امضاء
حال بیرون و درون، میتواند از علل بسیاری نشئت بگیرد که عموماً در دو قسمت بیان میشود: حال ما از ظهور صفت جمال و جلال خداست. صفات ما معلول لطف و قهر است که دلایل بسیاری از آنها را نمیدانیم که از کجا پیداشدهاند. فقط این را میدانیم که بروز غم و شادی و صفات یا تکوینی بوده یا تشریعیاند که برای شیعهٔ امام زمان علیهالسلام، به امضاء و نظر حضرت حجّت است تا در هر قابلی و مستعدی آشکار گردد. صفات بالقوّه، روزی بالفعل میشوند، امّا ظهورش زمان خاصی لازم دارد و آن برای منتظر بهوسیلهٔ نوشیدن جام باده مهدوی پدیدار میگردد.
اجل
«مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست».
اجل برای هرکسی بهنوعی است که خارج از نیّت و عملش نبوده است. همانطور که مرگ برای طالحان مهیب و مُهلک است، برای صالحان لطیف و مُبشّر است. مرگ منتظری که سالها در آرزوی منتَظَر بوده و دعا کرده و به تکالیف خود عمل کرده، بدین گونه است که رایحهای از روایح گلستان مهدوی به او میخورد و استشمام میکند و سپس از دنیا میرود. طبق نصوص متواتر، مَوالیان هنگام مرگ نزد شیعیانشان میآیند و آنها را به لطف و بشارت از دنیا میبرند تا مرگ برایشان همچون روح و ریحان باشد.
کشش
هر جزئی کششی نسبت به کل خود دارد. میان جزء و کل یک مجانست وجود دارد که سبب اتّصال میشود. ما که جزء هستیم، اگر احساس و ذوق و شوق ما به حضرت علیهالسلام که کل است داشته باشیم، سبب اتّصال روحی ما به ایشان میشود. ما استعداد بالقوّه داریم، امّا کشش ما فرع بر چشش ماست. اوّل چشیدن است بعد کشش میآید؛ گرچه میان ما و حضرت علیهالسلام فرق بسیار است، امّا به خاطر آنکه سرشت ما از زیادی سرشت آنان است، پس میلی بالقوّه به ایشان در همهٔ ما وجود دارد. ذوق ظاهری و عاریتی ناپایدار است، پس باید توسّل جست و جدوجهد کرد تا آن کشش ما به حضرت ولیعصر علیهالسلام باطنی و حقیقی شود.
شیرخوار
«ما عیال حضرتیم و شیر خواه».
همهٔ ما جزء خانوار و روزیخور حضرت مهدی علیهالسلام هستیم و همانند اطفال شیرخوار به حضرت مهدی علیهالسلام وابسته هستیم. سر سفرهٔ پربرکتشان دائماً در حال خوردن و نوشیدن هستیم، ولی یا ادراک نمیکنیم، یا نمیفهمیم که اینگونه است. پس حال شکرگزاری هم نداریم و منعم خود را فراموش میکنیم و این ناصواب است.
دانائی به منعم و بهکارگیری عطایای او در عمل، سبب افزایش هدایا و نعمتهای سفره میگردد؛ و این حال سپاسگزاری از منعم به سبب نعمتهایش اگر در شخص منتظر به مقام تبدیل شود، بسی ارزشمند و قابلتحسین خواهد بود.
زندان
«حُفره کن زندان و خود را وارهان».
این دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم، بهمنزلهٔ زندان است که ما در آن گرفتار و محبوس هستیم، باید با توسّل به حضرت قائم علیهالسلام و کوشش و تدبیر، دیوارهای زندان را شکافته تا خود را نجات بدهیم. زندان دنیا یعنی اینکه گرفتار شدن در علقههای مظاهر مادّی و یا غفلتهایی که بر امور طاعتی و عباداتی عارض میشود که سبب عجب و غرور میشود. در مثل آب در زیر کشتی باشد، کشتی روان و به مقصد میرساند؛ اگر آب درون کشتی بیاید آن را غرق میکند. پس قلبهای منتظر ما در دوران غیبت کبری، اگر گرفتار زندان دنیا باشد غرق میشویم پس مواظب باشیم قلب محب امام منتظر، از بیرون آسیبی بر آن نیاید تا سبب رکود و جمود و انکار شود.
