دُرّ نجف

تحفه معلم

فصل سوم · بخش دوم

دیدار

همچو صبحم یک نفس باقی است، بی دیدار تو **** چهره بنما دلبرا، تا جان برافشانم، چو شمع

سرفرازم کن، شبی از وصل خود، ای نازنین **** تا منوّر گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

حلاوت ذکر خداوند

خداوند به حضرت داود علیه‌السلام وحی کرد: «ای داود! کمترین عملی (جزایی) که با بنده عالم، که به علم خود عمل نمی‌کند، انجام می‌دهم. علاوه بر هفتاد عقوبت باطنی، از قلب او حلاوت ذکر خود را برمی‌کنم.»

جهت استخلاص

یکی از خلفای جور، یک نفر شیعه را به اعدام محکوم کرده بود و می‌خواست او را به دار آویزد. در همان لحظه نامه‌ای به خط امام صادق علیه‌السلام را به او رساندند که در آن دعایی بود که برای استخلاص او نوشته شده بود به این صورت: «یا کائناً قَبَل کل شی‌ء و یا کائناً بعدَ کلّ شَی‌ء اَلبسنی درعَک الحَصینه من شر جمیع خلقک» یعنی «ای خدایی که پیش از هر چیز و بعد از هر چیز هستی و همه‌چیز را به وجود آوردی، آن زره محفوظ خود که انسان را، از شرّ تمام خلقت محافظت می‌کند بر من بپوشان» آن شیعه گوید: آن دعا را خواندم پس مأمورین آمدند مرا از زندان آزاد نمودند.

مَثَل مردم طالب دنیا

مردم دنیاطلب، طالب کسی هستند که میان آن‌ها و محبوبشان دلّاله باشد. می‌خواهند با ملّایی مراوده داشته باشند که به درد دنیایشان بخورد و در مرحله بعد برای آخرتشان نیز مفید باشد. چون طالب دنیا هستند، می‌خواهند آن‌ها را به دنیا برسانند. مَثَل این مردم، مَثَل بقّالی است که پدرش مرده بود و می‌خواست برای او نماز و روزه استیجاری بدهد.

او خم شیره‌ای داشت و موش در آن افتاد و مرد؛ پس چاره‌ای اندیشید و شخصی را دید و به او گفت تو یک سال نماز و روزه برای پدر من به جا آور، من این خم شیره را به‌عنوان اجرت به تو می‌دهم.

بقال پس از آن‌که خم شیره را به‌عنوان اجرت نماز داد، خواست تقدس کرده باشد، لذا از آن شخص حلالیت طلبید و گفت: شیره‌ای را که در عوض نماز دادم، موش در آن افتاده بود. شما مرا حلال کنید. شخص مذکور گفت: البته شما را حلال می‌کنم، به شرط آن‌که شما هم مرا حلال کنید. پرسید: مگر چه شده؟ گفت: در این نمازها که برای پدرت می‌خواندم هرگاه به رکوع می‌رفتم بادی از من خارج می‌شد و علت آن را نمی‌دانستم، اکنون فهمیدم علت آن چیست.

خواص تسبیحات اربعه

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: در شب معراج در آسمان هفتم با حضرت ابراهیم علیه‌السلام ملاقات کردم. صدایش را شنیدم، گفت: ای محمد سلام مرا به امتت برسان و به آن‌ها خبر بده که آب بهشت گوارا است، خاک آن پاک و خورشید و صحرایش هموار و نهال‌ها و درخت‌های آن عبارت‌اند از: سبحان‌الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله‌اکبر به امت خود بگو از این درخت‌ها بسیار بکارند.

در حدیث دیگر پیامبر فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم در آنجا صحن و سرایی دیدم که فرشتگان ساختن ساختمانی از خشت طلا و نقره بودند. گاهی هم دست از کار می‌کشیدند. پرسیدم: چراگاهی می‌سازید و گاهی دست از کار برمی‌دارید؟ گفتند: منتظر آوردن مصالح ساختمان هستیم. گفتم: مصالح شما چیست؟ در جواب گفتند: مصالح ساختمان، سخن مؤمن است که می‌گوید: سبحان‌الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله‌اکبر. وقتی مؤمن این کلمات را می‌گوید، برای او ساختمان‌سازی می‌کنیم وقتی این ذکر را نمی‌گوید ما نیز دست از کار می‌کشیم.

