دُرّ نجف

تحفه معلم

فصل چهارم · بخش سوم

دفع ملخ

روزی مرحوم آیت‌الله کوهستانی در اتاق پذیرایی نشسته بودند و مردی با قد متوسط با سرعت و نفس‌زنان خدمت ایشان می‌رسد و می‌گوید: آقاجان بدبخت شدیم. در زراعت اطراف «زاغمرز» ملخ‌ها حمله کردند و دارند نابود می‌کنند و به زودی به مزرعه ارباب من می‌رسد (و حقم از بین می‌رود). ایشان سر مبارک را پایین انداخت و به ذکری مشغول شدند و بعد فرمودند: بروید، به زمین شما لطمه‌ای نمی‌خورد.

ناقل می‌گوید: فردا همان مرد با چهره شاد وارد شد و دست آقا را بوسید و از ایشان تشکر کرد و گفت: تمام زمین‌های اطراف را ملخ‌ها نابود کردند. فقط زراعت من به دعای شما سالم ماند. هنگامی‌که ملخ‌ها به زمین من وارد شدند فوجی از گنجشکان که انگار مأموریت داشتند و هر یک با ملخی در منقار، به پرواز درمی‌آمدند.

عالِم پرهیزکار

ابوطالب مکی در کتاب قوت القلوب فصل 27 گوید: در هنگام وفات یکی از علماء از او پرسیدند: فردی را به ما معرفی کن تا پس از شما هم‌نشین او گردیم؟ فرمود: فلانی و آن عالم بسیار ساکت و متعبد بود، اما به کثرت علم، شهرت نداشت. عرض کردند: فلانی چندان علمی ندارد که سؤالات علمی ما را پاسخ گوید. در جواب فرمود: می‌دانم؛ او چنان پرهیزگار است که به آنچه علم و آگاهی ندارد سخن نگوید. (ولی بعضی علما که علم بسیار دارند و پرهیزگاری ندارند، وقتی در جواب سؤالی درمی‌مانند، سخن می‌گویند و شنونده را به جواب‌های گوناگون مشغول می‌کنند).

این مالیخولیاست

نوشته‌اند: شیخ ابوالحسن خرقانی (م 425) پسرش را به جایی فرستاد. دزدان، هر چه پسر داشت را گرفتند و او برهنه نزد پدر آمد. زن شیخ نزدش آمد و گفت: ای پیر یک پسرت را کشتند. این پسرت را غارت کردند، نه از آن دانستی و نه از این.

آنگاه سخن از ملک و ملکوت با مردمان می‌گویی! شیخ فرمود: ای زن غضب مکن، امشب آنچه غارت کرده‌اند را بیاورند. گفت: این مالیخولیاست که دزدان چیزی باز آرند. چون شب شد کسی در خانه را زد و گفت: آنچه دزدیده شد را آوردیم، مگر سجاده نماز، ما در خواب بودیم که آتش در خانه و قلعه ما افتاد. ترسیدیم این‌ها را آوردیم. شیخ فرمود: دیدم پیر ترکی بر سجاده نماز می‌خواند شرم داشتم آن را باز آورند.

عبادت

بهترین عبادت آن است که نزدیک‌تر به امنیت (از آفات خارجی) و از آفات داخلی خالص‌تر باشد. عمل هر چند کم، اما دائمی آن خوب است. اگر واجبات و مستحبات، سالم آورده شود، صدق در بندگی معبود پدیدار شود.

شخص در حالت عبادت، مواظب باشد که خدا عالم به نیت است، آن‌طور باید عبادت را بیاورد که خدا خواسته و دعوت کرده است که او می‌بیند و مراقب است. آن‌هایی که در تحصیل فضایل و علوم ظاهری بی‌حقیقت می‌کوشند، عبادتشان اعتباری ندارد. امام سجاد علیه‌السلام فرمود: تعجب دارم از طالب فضایل که تارک فرائض است.

خواند قرآن با دیدن

1- امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس قرآن را از روی آن بخواند از دیدگان خود بهره‌مند می‌شود و سبب سبک شدن عذاب پدر و مادرش اگرچه کافر باشند می‌شود.

2- اسحاق گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: قربانت گردم من قرآن را حفظ کردم آیا آن‌ها را از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی آن؟ فرمود: قرآن را بخوان و به آن نگاه کن، از روی بخوانی بهتر است، مگر نمی‌دانی نگاه کردن در قرآن عبادت است.

تندی و قلّت کتمان

امام زین‌العابدین علیه‌السلام فرمود: به خدا سوگند، دوست داشتم برای دو خصلت (ناپسند) در شیعه بعضی گوشت‌های ساعد یعنی (ما بین مچ و دست و آرنج) دستم را فدا می‌کردم؛ 1- تندی 2- کم کتمان کردن.

