تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم **** به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر چه بنگرم کوه و در و دشت **** نشان از قامت زیبا تو بینم
تقاضای علم
در سوره طه آیه 114 خداوند به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: قل رب زدنی علماً: «بگو: خدایا علم مرا زیاد کن» چون علم حق تعالی نامتناهی است و آنچه از اسماء اعظم، به پیامبر داده شده، اسمی مکنون نزد حقتعالی است. پیامبر کامل است؛ اما برای اکملیت و ترقّیات و فتوحات از آن اسم مستور، تقاضای علم میکند.
حسد
شخص حاسد ضررش قبل از آنکه به محسود برسد به خودش میرسد؛ مانند ابلیس که به خاطر حسادتش به حضرت آدم، لعنت ابدی نصیبش شد و حضرت آدم به نبوت و مقام بلند رسید. میزان عمل حاسد، ضعیف و میزان عمل محسود، سنگین است. بهر کس آنچه از طرف خداوند قسمت شده است میرسد. پس، از حسد به حاسد نفعی نمیرسد و زیانی به محسود نمیرسد. اصل حسد از کوری قلب و انکار فضل الهی است که دو بال کفرند. بهوسیله حسد قابیل برادرش را کشت و به هلاکت ابدی افتاد. شخص حاسد چون مصرّ به حسادت شود، موفق به توبه نخواهد شد و معالجهاش کار مشکلی است.
حجاب ظلمانی و نورانی
حجاب در لغت به معنی پرده و پوشش است و در اصطلاح اهل الله هر چیزی که انسان را از قرب الهی دور سازد. حجاب ظلمانی مستقیماً از نفس اماره پدید میآید و شناخت آن سخت نیست؛ اما حجاب نورانی چون از نفس قدسی پدید میآید، شناخت آن مشکل است چه آنکه شرک و ریا به لباس طاعت و عبادت درمیآید و بعضی مسائل اخلاقی ناروا را خوب جلوه میدهد. در مناجات شعبانیه امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض میکند: خدایا! دیده قلب ما را با فروغی که بدان تو را مشاهده کنند روشن فرما تا دیده دل ما حجابهای نورانی را بردرد (تَخرقَ ابصارُ القلوب حُجُبَ النّور).
گر حجاب از جانها برخاستی **** گفت هر جانی، مسیح آساستی
هرگاه حجاب نفسانی از جانها واپس رود، سخن هر جانی مسیح آسا گردد و بیماران اخلاق را درمان و مردگان جهل را به معرفت زنده گرداند، تحقیقاً نیت و اعمال حجاب هستند. در دعای ابوحمزه ثمالی از امام سجاد علیهالسلام رسیده که عرض میکند: «خدایا تو از خلقت در حجاب نیستی، بلکه اعمال آنان حجاب نزدت میباشد (أن تَحجُبُهُمُ الاعمالُ) شیخ رجبعلی خیاط گفت: شبی دیدم حجاب دارم و حال حضور ندارم، با تفحص متوجه شدم که روز گذشته یکی از اشراف تهران نزدم آمد و موقع نماز مغرب و عشاء ماند. من برای خوشایند او در نماز عبایی به دوش انداختم و این حجاب شد.
درس گدایی
عارف کامل شیخ محمد بهاری به اسماعیل تائب تبریزی (گردآورنده تذکره المتقین) چنین نوشتند: اگر با مجاهده نفس در مقام عمل راه میروی گوارایت باد. اگر خدا نکرده در عمل تکاسل ورزیدی و نتوانستی به عمل پیش بروی لا أقل گدایی را از دست مده.
۱. به تضرع و زاری بکوش، در خلوات به دروغی بچسب تا راست شود، چه اینکه گدا مجانی طلب است. اگر جدّی داشته باشد مقصودش حاصل است.
۲. اگر در جواب بفرمایند: مثل تو بنده مفلسی را لازم نداریم، به نحو تذلّل عرض کن: گدای ره نشین سلاطین، عداد بندگان او نخواهد بود.
۴. اگر بفرماید: قابلیت من را نداری. عرض کن: به دستیاری اولیای خودت کرامت فرما!
۵. اگر رو ترش نماید، تبسمکنان التماس کن.
۶. اگر از تو اعراض نمود، تَبصبُص کنان از عقب او بدو (تبصبُص: دم جنباندن سگ، چاپلوسی کردن)
۷. اگر از خودش مأیوس شدی، به اُمنای دولتش ملتجی شو.