درون و برون

عارفی گفت: «چون درون و برون انسان برابر باشند انصاف است. چون درونش نیک‌تر از برون باشد، فضل است. چون بیرونش نیکوتر از درون باشد هلاک است.»

به کی بمانَد؟

دل من گرد جهان گشت و نیابد مثالش **** به کی ماند؟ به کی ماند؟ به کی ماند؟ به کی ماند؟

هله خاموش، که می‌گفت از این می همگان را **** بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

تشنه به دوغ تازه

در بازار دروازه تهران، یک شخص دوغ‌فروشی بود و دکانی داشت. برای جلب‌توجه مشتری و فروش دوغ، ملاقه پر از دوغ را از داخل ظرف بالا می‌آورد و خالی می‌کرد و صدا می‌زد: تشنه به دوغ تازه تشنه به دوغ تازه! جناب شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت: وقتی این دوغ‌فروش از دنیا رفت، یک روزی رفتم سر قبرش، دیدم در داخل قبر (برزخی) هم می‌گوید: تشنه به دوغ تازه تشنه به دوغ تازه!

پس آنچه انسان در دنیا به آن عادت کرد و ملکه‌اش شد در برزخ همان همراه او هست و به آن خوی‌ها محشور می‌شود.

امان باطنی

محی‌الدین عربی گوید: در سفری در زمان جاهلیت جوانی به همراه پدرم بودم در میان دو شهر قرمونه و بلمه، از شهرهای اندلس مرور می‌کردم که ناگاه به دسته‌ای از گورخران وحشی رسیدم که به چرا مشغول بودند.

من به شکار آن‌ها بودم و غلامانم از من دور بودند. پیش خود اندیشیدم و در دلم نهادم که هیچ‌یک از آن‌ها را با شکار آزار نرسانم. هنگامی‌که اسبم آن حیوانات را بدید، به آن‌ها یورش برد، ولی من او را از این کار بازداشتم. درحالی‌که نیزه به دستم بود بدان‌ها رسیدم و میان آن‌ها داخل شدم چه‌بسا که سر نیزه به پشت بعضی از آن‌ها می‌خورد، ولی آن‌ها هم چنان مشغول چرا بودند.

سوگند به خدا سرشان را بلند نمی‌کردند تا من از بین آن‌ها گذشتم. سپس غلامان به دنبال من آمدند و گورخران برمیدند و از جلوی غلامان گریختند و من سبب آن را نمی‌دانستم. تا این‌که به این طریق (راه) خدا برگشتم و دانستم که سبب چه بوده است آن همان است که ما ذکر کردیم: یعنی امان که در نفس من بر آن‌ها بود در نفوس آن‌ها سرایت کرده بود.

فیض از نماز شب

مرحوم محمد مجتهدی که محضر عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی را درک کرده بود، گفت: روزی استاد ملکی پس از پایان درس، عازم حجره یکی از طلبه‌ها که در مدرسه دارالشفا بود، گردید. من نیز در خدمتش بودم و به حجره آن طلبه وارد شد. مراسم احترام معمول گردید و پس از اندکی جلوس برخاستند و حجره را ترک کردند. از استاد درباره این دیدار پرسیدم، ایشان فرمود: شب گذشته هنگام سحر فیوضاتی بر من افاضه شد، فهمیدم از ناحیه خودم نیست. چون توجه کردم، دیدم این آقای طلبه در نماز شب برای من دعا می‌کند و فیوضات از اثر دعای اوست، این سبب شد که به‌عنوان سپاس گذاری از عنایتش به دیدار او رفتم.

خوابیدن

محی‌الدین عربی در کتاب فتوحات مکیه درباره تارکین ماسوی الله چنین می‌نویسد: دایی‌ام -ابومسلم خولایی- از اکابر ملامتیه بود و شب‌ها نمی‌خوابید و بیدار می‌ماند و به شب‌زنده‌داری می‌پرداخت، چون احساس سستی و خواب می‌کرد، پاهایش را چوب می‌زد و می‌گفت: ای پاهای من شما به چوب خوردن از چهار پایان من سزاوارترید. محی‌الدین گوید: آن‌ها آنچه را شایسته دنیاست برای دنیا می‌گذارند و آنچه را سزاوار آخرت است برای آخرت می‌گذارند. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: مادر سلیمان بن داوود به فرزندش گفت: ای پسرم! شبانگاهان زیاد نخواب، زیرا خواب زیاد بنده را روز قیامت فقیر واگذارد.

