مناجات نامه
خواجه عبدالله انصاری گوید:
1- الهی در دل ما جز تخم محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار.
2- الهی بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.
3- الهی همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمتها بیلطف تو درد است.
4- الهی محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن؛ آن کدام دل است که نیست گرفتار آن.
5- الهی از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا و پرده عافیت دریدم.
دو جواب زیبا
وقتی جنید و شبلی بیمار شدند، طبیبی نصرانی نزد شبلی آمد و گفت: تو را چه کسالت افتاده است؟ گفت: هیچ، طبیب گفت: آخر؟ فرمود: هیچ رنج نیست. طبیب مسیحی نزد جنید آمد و گفت: تو را چه کسالت روی داده است؟ او یکیک امراض خود را گفت: طبیب معالجه کرد و برفت.
شبلی، جنید را گفت: چرا همه کسالتهای خود را با طبیب مسیحی گفتی؟ فرمود: از بهر آن گفتم تا بداند که چون با دوست این میکنند با ترسای دشمن چه خواهند کرد؟ جنید گفت: شبلی! تو چرا شرح کسالت خود ندادی؟ فرمود: من شرم داشتم با دشمن از دوست شکایت کنم.
خزینه آبادان تر
اصمعی گوید: در بیابان میرفتم، یکمرتبه از پشت درختی مردی با شمشیر و نیزهای بر من حمله کرد و نیزه را به سینه من گذاشت و گفت: لباس و آنچه داری بده و زن و فرزند خود را آواره و یتیم مکن. گفتم: ای برادر حرمت مرا بدار! گفت: نزد دزدان معرفت نباشد. گفتم: من مسافرم لباس مرا نگیر! گفت: من دزد و دستتنگم و چارهای غیر این ندارم.
گفتم: خزینهای آبادانتر از لباس هم هست. گفت: کدام است؟ گفتم: «و فی السماء رزقکم و ما توعدون». روزی شما و آنچه وعده داده شده در آسمان میباشد. (ذاریات: 22) دزد چون این آیت بشنید، لرزه بر اندامش افتاد و نیزه بینداخت و روی به بیابان، سر به سوی آسمان کرد و میگفت: خدایا روزی من در آسمان بداشتی، مرا در طلب آن متحیر بگذاشتی تا من از نداری و فقر ناجوانمردی کنم و دزدی نمایم، اگر به بندگی پذیرفتهای بده آنچه مرا نهادهای.
از نظر خدا
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «قلبهای بندگان پاک، جایگاه نظر خداوند سبحان است پس هر کس قلبش را پاک کرد، خداوند به او نظر میکند.»
خورشید
بیایید بیایید خورشید دمیدهست **** بیایید بیایید که دلدار رسیدهست
بیارید بیارید، همه جان و جهان را **** به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده است
حجاب عزّت
علی بن سهل اصفهانی از زُهّاد قرن سوم و از جنید بود و در گورستان طقوچی اصفهان مدفون است. او گفت: شما پندارید که مرگ من چون مرگ شما خواهد بود که: بیمار شوید و مردمان به عیادت آیند، مرا بخوانند و اجابت کنم.
روزی گفت: لبیک و سر بنهاد و به لقاء الهی پیوست. ابوالحسن مزین بغدادی از یاران علی بن سهل و جنید (م 328) گفت: در حال مرگ او را گفتم: بگو لا اله الا الله. تبسمی کرد و گفت: مرا میگویی که کلمه بگو، به عزّت او که میان من و او (خدا) نیست الا حجاب عزت، پس جان بداد.
آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد **** کاش میآمد و از دور تماشا میکرد
ابوالحسن بعد از آن، محاسن خود را گرفت و گفت: چون من حجامی (حجامتگر) اولیای خدای را شهادت تلقین کنم؟ واخجلتاه و بگریستی.
نشانه یقین
آیتالله بهجت درباره عارف کامل سید علی آقا قاضی فرمود: او شدیداً منقطع بود، حتی از انقطاع طلاب منقطعتر بود؛ زیرا آنها راه خانهی علما و مراجع را میدانستند، ولی او آن را هم نمیدانست. میفرمود: هفتادسال از عمرم گذشته یا بیشتر و یکشب نشده است که بگویم امشب شام نداریم.
دولت پاینده
مُرده بودم زنده شدم، گریه بودم خنده شدم **** دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم
گفت که دیوانه نهای، لایق این خانه نهای **** رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
سفر به بزم حبیب
مولانا صاحب کتاب مثنوی و دیوان شمس در سن 68 سالگی به تاریخ 672 هجری قمری وفات یافت. در روزهای آخر عمرش که مریض بود، همسرش گفت: «ایکاش چهارصد سال عمر کردی تا عالم را از حقایق و معارف پر ساختی.»
