دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل سوم · بخش دوم

ظهور عینی اسماء

خداوند بر عدم‌ها که در مرتبه علمی حق بودند تجلی کرد و ظهور اسماء خود به مرتبه عین در آورد و آن‌ها را به حرکت و ظهور رساند. خداوند وجود مطلق است و همه را موجد (ماجد) است لکن هر چیزی را به اسمی و خاصیتی.

گفت در گوش گُل و خندانش کرد **** گفت با سنگ و عقیق کانش کرد

پس تجلی در گل و تجلی در سنگ با هم از نظر مظاهر اسماء فرق می‌کند.

گفت با جسم آیتی تا جان شد او **** گفت با خورشید تا رخشان شد او

یعنی ظهور تجلّی بر جسم آدمی سبب شد تا صاحب جان شود، اما با تجلی اسمی، خورشید را رخشان کرد؛ اما وقتی نور خورشید را می‌گیرد و به کسوف تبدیل می‌شود با اسمی دیگر تجلی می‌کند. وقتی بر ابر تجلی می‌کند ظهور اسمی است که تبدیل به قطرات باران می‌کند که همانند دهانه مشک، باز می‌شود وقتی به گوش خاک به اسمی تجلی کرد، ساکن شد و مانند اهل مراقبه سر به پائین در سکوت فرو رفت.

تا به گوش خاک حق چه خوانده است **** کو مراقب گشت و خامُش مانده است؟

درنتیجه می‌توان گفت به گل: اسم لطیف، به خورشید: اسم نور، به کسوف: اسم قابض و همین‌طور در تمام موجودات ظهور عینی به اسمی است.

انس بالله

درباره انس به خدا در ادعیه و مناجات و بیانات معصومین چنین آمده است: 1- در دعای جوشن کبیر از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله: «یا انیس الذاکرین: ای همدم ذاکرین». 2- امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: هر وقت دیدی خدای سبحان ترا به یاد خود انس داده؛ در حقیقت تو را دوست داشته است. (اذا رأیت الله یؤنسک بذکره). 3- امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دعا عرض کرد: بار الها! عقول خردمندان به تو مونس (همدم) شده است. 4- علی علیه‌السلام در دعا عرض کرد: خدایا! تو برای دوستانت، همدم‌ترین همدمانی (آنس الآنسین).

5- امام حسین علیه‌السلام در دعای عرفه عرض کرد: ای خدایی که دوستانش را شیرینی موانسه (همدمی) چشانده است… اگر عوالم، آن‌ها را وحشت‌زده کند، تو مونس آنانی. 6- امام سجاد علیه‌السلام در مناجات ذاکرین فرمود: خدایا! طلب آمرزش می‌کنم از هر راحتی بدون انس به تو. 7- امام سجاد علیه‌السلام در نیایشی عرض کرد: ای خدایی که عارفین را به مناجات طولانی با خود همدم ساختی. 8- امام سجاد علیه‌السلام فرمود: خدایا! انس به خود و دوستان و فرمان‌برانت را به من ببخش. 9- امام صادق علیه‌السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حال سجده می‌گفت: «ارحَم ذُلی بینَ یدیک وَ تضَرُّعی الیک و وَحشتی من الناس و اُنسی (آنسنی) بک یا کریمُ».

نور وضوی نه خدای

وقتی مریدی از مریدان شیخ ابوسعید ابوالخیر وضو ساخته بود، در خلوت خانه، نوری در نظرش آمد. نعره‌ای بزد و بیرون دوید و گفت: خدای را بدیدم. شیخ احوال را دانست و فرمود: ای کار نادیده! آن نور وضوی تو بود، تو کجا هنوز و آن حضرت از کجا.