ذی الجلال و الاکرام

در قرآن در سوره الرحمن در آیات 27 و 78 دو بار این اسم تکرار شده است. جلال، شکوه و عظمت و اکرام، بخشش و احسان است. اگر حق‌تعالی به صفت جلال بر چیزی تجلّی نماید، اثرش کبریایی و قهر و هیبت است. درون صفت جلال، جمال و لطف خوابیده است. به قول مولانا «امروز براند فردات بخواند». خداوند صاحب کرامتی است که اکرامش دائم و لطفش بی‌پایان و به قول شیخ شبستری «لبش هر ساعتی لطفی نماید».

دست قضا

حافظ می‌گوید:

در کوی نیک‌نامی، ما را گذر ندادند **** گر تو نمی‌پسندی، تغییر ده قضا را

یعنی ای زاهد خودبین و ای عالمی که به ظواهر بند شده‌ای، دوست داری تو را به نام خوب یاد کنند، ما را در آن راه و روش شما گذر ندادند، بلکه نام ما را به عشق و کوی محبوب قلم زده‌اند، اگر تو نمی‌پسندی پس قضا و قدر را تغییر ده! در جای دیگر می‌فرماید:

دلم که خزانه اسرار بود، دست قضا **** درش ببست و کلیدش به دلستانی داد

بعد به ناصح و زاهد خطاب می‌کند و می‌فرماید:

برو معالجه خود کن ای نصیحت گوی! **** شراب و شاهد و ساقی که را زیان داد؟

مثال برای قدرت حق

خداوند به حضرت داوود علیه‌السلام فرمود: «ای داوود! قسم به عزت و جلالم، اگر همه آسمان و زمین به من امیدوار باشند و از من بخواهند، خواسته‌های هرکدام از آن‌ها را برآورده می‌کنم، اگرچه خواسته‌هایی به اندازه هفتاد برابر دنیای شما باشد و انجام این کار برای من، مانند این است که اگر هر کدام از شما سوزنی را به دریا فرو ببرید و آن را بیرون بیاورید، آیا آن کار چیزی را از آب کم می‌کند؟»

گریه جهنّمی

آیت‌الله بهجت فرمودند: یکی از طلاب را دیدند که خیلی گریه می‌کند به او گفتند: چرا این‌همه گریه می‌کنی؟ گفت: در درس عارف کامل سید بحرالعلوم (م 1212) بودم، روایتی خواند که در سند روایت، احمد بن محمد بود. من گفتم: محمد بن احمد درست است نه احمد بن محمد. سید بحرالعلوم فرمود: احمد بن محمد را می‌شناسم، بلکه آباء و اجداد او را تا حضرت آدم می‌شناسم، بلکه اهل مجلس را می‌شناسم و می‌دانم که چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی. در وقت گفتن (جهنمی) به من اشاره کرد علت گریه‌ام به خاطر این اشاره است.

عذر خواهی

چیزی به خدمت پیامبر صلی‌الله علیه و آله آوردند و حضرت آن را به جماعتی از فقرا و مساکین اهل صفه داد چون به اندازه‌ای نبود که به همه اهل صفه برسد، به پیش ایشان رفت و فرمود: معذرت می‌خواهم در پیش خدا و شما ای اهل صفه، از آن چیزی که برای ما داده بودند می‌خواستم قسمت کنم میان شما، چندان نبود که به همه برسد، بعضی از شما را مخصوص ساختم که از جزع و بی‌تابی ایشان خوف داشتم.

