نفس و تن یعنی ملکی می‌رسد و چون میل به روحانیات دارد قابل فیوضات ملکوتی می‌شود.