۸. اگر بفرماید: جرئت این حرفها را از کجا به هم بستی؟ عرض کن: حلم تو اشاره میکند.
۱۰. الحاصل گدایی را گفتند: ول مکن تا هیچوقت محتاج نباشی.
۱۱. از گدایی خیلی کارها ساخته میشود.
۱۲. غرض از مجاهده، خود را عاجز دانستن و به معرض گدایی در آوردن است.
مقام رضای ابوذر
وقتی به دستور عثمان خلیفه سوم، اباذر را از مدینه به سرزمین ربذهٔ بیآب و علف تبعید کردند، موقع خروج، بدرقه او را ممنوع کرد؛ اما امیرالمؤمنین علیهالسلام و عقیل و حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام و عمار و عدّه کمی او را بدرقه کردند و لحظات آخر خداحافظی، اشک بر گونهاش جاری شد و گفت: خدا شما را رحمت کند ای خاندان نبوت… خلیفه مرا به جایی تبعید کرد که یار و مددکار و انیسی جز خدا ندارم و با وجود خدا از چیزی وحشت ندارم. در ربذه با وجود مشکلات بسیار و مرگ تنها پسر و غربت و فقر، نامهای به دوستش حذیفه نوشت از جمله چنین درج کرد: از حرم پیغمبر خدا محرومم نمودند، به خدا پناه میبرم از آنکه شکوه و شکایتی کنم، بلکه خواستم به تو خبر دهم که از آنچه خدا برای من خواسته خشنودم. وقتی تنها پسرش در ربذه وفات کرد، خودش او را دفن کرد و نوحهسرایی نمود و از جمله چنین فرمود: به خدا قسم از مرگ تو متأثر نشدم و مردنت مرا نشکست، چون به غیر خدا حاجتی ندارم؛ اما متأثرم که چه به سر تو آمد، من به حال خود گریه نمیکنم بلکه به حال تو میگریم. سپس عرض کرد: خدایا از حقوق پدری بر او بخشیدم، تو هم از حقوق خودت بگذر که تو به گذشت، از من سزاوارتری.
درک لذّات
خداوند، جمال و بهاء محض و مبداء هر جمال و بهاء است. او در غایت کمال و جمال است و دارای برترین لذت که هیچ لذتی را قیاس بدان نتوان کرد. ذاتش برای ذاتش، اعظم عاشق و معشوق و اعظم لاذّ و متلذّ خواهد بود.
لذت به معنی ادراک ملائم میباشد نه لذت مزاجی که بر خلق است. در دعا آمده است: «اللّهم غَیر سوء حالنا بحسن حالک: خدایا بدی حال ما را به حسن حال خودت تغیر بده» (دعای بعد از نماز ماه رمضان مروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله) یعنی خداوند ادراک ملائم (موافق و سازگار و مناسب) دارد. در بند 65 دعای جوشن کبیر آمده است: «اللهم یا مرتاح» مرتاح از روح به معنی نشاط، انبساط و ابتهاج است. مروحه که اسم آلت است به معنی باد بزن از همین روح که آلت ترویح است مشتق شده است. پس میتوان خداوند را به اسمای مبتهج (خشنود، خرسند و مسرور) و لاذّ و متلذّ نام برد به این معنی که گفته شد. در مناجات شعبانیه آمده است: خدایا به نور عزت ابهج خود مرا پیوند ده (الحقنی بنور عزّک الابهج). نتیجه اسماء الهی توفیقی نیستند و به هر نامی که مخصوص نباشد اما زیبنده خداوند باشد میتوان نام برد. لکن لذت هر چیزی بهحسب حال آن موجود است که لذت میبرد. لذت حیوانات از خوردن، لذت عاشقان از معشوقان و فرشتگان از کارشان، لذت حشرات از خوراکشان، لذت شبپره از تاریکی، لذت درختان از نوع تغذیه خودشان و لذت گردش افلاک بر مداری که میچرخند با هم فرق میکند؛ اما درباره حقتعالی، لذت و لبخند به معنی حسی و طبیعی نیست. بله هر چه در عالم علوی و تجرّد هستند، خوشی آنان بیشتر است چرا که به حقایق نزدیکتر و قرین هستند. پس خدا برترین مدرک به برترین ادراک است به معنی ادراک ملائم و مناسب ذات خودش میباشد. چنانکه در روایات بسیار آمده که خداوند در دنیا به کار بعضی بندگان لبخند میزند و در بهشت تجلّی ضحکی (خنده) دارد. نه خندهای که بندگان یا موجودات دیگر دارند، بلکه آنچه ملائم ذات اوست به بسیاری خرسندی و خشنودی میشود.
