دُرّ نجف

تحفه معلم

فصل سوم · بخش اول

نائب منوب

چون خداوند محسوس به چشم سر نیست، انبیاء و اولیاء نائب او و آینه صفات او هستند.

چون خدا اندر نیاید در عیان **** نائب حق‌اند، این پیغمبران

نه غلط گفتم، که نائب با منوب **** گر، دو پنداری، قبیح است نه خوب

البته میان نائب و منوب (خدا) دوئیت نیست. در سوره‌ی نساء آیه 180 آمده: هر که از پیغمبر اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است «من یطع الرسول فقد اطاع الله» انسان‌های ظاهرگرا، میان نائب و منوب عنه جدایی می‌بینند بااینکه این‌طور نیست چراکه میان همه انبیاء وحدت تام و کارشان بر یک اساس و حقیقت بود.

اگر شما دو چشم دارید، دو چشم از هم جدا نیستند و یک کار را انجام می‌دهند و آن دیدن اشیاء است. اگر انبیاء متعدد هستند ولی کارشان یکی و آن انعکاس نور می‌باشند. همیشه اصالت به نور معنی است و خلفا حامل نور حقیقت هستند. اگر در زمانی برای نائبی اتفاق افتاد یا دسترسی به آن نبود باید بوی گل را از گلاب استشمام کرد یعنی از آنانی که علم و معرفت و معانی را از آن نائب دارا هستند.

سفیدی در چشم

مردی را زنی بود و بر آن عاشق و مهربان بود. چشم آن زن عیبی داشت که شوهر از آن عیب بی‌خبر بود. سال‌ها گذشت و از زن استفاده‌ها برد و کم‌کم عشقش نسبت به زن کم شد و سفیدی که در چشم زن بود، پدیدار شد، شوهر سفیدی را بدید و به زن گفت: آن سفیدی در چشم تو کی پدید آمد؟ گفت: آن گه که محبت من، در دل تو نقصان گرفت.

جذبه

جذبه عبارت از کشش است که از طرف حق به بنده روی آورد. آنچه از طرف بنده به حق باشد نامش را میل، ارادت، محبت و عشق گویند. مجذوبان بر سه قسم هستند:

مجذوب مطلق: آن‌که جذبه الهی او را فراگرفته است و در دام عشق حق اسیر است.

مجذوب سالک: کسی است که از حال جذبه به خود بازمی‌گردد و از خویش باخبر می‌شود و اگر او سلوک را به نهایت رساند، او را به این نام خوانند.

سالک مجذوب: کسی است که اول سلوک کند و به اتمام رساند؛ آنگاه جذبه حق او را فراگیرد.

شرافت به شهر است

گویند: حکیمی موعظه می‌کرد. شخصی پرسید: اگر بر سر بُرجی پرنده‌ای بنشیند سر پرنده یا دُم آن، کدام شرافت دارد؟ حکیم در جواب فرمود: اگر سر پرنده به طرف شهر (یعنی نیکی‌ها) باشد و دُمش به طرف ده (یعنی جهل) باشد سرش شرافت دارد. اگر دُمش به طرف شهر و سرش به طرف ده باشد، دمش شرافت دارد.

ظل پیر

هیچ نکشد! نَفس را، جز ظل پیر **** دامن آن نفس‌کُش را سخت گیر

چون بگیری سخت آن توفیق هُوست **** در تو هر قُوَّت که آید جذب اوست

همه چیز تسبیح گویند

در قرآن سوره اسراء آیه 47 می‌فرماید: (وَ ان من شی‌ء الّا یُسَّبحُ بِحَمده ولکن لا تَفقَهُونَ تَسبَیحُهم: نیست هیچ چیزی مگر که تسبیح و ستایش خدا می‌کنند ولیکن تسبیح اینان را کسی نمی‌فهمند) تسبیح و نطق و حمد هر موجودی از جماد و نبات و حیوان و انسان و ملک و جن به حسب وجود و حرکت و شعور خاص خودش می‌باشد نه آن‌که تسبیح خورشید مانند تسبیح انسان و تحمید درختان مانند تحمید ملائکه مقرب باشد. مولانا در مثنوی می‌فرماید:

گر ترا از غیب، چشمی باز شد **** با تو ذرّات جهان، هم راز شد

نطق خاک و نطق آب و نطق گل **** هست محسوس حواس اهل دل

جمله ذرّات در عالم نهان **** با تو می‌گویند، روزان و شبان

ما سمعیم و بصیر و باهشیم **** با شما نامحرمان، ما خامُشیم

از کوزه برون

حضرت عیسی علیه‌السلام از میان قومی از یهودیان عبور می‌کرد، پس آن‌ها به حضرت حرف‌های بد و زشت گفتند: ولی به آن‌ها مطالب خیر و خوب گفت. کسی عرض کرد: آنان حرف‌های ناپسند به شما گفتند! ولی شما کلمات خیر گفتید؟ حضرت فرمود: هر کسی آنچه نزدش (در باطن و نَفسش) می‌باشد انفاق می‌کند و بیرون می‌دهد. لذا در مثل گفته‌اند: از کوزه برون همان تراود که در اوست.

