دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل چهارم · بخش دوم

خاک کوی تو

در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم **** به آن امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به مجمعی که در آیند، شاهدان دو عالم **** نظر به سوی تو دارم، غلام روی تو باشم

تشرّف به خدمت یکی از اولیاء

مرحوم آقا نجفی اصفهانی گوید: در نجف مسائلی برایم پیچیده بود تا به اشاره استاد عرفان، مشغول تزکیه اخلاق شدم. در شب مشغول نماز و زاری و ختومات بودم تا شب چهلم در مسجد سهله. چون صبح شد به کنار شط فرات رفتم. شخصی را دیدم بر روی آب راه می‌رود و به جانب من می‌آید. چون به کنار خشکی رسید مرا امر به نشستن فرمود و سپس گفت: سؤال کن. من هم سؤالاتی از او کردم و جواب شنیدم. چون خواستم او را بشناسم از نظرم غائب شد.

کرامتی از سید مرتضی کشمیری

مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی بعد از این‌که به حوزه نجف اشرف رفت فرمود: نخستین روزی که برای زیارت عارف بالله سید مرتضی کشمیری به مدرسه بخارائی‌ها محل سکونت ایشان رفتم، روز جمعه بود و کسی در صحن و سرای مدرسه نبود که جویای حجره ایشان شوم. ناگهان از داخل یکی از حجرات در بسته، صدایی شنیدم که مرا با نام، نزد خود می‌خواند پس به‌سوی آن اتاق رفتم، مردی در را به روی من گشود و فرمود: بیا، کشمیری منم.

ریاضت اهل باطل و سؤال نابجا

یک نفر نامه‌ای برای عارف کامل سید علی آقا قاضی نوشته بود و شرح‌حال مفصلی از حالات خود نوشت، از جمله سؤال کرده بود: در ساعاتی که در این حال، هوش ظاهری نداشتم نسبت به نمازهایی که از من فوت شده چه تکلیفی دارم؟ آقا قاضی فرمودند: این شخص، ریاضت‌های باطل و غلط انجام داده و بسیار نادان است. آنچه در آن حال به او گفتند، برای این بوده که به او بفهمانند نادان است و خطا کرده است. شاهد بر نادانی او همین بس که چنین سؤالی پرسیده. به جای این‌که سؤال کند این چه حال بوده و معنای سخنان مأموران الهی چه بوده، سؤال از فوت نماز در بیهوشی کرده که از هر کس دیگری هم می‌توانست بپرسد.

روزه تقرّب به خدا و محبّت پیامبر (ص)

از امام صادق علیه‌السلام روایت است که: چون ماه شعبان داخل می‌شد، حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام اصحاب خود را جمع می‌نمود و می‌فرمود: «ای گروه اصحاب من، می‌دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است و رسول‌الله می‌فرمود: شعبان ماه من است پس روزه بدارید در این ماه، برای محبت پیغمبر خود و تقرب به‌سوی پروردگار خود. به حق آن خدایی که جان علی بن الحسین به دست قدرت اوست، سوگند یاد می‌کنم که او از امیرالمؤمنین علیه‌السلام شنید که فرمود: هر که روزه در ماه شعبان بدارد برای محبت پیامبر و تقرب به‌سوی خدای، 1- خدا او را دوست دارد 2- او را به کرامت خود در روز قیامت نزدیک بگرداند 3- بهشت را برای او واجب گرداند.»

با تو خوش است

اصل توئی، من چه کسم؟ آینه‌ای در کف تو **** هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم

تلخ کنی تلخ شوم، لطف کنی لطف شوم **** با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم

تو به صفت سرو چمن، من به صفت سایه تو **** چون که شدم سایه گل، پهلوی گل خیمه زنم

کلام

کلام، اظهار هر چه در باطن شخص هست از صفا و کدورت و علم و جهل شخص می‌باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «هر کس در زیر زبانش پنهان است» هر وقت خواستی صحبت کنی، اول آن را بسنج و به عقلت عرضه کن. اگر برای خداست تکلّم نما، وگرنه سکوت بهتر است.