رفع اتهام تصوّف باطل

ملّا خلیل از علمای شیعه نامه‌ای به علامه مجلسی نوشت و چند مسئله را از ایشان پرسید. از جمله، سؤال سوم درباره تصوف حقیقت و بطلان بود. مرحوم علامه مجلسی از جمله مطالبی را در جواب ملّا خلیل نوشت چنین بود:

1- در میان سلسله صوفیه، شیعه و سنی و ملحد می‌باشند، هم‌چنین سلسله صوفیه شیعه از غیر ایشان ممتاز بوده در عصر ائمه صوفیه اهل سنت معارض ائمه می‌بودند.

2- صوفیه شیعه همیشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با یکدیگر جمع می‌کرده و در زمان‌های تقیه، مردم را به ریاضات و مجاهدات از اغراض باطله صاف می‌کردند.

3- طریقه صوفیان عظام که حامیان دین مبین بودند در ذکر و فکر و ریاضت و ارشاد مباین است با طریقه صوفیانی که به مشایخ اهل سنت منسوب‌اند که چرخ زدن و سماع کردن و برجستن و دف زدن را جایز می‌دانند.

4- بسیاری از علمای دین نیز طریقه مرضیه صوفیه حق را داشتند؛ مانند شیخ بهاءالدین محمد عاملی (شیخ بهایی) که کتب او مشحون است به تحقیقات صوفیه و والد مرحوم فقیر شیخ محمدتقی مجلسی از جناب شیخ مزبور تعلیم ذکر و فکر گرفته بود و هر ساله یک اربعین، دو اربعین و بیشتر به عمل می‌آورد و جمع کثیری از تابعان شریعت مقدسه را موافق قانون شرع به ریاضت وا‌می‌داشت. فقیر نیز مکرر اربعین‌ها را به سر آوردم.

5- باید دانست آن‌هایی که تصوف را عموماً نفی می‌کنند از بی‌بصیرتی خودشان که فرق نکرده‌اند میان صوفیه شیعه و صوفیه اهل سنت.

6- سال‌هاست که شیعیان به برکت آثار و انوار پادشاهان صفویه در مهد امنیت و رفاه می‌باشند صوفیه به ترویج دین و نشر آثار ائمه طاهرین و تبری از اعداء ایشان مشغول‌اند.

7- ملّا جامی که نفحات را نوشته و به اعتقاد خود جمیع مشایخ صوفیه را ذکر کرده است، حضرت سلطان العارفین و برهان الواصلین شیخ صفی‌الدین (اردبیلی جد سلاطین صفوی متوفی 735) که از آفتاب مشهورتر بود و در علم و فضل و حال و مقامات و کرامات از همه در پیش بود را ذکر نکرده است؛ این بود مختصری از اشارات علامه مجلسی.

شناخت لیلة القدر

سید بن طاووس در کتاب اقبال اعمال (ص 66) می‌فرماید: من بی‌گمان و علی التحقیق بعضی را دیده‌ام که در هر سال به صورت یقینی، شب قدر را درک می‌نمود و این رحمتی از جانب پروردگار جهانیان است که من نیز آن را دریافته‌ام.

فقیر گوید: منظور رسیدن خودش است که می‌خواهد تظاهر به این واقعیت نکند.

شاد کردن خاطر

صد خانه اگر به طاعت آباد کنی **** به از آن نبود که خاطری شاد کنی

گر بنده کنی به لطف آزادی را **** بهتر که هزار بنده آزاد کنی

تأویل عرفانی

مرحوم عارف بالله حاج اسماعیل دولابی درباره این حدیث که فرمود: «شنا و اسب‌سواری و تیراندازی را به فرزندانتان بیاموزید». می‌فرمود: مقصود از شناوری که یاد بدهید؛ این است که در دریای عمیق دنیا شنا کنند و در آن غرق نشوند. مقصود از اسب‌سواری این است که یاد بدهید چگونه مرکب بدن را برانند؛ که سرکشی نکنند و اختیار آن‌ها را به دست نگیرد و آن‌قدر این‌سوی و آن‌سوی نکشاند؛ که آن‌ها را خسته و درمانده کند و آخرالامر هم بر زمین بزند و بکشد. مقصود از تیراندازی این است که یاد بدهید چگونه تیر دعا را به هدف بزنند. اگر این سه را یاد گرفتی؛ دیگر فرمان خدا را ببر و به این کاری نداشته باش که چیزی گیرت می‌آید و روزی‌ات زیاد یا کم می‌شود.

