دلیل و شیخ راه
مگسل از پیغمبر ایام خویش **** تکیه کم کن بر فن و بر کار خویش
گر چه شیری، چون روی ره بیدلیل **** خویش بینی در ضلالی و ذلیل
هین مپر الّا که با پرهای شیخ **** تا ببینی عون و لشکرهای شیخ
لحن القول
روزی یک نفر نزد عارف بالله سید علی آقای قاضی آمد، استاد پرسیدند: چه کسی تو را راهنمایی کرده است؟ گفت: مولا، فرمود: چه کسی تو را آدرس داد؟ گفت: مولا، فرمود: چه کسی منزل را به تو نشان داد؟ گفت: مولا، آقای قاضی عبا را روی سرشان کشیدند و خوابیدند. آن شخص هم بعد از کمی تأمل رفت. امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید: افراد از نحوه گفتهشان شناخته میشوند. استادی همانند آقای قاضی از گفتن افراد، صادق را از کاذب، دقیقاً تشخیص میدهد و احتیاجی به مرحله بعدی ندارد.
برای دفع تشویش خاطر
اسم هفتم از اسماء ادریسی این است «یا واحد الباقی اَوَّلَ کلّ شیء و آخرهُ» چون کسی را فکر باطل و خیال بسیار باشد و مشوش باشد اگر این اسم را بسیار بخواند نجات یابد.
طلب
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه حکمت 386 فرمود: هر کس چیزی را طلب کند یا به تمام آن یا به بعض آن خواهد رسید. (مَن طَلَبَ شیئَاً نالَهُ اَو بَعضَهُ)
آثار ریاضت چشم
مرحوم سید العارفین سید علی آقا قاضی درباره ریاضت چشم فرمودند: چون بیست سال تمام چشم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنانکه هر وقت میخواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشمهایم بسته میشد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بیاختیار روی هم میآمد و آن مشقّت از من رفته بود.
مرا
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا **** یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی **** سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
خنده خدا
مردی بر پیامبر اکرم وارد شد؛ آن جناب کسی را به سوی زنانش گسیل داشت که مهمان داریم. زنان پاسخ گفتند: چیزی جز آب نداریم. پیامبر خدا به مردم فرمود: چه کسی این مرد را به مهمانی میپذیرد؟ مردی از انصار گفت: من، پس مهمان را به خانه برد و به زنش گفت: این مهمان پیامبر خداست او را گرامی بدار. زن گفت: بیش از خوراک بچهها چیزی نداریم. گفت: همان را آماده کن و چراغ را اصلاح کن و بچهها را خواب کن. پس زن برخاست که گویی چراغ را اصلاح میکند و آن را خاموش کرد. این مرد و زن میزبان، به مهمان چنین وانمود کردند که دارند غذا میخورند تا مهمان آن غذای آماده را بخورد. مرد انصاری صبح فردا به حضور پیامبر خدا آمد، پیامبر بدو فرمود: دوش خدا از کار شما به خنده آمد. (یا به شگفت آمد).
بندگی کن
چند نازی، کین کرامات من است **** چند نازی کین مقامات من است
در تپش آیی که هست اینم کمال **** ضعف و غش آری که اینم هست حال
طالبا! گر بایدت پایندگی **** بندگی کن، بندگی کن، بندگی
پنج سال منصب سقّایی
نور علی شاه اصفهانی (م 1212) وقتی به کربلا رفت، والی بغداد به او اظهار ارادت کرد و سقاخانهای در کربلا برایش ترتیب داد و منصب سقائی به او بخشید. مدت پنج سال در کربلا مستقر بود و جمعی به وی ارادت میورزیدند و عدهای در مخالفت به کفرش نامهای برای عارف عامل سید بحرالعلوم (م 1212) در نجف نوشتند. سید در جواب آنان نوشت: اگر مرا در مسائل دینیه مقلد دانستهاید از من چرا امضای حکم خود میطلبید؟ اگر مرا مجتهد میدانید تا بر من چیزی معلوم نشود حکمی نتوانم نمود. من در نجفم و شما در کربلا و این شخص که نام میبرید، ندیدهام و نمیشناسم و معرفتی به کفر و ایمانش ندارم. سپس به عنوان اینکه خودم به کربلا خواهم آمد و در امر تحقیق خواهم کرد موضوع را مسکوت گذاشت. بعد سید بحرالعلوم در سفر به کربلا با او ملاقات محرمانهای داشت که در طرائق الحقایق آمده است. در مدت پنج سال در کربلا که منصب سقائی داشت دو بار به او سم خوراندند ولی قضا و لطف حضرت حسینی سبب شد از دنیا نرود.
تشابه علی علیه السلام به انبیاء
در بعضی جنگها پیامبر صلیاللهعلیهوآله فضائل علی علیهالسلام را بیان میکرد. از جمله در یکی از جنگها (شاید جنگ خیبر) فرمود: ای مردم! هر کس دوست دارد آدم را از جنبه علمش و مرا از جهت اخلاقم و ابراهیم را از جهت محبتش و موسی را از جهت مناجاتش و یحیی را از جهت زهدش و عیسی را از جهت رفتارش بنگرد، پس علی بن ابیطالب را ببیند.
