دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل دوم · بخش دوم

کتاب انصاف

عربی خدمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و حضرتش به‌سوی جنگی می‌رفتند. عرب رکاب شتر پیامبر را گرفت و عرض کرد: یا رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله به من عملی آموز که سبب رفتن به بهشت شود. فرمود: هرگونه دوست داری مردم با تو رفتار کنند، تو با آن‌ها رفتار کن و هر چه را ناخوش می‌داری مردم با تو کنند، با آن‌ها انجام مده، بعد فرمود: جلوی شترم را رها کن (که قصد رفتن به جهاد دارم).

نورانیّت قلب

اسماء الهی که برای صفای باطن و نورانیت قلب و نفس نافع است، به عدد و زمان خاص باید خوانده شود؛ بعضی از آن‌ها به این قرار است: «آخر»، «بصیر»، «باطن»، «باعث»، «حق»، «حکیم»، «خالق»، «دیان»، «سمیع»، «سبّوح»، «قدّوس»، «مهیمن»، «مجید»، «محیی»، «نور»، «والی»، «ودود».

امروزتان بهتر

پپامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نزد اهل صُفه رفت و فرمود: شب را چگونه به روز آوردید؟ گفتند: به خوبی. فرمود: امروز شما بهترید و یا آنگاه که برای یکی از شما صبحگاهان کاسه بزرگی (از غذا) آورده و شامگاهان کاسه‌ای دیگر؛ و خانه‌هایتان را آن چنان‌که کعبه را می‌پوشانند بپوشانید؟ گفتند: ای رسول خدا! آیا پایبند به دین خود هستیم و به آن‌ها (نعمت‌ها) دست خواهیم یافت؟ فرمود: آری. گفتند: پس آن روز برای ما بهتر است، صدقه می‌دهیم و بنده آزاد می‌کنیم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: نه، بلکه امروز وضعتان بهتر است، زیرا اگر به آن‌ها (نعمت‌ها) برسید به یکدیگر حسادت خواهید کرد، از یکدیگر خواهید برید و کینه یکدیگر را در دل خواهید پروراند.

مقام تسلیم عارف بالله ملِکی

مرحوم آیت‌الله اراکی نقل کردند که: عارف بالله مرحوم میرزا جواد آقا ملکی پسر جوانی هیجده (یا نوزده) ساله داشتند که طلبه هم بودند. روز عید غدیر مرحوم میرزا مجلس داشتند و عده‌ای را هم برای ناهار نگه داشتند. جوانش می‌رود در آب‌انبار منزل استکان‌ها را بشوید، آجری از زیر پایش درمی‌آید، می‌افتد توی آب و خفه می‌شود. یکی از اهل خانه از این منظره با خبر شده و سر و صدا بلند می‌شود و مهمانان می‌فهمند. میرزا رفتند چیزی به اهل خانه گفتند! انگار تصرف کردند به‌طوری‌که دیگر هیچ صدایی نکردند، درحالی‌که زن فرزند مرده را نمی‌شود به این زودی ساکت کرد. آن روز میرزا خوشحال‌تر بود و مزاح می‌کرد. ظهر نماز خواند و سفره انداختند و بعضی‌ها را برای ناهار نگه داشتند. بعد از ناهار فرمودند: امروز حضرت امیرالمؤمنین یک عیدی به ما داده، هر کس مایل است در این عیدی شرکت کند تشریف داشته باشد. بعد فرمود: امروز برای جوان ما چنین اتفاقی افتاده است.

غیبت

غیبت؛ آن است که کسی به صفتی زشت یاد شود درصورتی‌که عیبش مستور از مردم باشد و به شنیدن آن دلگیر شود. منظور از بیان آن صفت مذموم، کوبیدن و اهانت نمودن شخص است. پس وقتی غیبت به صاحبش رسید، باید از او حلالیت طلبید و او را از خود راضی کرد. اگر این غیبت به گوش او نرسید و دلگیر نشد باید برایش طلب آمرزش کرد. خداوند به حضرت موسی وحی کرد شخص غیبت کننده اگر توبه کند آخرین نفری است که به بهشت می‌رود و اگر توبه نکرد اول کسی است که به آتش جهنم وارد می‌شود. خداوند فرمود: آیا دوست دارید یکی از شما (بر اثر غیبت) گوشت برادر مؤمن را بخورید با این‌که از آن کراهت دارید؟ (حجرات: 12) غیبت، حسنات را محو می‌کند چنان‌که آتش، هیزم و چوب را می‌خورد. اگر سلامت نفس را کسی بخواهد باید به یاد خدا (نه مخلوق) باشد تا از غیبت کردن و اظهار عیوب مخفی در امان بماند.