کلامی که برای خدا نباشد همانند شرابی است که عقل‌ها را بی‌هوش و منحرف می‌کند. هیچ‌چیز سزاوارتر از زندان کردن زبانی نیست که به گفتار بد و ناصواب مبتلا می‌شود. هیچ معصیتی بر بنده سنگین‌تر و شدیدتر از جهت عقوبت از کلام ناحق نیست که آثار بدش، زودتر در میان مردم ظاهر می‌گردد. افضل وسائل و لطیف‌ترین عبادت، به کلام است که انبیاء امّت‌هایشان را به‌وسیله کلام تفهیم می‌کردند. چیزی بر جوارح سبک‌تر از کلامی که به خاطر خدا باشد؛ و نشر نعمت‌های ظاهری و باطنی در میان خلق را به دنبال داشته باشد نیست.

خوف یا رجاء

درجات اعتقادی و باطنی افراد نسبت به توحید و صفات، مختلف است. حضرت یحیی علیه‌السلام به خوف و حضرت عیسی علیه‌السلام به رجاء مشغول بودند. در بعضی‌ها خوف کثیر، حاکم بوده و سستی و بدگمان بودن به آینده را پدید می‌آورد. در بعضی‌ها رجاء زیاد، جرئت بسیار و بسط و سرور می‌آورد که گاهی نفس دچار اشتباه می‌شود و موجب عوارضی می‌گردد. باران، رحمت است. وقتی فراوان ببارد با خوف سیل و خراب کردن همراه است. کشاورز به امید، دانه کاشت می‌کند و رجاء برداشت دارد، لکن خوف کرم در دانه افتادن و تعبیر جو، در نفسش جا باز می‌کند. نمی‌توان نمره داد ولی می‌توان گفت که مؤمن، بین خوف و رجاء است تا ظهور این دو در نفوس، چقدر جا باز کرده باشند، مختص هر نفسی است؛ اما می‌توان گفت که در اهل رجاء، حسن ظن آنان بیشتر است و صفت توکل را دارا هستند و از محبت در قلبشان، چهره بشاش‌تری دارند.

ولیّ همانند قطب

اولیاء الهی در عالم وجود، همانند قطب آسیاب و عمود خیمه در روی زمین هستند که بقاء و برکات الهی به‌وسیله آنان به خلق می‌رسد. اگر اولیاء الهی جایی نباشند: 1- عذاب نازل می‌شود 2- فیض قطع شده و رحمت نازل نمی‌شود 3- تفرقه و تزاحم و تضاد که ضد وحدت می‌باشند در جامعه پدیدار می‌شود.

سوره اعلی

درباره فضیلت سوره اعلی آمده است: 1- امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: این سوره محبوب پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بود (یحب هذه السوره). 2- یکی از یاران امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌گوید: بیست شب، پشت سر امام نماز خواندم جز سوره اعلی را در نماز نمی‌خواند و می‌فرمود: اگر می‌دانستید چه برکاتی در آن است، هر یک از شما در هر روز ده بار آن را تلاوت می‌کردید. هر کس آن را بخواند، گویی کتب و صحف موسی و ابراهیم را تلاوت کرده است. 3- امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس سوره اعلی را در فرائض یا نوافل خود بخواند روز قیامت به او گفته می‌شود: از هر یک از درهای بهشت خواهی وارد شو (انشاء الله) 4- پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر کس سوره اعلی را بخواند، خداوند به عدد هر حرفی که بر ابراهیم و موسی و محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل کرده، ده حسنه به او عطا می‌فرماید.

رؤیت پیامبر صلی الله علیه و آله در رؤیا

از استاد مسموع شده است که برای رؤیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در عالم رؤیا، شب جمعه در مجلس واحد موقع خوابیدن هزار مرتبه این ذکر گفته شود «اللهم صل علی جبرئیل و کل ملک اللهم صل علی محمد و کل نبی اللهم صل علی علی علیه‌السلام و کل وصی».

