وامانده
ای که بر خوان خدا نان میخوری **** وین همه، فرمان شیطان میبری
رهروان رفتند و تو درماندهای **** حلقه بر در زن، که بس واماندهای
گر نداری شادیای از وصل یار **** خیز باری، ماتم هجران بدار
در غم دنیا، گرفتار آمدی **** خاک بر فرقت که مردی آمدی
دل به دست آر
خواجه عبدالله انصاری پیر هرات گوید: اگر بر آب روی خسی باشی، اگر بر هوا پری مگسی باشی، دل به دست آر تا کسی باشی. در اسرارالتوحید آمده است که به شیخ ابوسعید ابوالخیر گفتند: فلان کس بر روی آب میرود! فرمود: سهل است بزغی و صعوه نیز بر روی آب میروند. گفتند: فلان کس در هوا میپرد. فرمود: زغنی و مگسی نیز در هوا بپرد. (بزغ: قورباغه، صعوه: پرنده کوچکی به اندازه گنجشک، زغن: پرندهای کوچکتر از کلاغ به نام موش ربا).
به یک خروش
غافل مشو که مرکب مردان مرد را **** در سنگلاخ بادیه پیها بریدهاند
نومید هم مباش که رندان جرعه نوش **** ناگه به یک خروش به منزل رسیدهاند
سبحانک
در سوره اعراف آیه 143 چنین آمده است: وقتی موسی با هفتاد نفر از بزرگان بنیاسرائیل در وقت معین به وعدهگاه آمدند، خدا با موسی سخن گفت. موسی به تقاضای قومش رؤیت حق را بدون هیچ حجابی، به چشم سر کرد. خداوند فرمود: مرا هیچگاه به چشم نخواهی دید ولیکن به کوه بنگر اگر کوه (با آن صلابت) به تجلی من برقرار بود، تو نیز مرا خواهی دید. چون خداوند بر کوه تجلی کرد، آن را متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد. وقتی موسی به هوش آمد عرض کرد: خدایا سبحانک (تو از رؤیت جسمانی به چشم سر) منزه و برتری و به درگاهت توبه کردم.
در سوره انبیاء آیه 87 آمده است حضرت یونس علیهالسلام هم در ظلمات یعنی (شکم ماهی آنچنانی) قرار گرفت، عرض کرد: غیر تو خدایی نیست (سبحانک) (از هر عیب و آلایش پاک و منزهی) من بر نفس خود ظلم کردم (که غضبناک از میان قوم بیرون آمدم) در سوره یونس آیه 10 میفرماید: دعا و خواندن اهل ایمان در بهشت ذکر «سبحانک اللّهم» میباشد.
در دعای مجیر 88 مرتبه سبحانک با یکی از اسماء الله آمده است مانند «سبحانک یا الله» که از تکرار معلوم میگردد که این کلمات، اهمّیت و شرافت خاص دارد.
صمت (سکوت)
صمت بر دو قسم است: لسانی و قلبی. سکوت لسانی آن است که سخن غیر الهی و غیرضروری گفته نشود. سکوت قلبی آن است که اندیشه غیرضروری موجودی از موجودات را در نفس نیاورد و یاد غیر خدا را از دل نگذراند. 1- اگر کسی دلش صامت باشد، زبانش به حکمت گویا شود.
2- اگر کسی زبان و دلش لباس سکوت را نپوشیده باشد، سرزمین وجودش مملکت شیطان میشود.
3- اگر کسی صمت زبانی داشته باشد و قلبی نداشته باشد وزر و وبال خفیفی داشته باشد.
صمت قلبی از صفات مقربین اهل کشف و شهود است، حالآنکه صمت سالکین نجات از آفات است. حال صمت مقربین گفتگوی تأنیسی است. مقام صمت آن است که متکلمی را نبیند مگر آن کس که کلام را در عبد پدید آورد و آن خداوند خالق کل اشیاء است و عبد بالعرض متکلم است، اما حال صمت آن است که خدا را رؤیت کند و مشاهده نماید که خدا کلام را در عباد ایجاد کرده است. آن کس که صمت لسانی و قلبی داشته باشد، سرش از کمند حجب نجات یابد و پروردگارش بر قلب او تجلی کند.