عنقای ذات
موحد، حق را تنزیه میکند و مشبهه، حق را به مخلوق تشبیه میکند، هر دو دسته به کنه ذات و معرفت خداوندی راه پیدا نکرده و حیران هستند.
از توای بینقشه با چندین صُوَر **** هم مشبّهه، هم موحّد، خیره سر
وهم او را درک نکند و غوص زیرکها به او نمیرسد، صفتش حد ندارد و زمان و مکان او را محدود نمیکند و نعمتها او را نتوانند احصا کنند تا چه برسد به دریای عظمت کبریایی و نامتناهی بودن جمال و جلال او. از این جهت شعراء به حقتعالی به «عنقا» (یا سیمرغ) تعبیر میکنند که پرندهای افسانهای است و کسی تا به حال او را ندیده است؛ یعنی کسی به ذات نامتناهی او راه نمییابد.
برادری
بعد از معرفت خداوند، نعمتی شیرینتر و پاکتر از مصاحبت در راه خداوند و برادری و رفاقت به خاطر او نیست. خداوند هنگام بعثت انبیاء، اول کرامتش به آنان همراهی نمودن صدیق و ولی خاص بوده است و در هر زمان، پیدا کردن دوست بدون عیب کمتر ممکن است، اگر دنبال کند نمییابد و خود بدون رفیق میماند. سه چیز در هر زمان عزیز است: 1- برادری در راه خدا 2- زن صالحه 3- فرزند رشید. آن کس که یکی از آنها را داشته باشد، خیر دنیا و آخرت را به دست آورده و به نصیب وافر رسیده است. برادری که تو را به خاطر طمع یا خوف یا خوردن دنیا بخواهد باید از او دوری کرد. در طلب برادر صادق و پرهیزگار باش اگر چه در جاهای دور دست باشد و در طلبش به زحمت بیفتی که خداوند بعد از پیامبران و اولیاء بهتر از برادران پرهیزگار خلق نکرده است.
چه کار؟
چون فقیری را هوای وصل معشوق بود **** با براق عشق تازد با تن حیوان چه کار؟
وقت معراج وصال و خلع جسم و اوج روح **** هی هی عشاق را با بق بق زاغان چه کار؟
گشتیم و نیافتیم
گفت: همه جا را گشتیم و او را نیافتیم. جواب: اگر سیر فقط برای او بود، یافتن همراهش بود؛ ولیکن چون با اغراض و نیات دیگر ممزوج بود، حجاب پیدا شد و به همان اندازه گوهر مقصود را نیافت. روح از عالم امر اوست و اینکه نمییابد، از نفس ظلمانی خود است.
بی دلی در همه احوال خدا با او بود **** او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
خیال و سراب
خیال به مانند سایه حقیقت است. چون در قوه خیال، از افکار تزویری و مجازی پر میشود در اصل، ذات خدشهدار میشود و حقیقت را نمییابد، ره افسانه میگیرد؛ و گاهی به خیالی، جز سراب چیزی نمییابد. لقلقه زبان و خیال بافی و انواع فنون مجازی تبدیل به سراب میشود ولی با عصای حقیقت موسی میتوان سحر سحرهٔ فرعونیان را نابود کرد.
اسباب به ظهور رسیدن مکاشفه
مکاشفه به گفتن بعضی اذکار، بکاء کثیر، خلسه طولانی، بیداری زیاد، تخیلات و جوع به ظهور میرسد. بعضی نفوس هم به خاطر عنایتهای ذاتی مکاشفه دارند. هر نفسی که از محبت دنیا خالیتر و از خطورات شیطانی دورتر و وارادتش منوّر باشد کشفش زلالتر است. البته در مکاشفات قوه خیال بیاهمیت نیست. مکاشفه خوب است که خودش بیاید، نه با فراهم کردن اسباب کشف گردد.
موری گدا
کی رسیم آخر به سیمرغ رفیع **** گر رسد از ما کسی، باشد بدیع
او سلیمان است، ما موری گدا **** در نگر او از کجا ما از کجا
محمد بن اسلم الطّوسی
او از حافظان حدیث بود و با علی بن موسی الرضا علیهالسلام به نیشابور آمد؛ و در راه همراه امام بود، چون میان شهر آمد، پیراهنی پشمین و کلاهی نمدین بر سر کرد. از برکات نفس او، بسیار کس توبه کردند و دست از فساد باز داشتند و به راه راست باز آمدند. او پیوسته قرض میکرد و به فقراء میداد تا اینکه یک یهودی به او گفت: قرضهایت را به من بده. او گفت: هیچ ندارم؛ اما قلم تراشیده و تراشه قلم آن جا بود و گفت: اینها را بردار. چون برداشت تبدیل به زر شد. یهودی گفت: در دینی که، به دست عزیزی چوب زر شود، این دین باطل نباشد، در حال مسلمان شد.