ببُر

زهی شمشیر پُر گوهر که نامش باده و ساغر **** تویی حیدر ببُر زودتر، سر بیگانه ای ساقی

یکی سر نیست عاشق را، ببریدی و آسودی **** ببُر هر دم سر این شمع، فراشانه ای ساقی

خواب

باید خوابیدن، همانند خوابیدن اهل عبرت بوده و موقت باشد نه مانند اهل غفلت، چراکه برای رفع خستگی (نه لذت نفس) می‌خوابند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هنگام خواب، چشم‌هایم می‌خوابد ولی قلبم نمی‌خوابد» خواب همانند مرگ است همان‌طوری که مرگ، در اعضاء و جوارح بیاید حرکتی ندارد، خوابیده هم حرکتی ندارد، با این فرق که خوابیده، بعد بیدار می‌شود. بعد ازکار و اداء واجبات و مستحبّات، چیزی از نظر گناه نکردن، بهتر از خواب برای عموم نیست. خواب بهتر از گفتن و شنیدن‌هایی است که در آن‌ها معاصی باشد. زیاد خوابیدن را آفاتی است که نوعاً از زیادی آب و غذا خوردن ناشی می‌شود و هر دو، نفس را سنگین کرده و قلب را از خضوع و تفکر باز می‌دارد. هر خوابیدن را انگار آخر مرحله زندگی خود قرار دهد؛ و از بیدار شدن برای عبادت از خدا یاری طلبد. چون شیطان به شخص نائم می‌گوید: شب بلند است، وقت وسیع است، فعلاً بخواب؛ و قصدش این است که تو بخوابی و حال مناجات و عرض حال به حق را از تو بگیرد.

طلب هم از اوست

این طلب، در ما هم از ایجاد توست **** رَستن از بیداد، یا رب، داد توست

بی‌طلب، تو این طلب‌مان داده‌ای **** بی‌شمار و حَدّ، عطاها داده‌ای

انعکاس عمل

ای بسی ظُلمی که بینی در کسان **** خوی تو باشد در ایشان ای فلان

گویند فیلی برای آب خوردن، بر آبی صاف وارد شد و عکس خودش را در آب دید فرار کرد؛ نه آن‌که از عکس فیل دیگر در آب می‌رمید؛ بلکه از عکس خودش می‌رمید. از بدی انسان است که در آینه وجود دیگران می‌تابد. در واقع هر بدی که از دشمن دیده می‌شود، عکس صفت زشت خودست که بر او لطمه می‌زند و نفرینش می‌کند.

آن تویی و آن زخم بر خود می‌زنی **** بر خود آن ساعت، تو لعنت می‌کنی

اگر انسان در درونش صفت بدش را با بصیرت ببیند، حتماً دشمن خود می‌شود و می‌فهمد که زشتی از خود اوست.

چون به قعر خوی خود اندر رسی **** پس بدانی کز تو بود آن ناکسی

چون انسان بدی اشخاص را دائماً می‌بیند، در واقع تصویر باطن خود اوست که نفرت روا می‌دارد و می‌خواهد از آن فرار کند، بلکه باید از خودش فرار کند که عکس اوست که بر آن شخص افتاده است و به خودش برمی‌گردد.

فاطمه مدح است

گر تو مردی را بخوانی فاطمه **** گر چه یک جنس‌اند مرد و زن همه

فاطمه مدح است در حق زنان **** مرد را گویی بود زخم سنان

سمیع و بصیر

43 مرتبه «بصیر» در قرآن تکرار شده است که 10 مرتبه با «سمیع» آمده است. 46 مرتبه «سمیع» در قرآن آمده است که 10 مرتبه با «بصیر» آمده است. در 99 اسماء مروی از شیعه و سنی این دو اسم آمده است. در هیچ دعا و روایتی مأثور اسم لامس و ذائق و شامّ بر خداوند اطلاق نشده است. این دو اسم از اُمهات اسماء الله هستند. آنچه در تدبیر نظام عالم و حفظ عدل و منع عصیان برای سلطان حکیم مدبّر لازم می‌باشد آن است که به نیت و اقوالشان، سامع بوده و به احوالشان ناظر و بصیر باشد یعنی عالم به مسموعات و مبصرات باشد. به این معنی، فقط در حق‌تعالی اطلاق سمیع و بصیر رواست تدبّر شود. در احادیث قدسی هم آمده است که اگر خداوند بنده‌ای را دوست بدارد، گوش او و بصر او می‌شود که می‌شنود و می‌بیند.