خواطر
هر خیالی که بر ذهن و قلب ما میگذرد، نوعاً معلول اسباب و عللی است که قبل از مشاهدات و مسموعات، عارض شده بود که زمینه را برای خطور آماده میکند. اگر خواطر نفسانی و شیطانی باشد که مردود است و سبب پاره کردن زنجیر اتّصال محب به حضرت محبوب میشود و اگر خواطر ملکی و رحمانی باشد سبب اتّصال نور جزئی به نور کلی میگردد. با یاری امام زمان علیهالسلام میتوان خطورات نفسانی و شیطانی را دفع کرد و هر خطوری که مثبت و حقّانی نباشد سبب انقطاع و حجاب رؤیت نور حضرت علیهالسلام میگردد.
زیر نام، یک دامی است
بسیار اتفاق افتاده و دیدهشده که زیر نام و القاب حضرت علیهالسلام، نفوس تهی از حقیقت، دامهایی نهادهاند که با الفاظ شیرین و جذّاب و عناوین افسونی، افراد محب حضرت ولیعصر علیهالسلام را گرفتار طعمهٔ خود قرار دادند؛ پس احتیاط و مواظبت از نام و القاب و الفاظ در هر زمان و مکان، از اینکه بعضیها دام میاندازند، لازم و ضروری است. لذا در طول تاریخ غیبت کبری، مدعیان با انواع شگردها با عناوین حواله و بیمه و … حضرت، افراد ساده و دوستدار را با تور خود، به دام میانداختند
تلقین
ازآنجاییکه بسیاری از افراد به رؤیت جسمانی عقیده داشتند، جهت ملاقات با حضرت علیهالسلام ختوماتی گرفتند، ولی به دلایل مختلف نائل به دیدار نشدند و از طرفی به علت طولانی شدن زمان غیبت و پیشه نکردن استقامت، کمکم نفس بر اثر تلقین، مسائل مربوط به انتظار را در جهت منفی بکار برد. چراکه پیدایش بعضی امراض به خاطر تلقین به نفس است. علیالخصوص نفس امّاره نسبت اموری که محبوب هستند و در دسترس نیستند، بیشتر و راحتتر وارد عمل شده و شخص را بیتفاوت و خاموش و بدگمان مینماید. بهطور مثال اینگونه القاء میکند: ما که حضرت علیهالسلام را ندیدیم، معلوم نیست اعمال ما قبول شود، از کجا معلوم که ما موردنظر ایشان باشیم، ختومات هم جواب نداد، انگار صدایمان به گوش حضرت نمیرسد، خوبان را دور خود جمع کرده و ما بدان را تحویل نمیگیرد و نظیر این مطالب که همه از تلقین در جهت بیمار کردن روح و نفس محب است.
نم و موج
در تشبیه، وجود حضرت علیهالسلام محبوب مانند دریاست و همه مانند نم و موج آن دریا هستند. وجود ما مقیّد و محدود و متعیّن است، اما وجود ایشان مطلق است. ما از مظاهر دریای بیکران لطف حضرت علیهالسلام هستیم و تنها راه ادراک و وصال به وجود مبارکشان، رها شدن از صورتها و تلاش مدام با فکر و ذکر و عمل در پایداری سیرتهاست. شاهراه رسیدن به حقیقت مولا، عدم تعلّق به صور و مظاهر دنیوی و نفسانی است و این کار سادهای نیست، چراکه عنایت خود حضرت علیهالسلام لازم دارد تا انسان به فنای در ایشان برسد.
همدلی
«همدلی از همزبانی بهتر است».