قیافه ات زن شده

نوشته‌اند یکی از ارادتمندان شیخ رجبعلی خیاط، شب خواب زن زیبایی که مهیج شهوانی بود را دید و صبح خدمت شیخ آمد شیخ سرش را پائین انداخت و این شعر را زمزمه کرد:

گرت هواست که از دوست نگسلی پیوند **** نگاهدار سر رشته تا نگه دارد

مدتی نشستم و او به کار خیاطی مشغول بود. عرض کردم مطلبی هست؟ فرمود: چه کار کرده‌ای که قیافه‌ات، قیافه زن شده! عرض کردم: زن زیبایی را در خواب دیدم و داستانش در ذهنم مانده است. فرمود: همان است، استغفار کن.

استفاده از زبان

زبان، چون گوینده است در مَثَل مانند آتش و خرمن است. وقتی زبان به مطالب خوب حرکت می‌کند خرمن حسنات را جمع و چون به مطالب ناپسند تکلّم می‌کند خرمن حسنات را به آتش می‌کشاند. زبان، یاد خدا کند جان، منوّر می‌شود و چون به غیر خدا ذکر کند، جان، مکدّر می‌گردد. زبان، هم می‌تواند خلق را هدایت کند و هم به ضلالت بکشاند. زبان می‌تواند تسلّی ده دل عشّاق شود و هم می‌تواند دل را به فریب مجروح کند. بهر صورت، از زبان می‌توان هم به نحو مطلوب و هم در خراب کردن و منهدم نمودن جان‌ها استفاده کرد.

ای زبان، هم گنج بی‌پایان تویی **** ای زبان، هم رنج بی‌پایان تویی

هدیه به اموات

مرحوم عارف ربّانی استاد سید عبدالکریم کشمیری می‌فرمودند: در قبرستان‌ها برای هدیه به اموات یک حمد، یازده سورهٔ (قل هو الله احد) و هفت بار سوره (انا انزلناه فی لیله القدر) بخوانید.

1- پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر که بر قبرستان بگذرد و یازده مرتبه سوره (قل هو الله احد) را بخواند و ثوابش را به مردگان آن قبرستان ببخشد، به عدد آن مردگان اجر و ثواب یابد.

2- امام رضا علیه‌السلام فرمود: هر که نزد قبر برادر مؤمن خود بیاید و دست بر قبر گذارد و 7 بار سوره قدر (انا انزلناه فی لیله القدر) را بخواند از ترس بزرگ روز قیامت ایمن گردد. سیره امام صادق علیه‌السلام این بود که حضرت دست بر زمین قبری می‌گذاشت و خود مقابل قبله بودند.

3- در روایتی منقول است که هر کس سوره قدر را نزد قبر مؤمنی 7 بار بخواند خداوند ملکی را بفرستد که عبادت الهی نزد قبر او کند و ثواب عبادت آن ملک را برای میت بنویسند. چون از قبر برای قیامت مبعوث شود به خاطر آن ملک، هر هول و ترس را از او دور کند تا داخل بهشت شود.

4- در روایتی است که با 7 بار خواندن سوره قدر، خداوند خواننده و صاحب قبر، هر دو را بیامرزد.

الهی به حق علی علیه السلام

عایشه گوید: شبی پیامبر در حجره من بودند، نیمه‌شب بلند شدم و پیامبر را در جایش نیافتم حجره زنان دیگر را گشتم آنجا نبود. دیدم با سر و پای‌برهنه بالای بام حجره خودم ایستاده و دست به آسمان می‌گوید: الهی به حق علی: خدایا به حق علی، عرض کردم: کسی بهتر از علی نیافتید که خدا را به حق او قسم می‌دهید؟! فرمود: قسم به آن کسی که جانم به ید قدرت اوست! به آسمان نظر کردم بهتر از علی نبود، به زمین نگاه کردم بهتر از علی نبود، به شرق و غرب نگاه کردم کسی بهتر از علی نبود؛ لذا خدا را به حق او قسم دادم. این مطلب را مرحوم عارف بالله حاج اسماعیل دولابی از مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی از کتاب یکی از علماء اهل سنت که کتابی علیه شیعه نوشته نقل کردند.