در قرآن سمع با عقل قرین آمده است «نسمع او نعقل» (ملک: 10). همه جا در قرآن سمع مقدّم بر بصر آمده است. سمع در شش‌جهت متصرّف است و می‌شنود. سمع سبب استکمال عقل و رساندن معارف است. بصر آلت قوّه باصره است، آسمان و ستارگان و خورشید و ماه را می‌بیند. جای بصر در وجه است. انبیاء به قوّت الهی از نظر سمع و بصر مشکل نداشتند اگر هم شعیب و یعقوب به خاطر گریه محبت و فراق، نور چشمشان از دست رفت خداوند دوباره بازگرداند.

دود عاشق

ای خدا! از عاشقان خشنود باد **** عاشقان را عاقبت محمود باد

آسمان از دود عاشق ساخته‌ست **** آفرین بر صاحب این دود باد

عبادت بدون معرفت

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: شخص متعبّد بدون تفقّه و معرفت، الاغی را می‌ماند که آسیاب را می‌چرخاند ولی از خواص و راز آن بی‌خبر است. (المتعبّد غیر فقه)

مثال دیگر: کودکانی که به زور به مکتب می‌روند، از فواید آن کور هستند و جز غم و کدورت چیزی اندوخته نمی‌کنند. مثال دیگر: بعضی‌ها مانند اسب آسیاب هستند که وقت شروع کار چشمش را می‌بندند؛ بعد از چند ساعت کار، چشمش را باز می‌کنند، اسب خود را در جای اول می‌بیند و هیچ دستاوردی برای خود نمی‌یابد. نتیجه تعبّد بدون درک علم و معارف، تعصب را در ظواهر زیاد می‌کند و متعبّد این چنینی، هر کس را که در این منزل نباشد، مطرود می‌کند و حتی کار امام معصوم را زیر سؤال می‌برد و حکم به تکفیر می‌کند، چنان‌که عده‌ای از این دسته، با امیرالمؤمنین علیه‌السلام و امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام این‌چنین رفتار کردند و حتی با امام جنگیدند.

بیا ساقی

بیا ساقی‌ای من به قربان تو **** فدای تو و عهد و پیمان تو

بیا ساقی‌ای مشفق چاره‌ساز **** بده یک قدح زان میغم گداز

از آن می که پروردگار غفور **** نموده است نامش شراب طهور

دعای مجیر

دعای مجیر را جبرئیل برای پیامبر آورد در وقتی که حضرتش در مسجدالحرام در مقام ابراهیم مشغول نماز بود. در این دعا 178 اسماء الهی آمده است که دارای اهمیت بسزایی است. نوشته‌اند: خواندن آن برای شفای مریض، قضای دین، رفع غم، توانگری و آمرزش گناهان نافع است.

پاداش نابینایی

ابن مکتوم و بلال مؤذن پیامبر بودند. گاهی بلال اذان می‌گفت و ابن مکتوم اقامه و گاهی بالعکس او اذان می‌گفت و بلال اقامه می‌گفت. چون در کودکی نابینا شده بود و جهاد بر او واجب نبود، گاهی پیامبر که به جهاد می‌رفت وی را به جای خود می‌گذارد و امامت نماز می‌کرد. روزی ابن مکتوم نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و جبرئیل بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد شد. جبرئیل از ابن مکتوم پرسید چه موقع چشمانت را از دست دادی؟ گفت: در کودکی. جبرئیل گفت: خدای متعال فرموده: هرگاه چشم بنده‌ام را بگرفتم پاداشی بهتر از بهشت برای او سراغ ندارم.

دل جوهر است

ناظر قلبیم اگر خاشع بود **** گر چه گفت لفظ ناخاضع بود

زآن‌که دل جوهر بود، گفتن عرض **** پس طفیل آمد عرض، جوهر غرض

تسویف

چون انسان در کار نقد گیر است و کارها را به فرداها تأخیر می‌افکند و آمال و آرزو او را به فکر آینده می‌اندازد و به خود امید خیالی می‌دهد که بعداً مثلاً نماز می‌خوانم، در پیری ترک گناه می‌کنم، خرابی جوانی را تدارک می‌کنم، خدا کریم است بعد می‌بخشد این‌ها را تسویف گویند.

