حمد و سه قل برای درد
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: وقتی سرت و یا جایی از بدنت درد گرفت، کف دستهایت را باز کن و سوره حمد و قل هو الله احد و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بر دستهایت فوت کن (بدَم) و بعد صورت خود را مسح بنما. سرت خوب خواهد شد و درد از تو زائل میگردد.
فقیر گوید: از بعضی روایات معلوم میگردد که موضع درد را با دستهای خود مسح کند یعنی برای درد سر، سر را باید مسح کرد.
سلامتی چشم
حضرت آیتالله بهجت فرمودند: برای سلامتی چشم بعد از نمازها آیة الکرسی (سوره بقره آیه 255) خوانده شود و پس از خواندن آن دستها بر روی چشمها گذاشته و بگوید: اللّهم اَحفَظ حَدَقَتَی بحَقّ حَدَقتی علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین: یعنی خدایا به حق دو حدقهی چشم حضرت علی علیهالسلام دو حدقهی چشم مرا حفظ کن.
البته آیة الکرسی برای تمام خطرها نافع باشد و بعد از نمازهای یومیه خیلی فواید دارد. منظور از آیة الکرسی همان آیه اولی میباشد (الله لا اله الا تا هو العلی العظیم) نه تا هم فیها خالدون. (که جمعاً سه آیه میشود) که در بعضی موارد مقید به آن است، چنانکه در اصل آیه هم این است که یک آیه باشد.
* علامه طباطبایی هم نظرشان این است که آیة الکرسی یک آیه است.
سزای تو
آن جا که کمال کبریایی تو بود **** عالم تهی از بحر عطای تو بود
ما را چه حد حمد و ثنای تو بود **** هم حمد و ثنای تو سزای تو بود
سبحان الله
سبحانالله 9 مرتبه در قرآن تکرار شده است. امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس 100 مرتبه سبحانالله بگوید، برتر از صد شتر است که در راه خدا قربانی کند و فرمود: هر کس با تربت سیدالشهدا یک سبحانالله بگوید، 400 حسنه برایش نوشته میشود. تسبیح تربت در دست کسی باشد خود سبحانالله میگوید، بدون آنکه شما به زبان سبحانالله بگویید.
گوش شنوا
حکیمی از محلی که استخوانهای جمجمه سر زیادی در آن بود عبور میکرد، برای تفهیم به شاگردش گفت: یکی از آنها را بردار و ریگی در داخل سوراخ گوشش بینداز و او چنین کرد. لکن سوراخ گوش مسدود بود و سنگریزه داخل نشد. فرمود: این به درد نمیخورد، جمجمه دیگری را بردار و همان کار را انجام بده. شاگرد جمجمه دیگری را گرفت و در گوش آن ریگی انداخت، ریگ از یک سوراخ داخل شد و از سوراخ گوش دیگر بیرون افتاد. فرمود: این هم به درد نمیخورد، جمجمه دیگری را بگیر و همان عمل را انجام بده. شاگرد این دفعه که ریگ داخل گوش جمجمه کرد، ریگ بیرون نیامد. حکیم فرمود: این به درد میخورد. آن را بردار و ببریم. اشخاص هم در برابر سخنان حکمتآمیز به این سه دسته تقسیم میشوند و تنها گروه سوم به درد عمل و سلوک میخورند.
مصارع عشاق
امام باقر علیهالسلام فرمودند: حضرت علی علیهالسلام همراه مردم از شهر خارج شد، تا آنکه به یک میلی یا دو میلی کربلا رسید. آنگاه از آنان جلو افتاد تا آنکه جایی را که مقدفان نامیده میشد، طواف کرد و فرمود: در اینجا 200 پیامبر و 200 سبط (نوه) کشته شدند که همه آنها شهیدند و اینجا محل نشستن شتران و مصارع (قتلگاههای) عاشقان شهیدی است که نه پیش از آنان، کسی بر آنان پیشی گرفته است و نه پس از آنان کسی به مرتبت آنان خواهد رسید.