خلوت از اغیار
خلوت برای افراد اهل سلوک، ممدوح و موضوعیت دارد. عزلت و خلوت باید با امر استاد باشد تا با رذایل بجنگد و فضایل را تحصیل کند. چرا که در خلوت، گاهی شیطان نفس، بتی از درون بسازد و شخص را بهتر از دیگران جلوه بدهد. بهترین خلوت، خلوت از اغیار یعنی دنیاپرستان و صاحبان رذایل است؛ عارفان بهمنزله بهارند اما غیر ایشان زمستانی و طالحاند، پس پوستین خلوت باید پوشید تا از گزند آنان در امان شد.
خلوت از اغیار باید، نه زیار **** پوستین بهر دی آمد نه بهار
یار (استاد)
یکی از نعمتهای حق یار یعنی استاد بوده که مانند چشم انسان، عزیز است. سالک نباید با سؤالات زیاد و کج زبانی، غباری بر جمال او بیفکند تا اذیت گردد و موجب رنجش خاطر او شود.
یار چشم توست، ای مرد شکار **** از خس و خاشاک او را پاک دار
در ادب با او، لباس خدمت و تهذیب پوشد، مبادا نفس امّاره، کاری کند که قلب او مکدّر شود که از صعود باز مانَد. چون یار، راه میآموزد، حق بزرگ بر سالک دارد. پس همانند چشم خود از او مواظبت باید کرد تا بهره کافی برد و از گلستان باطن او، نفحات الهی را بویید.
یار آیینه است جان را در حزن **** در رخ آیینهٔ جان، دم مزن
گریه دانشمند
شمس تبریزی فرمود: یک نفر دانشمند بود برای برادرش که قوم تاتار او را کشتند میگریست. گفتم: اگر دانش داری، دانی که تتار او را به زخم شمشیر زندهٔ ابدی کرد.
عصای استدلال
در استدلال، علمای ظاهر، به ظن و گمان متکی هستند و راه به حقایق نمیبرند. شیطان در نفس اینان شبهه میانگیزد پس در چاه شک میافتند.
پای استدلالیان، چوبین بود **** پای چوبین سخت بی تمکین بود
با پای چوبی و مصنوعی، همیشه سستی و لرزان بودن همراه است و اهل علوم ظنی با اندک شبهه از پابرجایی ناتوان میشوند. کسی که نابیناست به عصا احتیاج دارد تا در روی سنگریزهها سرنگون نشود و در پناه مردم راه را از چاه یابد و اهل دلیل صرف، این چنیناند:
گر نگردی رحمت و افضالتان **** در شکستی چوب استدلالتان
اگر خداوند به فضل و رحمت بر کوردلان عطا نمینمود، عصای استدلال همگی در هم میشکست.
عصای استدلال ظاهری برای ابتدای کار سالک خوب است نه برای انتهای کار او. این عصا را خدا داد تا انسان با آن راه برود، نه آنکه از صفاتی مانند خشم، حرص و حسد نجات بدهد. استدلالی که حقایق و معانی را لکهدار کند هیچ ارزشی ندارد، چه آنکه موجب شبهات و ارتداد هم میشود.
دور نوبتی
هر فضلی که به انسان میرسد از حقتعالی است و هرگونه تبدیل و تحول هم از جانب اوست.
از بر حق میرسد تفصیلها **** باز هم از حق رسد تبدیلها
البته هر نوع توفیق برای اصحاب یقین و اهل گمان در هر دوره و زمانه نوبتی است.
حق به دور و نوبت، این تأیید را **** مینماید اهل ظنّ و دید را
آنکه اسیر ظواهر دنیاست نباید به اینها شادمانی کند که ماندگار نیستند و موقتی هستند؛ اما اولیاء الهی صاحب مُلکی معنوی هستند و از ساقی، شراب طهور معرفت و محبت نوشیدهاند و دور دائم بر آنان همیشگی است.
برتر از نوبت، ملوک باقیاند **** دور دائم، روحها با ساقیاند
خفته و دولت
نقل است که مالک دینار همه شب بیدار بودی. دختری داشت، شبی گفت: ای پدر! آخر، یک لحظه بیاسای. گفت: ای فرزند! پدرت از شبیخون قهر میترسد و نیز از آن میترسد که مبادا دولتی روی به من نهد و مرا خفته یابد.