۱. امام باقر علیه‌السلام فرمود: تسویف دریایی است که هر کس در آن برود هلاک می‌شود. ۲. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامه‌ای به یکی از اصحابش می‌نویسد: مابقی عمرت را تدارک کن و هی نگو فردا چنین می‌کنم. بودند اقوامی که در خاطرجمعی تسویف بند بودند و عذاب خدا ناگهان رسید و هلاک شدند. ۳. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: اگر شهوت و گناه بر ایشان عرضه شود آن را انجام می‌دهند و توبه را به تسویف و تأخیر می‌اندازند. ۴. در روایت آمده که: اکثر اهل جهنم از تسویف فریادشان بلند است و می‌گویند: «وا حزناه من سوف».

متغیّر بودن جهان

تا جهان، گه صابر است و گه شکور **** بوستان، گه حُلّه پوشد، گاه عور

جهان همیشه در تغیر است، گاه غمگین و گاه در بسط. بوستآنگاهی لباس سبز پوشد، گاه در پائیز و زمستان برهنه است. زمین گاهی در نور است و گاهی در تاریکی بسر می‌برد. ستارگان با آمدن خورشید نورشان ناپدید می‌شود. ماه در شب‌های مُحاق، گویی از لاغری، خیالی از او می‌ماند. زمین آرام و باادب، وقت زلزله، به اضطراب می‌افتد. کوه‌های ثابت به خاطر زلزله، ریز و پراکنده می‌شوند. آب خوش، اگر در آبگیر و گودالی مدتی بماند تیره و زرد می‌شود. دریای آرام، روزی بر اثر جذر و مد طوفانی و پرخروش می‌شود.

چون جهان، رنجور و زندانی بُوَد **** چه عَجَب رنجور اگر فانی بُوَد

جهان همواره محکوم حق است و حال ثابت ندارد و هر چیزی در راه زوال است، غیر از ذات مقدس ربوبی که همیشه صمدی و ابدی است.

تجسم اعمال

ابوسعید خُدری گوید: وقتی آیه «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره فمن یعمل مثقال ذرة شراً یره» (زلزال: 7-8) یعنی: (هر کس به‌اندازه ذره‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند و هر کس به‌اندازه ذره‌ای کار بد انجام دهد می‌بیند) نازل شد، عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من همه اعمالم را می‌بینم؟ فرمود: آری. گفتم: آن کارهای بزرگ را؟ فرمود: بله. گفتم: کارهای کوچک را؟ فرمود: بله.

عرض کردم: ای وای بر من مادرم بر عزایم بنشیند. فرمود: بشارت باد بر توای ابوسعید! چرا که حسنات به ده برابر حساب می‌شود و تا هفت‌صد برابر و خدا برای هر کس بخواهد آن را هم مضاعف می‌کند؛ اما هر گناه به اندازه یک گناه مجازات دارد، یا خداوند عفو می‌کند و بدان احدی با عملش نجات نخواهد یافت. عرض کردم: حتی شما هم ای رسول خدا! فرمود: حتی من، مگر این‌که خداوند، مرا مشمول رحمتش سازد. ذره: کوچک‌ترین چیز را گویند که می‌توان تصور کرد مانند گرد و غبار یا سر سوزن. در قیامت اعمال بزرگ و کوچک را، انسان می‌بیند یعنی اعمال مجسّم می‌شود و مشاهده می‌گردد. در حساب‌رسی قیامت دقت بسیار است؛ اما نجات به اعمال نیست و کسی طاقت عدالت را ندارد، بلکه به فضل خدا و چند برابر کردن اعمال است.

استبقای حیوان

خرده کارهای علم هندسه **** یا حساب و طب و جبر و فلسفه

این همه علم بنای آخور است **** که عماد بود گاو و اشتر است

بهر استبقای حیوان چند روز **** نام آن کردند آن گیجان رموز

علم راه حق و علم منزلش **** صاحب دل داند آن را، یا دلش