آثار سجده بین اذان و اقامه

امام صادق علیه‌السلام فرمود: امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به یارانش می‌فرمود: هر که میان اذان و اقامه سجده کند و بگوید: «رَبّ لک سَجَدُتُ خاضعاً خاشعاً ذلیلا» خداوند متعال می‌گوید: ای ملائکه من! به عزّت و جلالم سوگند که محبت او را در دل‌های مؤمنان و هیبت (شکوه) او را در دل‌های منافقان، خواهم نهاد.

چشم بصیرت

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: چشمان خود را فرو ببندید عجائب (شگفتی‌ها) را مشاهده می‌کنید (غَضّوُا ابَصارَکم تَرَون العجائب). حافظ شیرازی می‌فرماید:

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن **** منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: در بدن انسان چیزی کم شکرتر از چشم نیست، پس خواسته‌های آن را اجابت نکنید که از یاد خدا بازتان می‌دارد. یک روز پیامبر صلی‌الله علیه و آله در منزل حضرت زهرا علیها السلام بودند. عبدالله بن مکتوم که نابینا بود در زد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله به وی اجازه ورود به منزل را دادند. بلافاصله حضرت زهرا علیها السلام برخاست و به اتاق رفت و تا زمانی که ابن مکتوم از خانه بیرون نرفت، حضرت به این اتاق نیامد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: ای فرزندم! چرا از او پنهان شدی درحالی‌که او نابیناست؟ عرض کرد: او مرا نمی‌بیند، من او را مشاهده می‌کنم، خداوند به زنان مؤمن و مردان باایمان توصیه کرده که چنین کنند (قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم) (نور:30) پیامبر صلی‌الله علیه و آله سپاس خدایی را که اهل‌بیت مرا آن‌چنان ساخت که مورد رضایت من است. مولانا در مثنوی می‌گوید:

پاک کن دو چشم را از موی عیب **** تا بینی باغ و سروستان غیب

در مثل می‌گویند: چشمش را ببین دلش را بخوان. چشم ظاهر، عنوان باطن است وقتی دیده درون پاک و امین شد، چشم ظاهر هم نموداری از آن است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه بیستم نهج‌البلاغه می‌فرماید: اگر بخواهید واقعیات را ببینید، وسائل و اسباب بینایی در اختیارتان است (لَقد بُصّرتم ان اَبصَرتُم) پس اگر از اسباب بینایی استفاده شده و چشم دل باز شد، دیگر شخص به دنیا و مظاهر آن دل نمی‌بندد. مولانا در مثنوی می‌فرماید:

هر که از دیدار برخوردار شد **** این جهان در چشم او مردار شد

خداوند در قرآن سوره انعام آیه 104 می‌فرماید: از سوی خدایتان برای شما بصائر (نشانه‌های روشن) آمده است. هر کس از روی بصیرت نگریست (و یافت)، برای خود و به سود خودش است؛ و هر که چشم بصیرت را بست، به زیان اوست. (قد جائکم بصائر من ربکم فمن ابصر فلنفسه و من عمی فعلیها) امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: نابینایی چشم آسان‌تر از نابینایی دل است. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «کور آن نیست که چشم ظاهر ندارد، بلکه کور آن است که چشم بصیرت ندارد.»

مانع اصلی، شیاطین انس و صفات شیطانی است که بر قلوب انسان‌ها احاطه دارد و قلوب را محجوب می‌کنند و نمی‌گذارند با چشم بصیرت ملکوت و بواطن و حقایق را ببیند. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: اگر نبود که شیطان‌ها برگرد دل‌های آدمیان می‌گردند، هرآینه انسان‌ها ملکوت را (با چشم بصیرت) می‌دیدند.

موکل بر معونت

ابوذر گفت: یک روز رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله مرا فرستاد و گفت: امیرالمؤمنین علیه‌السلام را بخوان. من به خانه وی آمدم و صدا کردم، هیچ‌کس جواب نداد و آواز دستاسی (آسیاب) می‌آمد. نگریستم آسیاب می‌گشت و هیچ‌کس آنجا نبود. دیگر بار صدا زدم. حضرت علی علیه‌السلام از اندرون بیرون آمد و گفتم: رسول خدا تو را می‌خواند. حضرت پیش رسول‌الله آمد و با وی سخنی گفت که من نفهمیدم. حضرت علی علیه‌السلام برفت. پیامبر صلی‌الله علیه و آله در من نگریست و من در وی، پس فرمود: یا اباذر! چه می‌نگری؟ گفتم: در سرای علی علیه‌السلام دستاسی می‌گشت بی‌آنکه کسی آنجا بود، مرا عجب آمد. فرمود: یا اباذر ندانی که خداوند را فرشتگانی در زمین است و می‌گردند و خدا ایشان را برای معونت آل من و امت من موکل کرده است.