آثار دل به نماز دادن
امام صادق علیهالسلام فرمود: دوست دارم که مؤمن شما هرگاه به نماز ایستاد، با دل خود به خدای متعال، روی بیاورد و دلش او را به امور دنیا مشغول نکند. چون هیچ مؤمنی در نماز با همه قلبش به خدا روی نمیآورد مگر آنکه خداوند با وجه (کریم) خود به او روی خواهد آورد، پس از آنکه خداوند او را دوست داشت، دلهای مؤمنان را نیز متوجه او خواهد ساخت.
شقاوت
از آثار شقاوت، قسی بودن قلب است. اسباب قساوت را در کتابهای اخلاقی نوشتهاند. بدترین انسان، کسی است که شقی القلب شود. آیا شقاوت قابلدرمان است؟ جواب آن است که چیزی بیدرمان نیست. در درمان شقاوت اسبابی را ذکر کردهاند از جمله: 1- امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس امام حسین علیهالسلام را عارفاً بحقه زیارت کند، اگر شقی باشد در نامه عملش سعید نوشته میشود. 2- در روایت آمده است هر کس سوره حجر را در نماز واجب بخواند، اگر شقی باشد نامش از دیوان اشقیاء محو و در ردیف سُعداء نوشته میشود.
تویی
هر روز بامداد طلب کار ما تویی **** ما خوابناک و دولت بیدار ما تویی
چیزی نمیکشیم که ما را تو میکشی **** چیزی نمیخریم، خریدار ما تویی
زان دل خوشیم و شاد که جانبخش ماتویی **** زان سرخوشیم و مست که دستار ما تویی
جدال
مجادله، دردی است بسیار سخت و آن از صفت شیطان است که گفت: «خدایا مرا از آتش خلق کردی و آدم را از خاک. او را سجده کنم؟!» روایت شده که: کسی به امام حسین علیهالسلام عرض کرد: بنشین تا درباره دین مناظره کنیم. امام علیهالسلام فرمود: «ای مرد! من به دینم بصیر هستم و راه حقیقت به نزدم مکشوف است، اگر تو جاهل به دینت هستی برو طلب کن و مجادله، کار من نیست».
مجادله از چند حالت بیرون نیست: 1- یا هر دو علم به موضوع دارند، پس علم خویش را ضایع مینمایند. 2- یا هر دو جهل به موضوع دارند که نتیجه، اظهار نادانی است. 3- یا یکی عالم و دیگری جاهل است و خطای جاهل روشن است ولی معلوم نیست به جهالت، علم عالم را قبول نماید و شاید در بحث، رعایت حرمت او را ننماید و تندی و ستم کند. پس هر کس ترک مجادله کند، انصاف را روا داشته و ایمان را بهسلامتی برده و عقل را از لغزش حفظ کرده است.
اعجار مسیحا
گفتی که ز خود گم شو تا راه به خود یابی **** تفسیر نمیدانم، این رمز و معما را
هر بار که من مُردم، صد جان دگر بردم **** احصا نتوان کردن، اعجاز مسیحا را
قدرت پیرزن
مرحوم عالم عامل شیخ مرتضی زاهد (م 1331 شمسی) گفت: من یک روز به پشتبام امامزاده سید اسماعیل رفته بودم و رو بهسوی کربلا، به زیارت عاشورا مشغول بودم. بعد از آن احساس فوقالعادهای در من پیدا شد که میتوانستم در هوا به پرواز درآیم و از پشتبام بدون پله پایین بیایم؛ و در هوا هم معلّق بمانم. چون چند نفر در حیاط امامزاده بودند، از پلهها به پایین آمدم و به طرف خانه راه افتادم. از این قوّت شگفتزده شدم و در دلم از خودم خوشم آمد. تازه وارد خانه شده بودم که کسی درب منزل را زد. درب را باز کردم، پیرزنی ساده و مؤمن جلوی خانه بود تا نگاهش به من افتاد شروع به حرف زدن کرد و گفت: آقا شیخ مرتضی! من امروز برای سلام دادن به امام حسین علیهالسلام و زیارت عاشورا به بالای پشتبام خانهمان رفته بودم. بعد از اتمام زیارت، خواستم از بالای پشتبام به پایین بیایم، ناگاه احساس کردم که به پلهها احتیاجی نیست. دیدم میتوانم به هوا بلند شوم و در حیاط فرود آیم. بعد از اطمینان، از بالای پشتبام در هوا به حرکت درآمدم و به حیاط پا نهادم! من از گفته این پیرزن به این نتیجه رسیدم که خداوند خواست به من حالی کند که زیاد از خودت خوشت نیاید، چراکه این حالت برای پیرزنهای خانهنشین هم پیدا شود و مهم نیست.