برآوردن حوائج مؤمنین

از میرزا محمد طهرانی، صاحب کتاب مستدرک البحار نقل شد که گفت: شنیدم خانم محدثین حاج میرزا حسین نوری، صاحب مستدرک الوسائل و (استاد حاج شیخ عباس قمی)، در قضای حوائج برادران مؤمن شیعه خود، مبالغه و اهتمام بیش از حدّ متعارف می‌نمود. بعضی از تلامذه‌اش سرّ این اهتمام را از او پرسیدند، در جواب فرمود: «ما در بین فرائض و سنن کمتر عملی داریم که در فضیلت و ثواب به زیارت امام حسین علیه‌السلام برسد. من در اخبار دیده‌ام که ثواب قضای حاجت برادر مؤمن برتر از ثواب زیارت امام سیدالشهداء علیه‌السلام است! بدین‌جهت است که به این امر بیشتر از سایر اعمال اهتمام دارم». هر کس اخبار وارده در این باب را به دقت مراجعه کند، صحّت مدّعای محدث نوری را تصدیق خواهد نمود.

چهار موانع

عارف و عالم ربانی شیخ محمود شبستری (م 720) در گلشن راز، موانع سیر الی الله را چهار می‌شمارد که اگر آن را کسی دفع کرد، به منتهی سیر می‌رسد.

موانع چون در این عالم چهار است **** طهارت کردن از وی هم چهار است

نخستین پاکی از احداث و انجاس **** دوم از معصیت و ز شّر وسواس

سیم پاکی از اخلاق ذمیمه است **** که با وی آدمی هم چون بهیمه است

چهارم پاکی سرّ است از غیر **** که اینجا منتهی می‌گرددش سیر

ادراک خدمت کامل

عالم عارف مرحوم آیت‌الله شیخ محمدتقی آملی (م 1350 شمسی) در سال 1340 هـ. ق به نجف وارد شد و درس بزرگان علم را درک و به درجه اجتهاد رسید. در شرح‌حال خودش چنین نوشت (1348 و 1350 هـ. ق): نه آن‌که خود را مستغنی دیدم بلکه ملول شدم چه آن‌که طول ممارست از تدریس و تدرّس و مجالس تقریر خسته شدم. به‌علاوه کمال نفسانی در خود نیافتم، بلکه جز دانستن چند ملفقاتی که قابل هزاران نوع اعتراض بود، چیزی ندانستم.

همواره از خستگی، ملول و در فکر برخورد به کاملی، وقت می‌گذراندم و به هر کس می‌رسیدم با ادب و خضوع تجسسی می‌کردم که مگر از مقصود حقیقی، اطلاعی بگیرم. در خلال این احوال به سالکی ژنده‌پوش برخوردم و شب‌ها را در حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام با او به سر می‌بردم او اگرچه کامل نبود، لکن از صحبتش استفاده می‌بردم تا آن‌که موفق به ادراک خدمت کاملی شدم و به آفتابی در میان سایه، برخوردم و از انفاس قدسیه او بهره‌ها بردم.

تلمیذ او گوید: از استادم (شیخ محمدتقی آملی) پرسیدم این انسان کامل کدام بزرگوار بود که شما در محضرش زانو زدید و تسلیم او شدید و آن همه او را به عظمت یاد می‌فرمایید؟ فرمودند: جناب حاج سید علی آقا قاضی طباطبایی.

دزد قلب

روزی شخصی بر سهل بن عبدالله تستری (م 293) وارد شد و گفت: دزدی داخل خانه من شده و متاع مرا بدزدید و برد. در جواب فرمود: شکر خدای را به جای آور؛ چون اگر دزد که شیطان است، داخل قلب تو می‌شد و توحید را از دل تو می‌برد آن‌وقت چه می‌کردی؟

جنید و خرقه

جنید بغدادی (م 297) اصلاً اهل نهاوند ایران بوده است او یک عارف معتدل بوده و هیچ شطحیاتی از او شنیده نشده است. او در زمره علما و فقها بوده و حتی لباس اهل تصوف به تن نمی‌کرد. به او گفتند: به خاطر یاران هم که هست خرقه (لباس اهل تصوف) بپوش. گفت: اگر می‌دانستم از لباس کاری ساخته است، از آهن گداخته جامه می‌ساختم، اما ندای حقیقت این است که از خرقه کاری ساخته نیست، خرقه آتش دل است.

وصف حق

نور بخش ذره ذره در دو کون **** آفتاب طلعت زیبای توست

در جهان هر جا که هست آرایشی **** پرتو از روی جهان آرای توست

این جهان و آن جهان و هر چه هست **** شبنمی لب‌تشنه از دریای توست