عزلت
خوش به حال کسی که در ظاهر و باطن عزلت را اختیار کرده باشد. هیچ پیامبر یا وصی پیامبری نبود مگر اینکه در اول کار و یا در انتهای کار رسالت و زندگی، مدتی برای تکمیل مقامات توحیدی عزلت را اختیار کرده بود. حضرت عیسیعلیهالسلام فرمود: از مردم فرار کن مانند گریختنت از شیر و افعی. از آثار عزلت این است که جوارح از معاصی محفوظ و دل از خیالات فارغ و دامهای شیطانی شکسته و سلامتی در زندگی حاصل و انسان از هر شرّ و بدی دور میشود.
جمال اولیاء
گر دریا را همه نهنگان گیرند **** ور صحرا را همه پلنگان گیرند
ور نعمت و مال چشمتنگان گیرند **** عُشّاق، جمال خوب رنگان گیرند
شش قل برای حفظ
امام صادق علیهالسلام به مفضل بن عمر فرمود: خودت را از مردم محافظت کن با بسمالله الرحمن الرحیم و سوره توحید (قل هو الله) به این طریق آنها را در ششجهت خودت بخوان، راست و چپ، پایین و بالا، جلو و عقب. فقیر گوید: از بعضی اساتید مسموع شده است که یک بار بهقصد دایرهای خوانده شود که هفت بار میشود. البته خواندن این سبک صبح اول وقت، مخصوصاً برای کسانی که در کارهای سخت و در غربت هستند مانند سربازان و مرزبانان، مجرّب است.
ذاکریّت پنجمین اختر
امام صادق علیهالسلام درباره پدرش امام باقر علیهالسلام فرمود: پدرم بسیار یاد خدا میکرد. با او که راه میرفتم، مشغول ذکر بود. چون با او طعام میخوردم او را مشغول ذکر میدیدم و چون با مردم سخن میگفت، سخن گفتن، او را از یاد خدا بازنمیداشت. پیوسته میدیدم زبانش به کامش چسبیده و مشغول ذکر «لا اله الا الله» بود. صبح ما را جمع میکرد و امر میکرد، مشغول ذکر و یاد خدا باشیم تا طلوع آفتاب.
این شاید، بهتر از یقین
گویند: وقتی امام رضا علیهالسلام وارد نیشابور شد، علما و شخصیتهای سرشناس هر یک از امام تقاضا کردند مهمان آنها شوند و به خانهشان تشریف ببرند. امام فرمود: من افسار شتر را رها میکنم، در هر منزلی که شتر زانو زد و نشست، من به آنجا میروم. یک پیرزن فقیر وقتی این مطلب را شنید با خود گفت: شاید شتر امام جلوی خانه من زانو بزند و خانهام تشریف بیاورند. لذا خانهاش را آب و جارو کرد و به انتظار نشست؛ شتر امام جلوی خانه همین پیرزن زانو زد و امام مهمان او شدند. قربان این «شاید» که از هزارها یقین بهتر است. این شاید، مال محبت است.
ارواح نه اجساد
[vc_row css_animation=”none”][vc_column][vc_column_text el_class=”title” css=”.vc_custom_1498902340578{margin-bottom: 10px !important;padding-top: 15px !important;padding-bottom: 15px !important;background-color: #1abc9c !important;border-radius: 15px !important;}”]
ارواح نه اجساد
[/vc_column_text][vc_column_text css=”.vc_custom_1498902348189{border-top-width: 1px !important;border-right-width: 1px !important;border-bottom-width: 1px !important;border-left-width: 1px !important;padding-top: 10px !important;padding-right: 20px !important;padding-bottom: 15px !important;padding-left: 20px !important;background-color: #fcfcfc !important;border-left-color: #58d642 !important;border-left-style: solid !important;border-right-color: #58d642 !important;border-right-style: solid !important;border-top-color: #58d642 !important;border-top-style: solid !important;border-bottom-color: #58d642 !important;border-bottom-style: solid !important;border-radius: 20px !important;}” el_class=”matn”]
محیالدین عربی میگوید: وقتی پس از نماز مغرب در منزل خود در (اشبیلیه) نشسته بودم و تمنای وصول به شیخ ما (ابومدین) به من دست داد و در خاطرم گذشت که کاش او را میدیدم. بعد از نافله نماز مغرب، همینکه سلام نماز را دادم ابو عمران موسی سدرانی (به طی الارض) بر من داخل شد و سلام کرد و در کنارم نشست. گفتم: از کجا میآیی؟ گفت: از بُجایه، از نزد شیخ ابومدین میآیم که از نظر مکانی 45 روز فاصله بود. پرسیدم: چه وقت او را دیدهای؟ گفت: نماز مغرب را با وی خواندهام، پس فرمود: از ذهن محیالدین عربی در اشبیلیه، چنین خطور کرده است. همینالان نزد او برو از طرف من به وی چنین و چنان بگو و دوستیام را به او خبر بده. به او بگو: اجتماع میان ارواح بین من و تو درست آید و واقع گشت، اما اجتماع بین جسمها را خداوند در این سرا منع کرده است.