فقر ذاتی ممکن الوجود

خداوند در سوره فاطر آیه 15 می‌فرماید: «ای مردم! شما همه فقیر و محتاج به سوی خدا هستید و تنها خداست که بی‌نیاز و ستوده و در خور ستایش است یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید». خداوند، واجب‌الوجود است؛ در ذات و صفات و افعال، غنی بالذات است و توانگری و خزانه او را کسی نتواند احصاء کرد. همه چیز غیر او، ممکن‌الوجودند و فقر آنان ذاتی می‌باشد. لذا در سوره آل‌عمران آیه 97 می‌فرماید: «خداوند بی‌نیاز از همه عالمین است: والله غنی عن العالمین». غنی است و دائماً با بخشش و سفره‌داری، به همه جهانیان و موجودات جود می‌کند. لذا در سوره نمل آیه 40 می‌فرماید: «ربی غنی کریم: خدایم بی‌نیاز و کریم است». پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «الفقر فخری: فخر من در فقر است». این چه سرّ است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تفاخر به پیشوایی و سروری نمی‌کند و به فقر، فخر می‌کند؟ زیرا که راه بر عشق و محبت است و این راه با نیستی (فقر) توان رفت.

دانه

ای برادر! قصه چون پیمانه‌یی است **** معنی اندر وی مثال دانه‌یی است

دانهٔ معنی بگیرد مرد عقل **** ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

معامله شایسته حق

یک بار داود طایی پیش امام صادق علیه‌السلام آمد و گفت: ای پسر رسول خدا! مرا پندی ده که دلم سیاه شده است. فرمودند: ای ابا سلیمان! تو زاهدی و به پند من چه حاجت؟ گفت: ای فرزند پیغمبر! شما را بر همه خلائق فضل است و پند دادن همه بر تو واجب است! فرمودند: ای ابا سلیمان! من از آن می‌ترسم که به قیامت، جدّ من دست در دست من زند که چرا حق متابعت من نگزاردی؟ این کار، به نسبت صحیح و نسب قوی نیست، این کار به معامله‌ای است که شایسته حضرت حق افتد. داود بگریست و گفت: بار خدایا! آن‌که معجون طینت او از آب نبوت است، جدّش رسول است و مادرش بتول، بدین حیرانی است، داود که باشد که به معامله خود مُعجب شود.

دعا در حق دزد

عبدالله بن مسعود به بازار رفت و چیزی برای خانه خرید و دست در جیب کرد تا پول را به فروشنده بدهد، متوجه شد که دزد پولش را برده است. افرادی که آنجا بودند گفتند: خدایا دست دزدی را که پول را برده است قطع کن. ابن مسعود گفت: خدایا اگر آن دزد، نیازمند بود پولم را حلال او کردم وگرنه او را ببخش و این گناه را آخرین معصیت او قرار بده و او را از راه شرّ و خطا بازگردان.

به کس بد نکنم

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق **** آن‌که او عالم سرّ است، بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم **** وآنچه گویند روا نیست، نگوییم رواست

آخر کار سالک

مرحوم عارف بالله حاج محمد اسماعیل دولابی فرمودند: فرفره را که داخل سینی به کار می‌اندازند، ابتدا دور سینی می‌چرخد و آخر کار در یک نقطه‌ای می‌ایستد و دور خودش می‌چرخد؛ مؤمن هم همین‌طور است. اول دور عالم می‌گردد، آخر کار دور خودش می‌چرخد، چون می‌فهمد که مقصد در درون خودش است، لذا خود به خود می‌شود. فرفره در آخر دورش می‌ایستد و ساکت می‌شود، مؤمن هم در آخر کار، ظاهرش دیگر حرکت ندارد، گر چه در حقیقت از همه سریع‌تر و پر کارتر است.

مرحوم (سید هاشم) حداد به من می‌گفت: متکا کنار سرم است، ولی فرصت ندارم که سرم را روی متکا بگذارم یا متکا را به زیر سرم بکشم. ولی درباره همین مرحوم حداد، مردم می‌گفتند: علمای نجف به این سید پول می‌دهند و او می‌خورد و بی‌کار می‌گردد.

نشدنی است

امام صادق علیه‌السلام فرمود: وقتی‌که جان مؤمن به گلوگاه رسید و هنوز روح از بدن مفارقت نکرده، (پرده‌ها کنار می‌رود و مؤمن) منزلی را که در بهشت دارد به او نشان می‌دهند، از دیدن آن به هیجان می‌آید و گوید: مرا به دنیا بازگردانید تا خانواده‌ام را از آنچه مشاهده می‌کنم آگاه سازم. ملائکه در پاسخش می‌گویند: این کار، نشدنی است و راهی برای بازگشت به دنیا نداری.