عادتم این است
شمس تبریزی پیر مولانا گفت: مرا عادت این است که کسی آمد بر من، میپرسم که: ای خواجه! تو، میگویی یا میشنوی؟ اگر بگوید: میگویم؛ سه شبانهروز من پیاپی میشنوم تا بگریزد و مرا رها کند. اگر گوید: که من میشنوم، آن وقت من میگویم.
تفاوت در ظروف
به یک اراده الهی همه چیز خلق، ایجاد و افاضه میشود. چون استعداد هر چیزی، به تناسب حالش با ظرف چیز دیگری فرق میکند، لذا بهره وجودی هر یک با دیگری فرق میکند. مثلاً اگر بادی میوزد، درخت و چوب و آب و… همه به حرکت درمیآیند، باد یکی است و مؤثر در همه است و ظرف هر چیزی تفاوت در گرفتن باد را دارد. برق کارخانه، یک چیز است، ولیکن لامپ 40 و 100 و 200 به تناسب ظرف، نور برمیدارند. پس تجلی و فیض حقتعالی به همه میوزد، ولیکن هر کسی به اندازه استعداد ظرف و استعداد وجودیاش، فیض را میگیرد.
هبوط
اگر فاسق و کافری در امتحانی مردود شود آن قدر سر و صدایی ندارد و مسائل جانبی آن هم زیاد قابلتوجه نیست. ولی اگر سالک و عارف و مقرّبی، در امتحانی غفلت کند و لغزشی نماید، مسائل جانبی آن زیاد بوده، هبوط را در بردارد و از آسمان عالیه به زمین سافله سقوط کند. چنانکه حضرت آدم بر اثر یک ترک اولی و نزدیک شدن به شجره ممنوعه، هبوط کرد و از مقام بالا به مقام پایین تنزّل نمود. این عملش همانند مویی بود که در چشم روییده شود و چطور مانع دیده میشود، انگار کوهی عظیم جلوی دو چشم را گرفته و به نابینایی میکشد.
به جهان چه دیده؟
چشم قلب مانع استماع
خداوند در سوره کهف آیه 101 میفرماید: «کافرانی که به جهنم وارد میشوند آنان بر چشم قلبشان پرده غفلت بوده، از یاد من غافل و در حجاب بودند و هیچ توانایی بر شنیدن آیات الهی نداشتند.» چون قلب، مرکزیت دارد، وقتی چشم قلب را حجاب گرفت، پس گوش قلب را هم غطاء میگیرد و مانع از شنیدن حق و حقایق میگردد و اینها لازم و ملزوم یکدیگرند.
آینه جهان نما
مرحوم شیخ محمد بهاری (صاحب کتاب تذکرة المتقین) فرمودند: روزی در حجره برای طبخ ناهار، برنج پاک میکردم. در بین، متذکر وحدانیت باریتعالی شدم. ناگهان استاد (ملأ حسینقلی همدانی)، برای من وحدت عددی را توضیح داد. برخاستم و از استاد پرسیدم: چگونه بر اسرار من آگاه شدید؟ فرمود: خداوند قلب مؤمن را آینه جهاننما قرار داده، اکنون نیاز تو بر قلب من منعکس شد.
در به در
از هر رهی گوید بیا، دنبال من دنبال من **** چون میروم دنبال او، نی زو خبر نی زو اثر
از هر دری آید ندا، کاین جا بیا، کاین جا بیا **** چون سوی آن در میروم، بینم که گردد بسته در
حیران شدم حیران شدم، مجنون و سرگردان شدم **** از بس که گشتم کوبه کو، از بس که رفتم در به در
سه نوع قلب مذموم
در روایات، درباره افرادی که قلبشان مشکل دارد و دعایشان مستجاب نمیشود چنین آمده است: 1- خداوند دعای قلب بوالهوس را قبول نمیکند (قلب لاه) 2- خداوند دعای قلب غافل را قبول نمیکند (قلب غافل) 3- خداوند دعای قلب اشتباه کار را قبول نمیکند (قلب ساه).