[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]
سکوت
سکوت یا زبانی است یا قلبی. سکوت زبانی که خاموشی معلوم است، اما سکوت قلبی آن است که اندیشه موجودی در نفس خطور ننماید در واقع صمت قلبی از صفات مقرّبین اهل کشف و شهود است و حال صمت آنان گفتگوی تأنیسی است. محیالدین عربی میگوید: برخی از پیشینیان گفتهاند: من با سنگریزهای که به مدت سی سال در دهان خویش نهادم، صمت را آموختم و هرگاه تصمیم گرفتم سخنی بگویم زبانم بهواسطه این سنگریزه لکنت میگرفت و ساکت میشدم.
برخی دیگر از اسلاف گفتهاند: من با خویشتن عهد ببستم که با گفتن هر کلمه بیمعنا و بیمقصد دو رکعت نماز گزارم. پس آنگاه این عهد بر من آسان شد. پس از آن بر خود عهد نمودم با هر سخن بیهودهای، یک روز روزه بگیرم. پس این عهد نیز بر من سهل گشت ولی من باز نایستادم باز عهد ببستم که در مقابل هر کلمه لغوی درهمی صدقه دهم. پس این کار بر من سخت شد در نتیجه بازایستادم (و زبانم کلامی بیغرض نگفت و سخنی بیهوده جاری نساخت).
مال، خانه اندوه
سقراط حکیم در حفرهای در کنار نهری میزیست و از آن بیرون میآمد و به دو دستش آب میخورد. تا آنکه یکی از شاگردانش او را کوزهای بخشید و بدان آب مینوشید. روزی کوزه شکست و سقراط دلتنگ شد. چون شاگردانش نزدش آمدند که به عادت همیشگی درس بنویسند، آنان را گفت: بنویسید؛ مال، خانه اندوه و میخ غم است و آنکه اندوه کم میخواهد مال را رها کند.
توحید
راز تو بیخبران بسته در **** باخبران نیز ز تو بی خبر
وصف تو ز اندازه دانش فزون **** کار تو ز اندیشه مردم برون
فکرت ما را سوی تو راه نیست **** جز تو، کسی از سر تو آگاه نیست
علم حضوری
در عالم قیامت همهچیز برای صاحبش حضوری است. احتیاج به پرسش نیست تا کسی اشکال به ملائکه بکند، چرا که علم حضوری است. خداوند در سوره تکویر درباره قیامت چنین میگوید: در آن هنگام که نامه اعمال گشوده شود و پرده از آسمان برگرفته شود و دوزخ شعلهور گردد و بهشت نزدیک شود (در آن هنگام) هر کس میداند چه چیزی را آماده کرده است. (عَلَمَت نَفس ما اَحضَرَت) (آیات 14-10) خداوند بعد در سوره انفطار میفرماید: وقتیکه مردگان خارج شوند، هر کس، میداند آنچه را از پیش فرستاده و آنچه را برای بعد گذاشته است. (عَلَمَت نَفس ما اَحضَرَت) (آیات 5-4) پس آنچه در اخبار برای سؤال و حساب قیامت آمده است، زبان قال نیست بلکه برای تفهیم است چه آنکه عالم ملکوت حضوری است.
از صفات مهمترین بندگان
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه 87 درباره محبوبترین بندگان که خدا آنها را به تسلط بر نفسشان کمک کرده است، علائمی را فرموده است. از جمله فرمود:
1- جامههای شهوات و خواهشهای نفس را از تن بیرون کرده.