نتیجه عالِم بی عمل

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که: حضرت موسی هم‌نشینی داشت که علم فراوانی به او تعلیم کرده بود. وقتی از آن حضرت اجازه خواست تا به دیدار خویشان خود برود، موسی به او فرمود: در این سفر احتیاط فراوان کن، مبادا! که دلت به دنیا متمایل گردد و علمی که خدا به تو داده ضایع سازی و حق آن را رعایت نکنی و به سوی غیر حق روی آوری. مدّتی گذشت و خبری از او نرسید.

روزی حضرت موسی از جبرئیل جویای آن شاگرد خود شد، فرمود: به‌صورت بوزینگان در آمده است. موسی از شنیدن آن خبر متأثر شد. پس در محراب عبادت نجات آن شاگرد را تقاضا کرد! خداوند فرمود: ای موسی! هر چه دعا کنی اجابت نکنم، زیرا او به غیر من توجه کرده و رغبت پیدا نموده، علمی که به او کرامت کرده بودم، ضایع و تباه ساخته است.

مست: من چنین ام

گویند: روزی در بغداد افتاده بود و حال راه رفتن نداشت. جنید بغدادی او را دید؛ و چشم مست بر او افتاد. مست شرمسار شد و گفت: من چنینم که می‌بینی! آیا تو چنان هستی که می‌نمایی؟ جُنید به سبب صدق گفتار مست، به گریه افتاد.

بصیر

این اسم 42 مرتبه در قرآن تکرار شده است که 10 مرتبه با سمیع، 5 مرتبه با خبیر، 7 مرتبه با الله، 1 مرتبه با رب و 19 مرتبه منفرد آمده است. عدد ابجد آن 302 می‌باشد. اسم بصیر از امّهات اسماء الهی است و خواص بسیار برای ذاکران این اسم گفته‌اند. همه مُبصرات از کوچک و بزرگ، پنهان و آشکار، در منظر مشاهده علم و بینایی حق است.

به اعتبار ذاتی که دارد بدون عضو می‌بیند. او بصیر به نیات و کردار و اول و آخر هر کار است امّا به خاطر حلم و ستّار بودن از گناهانی که انسان‌ها انجام می‌دهند، در عقوبت، تأخیر روا می‌دارد. از آن جایی که در قرآن ذکر حضرت موسی از همه انبیاء بیشتر شده است، حضرت موسی این ذکر بصیر را می‌گفته است، چنان‌که در سوره طه آیه 35 موسی علیه‌السلام عرض می‌کند: خدایا همانا تو همیشه به ما بصیر (بینا) بودی و در سوره غافر آیه 44 موسی علیه‌السلام می‌گوید: «افوّض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد» من کار خود را به خدا وا‌می‌گذارم که او بر احوال بندگان بصیر و بیناست.

حلیم (هریسه)

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: بر شما باد، به خوردن هریسه (حلیم) زیرا که خوردن آن موجب نشاط و قوت برای عبادت کردن تا چهل روز است. خداوند، عوض مائده‌ای که بر حضرت عیسی نازل کرد، حلیم را بر ما نازل کرده است.

هریسه (حلیم) نوعی آش مانند است که با گندم زیاد و استخوان و گوشت می‌پزند که ادویه‌جات و روغن حیوانی درون آن ریخته و ساعت‌ها روی آتش گذارده تا خوب پخته و به هم آید.

دست گیری

الهی! کسی راه نیافت تا دست نگرفتی، دست گیر که چون تو دستگیر نیست، داد ده فریادکنان تویی، دستگیر غرق‌شدگان تویی، دلیل گمشدگان تویی، تا آن گمشده کی به راه آید.

دعای عهد

امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس به‌سوی خدا چهل صبح، دعای عهد را بخواند، از یاوران (116) قائم ما (امام زمان علیه‌السلام) باشد. اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد و به هر کلمه 1000 حسنه او را عطاء فرماید و 1000 گناه را از او محو کند. اول دعا این است «اللهم ربّ النور العظیم و ربّ الکرسی الرفیع… و در آخر دعا آمده: سه مرتبه دستت را (بر دستت یا رانت) بزن و در هر مرتبه می‌گویی؛ العجل العجل العجل یا صاحب‌الزمان»

* ما این دعا را در کتاب مُنجی آورده‌ایم به آن جا رجوع شود.