به اندازه روشن دلی
هر کسی به اندازه روشندلی **** غیب را بیند به قدر صیقلی
هر که صیقل بیش کرد او بیش دید **** بیشتر آمد بر او صورت پدید
مکاشفه در نماز
روایت شده که حضرت صادق علیهالسلام در نمازش قرآن تلاوت مینمود و در آن حال بیهوش شد چون افاقه پیدا کرد و به هوش آمد، از وی پرسیدند: علت آنکه حال شما به اینجا منتهی گشت چه بود؟ حضرت فرمود: من پیوسته آیات قرآن را تکرار مینمودم تا رسیدم به حالتی که گویا من از خدایی که آیات را نازل کرده بود به مکاشفه و عیان میشنیدم (علی المکاشفه و العیان).
حضرت ادریس
گویند: ادریس پیامبر علیهالسلام آرزو کرد زنده بماند و به شکرگزاری خداوند بپردازد. خداوند دعایش را اجابت نمود و فرشتهای به نزدش آمد و بال خود را گشود و ادریس را در بر گرفت و او را به آسمانها برد؛ میگویند اینک ادریس زنده است و به شکرگزاری مشغول باشد. مرحوم علامه طباطبایی نقل کردند: یک وقت برایم مکاشفهای دست داد، دیدم در نجف اشرف دو نفر مقابلم نشستهاند که یکی از آنها ادریس علیهالسلام و دیگری برادرم سید محمدحسن بود. سخنان ادریس پیامبر علیهالسلام در آن حال معنوی توسط کلام برادرم استماع میگردید. محیالدین عربی در فتوحات باب 367 هم نوشته که با حضرت ادریس علیهالسلام گفتگویی داشته است.
آتش آخرت
در خانهای که امام زینالعابدین علیهالسلام به نماز مشغول بود آتش گرفت؛ اهل خانه صدا میکردند: ای فرزند پیامبر، آتش! آتش! و او سر از سجده برنمیداشت تا آنکه آتش خاموش شد. بعضی از یاران حضرت عرض کردند: چه چیزی شما را از این آتش غافل داشت؟ فرمود: آتش آخرت.
صد هزاران
صد هزاران خلق، در زنّار شد **** تا که عیسی محرم اسرار شد
صد هزاران طفل، سر ببریده شد **** تا کلیمالله صاحب دیده شد
صد هزاران جان و دل، تاراج رفت **** تا محمد یک شبی معراج رفت
شیطان و اولیاء
یکی از شاگردان مرحوم آیتالله کوهستانی گوید: روزی ایشان وارد اتاق شد و کنار منبر نشست. بنده میشنیدم که آهسته! آهسته! با خود مطالبی میگفت: عرض کردم چه میفرمایید؟ اگر امکان دارد بفرمائید! فرمود: این ملعون (شیطان) به من چیزهایی میگوید، عجبا! هنوز دست برنمیدارد، شگفتا! خیلی عجب خبیث است، لاحول و لا قوه الا بالله و من گفتم و میگویم:
برو این دام بر مرغ دگر نه **** که عنقا را بلند است آشیانه
یکی دیگر از شاگردان گوید: روزی نزدیک مغرب به حسینیه ایشان آمدم و دیدم ایشان نشسته و گویا برای نماز آماده میشود، درحالیکه انگار با کسی دعوا دارد و این کلمات را تکرار میکند، برو گم شو پدرسوخته! به خدمتش رسیدم و عرض کردم: با چه کسی سخن میگویید؟ فرمود: شیطان بود که قصد اذیت داشت.
از خود شناسی به خدا شناسی
حدیث معروفی از پیامبر صلیالله علیه و آله است که فرمود: مَن عَرفَ نَفسَه فقد عَرَف رَبَّه؛ یعنی هر کس خود را شناخت، خدای خود را میشناسد. درباره این حدیث متواتر و مشهور از شیعه و سنی مطالب فراوانی گفتهاند از جمله: 1- هر کس نفس را به فناء بشناسد هر آینه خدای را به بقاء میشناسد. 2- هر کس نفس خود را به عبودیت بشناسد هر آینه خدای را به ربوبیت میشناسد، چون شناخت خداوند واجب است و شناخت او موقوف بر شناخت نفس است، پس شناخت نفس واجب است و شناخت نفس حاصل نمیگردد، مگر 1- علم به نفس.