2- راه خود را با بینایی دیده و در آن رفته. (قد ابصر طَریقَه)
3- نفس خود را برای خدا قرار داده.
4- کردار خود را برای خدا خالص و پاک گردانیده.
5- عدالت را ملازم خود قرار داده.
6- عنان خود را به قرآن سپرده.
البته در این خطبه بسیار علائمی فرموده که ما به شش علامت که با کلمه «قد» یعنی به تحقیق و همانا شروع میشود را انتخاب کردیم.
سه صفت همنشین
از حضرت عیسی علیهالسلام سؤال شد کهای روح خدا! با چه کسی مجالست کنیم؟ فرمود: مجالست کنید با کسی که:
1- دیدن او، شما را به یاد خدا آورد.
2- سخن او، بر دانش شما بیافزاید.
3- عمل او، شما را به یاد آخرت علاقهمند کند.
مدح کم گوشت خوردن
در کتاب اطعمه کافی آمده است که امام صادق علیهالسلام فرمود: حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام شبیهترین مرد در چیز خوردن به پیامبر صلیالله علیه و آله بود و این صفت را داشت که خودش، نان و سرکه و زیتون میخورد و به مردم نان و گوشت میداد. در همان کتاب است که عجلان گوید: شبی قبل از خفتن در خدمت آن حضرت بودم. سفرهای آوردند و در آن سرکه و زیتون و گوشت بود. امام صادق علیهالسلام گوشت را برداشت و به پیش من گذاشت و خودش سرکه و زیتون میخورد و گوشت میل نمیکرد و میفرمود: این طعام من و همه انبیاء و اوصیاء است. در کتاب شرح تجرید علامه حلّی آمده است حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام اگر به خورش میل داشت نمک و سرکه میل میفرمود و اگر تکلف میکرد سبزی یا شیر میخورد و گوشت کم میخورد و میفرمود: شکمهای خود را قبور حیوانات قرار ندهید.
آثار عهد شکنی
مرحوم عارف بالله حاج اسماعیل دولابی فرمود: زارعی تصمیم گرفت خدا را در کار زراعتش شریک کند تا خدا باران کافی نازل کند و به کشت و زراعتش برکت بدهد. متقابلاً او هم سر خرمن سهم خدا را جدا کند و بپردازد. سال اول زراعتش خیلی پر محصول شد و وقتی خرمنها را درو کرد و خواست سهمها را تفکیک کند، به خدا عرض کرد شما که الحمدالله بینیازید، ولی من خانه و زندگی حسابی ندارم. امسال با اجازهات همه محصول را خودم برمیدارم و سال آینده سهم شما را حساب خواهم کرد! چند سال، وقت محصول به بهانهای سهم خدا را نمیداد تا اینکه یک سال به ذهنش خطور کرد که خدایا اصلاً شما شریک نیستی! ناگهان دید دیوار بزرگی از دور دارد نزدیک میشود. خوب که دقت کرد دید سیل عظیمی به سمت ده میآید. از ترس پا به فرار گذاشت و حتی لنگهکفشهایش هم از پایش بیرون آمد و جا ماند و سیل هم زمین کشاورزی و خانه و زندگی او را با خود برد. زارع که به یاد عهدشکنیهای خودش با شریکش یعنی خدا افتاد، فهمید که لطمه از کجا خورده است. درحالیکه پابرهنه بود و کفشهایش را هم سیل برده بود، سر به آسمان بلند کرد و به خدا عرض کرد فهمیدم چه شد ولی روزی که میخواستم با هم شریک شویم من کفش که پایم بود اما سیلی که فرستادی، کفشهایم را هم برد!
چشم زخم
1- امام صادق علیهالسلام فرمود: هرگاه بخواهید با هیأتی آراسته و چشمگیر از خانه بیرون روید، دو سوره معوذتین یعنی فلق (قل اعوذ برب الفلق) و ناس (قل اعوذ برب الناس) بخوانید تا چشمی در شما اثر نکند.
2- پیامبر صلیالله علیه و آله امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام را در کودکی به دو سوره معوذتین تعویذ فرمودند و دعایی برای پیشگیری از چشمزخم خواندند: (اُعیذ کما بکلمات التامه و اسماء الله الحسنی کلها عامة من شرّ السامه و الهامة و من شر کل عین لامة و من شر حاسد اذا حسد).