کشف وقایع

کشف وقایع و دیدن خواب برای احوال سالک، از درجات و درکات لازم است که بداند، زیرا هر خیال را نقش‌بندی است و باید بر جمله احوالات رحمانی و نفسانی وقوف پیدا کند. لذا در خواب هر صفت ذمیمه بر او غالب آید، خیال هر یک در صورت حیوانی که بر آن صفت غالب است نقش‌بندی کند. حرص در صورت موش و مورچه، شَرّ در صورت خوک و خرس، بخل در صورت بوزینه، حقد در صورت مار، کبر در صورت پلنگ، غضب در صورت یوز، شهوت در صورت درازگوش، صفت بهیمی در صورت گوسفند، صفت سُبعی در صورت سباع، صفت شیطانی در صورت شیاطین، صفت غدر و مکر در صورت روباه و خرگوش.

پس اگر این‌ها را بر خود مستولی ببیند معلوم می‌گردد این صفات بر وی غالب است. اگر این‌ها را مسخّر خود ببیند معلوم می‌شود که از این‌ها عبور می‌کند. اگر ببیند که این‌ها را می‌کشد، معلوم می‌شود که از این صفات، خلاص گردد. اگر ببیند با این‌ها در منازعت و مخاصمت است، داند که در مکایده و معانده است. پس غافل نشود و از زخم این صفات ایمن نباشد.

فروغ نور مطلق

خداوند، نور مطلق است و در همه اسماء و صفاتش به نورانیت تجلی می‌نماید. نور او ذاتی است و همهٔ نورها عرضی است. در دعای جوشن کبیر فقره 48 چنین آمده است: «یا نور النّور: ای نور روشنی‌ها»، «یا منور النّور: ای روشنی‌بخش نورها»، «یا خالق النّور: ای آفریننده نورها»، «یا مدبّر النور: ای تدبیر کننده نورها»، «یا مقدّر النّور: ای اندازه بخش نورها»، «یا نور کلّ نور: ای روشنی هر نور»، «یا نوراً قبل کلّ نور: ای نور پیش از وجود هر نور»، «یا نوراً بعد کلّ نور: ای نور بعد از هر نور»، «یا نوراً فوق کلّ نور: ای نور بالای هر نور»، «یا نوراً لیس کمثله نور: ای روشنی که به مانند او نوری نیست».

ظرافت نه کرامت

شمس تبریزی فقط در دو مورد از ظرافت (نه کرامت) خودش گفته است و بس. 1- روزی شمس‌الدین از محله‌ای در بغداد می‌گذشت، آواز چنگ به گوشش می‌خورد اندکی تأمل می‌کند. فضولی از راه می‌رسد و می‌گوید: درویش وآنگه سماع چنگ؟ شمس می‌فرماید: نبینی و نشنوی! پس آن فضول دست همچنین کردن گرفت و دیوار گرفته و چشم‌هایش نمی‌دید و شروع به لابه کرد. فرمود: به نزد ما این‌ها ظرافت است و به نزد دیگران کرامت و معجزه.

2- حکایتی است که وقتی به مولانا گفت به زودی قصد مسافرت دارد مولانا نگران می‌شود و او را از خطرات راه می‌ترساند. شمس می‌گوید: جوان تنومندی در جنگل دور افتاده‌ای بر راهم سبز شده بود؛ به سر بازگشتم به‌سوی او. هنوز دست به هیچ سلاحی نکردم که فرو افتاد، به دست اشارت می‌کرد که مرا با تو هیچ کار نیست، برو.

عاقل کیست؟

نقل است که امام صادق علیه‌السلام از ابوحنیفه پرسید که: عاقل چه کسی است؟ گفت: آن‌که تمییز کند میان خیر و شرّ. فرمود: بهایم (حیوانات) نیز تمییز توانند کرد میان آن‌که او را بزند یا آن‌که او را علف دهد. ابوحنیفه گفت: به نزدیک تو عاقل چه کسی است؟ فرمود: آن‌که تمییز کند میان دو خیر و دو شرّ تا از دو خیر، خیرالخیرین و از دو شرّ، خیرالشّرین را برگزیند.