سهروردی و آزمایش

مریدان شهاب‌الدین سهروردی به رتبه و قرب شیخ بهاءالدین زکریا رشک بردند و به همدیگر گفتند: ما مدتی است در خدمت شیخ هستیم. ولی به ما این‌گونه التفات ننموده است. این مرد هندی فقط 17 روز بیش نیست به اینجا آمده و به زودی جانشین استاد خواهد شد!! همین‌که سهروردی از این سخن آگاهی پیدا کرد، همه مریدان خود را جمع کرد و دستور که گیاه جمع کنند و بیاورند. همه رفتند و گیاه سبز و تر خوب آوردند، ولی بهاءالدین کاه خشک آورد، پس همه دوستان او را مسخره کردند.

استاد سؤال کرد: «تو چرا مثل دیگران گیاه سبز نیاوردی؟»

جواب داد: «هر چه گیاه سبز دیدم جمله در ذکر خدا مشغول یافتم؛ این کاه خشک را که از ذکر الهی فارغ شده و لیاقت پیدا کرده بود، را آوردم.»

استاد از این جواب خوشحال شد و به دیگر مریدان گفت: «شما به مثل هیزم تر هستید و او به مثل هیزم خشک، هیزم تر آتش دیر گیرد ولی هیزم خشک زود آتش می‌گیرد.»

اشک یا بوی مُشک

محی‌الدین عربی در رساله روح‌القدس می‌گوید: من یک ماه کامل در مسجد «ابن جراد» با «ابو احمد سلاوی» بیتوته کرده بودم. شبی برخاستم تا نمازی بخوانم. وضو گرفتم و به شبستان مسجد آمدم. ابو احمد در آن شبستان خوابیده بود و انواری از او به آسمان متصل بود. ایستادم و نگریستم؛ نمی‌دانم آیا نور از آسمان بر وی فرود می‌آمد و به او می‌پیوست یا این‌که از وی برمی‌آمد و به آسمان می‌پیوست.

من از حال وی در شگفت بودم تا این‌که بیدار شد و وضو ساخت و برای نماز ایستاد. وقتی او گریه می‌کرد و اشک‌هایش روی زمین می‌ریخت. صورتم را با آن اشک‌ها مسح می‌کردم در آن بوی مشک می‌یافتم. مردم این بو را از من احساس می‌کردند و می‌گفتند: این مشک را از کجا خریده‌ای؟

خاک ره یار

ای صبا! نَکهتی، از خاک ره یار بیار **** ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته روح فزا از دهن یار بگو **** نامه خوش‌خبر از عالم اسرار بیار

تقسیم شبانه روز

امام کاظم علیه‌السلام فرمودند: بکوشید شبانه‌روزتان را به چهار قسمت نفسیم کنید.

1- بخشی را به کار و تلاش اختصاص دهید.

2- قسمتی را به عبادت خدا بگذرانید.

3- بخشی را به کسب دانش واگذارید.

4- قسمتی را صرف خوشی‌های حلال و پسندیده کنید که با این (بخش چهارم) می‌توانید از عهده سه کار دیگر برآیید.

خدا و مادر موسی علیه السلام

پروین اعتصامی (شاعر) در شعرش می‌گوید: وقتی مادر موسی فرزندش را به رود نیل افکند، با حسرت نگاهی کرد و با حالت سؤال و تعجب گفت: ای فرزند بی‌گناهم! اگر خدا تو را فراموش کند، چون کشتی تو، ناخدایی ندارد، آب تو را به نیستی می‌برد؟!

وحی آمد کائن، چه فکر باطل است **** رهرو ما اینک، اندر منزل است

پرده شک را برانداز تا ببینی که چه سودی کردی. ما او را گرفتیم، چطور نشناختی. اگر در تو عشق مادری است شیوه‌ی ما، عدل و بنده‌پروری است. آنچه از تو گرفتیم به تو بازمی‌گردانیم، کار ما بازی نبوده و حق است.

ما که دشمن را چنین می‌پروریم **** دوستان را از نظر چون می‌بریم

آن‌که با نمرود این احسان کند **** ظلم کی با موسی عمران کند

عبد (بنده)

بندگی مراتبی دارد، بالاترین مراتب آن وقتی است که بنده مطیع کامل مولی باشد. عبودیت مقدم بر رسالت است. اول عبد کامل می‌شود، بعد رسول، یعنی عبودیت اخص از رسالت است.