3- در اثر چشمزخم بد بود که دست محمد حنفیه، فرزند امیرالمؤمنین علیهالسلام از کار افتاد؛ زیرا روزی، زیادی زرهی را با دست پاره و به دور افکند. کسی در مجلس حاضر بود، او را چشم زد و تا آخر عمر دستش درد میکرد.
4- پیامبر صلیالله علیه و آله فرمودند: از چشم بد به خدا پناه برید. فرمودند: چشم بد مرد را به قبر میرساند و شتر را به دیگ میکشاند. فرمودند: چشم بد حق است، اگر چیزی از تقدیر پیشی میگرفت چشم بد بود. فرمودند: شیطان و حسد پدیدآورنده این حالت (چشمزخم) هستند. فرمودند: یکنیمه از قبرهایی که برای امت من حفر میشود، از چشم بد و پرخوری است.
5- حضرت یعقوب وقتی یازده نفر از بچههایش خواستند وارد شهر مصر شوند، برای دفع چشمزخم فرمود: از یک دروازه وارد نشوید (لا تدخلوا من باب واحد) (سوره یوسف آیه 67).
6- قرآن مجید از چشمزخم کافران نسبت به رسول اکرم صلیالله علیه و آله خبر میدهد و میفرماید: (و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لمّا سمعوا الذکر یقولون انّه لَمجنون) نزدیک است کافران هنگامیکه آیات قرآن را میشنوند تو را با چشمان خود هلاک گردانند و میگویند او دیوانه است. (قلم:51)
در میان مخالفان پیامبر صلیالله علیه و آله افرادی بودند که چشمزخم میزدند و شور چشم بودند و میخواستند با این کار پیامبر صلیالله علیه و آله را دچار مشکلاتی بکنند که عنایت الهی، مانع از این تحقق شد. قرآن تلویحاً مسئله چشمزخم را تأیید کرده است. حکیم و فیلسوف نامدار ملاصدرای شیرازی دراینباره میگوید: قوه تأثیر نفس متعدی به بدن دیگر میشود. (هرچند صاحبنفس دارای مقام نبوت و مقامات فاضله نباشد) مانند: چشم زدن به اشخاص یا حیوانات و یا ابنیه توسط نفوس شریره، زیرا آن نفوس میتوانند در بدن موجود زندهای اثر بگذارند. بهطوریکه مزاج آن را دگرگون کنند که روح آن انسان یا حیوان را بهوسیله نیروی توهّم، فاسد و تباه سازند و او را بکشند. معنی این کلام آن است که، شخص صاحب نفس شریره شتری را میبیند، او را مستحسن میپندارد و از وی در شگفتی فرو میرود. ناگاه به علت دنائت نفس قوی خبیثش، سقوط و بر روی خاک افتادن شتر را در نفس خویش به قوه واهمه تصور میکند و در نتیجه بدن شتر از ناحیه قوه واهمه آن شخص منفعل و متأثر میگردد و فی الحال بر روی زمین میغلتد. این گونه تأثیرات نفسانی که از ناحیه نفوس شریره در جانب شرور و باعث ایجاد ضرر میشود، مسلماً تأثیرش از ناحیه نفوس فاضله عالیه در جانب خیرات بیشتر و ارجح است. حافظ میگوید:
ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخمت **** یا رب ببینم آن را در گردنت حمائل
نقاب گول زننده
مردی در جستجوی دو خری که از قبیلهاش گم شده بود در راه افتاد. در راه زنی نقابدار دید و به هوس اینکه زیر نقاب صورتش زیباست، از پی زن رفت و خران را از یاد برد. زن به ناگاه، نقاب از چهره برگرفت و دهان را گشود و چهره زشت خویش را نشان داد. مرد باز به یاد خران گم شده افتاد و روان شد. عرب این قضیه را به مثال تبدیل کرده و گفت: دهان تو، مرا به یاد دو خر گم شده دودمانم انداخت.
کوی می فروشان
زاهد ظاهرپرست، از حال ما آگاه نیست **** در حق ما هر چه گوید، جای هیچ اکراه نیست
بر در میخانه رفتن، کار یک رنگان بود **** خودفروشان را به کوی میفروشان راه نیست