در توضیح این حدیث گفته می‌شود عاقل میان دو کار خیر، آن‌که آثار مادی و معنوی‌اش بیشتر است را می‌گزیند و در تنگنای دو کار شرّ، آن‌که آثار بدی و عوارض آن کمتر است را انتخاب می‌کند.

سلطنت می خواهی؟

روزی هارون‌الرشید خلیفه عباسی به بهلول گفت: آیا می‌خواهی سلطان باشی؟ بهلول فرمود: دوست نمی‌دارم. خلیفه گفت: برای چه سلطنت نمی‌خواهی؟ بهلول گفت: برای این‌که من تا به حال به چشم خود، مرگ سه خلیفه را دیده‌ام، ولی خلیفه تا به حال مرگ دو بهلول را ندیده است.

ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین **** کائن اشارت ز جهان گذران ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم **** دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

اولیای الهی؟

درباره اولیاء بزرگ الهی مطالب بسیاری گفته‌اند از جمله:

۱. اولیاء الهی قدرتشان از جانب خداوند است، آنان می‌توانند تیر رها شده از کمان‌ها را دوباره به جای اولی بازگردانند. ۲. آنان به خاطر فتح ابواب الهی که برایشان شده، می‌توانند گفته را ناگفته کنند که نه سیخ بسوزد نه کباب. ۳. آنان می‌توانند آثار حرف‌ها، وسوسه و تخیلات را از دل مریدان پاک سازند یعنی صورت ذهنی افعال و نیت‌ها را از بین ببرند. ۴. اگر ولی خدا راه فکر را بر کسی بست، دیگر آن کس گر چه صاحب‌هنر باشد نمی‌تواند کاری بکند. ۵. اولیاء، صاحب بر معنا و نامحسوس هستند و در واقع شاه کشور دل می‌باشند. صاحب ده، پادشاه جسم‌هاست، صاحب دل، شاه دل شماست. ۶. اولیاء الهی در واقع فریادرس گم‌گشتگان راه حق و افاضه کننده به اهل سلوک در طی مراحل و منازل هستند.

چون فراموشی خلق و یادشان **** با وی است و او رسد فریادشان

طلب مطلوب

منگر اندر نقش زشت و خوب خویش **** بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش

تو به هر حالی که باشی می‌طلب **** آب می‌جو دائماً ای خشک‌لب

توصیف یار با وفا

ابو هیثم پسر تیهان انصاری از کسانی بود که در جنگ بدر و احد و دیگر جنگ‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شرکت داشته و از دوازده نفری است که با خلافت خلیفه اول مخالفت کردند، شغل او کارشناسی تعیین مقدار خرمای نخلستان بود و بعد از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله لحظه‌ای از نصرت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام دست نکشید و در واقعه روز غدیر گواهی بر ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام داد. امیرالمؤمنین برای بار دوم قصد داشت که به طرف صفین لشکرکشی کند تقریباً یک هفته قبل از شهادت، خطبه 181 را نقل کرد که در آن از یاران باوفای شهیدش در جنگ صفین نام برد از جمله از ابو هیثم تمجید کرد: «برادرانم کجایند؟ آنان که سوار راه شدند و به حق رسیدند. عمار یاسر کجاست؟ فرزند تیهان کجاست؟ خزیمة ذوالشهادتین کجاست؟ افرادی که سرهاشان را برای مردان نابکار هدیه بردند. » سپس دست به محاسن شریف گرفت و گریست؛ مدتی گریه کرد و آنگاه فرمود: «آه! کجایند آن دوستانی که قرآن خواندند و آن را استوار داشتند، افرادی که بدعت‌ها را نابود ساختند، هرگاه ایشان را به جهادی می‌خواندم با سرعت اجابت می‌کردند، از زمامدار خود پیروی می‌کردند»