سنایی غزنوی گوید:
ای شده از شناخت خود عاجز **** کی شناسی خدای را هرگز
چون تو در علم خود زبون باشی **** عارف کردگار، چون باشی
2- جهاد و ریاضت نفس. پیامبر صلیالله علیه و آله وقتی از جنگی برگشت به یاران فرمود: از جهاد اصغر (کوچک) برگشتید، حال به جهاد اکبر مشغول شوید و آن (مجاهدة العبد هواه) جهاد با هوای نفس است. مولانا این حدیث را شرح داده است و از جمله فرمود:
ای شهان کشتیم ما خصم برون **** ماند خصمی زو بتر در اندرون
کشتن این کار عقل و هوش نیست **** شیر باطن سُخرهُ خرگوش نیست
تفکّر
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «برای اهل تفکر موت بهترین واعظ و عقل بهترین راهنما و تقوی بهترین سرمایه و عبادت بهترین شغل است.» حضرت نوح علیهالسلام فرمود: «دنیا را مانند خانهای یافتم که دو درب دارد از یک درب وارد و از درب دیگر خارج شدم».
تفکر به حال خویش و احوال اهل دنیا، آیینهای است که بهوسیله آن خوبیها نمودار میشود و قلب روشن میشود و موجب شرح صدر و اصلاح معاد و عاقبتاندیشی میگردد. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «یک ساعت فکر کردن بهتر از عبادت یک سال است به منزلت تفکر نمیرسد، مگر کسی که خداوند به قلبش نظر کرد و نور معرفتش منوّر نموده باشد.»
جان بی معنا
در مثنوی مثالی برای جان بیمعنی آورده که به شمشیر چوبینی که در نیام باشد و دورادور ارزشمند است و چون از غلاف درآید، تنها به درد سوختن میخورد. اگر روز کارزار، با شمشیر چوبین کسی به جنگ برود، کارش زار شود.
جان بیمعنی در این تن، بیخلاف **** هست هم چون تیغ چوبین، در غلاف
شمشیر چوبین ابزار بازی برای کودکان است و انسانهای بیمعنی و منافق و سستعنصر، در روز امتحان و مرگ و قیامت، مایه و عملی برای پیروزی و نجات ندارند.
اصرار ناقابل
آقا سید محمدحسن قاضی فرزند عارف بیبدیل مرحوم سید علی آقا قاضی درباره کرامتی از پدر فرمود: یکبار پشت سر پدرم حرکت میکردم، آن وقت جوان بودم، دیدم یک شیخی نزد پدرم آمد و گفت: از کجا معلوم که حرفهای تو درست باشد؟ من میخواهم از خود حضرت صاحبالامر علیهالسلام چیزی بشنوم. پدرم فرمود: بیا برویم از امام بپرسیم! ناگهان من دیدم دیگر اثری از شهر نیست و داریم در بیابانی قدم میزنیم! از دور یک جای بلندی را دیدم که آنجا یک عدهای در رفت و آمد هستند. آنجا که رسیدیم، آن شیخ پشیمان شد و به پدرم گفت: من نمیخواهم آقا (امام) را ببینم، برگردیم. مرا برگردان!! پدرم گفت: تو خودت اصرار داشتی برویم و ببینیم. آن شیخ گفت: نه نمیخواهم و برگشتیم. من دیدم دوباره در همان محل و همان شهر خودمان هستیم.
تارک، قضا کند
امام صادق علیهالسلام فرمود: فریضه و واجب است بر هر مسلمان که ده مرتبه پیش از طلوع آفتاب و ده مرتبه پیش از غروب آفتاب، این دعا را بخواند: لا الهَ الّا الله وَحدَهُ لا شریک له، لَهُ المُلک و لَهُ الحمدُ یحیی و یمیت و یمیتُ و یحیی و هُوَ حَی لا یموتُ بیده الخیرُ و هُوَ عَلی کل شیء قدیر در بعضی روایات است که اگر ترک شود، قضا کنید.