مولانا فرمود: «مگر ما فرعونیم؟ مگر ما نمرودیم؟ ما به عالم خاک، پی اقامت نیامدیم؛ ما در زندان دنیا محبوسیم. امید که عنقریب به بزم حبیب رسیم. اگر برای مصلحت و ارشاد بیچارگان نبودی، یکدم در نشیمن خاک اقامت نگزیدی.»
شیطان نفس
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «هیچکس نیست مگر آنکه شیطانی دارد.» پرسیدند: «یا رسولالله شما هم دارید؟»
فرمود: «آری، خدا مرا بر او غالب کرد و او تسلیم من شد و مرا جز به خیر، امر نمیکند.»
آنان که خدا دوستشان دارد
در قرآن نُه دسته را خداوند نام میبرد که آنان را دوست دارد و به این عبارت (ان الله یحب) ذکر کرده است:
۱- محسنین (بقره: 195)
۲- توّابین (بقره: ۲۲۲)
۳- متطهرین (پاکان) (بقره: ۲۲۲)
۴- متّقین (آلعمران: ۷۶)
۵- صابرین (آلعمران: ۱۴۶)
۶- متوکلین (آلعمران: ۱۵۹)
۷- مقسطین (عادلان) (مائده: ۴۲)
۸- مطهرین (پاکیزگان) (توبه: ۱۰۸)
۹- جنگجویان (صف: 4)
ابدال
جمله عالم زین سبب گمراه شد **** کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همه مردم دنیا از این جهت گمراه شدند که کار اولیاء خدا را با کار خویش قیاس کنند درحالیکه بسیار اندکاند کسانی که از حال ابدال الهی آگاهی پیدا کنند. ابدال جمع بدل است که گویند: روی کره زمین هفت نفر از مردان هستند که ولی مطلق بوده و در خدمت قطب عالم حضرت ولیعصر (عج) میباشند. هرگاه یکی از آنان بمیرد و از دنیا برود، بدل دیگری بهجای او بر منصبش بنشیند. گویند: اوتاد چهار نفرند که همیشه در خدمت حضرت صاحبالامر هستند و مقامشان بالاتر از ابدال هست.
مولانا در مثنوی منظورش از ابدال مطلق اولیاء الهی هستند، چنان چه در بیت 3405 دفتر اول میفرماید:
اصطلاحاتی است مر ابدال را **** که نباشد ز آن خبر، اقوال را
یعنی اولیاء الهی اصطلاحاتی دارند که اهل حرف و قول از آن اصطلاحات معنوی و عرفانی بیخبر میباشند.
سبحانه سبحانه
کی میتوانم ذکر او کی میتوانم فکر او **** کی میتوانم شکر او سبحانه سبحانه
ذکر من و او ذاکر است شکر من و او شاکر است ***** عین من و او ناظر است سبحانه سبحانه
هم ذاکر و مذکور او، هم شاکر و مشکور او **** هم ناظر و منظور او سبحانه سبحانه
در تنبیه نفس
روزی عارفی در بغداد بر دکان قصابی عبورش افتاد و نگاه به گوشت فربه کرد. قصاب گفت: بیا از این گوشت ببر. فرمود: پول ندارم، گفت: مهلت میدهم. تأمل کرد و گریان شد و گفت: ای نفس! مردم بیگانه مرا مهلت میدهند و تو مهلت نمیدهی، اگر تو به من مهلت دهی اولیتری.
نماز شب
نقل شده که یکی از ائمه فرمود: وقتی بندهای برای نماز شب بلند میشود و خواب بر وی غلبه میکند و به اینطرف و آنطرف متمایل میشود و چانهاش به سینه میچسبد. خداوند امر میکند درهای آسمانها باز شود؛ و به ملائکه میفرماید: ببینید بندهام که به خاطر تقرب به من، (عملی که واجب نکردهام) به چه حالی افتاده است. من هم سه خصلت به او میدهم: 1- گناهانش را میبخشم 2- توبه تازه برای معاصیاش فراهم میکنم 3- رزقش را زیاد مینمایم. ای ملائکه همه را شاهد میگیرم که اینها را به او ببخشم.
جزای اعمال
انوشیروان پادشاه قبل از اسلام ایران گوید: «در جوانی به شکار رفته بودم. در اثنای راه دیدم شخصی که پیاده راه میرفت سنگی به طرف سگی پرت کرد و پای سگ بشکست. چون چند قدمی آن شخص رفت اسبسواری از کنار او میرفت، پس اسب لگدی بر پای او زد و پای آن شخص بشکست. چون چند گامی اسب برفت، پای اسب در سوراخی رفت و بشکست.»