انوار

چون آینه دل به‌تدریج صیقل یابد و ظلمت صفات بشری از او محو شود؛ پذیرای انوار غیبی گردد. در بدایت حال سالک، انوار بیشتر بر مثال بروق و لوامع و لوایح پدید آید و به اندازه اخلاص و صفای آینه، نورانیت می‌افزاید و می‌کاهد. هر چه صقالت زیادتر شود انوار به قوت‌تر گردد. کم‌کم از نور کم، به شمع و مشعله و آتش‌های افروخته مشاهده شود؛ آنگه، انوار علوی به‌صورت ستارگان خرد و بزرگ، سپس بر مثال ماه و بعد در شکل شمس پیدا گردد. منشأ انوار، متنوع است، پیامبر و صاحبان ولایت، روحانیت سالک و ارواح اولیاء و اساتید و اذکار و عبادات و… باعث می‌شود که هر یک را، نوری مناسب از آن برخیزد. بعد از انوار که خیال را در آن تصرف نماند، الوان برخیزد در بی‌رنگی و بی‌صورتی که نور مطلق است و از همه‌چیز منزه می‌باشد. هر شکل و لون که خیال، ادراک کند جمله از صفات بشری است. چون با روحانیت صرف افتد، این صفات نماند. هر چه در بروق و لوامع آید منشأ آنگاه از وضو و نماز و گاه از غلبات انوار روح بود و همانند ابری حجب صفات بشری منخرق شود. انوار هر چه کامل‌تر باشد مانند ماه شب چهارده و خورشید کامل، صفای دل بیشتر و اگر به نقصان بیند به همان مقدار نقصان، کدورت باقی است. خورشید، روح است و ماه، قلب. اگر یک‌باره آن دو را به نورانیت بیند عکس نور روح، ماه دل را منوّر کرده است.

بروق: برق‌وار بجهد و زود منقطع شود.

لوامع: اندکی نور توقف بکند.

لوایح: چون نور آفتاب که عکس آن با آینه بر جانی می‌زند و قدری توقف می‌کند و با درد حجاب می‌شود.

صفا و رقیق

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: برای خدا در زمین، ظروف است، پس محبوب‌ترین آن نزد خدا آن است که صفا داشته باشد و رقیق (نرم) باشد؛ و آن ظرف دل‌هاست.

سرمای (باد) بهار

حدیثی هم از امیرالمؤمنین علیه‌السلام و هم از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده به این مضمون: «از سرمای بهار، تن خود را مپوشانید و غنیمت شمارید که با کالبدهای شما آن کند که با درختان شما نماید. از سرمای پاییز بپرهیزید که با کالبدهای شما آن کند که با درختان شما کند». (اغتنموا بَردَ الربیع)

راویان این را به ظاهر بُرده‌اند **** هم بر آن صورت، قناعت کرده‌اند

راویان که از عالم جان بی‌خبر بوده‌اند، فقط به ظاهر و صورت قناعت کردند، کوه را دیده‌اند ولی گنج و معدن نهفته را ندیده‌اند. منظور از بهار و پاییز این است:

آن خزان، نزد خدا نَفس و هواست **** عقل و جان، عین بهار است و بقاست

هوای نفسانی خزان و پاییز و عقل و جان، بهار و بقاست. نَفَس‌ها و دم اولیاء مانند بهار است که باعث حیات جان آدمی است و ضدش پاییز و باعث موت جان است.

گفته‌های اولیاء نرم و درشت **** تن مپوشان، زآنکه دینت راست پشت

از سخنان اولیاء الهی خواه نرم و خواه خشن باشد خودت را پنهان نکن، چون که دینت به آنان راست گردد و از سردی و گرمی مادی و از آتش سعیر (اسم یک وادی در جهنم) نجات پیدا می‌کنی.

گرم گوید، سرد گوید، خوش بگیر **** زآن ز گرم و سرد بجهی، وز سعیر

گرم و سردش نوبهار زندگی است **** مایه صدق و یقین و بندگی است

پس بوستان جان از نَفَس بهاری آنان حیات گیرد و دریای دل از جواهر آنان پُر می‌شود.