خواص: برای موحد ماندن و حیات قلب و یقین به معاد.
سوره حمد را پس گرفت
حضرت آیتالله بهجت فرمودند: یک وقت مرحوم حاجی نوری صاحب کتاب مستدرک الوسائل (م 1320) دخترش مریض شد. برای استشفای او به حرم حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام مشرف شد و درخواست شفا از امام نمود. پس از حرم بیرون آمد. شخصی با ایشان احوالپرسی کرد و علت پریشانی حال ایشان را جویا شد. فرمود: دخترم مریض است. آن شخص همانجا سوره حمد خواند و گفت: دختر شما خوب شد. ایشان به منزل آمدند، دیدند دخترش خوب شده و ساعت شفا، مطابق زمان حمد خواندن همان شخص بوده است. مرحوم حاجی نوری متوجه شدند که قرائت حمد آن شخص ایراد داشت. رفتند حرم تا سوره حمد او را اصلاح نمایند. پس به آن شخص برخورد کردند و این مطلب را گفتند. آن شخص گفت: سوره حمد را پس گرفتم. ایشان به منزل میروند و میبینند دوباره مریضی دخترش برگشته است.
قیامت شو
عقل گردی عقل را دانی کمال **** عشق گردی عشق را بینی جمال
نار گردی نار را بینی یقین **** نور گردی هم بدانی آن و این
پس قیامت شو قیامت را ببین **** دیدن هر چیز را شرط است این
زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر که زیارت کند امیرالمؤمنین علیهالسلام را و عارف به حق آن حضرت باشد و از روی تجبّر و تکبّر به زیارت نیامده باشد، حقتعالی از برای او اجر 100000 شهید بنویسد و گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد و در روز قیامت از جمله کسانی باشد که از اهوال آن روز ایمن باشد و حساب را بر او آسان گرداند و ملائکه او را استقبال کنند. چون از زیارت برگردد، او را تا خانه مشایعت نمایند. اگر بیمار شود، به عیادت او بیایند. اگر بمیرد، تشییعجنازه او کنند و برای او تا قبرش طلب آمرزش نمایند. امام صادق علیهالسلام فرمودند: هر که پیاده به زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام برود خداوند به هر قدمی یک حج و یک عمره برای او بنویسد. اگر پیاده برگردد، به هر قدمی ثواب دو حج و دو عمره از برای او بنویسند. امام صادق علیهالسلام فرمود: ای پسر مارد! هر که زیارت کند جدّم امیرالمؤمنین علیهالسلام را «عارفاً بحقّه»، خداوند به عدد هر قدمی، حج مقبول و عمره پسندیده بنویسد. ای پس مارد! و الله آتش جهنم، قدمی را که غبارآلوده شود در زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام خواه پیاده رود و خواه سواره نمیسوزاند ای پسر مارد! بنویس این حدیث را به آبطلا.
اطوار نفس
امیرالمؤمنین علیهالسلام به دانشمند یهودی فرمود: 1- آنکه طبعش اعتدال پذیرد مزاجش صافی شود. 2- آنکه مزاجش صافی شود، اثر نفس در او نیرو گیرد. 3- آنکه اثر نفس در او نیرو گیرد به مراتب عالی ارتقا یابد. 4- آنکه به مراتب عالی ترقی کند، به خویهای نفسانی آراسته شود. 5- آنکه به اخلاق نفسانی آراسته شود، موجودیت انسانی یابد و از موجودیت حیوانی بیرون آید و سیرت فرشتگان گیرد و این حالت در او پایدار بماند. عالم یهودی گفت: اللهاکبر! ای پسر ابوطالب! تو همه فلسفه را در این جملات بازگفتی.
اوج ذات
بشر ماورای جلالش نیافت **** بصر منتهای کمالش نیافت
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم **** نه در ذیل وصفش رسد دست فهم
درین ورطه، کشتی فرو شد **** هزار که پیدا نشد تختهای بر کنار
نه ادراک بر کنه ذاتش رسد **** نه فکرت به غور صفاتش رسد