عبادت یا عبارت

هر که در بند عبادت می‌شود **** بی‌شک از اهل سعادت می‌شود

آن‌که در بند عبارت می‌شود **** بی‌شک از اهل خسارت می‌شود

توکّل پرندگان

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اگر شما توکل بر حق کنید، به‌طوری‌که حق توکلش باشد، روزی شما خواهد رسید، همان‌طوری که روزی پرندگان می‌رسد. چه آن‌که صبح آنان از آشیانه خود با شکم‌های خالی بیرون آیند و شب با شکم سیر، به آشیانه بازگردند.»

جمع مشکل است

یکی از یاران اسکندر مقدونی گفت: شبی اسکندر، یارانش را فراخواند تا ستارگان را به آنان نشان دهد و خواص و مسیر هر یک را بگوید. آنان را به باغی برد و در حین راه رفتن با دست به ستارگان اشاره می‌کرد که به ناگاه در چاهی فروافتاد پس گفت آن‌که به دانش بالای سر بپردازد، از زیر پای خویش غافل می‌ماند.

رنگ تعلق

بیا که قصر اَمل سخت سست‌بنیاد است **** بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود **** ز هر چه رنگ تعلق بپذیرد آزاد است

به شکل میمون

یکی از شاگردان مرحوم آیت‌الله کوهستانی گوید: روزی به اتفاق ایشان برای زیارت اهل قبور به سمت قبرستان حرکت کردیم.

در مسیر راه شخصی سوار بر اسب با سرعت از مقابل ما گذشت، ایشان از من پرسید: این سوار چه کسی بود؟

عرض کردم: ظاهراً اهل یکی از روستاهای منطقه است که شغلش مطربی و خوانندگی و نوازندگی در عروسی‌هاست. فرمودند: عجب، پس به همین خاطر من او را به صورت میمونی بر روی اسب دیدم.

گفتگوی عقل و عشق

پیر هرات خواجه عبدالله انصاری در رساله کنز السالکین در مقالات عقل و عشق چنین گفته است:

1- عقل گفت: من بنشانم شعله غنا را، عشق گفت: من درکشم جرعه فنا را.

2- عقل گفت: من به تقوی کار دارم، عشق گفت: من به دعوی چه کار دارم.

3- عقل گفت: مرا علم و بلاغت است، عشق گفت: مرا از هر دو عالم فراغت است.

4- عقل گفت: مرا لطایف غرایب یاد است، عشق گفت: جز دوست هر چه گویی باد است.

5- عقل گفت: من صراف نقره خصالم، عشق گفت: من محرم حرم وصالم.

6- عقل گفت: من سکندر آگاهم، عشق گفت: من قلندر درگاهم.

7- عقل گفت: من رقیب انسانم، عشق گفت: من دیوانه جرعه ذوقم.

محبّت را غایت نیست

ذوالنون مصری (م 245) می‌گوید: در یکی از سفرها زنی را دیدم. از او سؤال کردم محبت، غایت و تمامی دارد؟ گفت: ای بطّال (بیکاره، معطل) محبت را غایت نیست. گفتم: چرا؟ گفت: از آن که محبوب را غایت نیست.

تحیّر

ذوالنون مصری گفت: آن‌که عارف‌تر است به خدا، تحیر او به خدا سخت‌تر و بیشتر است. از جهت آن‌که هر که به آفتاب نزدیک‌تر بود، به آفتاب متحیرتر بود تا به جایی رسد که او نبود. (ذوب شود)

به پیامبر صلی‌الله علیه و آله نسبت می‌دهند که در دعا می‌گفت: ربّ زدنی فیک تحیراً: خدایا تحیرم را در خودت زیاد کن.

تفضّل

امام سجاد علیه‌السلام در باب 12 صحیفه سجادیه به خدا عرض می‌کند: خدایا! سه خصلت، مرا از مسئلت تو بازمی‌دارد:

1- مرا امری که صادر کرده‌ای، از امتثال آن کندی کرده‌ام.

2- نهی‌ای که فرموده‌ای به مخالفتش شتافته‌ام.

3- نعمتی که آن را به من بخشیده‌ای در شکرش کوتاهی نموده‌ام و یک خصلت مرا بر آن برمی‌انگیزاند و آن تفضّلت بر هر کسی است که به تو رو آورد و از راه نیک‌بینی به درگاه تو آید، زیرا که احسان‌های تو؛ 1- از روی تفضل است. 2- همه نعمت‌هایت بدون مقدمه است. پس ای خدایم! به در خانه عزتت مانند مُنقادی ذلیل ایستاده‌ام. (واقف بباب عزّک).