دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل چهارم · بخش سوم

دیدن جبرئیل

جبرئیل ملک مقرّب است و بعضی از اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله او را در بیداری به معاینه دیدند از جمله ابوسعید خُدری (متوفی 65 هـ. ق) که در 13 سالگی پدرش در جنگ خندق او را خدمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای جهاد آورد. ابوسعید گوید: خدمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بودم عربی بلند قامت با هیبت وارد شد، کمانی به کتف آویخته، جعبه تیری حمایل نموده و عرضه داشت: ای محمد! علی در کجای قلب شما جا دارد؟! پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بسیار گریست که گونه‌هایش تر شد، بعد صورت را به خاک چسبانید پس از مدتی مانند کسی که از بند خلاص شده باشد از جا پرید، پایه منبر را گرفت و فرمود: ای عرب به خدایی که دانه را می‌شکافد و موجودات را آفرید و زمین را روی آب گسترانید، از آقا و سید سفید و سیاه (موجودات) پرسیدی؟ او اول کسی است که روزه گرفت و زکات و صدقه داد، به دو قبله نماز خواند، دو بار بیعت و دو مرتبه هجرت کرد، دو پرچم بلند ساخت، در بدر و حنین پیروز شد و چشم به هم زدنی معصیت نکرد. چون کلام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تمام شد، عرب ناپدید شد، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: او را شناختی؟ عرض کردم: نه، خدا و رسول داناترند. فرمود: او جبرئیل بود که درباره برادر و پسرعمویم این پرسش را نمود تا عهد و پیمان بر شما باشد.

مُهر و غشاوه

خداوند در قرآن مُهر بر قلب و گوش و غشاوه را بر چشم زده است. در سوره بقره آیه 7 درباره کفّار می‌فرماید: «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة» خداوند بر دل‌ها و گوششان مهر نهاد و بر چشم آنان پرده افکند؛ و در سوره انعام آیه 46 آمده «خداوند مُهر بر دل‌های آنان (کفار و مشرکین) زده است». در سوره جاثیه آیه 23 می‌فرماید: «خداوند بر گوش و قلب (آن‌هایی که خدای خود را هوای نفس قرار دادند) مُهر نهاده و بر چشم آنان پرده افکنده است».

نتیجه آن‌که هر کس خداوند او را قابل هدایت نداند، بر قلب او مُهر می‌زند و حقایق را نمی‌فهمد و بر گوشش مُهر می‌زند و کلمات حق را نمی‌شنود و بر چشمش پرده می‌اندازد و حقایق را نمی‌بیند.

هست بر سمع و بَصر مُهر خدا **** در حجب بس صورت است و بس صدا

یعنی بر گوش و چشم انسان‌های مقهور مهر زده شده است و بسیار صورت‌های زیبا و صداهای غیبی که حد و حصر ندارد و در پس پرده‌هاست نمی‌شنوند و نمی‌بینند.

حیران

گاه نفسم در خرابات افکند **** گاه جانم در مناجات افکند

من میان هر دو حیران مانده‌ام **** چون کنم در چاه و زندان مانده‌ام

سبک بار شدن

مرغی که از زمین بالا پرد اگر چه به آسمان نرسد، اما این قدر باشد که از دام دورتر باشد و برهد. هم چنین است اگر کسی درویش شود و به کمال درویشی نرسد؛ اما این قدر باشد که از زمره خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زحمت‌های دنیا برهد و سبک بار گردد.

مشورت

خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: با مؤمنان در کارها مشورت کن (آل‌عمران: 159) و باز فرمود: مؤمنان با هم دیگر در کارهایشان شور و مشورت می‌کنند. (شوری: 38) در کارها با کسی باید مشورت کرد؛ که در او عقل، علم، تجربه، نُصح و تقوی باشد. مشورت کردن موجب زیادی علم می‌شود و عاقل به واسطهٔ آن دانش جدید کسب می‌کند. مشورت با اهلش، موجب حصول یقین و از بین رفتن شک در کارها می‌شود. وقتی عقل تو کسی را تصدیق می‌کند و با او مشورت نمودی، مخالفت با رأی او مکن. چون که نفس از قبول حق دوری می‌کند و مخالفت کردن با نفس در مقابل حقایق، روشن و افضل است.