از بهترین ابراز خویشاوندی و قرابت برای شیعیان نسبت به حضرت مهدی علیهالسلام همدلی است؛ اگرچه در زبانها مختلف باشند، چه عرب چه فارس و اردو و …، امّا همدلی سبب جذب روح یکدیگر میشود. منتظران در تقرّب و دعا برای ظهور امام علیهالسلام باید یکدل باشند تا تأثیر دعاهایشان بیشتر گردد.
چقدر نیکو خواهد بود که افراد باآنکه زبان ظاهری یکدیگر را نمیفهمند، کنار هم بنشینند، بدون نطق و بیان، برای همدل خود، نکتههای روح فزا و پیوسته بفرستند، چراکه اگر مطلبی از دل برخیزد بر دل نشیند و این نوعی محرم بودن است و امام به همدلان شیعهٔ منتظر خود نظر لطف میاندازد.
فعلیت نهایی
بعضی اوّل کارشان بهاصطلاح امام زمانی هستند و دستهٔ دیگر وسط عمرشان دم از امام علیهالسلام میزنند و عدّهای آخر عمرشان محب و منتسب به حضرت قائم علیهالسلام میشوند. عاقبت کار و عمر که فعلیت نهایی باشد مهم است که در آن عاقبتبهخیری است.
دورهٔ آخرالزمان همه امتحان میشوند و خالصان شیعه و محبین امام علیهالسلام در غربال باقی میمانند و تعداد آنان هم اندک است. دیگران نامهایشان عاریتی است، اما اینان توصیفشان حقیقی است.
بامعناتر آن است که شخص آخر نگر باشد و قطعاً عاقبت با کسانی است که در اواخر عمرشان پیوسته اعمال انتظار را انجام میدهند و سوخته و فانی در حضرت محبوب میشوند.
نقد و وقت
وظیفه آن است شیعه درهرحال، چه در تندرستی و چه در بیماری و نداری و بلا و… در راه حضرت مهدی علیهالسلام همانند نسیم خوش باشد و از خامی و سستی و بیحالی گریزان باشد. نقد را باید قبله قرار داد و از نسیه و واژههایی از قبیل بعداً و امثالهم دربارهٔ معشوق پرهیز کند. خدمت در رضایت محبوب و همّت عالی داشتن و وقت را فرصت شمردن از سیرهٔ منتظر است و نباید هیچچیزی را حتی با خاک کوی دوست برابر دانست و این اشارتی است که میباید در آینهٔ دل نقش بسته باشد.
طلب
گفتهاند طلب، از توفیق است. وقتی محب دنبال حضرت بقیةالله میرود و طالب ایشان میشود، احسان و کرم حضرت علیهالسلام شامل حالش میشود و بدون آنکه دنبال طلب باشد، از باب لطف به او عطا میکند، پس میگوییم: «هر چه هستی، جانِ ما قربانِ توست»؛ و این طالب است که نباید اسباب توفیق را از دست بدهد و سبب نشود تا به طلبش آفت برسد. طلب را درجاتی است که مرتبهٔ نهایی آن فنای در مطلوب است.
بینش
بینش و بصیرت باطنی بر دانش و بصیرت ظاهری برتری دارد. در راه رسیدن به حضرت محبوب، علوم ظاهری خود حجابهایی هستند که مانع باز شدن دیدهٔ باطنی میشوند. وقتی دیدهٔ منتظِر، نتواند منتظَر را ببیند، یا به علّت است یا به حکمت. دیدهای میتواند محبوبش را با جان و با کشف ببیند، از باب بینش اوست نه دانش او. محفوظات دلیل بر خوبی درون افراد نیست؛ این بینش درونی است که دلیل بر نیکویی حال افراد و داشتن مقام منتظران است.