اگر خدا بخواهد
در تفسیر آیه 9 سوره کهف نقل شده است که: عدهای از کفار قریش گروهی را به نجران نزد علماء یهود فرستادند تا از داستان اصحاب کهف و حضرت موسی و ذی القرنین و قیامت از پیامبر صلیالله علیه و آله بپرسند که اگر موافق علم آنها بود، پس پیامبر راستگوست وگرنه او را قبول نکنند. کفار قریش بهوسیله حضرت ابوطالب مسائل را از پیامبر صلیالله علیه و آله پرسیدند و پیامبر مأمور به انشاء الله گفتن نبود و بدون گفتن این جمله، فرمود: فردا پاسخ شما را میدهم.
پس چهل روز وحی نیامد و ابوطالب غمگین و مؤمنین به شک و کفار قریش خوشنود گردیدند. پس از چهل روز این آیه (86) آمد: «و هرگز در هیچ کار مگو فردا آن را به جای میآورم مگر اینکه (بگویی) اگر خدا بخواهد: و چون فراموش کردی پروردگارت را یاد کن» پس گفتن و نوشتن (انشاء الله) در خطابات و نامهها که به وعده تعلق میگیرد لازم و ضروری است.
در داستان موسی به خضر آیه 70 سوره کهف چنین موسی گفت: اگر خدا خواهد (انشاء الله) به زودی مرا صبر کننده خواهی یافت و در هیچ کاری نافرمانی تو را نکنم. در سوره صافات آیه 102 آمده است وقتی حضرت ابراهیم به فرزندش اسماعیل گفت امر شدهام که تو را ذبح کنم، اسماعیل عرض کرد: پدر هر چه مأموری انجام بده که (انشاءالله) مرا از بندگان صابر خواهی یافت.
خدای را خواب نگیرد
در سوره بقره آیه 254 آمده است که خدای را سنه (پینگی، مقدمه خواب) و خواب نگیرد (لا تأخذه سنة و لا نوم) در بعضی تفاسیر آمده است که پیامبر فرمود: قوم حضرت موسی علیهالسلام به او گفتند: خدای تو را خواب میگیرد؟ موسی گفت: خدایا؛ به گفتار این قوم علم داری، چه بگویم.
خطاب آمد: ای موسی! یک شبانهروز مخواب؛ بعد از آن فرشتهای را با دو تنگ شیشهای فرستاد و گفت؛ خداوند میفرماید: امشب این دو شیشه را نگهدار تا روز شود. موسی به حکم الهی آن دو شیشه را در دست نگه داشت و مواظب بود تا خوابش نبرد. عاقبت خواب بر او غلبه کرد و دستهایش به یکدیگر خورد و شکست.
جبرئیل آمد و گفت؛ که خداوند میفرماید: تو را خواب ربود و نتوانستی دو شیشه را نگه بداری، اگر من بخوابم، آسمان و زمین را چه کسی میتواند نگه بدارد.
دفع شیطان جن و انس
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: شیطان بر دو قسم است شیطان جنی و آن دور میشود به گفتن (لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم) و شیطان انسی و آن دور میشود به فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد).
شفای مریض
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس در او مرضی و دردی باشد، پس برای آن مریض چهل روز، روزی 40 مرتبه صبحها این دعا را بخواند: «بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله ربالعالمین حسبنا الله و نعم الوکیل تبارکالله احسن الخالقین و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم».
فقیر گوید: عالم عامل ابن فهد حلی در کتاب عدة الداعی گوید: این ذکر را 40 بار بعد از نماز صبح بخواند و موضع درد را مسح کند.
من و تو
روزگاری تو را میجستم خود را مییافتم، اکنون خود را میجویم و تو را مییابم. الهی گهی به خود نگرم گویم از من زارتر کیست. گهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست.
دل مُرده و کر و کور
خداوند در سوره روم آیه (51-52) به پیامبر صلیالله علیه و آله میفرماید: «1- تو نمیتوانی صدای خود را به گوش دلمردگان برسانی 2- و نه صدای خود را به گوش کران برسانی هنگامیکه روی برگردانند و دور شوند. 3- و نمیتوانی نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنی. تنها تو صدایت را به گوش کسانی میرسانی که ایمان به آیات ما میآورند و در برابر حق تسلیم هستند». فقیر گوید: سه دسته را خداوند نام برده که قابلیت هدایت ندارند اگرچه هادی پیامبر باشد، سپس دو صفت را متذکر میشود: ایمان و تسلیم که هر کس داشته باشد قابلیت هدایت دارد.