حشر به صفت

فردا که زوال شش جهت خواهد بود **** قدر تو به قدر معرفت خواهد بود

در حُسن صفت کوش که در روز جزا **** حشر تو به‌صورت صفت خواهد بود

مدح و ذم

کسی بنده خالص حق نمی‌شود مگر آن‌که مدح و ذم مردم، در نزدش مساوی باشد. کسی که نزد خداوند پسندیده باشد به ذم مخلوق مذموم نمی‌شود و کسی که حق‌تعالی او را مذمّت کرده باشد، با تعریف مردم عوض نمی‌شود. با مدح کسی مرتبه شخص بالا نمی‌رود؛ و آنچه سرنوشت شخص است عوض نمی‌شود. مذمّت مردم چیزی از شأن کسی نمی‌کاهد و مرتبه خیر او را پایین نمی‌آورد.

پس نباید با مدح، خوشحال و با ذم، محزون شود. مدح و ذم در نزد سالک یکسان است و این مقامی می‌باشد که خداوند نصیب او نموده است. امید از مدح دیگران و وحشت از ذم دیگران از معایب نفس است. باید ملاک را مدح و ذم حق‌تعالی، نه مدح و ذم خلایق قرار داد.

زیتون

خداوند در سوره تین به زیتون قسم خورده است و شش بار در قرآن تکرار شده است که معنای ظاهری آن همان زیتون خوردنی است که دارای منافع بسیار برای بدن و روح است. در تفسیر از زیتون به بیت‌المقدس تعبیر شده است. در روایات به منافع بسیار زیاد زیتون اشاره شده است، از جمله:

1- امام رضا علیه‌السلام فرمود: روغن زیتون غذای خوبی است، دهان را خوش‌بو می‌کند، بلغم را برطرف می‌سازد، رنگ صورت را صفا (طراوت) می‌بخشد، اعصاب را تقویت می‌کند و بیماری و درد را از میان می‌برد و آتش خشم را فرو می‌نشاند.2- امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: سرکه و روغن زیتون غذای پیامبران است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: روغن زیتون را بخورید و بدن را به آن چرب کنید که از درخت مبارکی است.

سبب و اسباب

این سبب‌ها بر نظرها پرده‌هاست **** که نه هر دیدار، صنعش را سزاست

دیده‌ای باید سبب سوراخ کن **** تا حُجب را بر کند از بیخ و بن

یکی ام

سراج‌الدین قونیوی بزرگ وقتش بود و با مولوی میانه‌اش خوب نبوده است. به او گفتند: مولانا گفته: «من با هفتادوسه مذهب یکی‌ام» چون صاحب غرض بود؛ خواست که مولانا را برنجاند و بی‌حرمتی کند. یکی از نزدیکان خود را که دانشمندی بزرگ بود فرستاد؛ که بر سر جمعی از مولانا بپرس که تو چنین گفته‌ای؟ اگر اقرار کند او را دشنام بسیار بده و برنجان. آن کس بیامد و از مولانا سؤال کرد که شما چنین گفته‌اید: که من با هفتاد و سه مذهب یکی‌ام؟ (یعنی از نظر اخلاقی با هم یکی هستیم) گفت: گفته‌ام. آن کس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز کرد. مولانا بخندید و گفت: با این‌که تو می‌گویی نیز یکی‌ام. آن کس خجل زده شد و بازگشت.