در سوره ص آیه 41 خداوند درباره حضرت ایوب چنین می‌فرماید: یاد کن عبد ما ایوب را «واذکر عبدَنا ایوب»

در سوره اسرا آیه 3 خداوند درباره حضرت نوح چنین می‌فرماید: نوح بسیار شکرگزار بود (کان عبداً شکوراً)

در سوره اسرا آیه 1 خداوند درباره معراج پیامبر می‌فرماید: منزه است خدایی که شبی بنده خود (محمد صلی‌الله علیه و آله) را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داد «اسری بعبده لیلا» پس مقام بندگی و عبودیت بس بلند و شریف است که خداوند انبیاء خود را به این لقب ستوده است.

روزی پیامبر صلی‌الله علیه و آله روی زمین نشسته بود و مثل همیشه با سادگی مشغول غذا خوردن بود زنی ازآنجا گذشت، پیامبر صلی‌الله علیه و آله را دید که مثل سایر مردم روی زمین نشسته و بدون تشریفات غذا می‌خورد. آن زن از این‌که دید پیامبر صلی‌الله علیه و آله که همه به فرمانش هستند به این سادگی نشسته و غذا می‌خورد، تعجب کرد، به پیامبر صلی‌الله علیه و آله عرض کرد: ای محمد! شما همانند بردگان غذا می‌خورید و می‌نشینید؟ پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: من بنده هستم و کدام بنده‌ای از من بنده‌تر است «انّی عَبد و أی عَبد أعبَدُ منّی».

راه رفتن

در راه رفتن با آرامش و وقار و میانه‌رو باش و خدا را در پنهان و آشکار یاد کن. در هر گام مراقب خود و متوجه به حق و با احتیاط باش، انگار از پل صراط داری عبور می‌کنی. در راه رفتن زیاد به این‌طرف و آن‌طرف توجه نکن و به هر کس رسیدی سلام کن و کسی که به تو سلام کرد جواب سلامش را بده. هر کس در هر کاری از تو یاری جست او را یاری نما و گمشده‌ها را، راهنمایی و به مقصدشان برسان و از جاهلین دوری نما.

سَهَر (بیداری)

بیداری بر دو نوع است: سهر چشم و سهر دل. سَهَر چشم، میل بقای دل و خلاصی از سستی است، به تعبیر دیگر، سهر چشم سبب دوام شهود می‌شود؛ اما سهر دل، بیداری قلب از خواب‌های غفلت است و این بیداری خاستگاه شهود و مشاهده است.

مقام سهر، مقام قیومیت است و یکی از ارکان چهارگانه‌ای است که خانه ابدال بر آن‌ها استوار است. «هو الحی القیوم لا تأخذهُ سنة و لا نوم: اوست زنده و پاینده که او را پینگی و خواب نمی‌گیرد.» (بقره:254) سهر، نتیجه جوع و تشنگی است، زیرا اگر معده تهی باشد، خواب نیز از میان برمی‌خیزد. چون کمی رطوبت بدن و قلّت بخارها، به ویژه کم نوشیدن آب، سهر را می‌آفرینند.

وحدت و کثرت

منشأ نزاع‌ها و ستیزه‌ها، از صورت‌پرستی و ظاهربینی شروع می‌شود و توجه به ظواهر، چون تجزیه و تقسیم را به همراه دارد و مربوط به عالم محسوسات است، جدایی و تفرقه را به بار می‌آورد؛ اما در امور معنوی و باطنی، اتحاد و یکرنگی و خوشی حاکم است؛ زیرا در امور معنوی تقسیم و تجزیه نیست. قبل از آمدن به این جهان، ما در انبساط و بی تعینی و یک گوهر بودیم و چون به جهان محسوس آمدیم، به صورت‌ها و کثرات و رنگ‌ها و تفرقه و تعین‌ها مبتلا شدیم.

یک گُهَر بودیم، همچون آفتاب **** بی گره بودیم و صافی همچو آب

اگر در اینجا (عالم خلق) یکی شویم، تعدد و تفرقه از بین خواهد رفت. صد عدد سیب متعدد هستند، اگر آن‌ها را با آب‌میوه‌گیری، آب بگیریم تعدد از بین می‌رود و یکی می‌شوند.

گر تو صد سیب و صد آبی بشمُری **** صد نمانَد، یک شود چون بفشُری

اگر میان سالکان الی الله، صفا و وفا باشد و از صورت بگذرند؛ که آن سرکش است و به معنی و حقیقت توجه داشته باشند، وصول به وحدت سهل می‌شود.

اتحاد یار، با یاران خَوش است **** پای معنی گیر، صورت سرکش است

سالک باید بت صورت‌ها و کثرت‌ها را بشکند و همه‌جا با معنی به گنج وحدت دست بیابد.