آب حیات را نپذیرفت

وقتی جبرئیل علیه‌السلام به نزد حضرت سلیمان علیه‌السلام آمد و گفت: خداوند ترا مخیر کرد که اگر از این کاسه، آب حیات بنوشی، همیشه زنده باشی، سلیمان با همه مشورت کرد ازجمله با خارپشت. خارپشت گفت: ای سلیمان صواب این است که قبول نکنی! چون: عمر طولانی یابی، همه فرزندان و دوستان و اقوام، پیش از تو بمیرند و هر روز غم و بلا بینی و زندگی بر تو ناگوار شود. سلیمان این رأی را پسندید و آب حیات را نپذیرفت و رد کرد. برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هم آب حیات آورده شد و حضرتش نپذیرفت. از پیامبرانی که آب حیات نوشیدند حضرت خضر علیه‌السلام است که چند هزار سال زنده و از عمرش می‌گذرد و از اوتاد می‌باشد.

وابستگی مخلوقات به یکدیگر

شخصی در محضر امام زین‌العابدین علیه‌السلام عرض کرد: الهی! مرا به هیچ‌یک از مخلوقاتت محتاج منما! امام علیه‌السلام فرمود: هرگز چنین دعایی مکن، زیرا کسی نیست که محتاج دیگری نباشد، همه به یکدیگر نیازمندند. بلکه همیشه هنگام دعا بگو: خداوندا مرا به افراد پست نیازمند مساز.

نقش یار

شمس تبریزی (م 645 هـ. ق) فرمود: 1- قومی باشند آیت‌الکرسی خوانند و قومی باشند آیت‌الکرسی باشند 2- نقش خود خواندی، نقش یار بخوان 3- ورق خود خواندی، ورق یار بخوان.

چهار عمل مختصر و مفید

حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: پیامبر بر من وارد شد در وقتی که رختخواب خود را پهن کرده بودم و می‌خواستم بخوابم. فرمود: ای فاطمه! مخواب مگر چهار عمل بجا آوری: 1- ختم قرآن کنی 2- پیغمبران را شفیع خود قرار دهی 3- مؤمنین را از خود خشنود گردانی 4- حج عمره انجام دهی. این را فرمود و داخل نماز شد. من توقف کردم تا نماز خود را تمام کرد. گفتم: یا رسول‌الله! به چهار چیز امر فرمودی که من قدرت آن را ندارم در این وقت (کم) انجام دهم. آن حضرت تبسّم کرد و فرمود: 1- هرگاه سوره توحید را سه مرتبه بخوانی، گویا ختم قرآن کرده‌ای. 2- هرگاه صلوات بر من و پیامبران قبل از من بفرستی، ما شفیعان تو در روز قیامت خواهیم بود. 3- هرگاه استغفار برای مؤمنین کنی، پس تمامی ایشان از تو خشنود شوند. 4- هرگاه بگویی: سبحان‌الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله‌اکبر، پس حج عمره کرده‌ای.

سؤال از خواجه حافظ

کلمات فرج

«لا اله الا الله الحلیمُ الکریمُ، لا اله الا الله العلی العظیمُ، سبحان‌الله ربّ السموات السّبع و ربّ الارضین السّبع و ما فیهنّ و ما بَینَهُنّ و ربّ العرش العظیم و الحمدلله ربّ العالمین» 1- امام باقر علیه‌السلام فرمود: هرگاه کسی را در وقت جان کندن بیابید، این کلمات فرج را تلقین کنید که او بگوید. 2- هرگاه کسی از اهل خانه حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام محتضر می‌شد، حضرت کلمات فرج را تلقین ایشان می‌فرمود که بخوانند؛ چون ایشان می‌خواندند می‌فرمود: برو که دیگر بر تو باکی نیست. 3- پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در حال جان کندن یکی از بنی‌هاشم حاضر شدند و فرمودند: کلمات فرج را بخوان، چون خواند، فرمودند: الحمدلله که خدا او را از آتش جهنم نجات داد.

4- امام صادق علیه‌السلام فرمود: هیچ‌کس نیست مگر آن‌که شیطان جمعی از شیاطین را موکل می‌گرداند بر آن کس وقت مردن که او را به شک اندازد در دین خود تا جانش مفارقت کند. اگر کسی مؤمن کامل باشد، نمی‌تواند او را به شک اندازد، پس در آن حال تلقین کلمات فرج و شهادتین و اقرار به ائمه علیه‌السلام یک‌یک کند (کنید) تا از سخن گفتن بازماند. از آسان‌ترین ذکر برای محتضر، ذکر «لا اله الا الله» است که اخبار بسیاری در این باره وارد شده است.