حقیقت وجود

در دو عالم چون یکی دارند، اشیاستی **** هر یکی در ذات خود یکتاستی

جنبش دریا اگر چه موج خوانندش ولی **** در حقیقت موج عین آن دریاستی

فی‌المثل یک دایره این شکل عالم فرض کن **** حق، محیط و نقطه، روح و دایره، اشیاستی

شرح صدر

شرح صدر، مقابل ضیق صدر است. در سوره حجر آیه 97 خداوند به پیامبر فرمود: «ما می‌دانیم که تو به خاطر گفتگوهای (مغرضانه) سینه‌ات تنگ می‌شود» (یضیق صدرک) و در سوره هود آیه 12 می‌فرماید: «ای پیامبر سینه‌ات از حرف‌های آنان تنگ می‌شود.» (ضائق به صدرک) در سوره انشراح آیه 1 در مقابل ضیق صدر می‌فرماید: «آیا ما سینه‌ات را گشاده نساختیم؟» (الم نشرح لک صدرک) تنگی نفس بیشتر از گفتگوهای مغرضانه و نیش زدن‌ها و مسخره کردن ایجاد می‌شود که به خاطر بار سنگین رسالت است؛ که پیامبر تحمل آن را داشت؛ اما شرح صدر، گسترش سینه و قلب روحی، نه قلب جسمی است؛ که با طمأنینه و آرامش بار نبوت را پیاده و گسترش می‌دهد. پیامبر فرمود: «من تقاضایی از پروردگارم کردم و دوست می‌داشتم این تقاضا را نمی‌کردم. عرض کردم: خداوندا پیامبران قبل از من، بعضی از آنان جریان باد در اختیارشان قرار دادی و بعضی دیگر مردگان را زنده می‌کردند. خداوند به من فرمود: آیا تویتیم نبودی پناهت دادم؟ گفتم: آری. فرمود: آیا گمشده نبودی هدایتت کردم؟ گفتم: آری، ای پروردگار! فرمود: «الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک (انشراح: 2-1) آیا سینه تو را گشاده و پشتت را سبک بار نکردم؟ عرض کردم: آری‌ای پروردگار».

سوخته

کسی که دنبال هوی و هوس است جان را فدای جسم می‌کند؛ یعنی جان را به آتش می‌کشاند تا جسم پرورده شود؛ اما عارف کسی است که در عشق حق سوخته است و بر خار و خاشاک جسم آتش می‌افکند.

سوختم من، سوخته خواهد کسی **** تا زمن آتش زند اندر خَسی

سوخته: فتیله، به عاشق سوخته تعبیر می‌شود. فتیله‌ای که قابل آتش است را بگیر که زودتر آتش را جذب خود کند.

سوخته چون قابل آتش بُوَد **** سوخته بستان که آتش کش بود

عارف سوخته به عشق، آتش عشق را به خود جذب می‌کند. انسان عاری از عشق، سرد است. ندای عاشقی ندارد و باید از نفس عارفان عشق، گرمی بگیرد تا آتش در جانش بیفتد و به فنا برسد.

صحبت بیگانه

شمس تبریزی (استاد مولوی) فرمود: علامت مرید قبول یافته، آن است که اصلاً با مردم بیگانه صحبت نتواند داشتن و اگر ناگاه در صحبت بیگانه افتد، چنان می‌ماند که منافق در مسجد، کودک در مکتب و اسیر در زندان، نشیند.

گرفته ای

ای هجر تو ز روز قیامت درازتر **** این چه قیامتی است که از سر گرفته‌ای

هجده هزار عالم اگر ملک تو شود **** بی روی دوست، چیز محقر گرفته‌ای

مسبّحات

علامه طباطبائی فرمودند: سوره‌هایی که با یسبّح و سبّح شروع می‌شود پنج سوره است: «حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن». سوره اعلی که سبح به فعل امر شروع می‌شود جز مسبّحات نیست و روایت معتبره هم مسبّحات را همان پنج سوره تعیین کرده‌اند.

1- در روایت است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله این پنج سوره را هر شب قبل از خواب می‌خواندند از سبب قرائت این سوره‌ها از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سؤال کردند، فرمودند: در هر یک از این سوره‌ها آیه‌ای است که به منزله هزار آیه از قرآن است.