شوریده

ای عاشقان! ای عاشقان! هر کس که بیند روی او **** شوریده گردد عقل او، آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود، دکان او ویران شود **** بر روی و سر پویان شود، چون آب اندر جوی او

راه رفتن

اگر کسی متقی باشد، هر وقت به جایی می‌رود، با قصد صحیح می‌رود و از قدم گذاشتن به آنچه حرام است، خودداری می‌کند. انسان در راه رفتن، با حالت تفکر راه می‌رود و از عجایب صُنع هر جا که دید، عبرت می‌گیرد. در راه کسی را نباید مسخره کرد و با تکبّر و تجبّر راه نرود. بسیاری از راه‌ها کمینگاه تجارت شیطان است و از کید او نباید مطمئن شد. رفت و آمد، در طاعت حق و سعی، در رضای او باید باشد، چراکه همه حرکات، در نامه اعمال نوشته می‌گردد. خداوند می‌فرماید: «روزی آید که زبان و دست و پای آنان، به آنچه عمل کرده‌اند گواهی بدهند».

دست گیرنده

دست گیرنده وی است و بردبار **** دم به دم، آن دم از او، امید دار

دیر گیرد، سخت گیرد، رحمتش **** یک دمت غایب ندارد، حضرتش

اسامة بن زید

اسامه بن زید از کسانی است که پیامبر به وی علاقه‌مند بود و او را «حب الرسول» می‌نامیدند.

1- پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: اسامه از افرادی است که بسیار موردعلاقه من بوده و امید است که از نیکان شما باشد.

2- روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به عیادت سعد بن عباده می‌رفت و بر دراز گوشی سوار بود، اسامه را پشت سر خود سوار کرد.

3- روزی اسامه افتاد و سرش شکست، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خودش آن را درمان کرد.

4- اسامه گوید: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله یک جامه مصری از جامه‌هایی که دحیه کلبی به حضرت اهداء کرده بود، به من بخشید. من آن را به همسرم پوشانیدم. روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسید: چرا آن لباس را نمی‌پوشی؟ عرض کردم: به همسرم دادم. فرمود: به او بگو جامه دیگری در زیر بپوشد مبادا حجم بدنش نمایان گردد.

5- پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله لشگر چهار هزار نفری به امیری اسامه در مرز مراکش روانه سرزمین روم (جنگ موته) کرد، با این‌که بیست سال بیشتر نداشت و اکثر بزرگان از این موضوع ناراحت بودند. اسامه چون می‌بیند که کسالت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بسیار سخت است در حرکت سستی می‌کند. پیامبر فرمود: زودتر لشگر را حرکت ده.

عرض می‌کند: پدر و مادرم به قربانت! اجازه دهید تا خدا شما را شفا دهد، بعد بروم! فرمود: نه، برو به امید خدا حرکت کن. عرضه داشت: شما در چنین حال باشید من بروم دلم چرکین خواهد بود. فرمود: برو خدا تو را یاری کند. عرض کرد: دوست ندارم حال شما را از مسافرین بپرسم. فرمود: به آنچه مأمورت کرده‌ام عمل کن.

راضی به عمل دیگران!

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: هر که راضی به کار گروهی شود مانند این است که با آن‌ها در آن کار شرکت نموده است. آن کس که گناه کرده دو گناه کرده است: یکی انجام عمل گناه، دیگر رضایت به گناه. ولی آن‌که تنها راضی باشد گناهش همان گناه رضایتمندی است.

1- عبدالسلام بن صالح به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: حدیثی است که هرگاه قائم علیه‌السلام ظاهر شود، ذریه کشندگان حسین علیه‌السلام را به سبب کردارهای پدرانشان می‌کشد؟ فرمود: چون ذراری کشندگان حسین علیه‌السلام به کار پدرانشان راضی و به آن فخر می‌کنند. هر که راضی شود به چیزی، مانند آن است که آن را انجام داده است. اگر مردی در مشرق کشته شود و مردی در مغرب، به کشته شدن او راضی گردد، نزد خدا با قاتل او شریک است.

2- امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: ناقه صالح را یک نفر کشت اما خدا همه آن قوم را هلاک کرد. چون همه آن‌ها، به کار قاتل خشنود بودند، از این جهت خداوند فرمود: «فعقروها فأصبحوا نادمین فأخذهم العذاب (شعراء: 157-158): پس پی کردند ناقه را و صبح همه پشیمان شدند پس عذاب آن‌ها را گرفت». خداوند در سوره اعراف آیه: 77 و در سوره شمس آیه: 14 هم به‌صورت جمع «عقروها» ذکر کرد.

عادت به مراقبه دل

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: دل‌های خویش را به مراقبت عادت دهید (عَوَّدوا قُلوبَکمُ التَّرقُب)

دگر

می‌فرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر **** می‌رسد دلدار از او هر لحظه الهامی دگر

کای دل سرگشته، غیر از ما دل آرامی مجو **** زآنکه نتوان یافتن جز ما دل آرامی دگر

از پی صیادی مرغ دل ما می‌نهد **** خال و زلفش هر زمانی دانه و دامی دگر

تهلیل و توحید

از یکی از اولیاء الهی برای کامل شدن مراتب یقین و انقطاع الی الله پرسیده شد؛ آن ولی خدا، سوره توحید (قل هو الله احد) و ذکر «لا اله الا الله» را اشرف و انفع دانستند که با خضوع و مداومت و توجه به معانی آن خوانده شود.

طمع

طمع، شراب شیطان است که با دستش آن را به خواص خود خوراند. کسی که از آن مست شد، دیگر به هوش نمی‌آید. خداوند فرمود: «آنان (اهل طمع) ضلالت را به هدایت و عذاب را به مغفرت خریدند.»

شخص طمع‌کار، ایمانش از او گرفته می‌شود، بدون آن‌که خودش خبر داشته باشد. اگر در طمع هیچ عیب نباشد مگر خریدن دنیا به آخرت، هرآینه صاحبش موجب سخط بزرگ الهی خواهد شد. طمع‌کار، اگر به ندای توکل و قناعت و یأس از خلق، لبیک نگفت، ایمان او ضایع و دینش فاسد می‌شود.

ظرفیت

مرحوم عارف بالله حاج اسماعیل دولابی فرمود: بزرگان با حرف، سر ما را گرم می‌کنند و مخفیانه چیزهای بزرگ را توی جیب ما می‌گذارند. علتش هم این است که ظرفیت نداریم و اگر به ما نشان دهند، مغرور می‌شویم و به مردم فخر می‌فروشیم و ادعا می‌کنیم. وقتی آن را آشکار می‌کنند و نشان می‌دهند که در ما ظرفیت پیدا شده و با دیدن آن‌ها خدا را شکر می‌کنیم و آن‌ها را عطای خدا، نه نتیجه تلاش و هنر خودمان می‌بینیم.

لحظه مرگ و دیدن امیرالمؤمین علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به عیادت حارث همدانی -که از پیروان مخلص امام بود- رفتند و پس از احوال‌پرسی فرمودند: ای حارث! به تو مژده می‌دهم که در لحظه مرگ مرا می‌بینی و می‌شناسی و هم چنین هنگام عبور از پل صراط و در کنار حوض کوثر و هنگام مُقاسمه. حارث عرض کرد: مقاسمه چیست؟ فرمود: آن است که من دوزخیان را به سوی دوزخ می‌برم و می‌گویم: ای آتش! این دوست مرا رها کن و این دشمن من است او را بگیر. سپس امام دست حارث را گرفت و فرمود: ای حارث همین‌گونه که دستت را گرفتم، پیامبر دستم را گرفت، درحالی‌که از حسادت قریش و منافقین به پیامبر شکایت نمودم، فرمود: وقتی‌که قیامت برپا شود، من ریسمان و دامن عصمت خدا را بگیرم و تو ای علی! دامن مرا بگیری و شیعیانت دامن تو را بگیرند… سپس امام سه بار فرمود: ای حارث! تو با آن کسی که دوستش داری هستی و همراه اعمالت می‌باشی. حارث از جا برخاست و از شدت خوشحالی نمی‌توانست لباس خود را جمع کند و روپوش خود را می‌کشانید و می‌گفت: پس از این سخن، هیچ باکی از مرگ ندارم که من بر مرگ وارد گردم، یا او بر من وارد شود.