دل ربّانی
از تن و نفس و عقل و جان بگذر **** در ره او، دلی به دست آور
آنچنان دل که وقت پیچاپیچ **** اندر او، جز خدا، نیابی هیچ
دل یکی منظری است ربّانی **** خانه دیو را چه دل خوانی
صلاح بنده
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هرگاه خداوند سبحان صلاح بندهای را خواهد، او را ملهم میکند به: 1- کم گفتن 2- کم خوردن 3- کم خوابیدن (قلّةُ الکلام و قلّةُ الطعام و قلّةُ المنام).
پیروزی و شکست
خداوند در سوره آلعمران آیه 141-140 فرمود: اگر در (جنگ احد) به شما جراحتی رسید به آن جمعیت (کفار هم در جنگ بدر) جراحتی همانند آن وارد گردید. ما این روزها (پیروزی و شکست) را در میان مردم میگردانیم (تلک الایام نداولها) تا: 1- افراد باایمان دانسته و (شناخته) شوند. 2- افراد باایمان خالص (ورزیده) شوند.
اخبار از مرگ
آیتالله شیخ محمدحسین گنبدی همدانی فرمودند: من در جوانی پای درس عارف واصل، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی میرفتم. یک روز فرمود: اهل کجایی؟ گفتم: اهل همدان. فرمود: کجای همدان؟ گفتم: اطراف همدان. فرمود: اهل بهاری؟ گفتم: بله. اشک صورتش را پر کرد و گفت: آیا قبر شیخ محمد بهاری زیارتگاه شده یا نه؟ بعد فرمود: ان شاء الله من در پنجشنبه آینده مهمان ایشان هستم (یا فرمودند: به او ملحق میشوم) مثل اینکه پنجشنبه بود که فرمودند: پنجشنبه آینده.
یکی از شاگردان میرزا جواد آقا نزد ضریح حضرت معصومه علیها السلام رفت و دعا میکرد. گفتم: چه اتفاقی افتاده؟ گفت: منظور آقا مرگ است والله! من این آقا را میشناسم. اینکه فرمود: پنجشنبه آینده مهمان بهاری هستم، واقع خواهد شد؛ و در 11 ذیالحجه 1343 مصادف با عید قربان در سن 65 سالگی رحلت کردند.
به عشق محبوب مُردن
حضرت داوود علیهالسلام در حال عبور از بیابانی بود، مورچهای را دید که مرتب کارش این بود که از تپهای خاک برمیداشت و به جای دیگر میبرد. داوود از خداوند خواست که از راز این کار آگاه شود. مورچه به سخن آمد و گفت: معشوقی دارم که شرط وصل خود را، به آوردن تمام خاکهای آن تپه به این محل، قرار داده است. حضرت فرمود: با این جثّه کوچک تا کی میتوانی خاکهای این تلّ بزرگ را، به محل مورد نظر منتقل کنی، آیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟ مورچه گفت: همه اینها را میدانم، ولی خوشم اگر در راه این کار بمیرم، به عشق محبوبم مردهام! حضرت داوود منقلب شد و فهمید این جریان درسی برای اوست.
کرامت
شیخ ابوالحسن خرقانی گوید: هزار منزل است بنده را به خدا، اولین منزل کرامت است. ابو علی جوزجانی گوید: صاحب استقامت باش نه صاحب کرامت که نفس تو کرامت خواهد و خدای استقامت. ملای رومی صاحب مثنوی برترین کرامت را، تبدیل خوی انسان از بدی به خوبی میداند.
نماند
گر یک سر مو از رخ تو روی نماید **** بر روی زمین خرقه و زنّار نماند
گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا **** از چهره خورشید و مه آثار نماند
کردار اهل بهشت
اکثم بن جون (عبدالعزی) از صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت: در یکی از جنگها به رسول خدا عرض کردم فلان مرد در لشگر اسلام، بسیار جدی است فرمود: او اهل جهنم است! گفتیم یا رسولالله این شخص با این عبادت و اخلاق و کوشش در جهاد، جهنمی است! پس ما چکارهایم؟ فرمود: او منافق و جهنمی است. ما در میدان جنگ کاملاً مراقب او بودیم که، هیچ پیاده و سوارهای به او نزدیک نمیشد، مگر آنکه حمله میکرد و دشمن را از بین میبرد. (به خاطر تعصبی که داشت که اقوامش در لشگر اسلام بودند نه به خاطر خدا) بر اثر جراحات زیاد، مجروح شد. به پیامبر گفتیم: این مرد شهید شده است. فرمود: او در جهنم است. ساعت به ساعت تعجب ما زیادتر میشد تا در لحظات آخر عمرش که جراحات زیاد شد، نوک شمشیر به سینه خود نهاد و خون جاری شد و جان بداد. (خودکشی) تازه به فرمایش پیامبر رسیدیم و تعجب ما برطرف شد. خدمت پیامبر آمدیم و گفتیم: گواهی میدهیم که پیامبر الهی میباشید. فرمود: ممکن است شخص کردارش، کردار اهل بهشت باشد، ولی خود اهل جهنم است و دیگری اعمالش اعمال اهل جهنم و او اهل بهشت است که این سعادت و شقاوت موقع مردن نصیبش میگردد.