2- در روایت وارد شده است که هر کس مسبحات را شب قبل از خواب بخواند، نمی‌میرد مگر آن‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را قبل از مردن می‌بیند و آن حضرت محل و مقام وی را در بهشت به او نشان می‌دهد.

3- از امام باقر علیه‌السلام روایت است که کسی قبل از خواب مسبحات را بخواند نمی‌میرد تا آن‌که حضرت قائم علیه‌السلام را درک می‌کند و اگر بمیرد در جوار پیامبر می‌باشد.

عاشق معشوق می شود؟

دلبران را دل، اسیر بی‌دلان **** جمله معشوقان، شکار عاشقان

معشوقان عاشقان را طالب‌اند و شکار دل عاشقان می‌شوند؛ یعنی هر عاشقی معشوق و هر معشوقی عاشق می‌شود. عشق در میان عاشق و معشوق جریانی دو طرفه دارد، به قول افلاطون عشق، طالب جمال و جمال، خواهان عشق است. تا عشق به جمال نباشد فضیلت جمال آشکار نمی‌شود. حق‌تعالی معشوق است که بندگان عاشق اویند، در عین حال عاشقیت هم دارد که تمام موجودات، مظاهر او هستند و بر آنان عشق می‌ورزد.

هر که عاشق دیدیش، معشوق دان **** کو به نسبت هست هم این هم آن

خداوند در سوره مائده آیه 54 می‌فرماید: «یحبُّهُم و یحبُّونَه: خدا آنان را دوست دارد و آنان هم خدا را دوست دارند». به‌عنوان مثال اگر افراد تشنه در دنیا دنبال آب هستند، آب نیز دنبال آن‌هاست. پس ارزش آب به تشنگی انسان، حیوان و گیاه، نمایان می‌گردد.

چه کند؟

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند؟ **** فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی **** دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

باز گو کردن نعمت

در سوره ضحی آیه 8-6 خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:

۱. آیا تویتیم نبودی! پس خدا تو را پناه داد. (الم یجدک یتیماً فاوی)

۲. آیا تو گمشده نبودی! پس خدا هدایتت کرد. (و وجدک ضالاً فهدی) آیا فقیر نبودی! پس بی‌نیازت نمود. (و وجدک عائلاً فاغنی) توضیح آن‌که در نعمت اول گوئیم: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در رحم مادر بود که پدرش عبدالله از دنیا رفت و شش‌ساله بود که مادرش آمنه از دنیا رفت و کفالت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به عبدالمطلب و سپس بعد از آن به ابوطالب علیه‌السلام واگذار گردید.

نعمت دوم آن‌که: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قبل از رسالت، خداوند او را به اسرار توحید و نبوت و حقایق گذشته آگاه نکرده بود، بعد از مبعوث شدن او را آگاه نمود تا مردم را هدایت کرد. نعمت سوم آن‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از نظر مادی فقیر بود، پس به‌وسیله خدیجه او را ثروتمند کرد. بعد خداوند می‌فرماید: ای پیامبر «و اما بنعمة ربّک فحدّث» نعمت‌های خدایت را بازگو کن. (ضحی:11) یعنی نعمت‌های مادی و معنوی را برای مردم بازگو کن.

البته اسرار و حقایقی که مردم قابلیت شنیدن آن را ندارند و صلاح آن‌ها نیست؛ جزء بازگو کردن نعمت‌ها نمی‌باشد، بلکه آنچه خدا از نیکی، هدایت، تعلیم، روزی، لطف و محبت به آن‌ها عنایت کرده را بازگو کنند که به‌عنوان تشکر از خدا صواب دارد، اما در غیر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مراعات شود که در مقام بازگویی، غرور او را نگیرد تا بخواهد خود را بر مستمع برتری بدهد و بهتر بداند.