تنبلی

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: از دو صفت بپرهیز، ملالت و تنبلی. اگر ملول باشی حق را تحمل نکنی. اگر تنبل باشی، از ادای حق بازمانی و در دعایی پیامبر عرض می‌کند: خدایا به تو از کاهلی (فَشَل) و تنبلی پناه می‌برم و ما را به نشاط دادن منت بگذار. چون تنبلی، موافق طبع نفس است و نفس می‌خواهد، از طاعات و کارهای سنگین فرار کند، پس شخص تنبل 1- نوعاً به تأخیر، کارها را انجام می‌دهد 2- و فرصت‌ها را از دست می‌دهد 3- و تحلیل‌وار، حرکت می‌کند 4- و خواهش از این و آن برای کارشان کند و این بسیار مذموم است. هر کس در کار دنیایش تنبل باشد، پس در کار آخرتش تنبل‌تر است.

یکی از صد هزار

هاتفی گفتش که‌ای حیران راه **** هر کسی را، راه ندهد پادشاه

سال‌ها بردند، مردان انتظار **** تا یکی را بار بود، از صد هزار

لقمه شبه

درباره حارث محاسبی (م 243 هـ. ق) نوشته‌اند: در محاسبه مبالغتی تامّ داشت. چون دست به طعامی شبهت بردی، رگی در انگشت او کشیده شدی، چنان‌که انگشت فرمان نبردی تا او بدانستی که آن لقمه به وجه نیست. جنید فرمود: روزی حارث پیش من آمد، در وی اثر گرسنگی دیدم. گفتم: یا عمّ! طعامی آرم؟ گفت: نیک آمد. در خانه شدم به طلب چیزی. شبانه از عروسی چیزی آورده بودند، پیش او نهادم. انگشت او مطاوعت نکرد (لقمه در دهان نهاد هرچند جهد کرد فرو نشد).

ذخیره بهتر

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هرگاه خداوند عزوجل بنده‌ای را دوست بدارد، بلا را سخت بر او سرازیر می‌کند و آن را سخت بر او می‌باراند. چون بنده دعا کند، جبرئیل می‌گوید: پروردگارا! حاجتش را برآورم؟ خداوند می‌فرماید: او را رها کن که من دوست دارم، صدایش را بشنوم. چون دعا کند، خداوند می‌فرماید: بنده‌ام لبیک! به عزّتم سوگند که هر چه از من بخواهی، به تو عطا می‌کنم و هر دعا کنی اجابت می‌نمایم؛ و آن را زود برایت می‌توانم برآورم (ولی اگر) آن را برایت ذخیره کنم، بهتر و افضل است.

کل، بهتر از جزء

شمس تبریزی فرمود: عالم به کلیات بهتر است از علم به جزئیات. چو کل گفتم، هیچ جزئی نمی‌دانم که از آن بیرون باشد. اگر جزء بگویند، کل داخل نباشد. اگر گفتم باغ، درخت داخل آن است. بر عکس، اگر گفتم درخت، ممکن است که باغ نباشد. آن شیخ را دیدم حیران در من می‌نگریست و آن دگر فرو رفته، سر فرو انداخته و آن دگر سجده می‌کرد پیاپی، آن دگر در خاک می‌غلتید و آن دگر کفش بر سرش می‌زد. گفتم: تماشا آن کس را باشد که کل را تمام دید! اگرچه هر عضوی از او حیرت آرد، اما آن حظّ ندارد که به دیده کل نبیند.

یقین محمد بن بشیر

در حمله اول روز عاشورا، از جمله کسانی که شهید شدند محمد بن بشیر حضرمی بود. شب عاشورا امام حسین علیه‌السلام متوجه شد که پسر او را در مرز ری (شاه عبدالعظیم) اسیر گرفتند. امام فرمود: خدا تو را رحمت کند، من بیعت خویش را از تو برداشتم، برو فرزند خود را از اسیری نجات بده. او عرض کرد: مرا جانوران درنده، زنده‌زنده بدرند و طعمه خود کنند، اگر از خدمت تو دور شوم. امام فرمود: پس این پنج جامه بُرد را با هزار دینار بگیر و به فرزند دیگرت بده تا در آزادی برادرش بکوشد.