کل گزین

گر تو هستی مرد کلی، کل ببین **** کل طلب، کل باش، کل شو، کل گزین

چون به دریا می‌توانی راه یافت **** سوی یک قطره چرا باید شتافت

خوردن

کم خوردن نزد همه کس پسندیده است. خوردن پسندیده بر چهار قسم است:

۱. خوردن ضروری که مختص برگزیدگان حق است. ۲. خوردن عُدّه که خوردن، مقدمه قوّت برای عبادت است و مختص اتقیاست. ۳. خوردن فتوح که منتظر است از حق به او برسد که مختص متوکلین است. ۴. خوردن قوّت که هر چه حلال است می‌خورد و این مختص مؤمنین است. خوردن زیاد بر قلب مؤمن ضرر می‌رساند و باعث قساوت قلب و تحریک شهوت می‌شود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هیچ ظرفی را بدتر از شکم، آدمی پر نکرد و باز فرمودند: مؤمن به یک شکم (روده) می‌خورد و منافق به اندازه هفت شکم می‌خورد؛ و در جایی دیگر فرمودند: وای بر مردم از شرّ دو عضو. سؤال کردند: آن دو کدام است؟ فرمود: شکم و فرج.

آن یکی

دل موج می‌زند ز صفایش ولی خموش **** زیرا فزون ز شرح و بیان است آن یکی

پیشش تو سجده می‌کن تا پادشاه شوی **** زیرا که پادشاه نشان است آن یکی

گر صد هزار خلق ترا ره زند که نیست **** اندر گمان مباش که آن است آن یکی

ارهاص

ارهاص به چیزی گفته می‌شود که قبل از بلوغ و وقوع، انجام گیرد. چنان‌که درباره ائمه مطالب بسیار نقل شده است. مثلاً حضرت زهرا علیها السلام در رحم مادر سخن می‌گفته است و لقب محدثه به او داده شد. چون ذاتاً در مثل آنان، حقایق را در هر وقت بخواهند منکشف است و در وقتش بروز می‌دادند و نوعی خرق عادت است. علامه طباطبایی فرمودند: «وقتی فاطمه بنت اسد – مادر امیرالمؤمنین علیه‌السلام – او را وضع حمل کرد و از بیت‌الحرام بیرون آورد، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پیش آمد و طفل را گرفت. حضرت علی علیه‌السلام سوره مؤمنون را از اول آیه تا به آخر برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خواندند (قد افلح المؤمنون… انت خیر الراحمین 118-1) درحالی‌که طفل بود و چند ساعتی به دنیا آمده بود.

جهان

جز افسون و افسانه نبود جهان **** که بستند چشم خشایارها

گره زار از جهان باز کن **** که آسان می‌کند باده دشوارها

عاشق قهر

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد **** بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

عارف حقیقی که به مقام رضا رسید، از من خود گذشت و به کل پیوست؛ پس عاشق خود کلی، نه شخصی شد، هم بر قهر و هم بر لطف عاشق است و گله نمی‌کند. چون عاشق به این مقام رسید، اراده او فانی اراده حق می‌شود. پس اگر محبوب و معشوق جفایی کند، بلایی برساند، او را در بوته امتحان قرار بدهد ناله‌اش بلند نمی‌شود، زبان و دل به شکایت بلند نمی‌کند.

ای جفای تو، ز دولت خوب‌تر **** و انتقام تو، ز جان، محبوب‌تر

پس در قهر و انتقام او، لطف و مهر پُر است. عارف در جفای او خوشی احساس می‌کند بر خلاف اهل دنیا که به اندک قهر و بلایی، زبان حال و قال را به شکوه‌ها بلند می‌کنند.

سجده موسی علیه السلام

امام صادق علیه‌السلام فرمود: حضرت موسی بن عمران وقتی نماز می‌خواند، از جا برنمی‌خاست تا آنکه گونه راست و چپ خود را بر زمین می‌نهاد. امام باقر علیه‌السلام فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام وحی کرد: می‌دانی چرا تو را برای سخن گفتن با خود برگزیدم و دیگری را انتخاب نکردم؟ عرض کرد: نه، فرمود: ای موسی! من به همه بندگان نظر کردم از تو متواضع‌تر و ذلیل‌تر نسبت به خودم نیافتم، پس از هر نماز، دو طرف صورت بر خاک می‌گذاری.