اویسی
اویس قرن جسم مبارک پیامبر صلّیالله علیه و آله را ندیده بود، امّا روحش متّصف به اوصاف رسول گرامی صلّیالله علیه و آله و متخلّق به اخلاق ایشان بود. امّا ابولهب خود پیامبر صلّیالله علیه و آله را دیده بود، اما اوصافش ضد صفات پیامبر صلّیالله علیه و آله بود، گویا ابولهب غایب بود و اویس حاضر بوده است. ما هم باید همچون اویس باشیم یعنی باآنکه جسم مبارک حضرت ولیعصر علیهالسلام را ندیدهایم، سعی کنیم متّصف به صفات حضرت علیهالسلام شویم و یا اخلاق و صفاتمان نزدیک و شبیه ایشان باشد، بهگونهای که گویا نزد ایشان حاضریم و مشرّف شدهایم. پیروان حقیقی امام علیهالسلام کسانی هستند که از کالبد تن رهیده و منظور ناظر شدهاند؛ هرچند این نوع افراد در طول زمان غیبت عددشان قلیل و گمنام و از اشتهار خلق بیرون بودند، امّا همیشه بودهاند و به دریای ولایت اتّصال داشتهاند.
ای محبوب!
ای محبوب حقیقی، اگر من نتوانستم برای شما بندهٔ خوبی باشم، پس دچار هجران و بلا شدم، شما عزیز هستید و بدی را با احسانت میبخشی. اگر حکمت تقاضا میکند که من ازنظر دنیوی اقبالی نداشته باشم برایم از جانب شما آسان و شیرین است. در قهرت نسبت به من لطفت پنهان است. اگر به هر خاطر ناله میکنم، دلیل نارضایتیام از تو نیست. من بر لطف و قهرت عاشق هستم که مرا در امتحان میگذاری تا صابر بودن من معلوم گردد. اگر در این عصرِ بلا و فتنه، تحمّلم کم است، میخواهم از بوتهٔ خار بلا بگریزم، مرا یاری کن که عاشقانه آنها را بپذیرم.
نوم و کشف
از اوّل زمان غیبت تا به امروز، عدّهای به هر علّت و سببی که اینجا جای تفصیل آن نیست، در خواب رحمانی و مکاشفهٔ زلال به دیدار حضرت قائم علیهالسلام مشرّف شدهاند. این دیدارها ظهور جمال همراه با لطف بوده است که البته عموماً رؤیت و دیدار، بدون کالبد عنصری شخص بیننده و بهصورت نومی و کشفی رخداده است که این دیدارها گوارایشان باد.
حجاب
یکی از موانع ما برای رسیدن به مقام قرب امام عصر علیهالسلام، انیّت و غلبهٔ هوی نفس است که همان حجاب اکبر میباشد. امّا حجاب به دو قسم ظلمانی و نورانی تقسیم میگردد، حجاب ظلمانی که به رذایلی از قبیل کبر، حرص، حسد و… اطلاق میشود، اما حجاب نورانی که در باب طاعات و عبادات وارد میشود و از درجه اهمیت زیادی برخوردار است، شناخت حجب نورانی ازآنجهت اهمیت دارد که تشخیص آن به دلیل پوشیده بودن و مشهود نبودن مشکل است، مثل تکیه بر دانش دینی و اعتماد بر عبادات از قبیل داشتن حساب تعداد نماز و روزه و قرآن، به رخ کشیدن عبادات در برابر دیگران، لذا هر آفتی که در کارهای خوب و طاعات و عبادات وارد میشود آنها را فاسد کرده و از بین میبرد، درحالیکه حجب ظلمانی از اوّل معلوم هستند، چراکه از نفس امّاره برمیخیزد و منشأ آن معصیت کردن است. لذا برای رسیدن به وصال حضرت ولیعصر علیهالسلام یک حجاب اکبر وجود دارد که همان منیّت است و تا زمانی که بهکلی برطرف نشود مانع رسیدن به محبوب خواهد بود.
ناقص
ما به دلیل ناقص بودنمان، اگر به طلا دست بزنیم به مس تبدل میشود و از ارزش میافتد، اگر به دریا برویم به خاطر عدم آشنایی به شناگری غرق میشویم، اگر عباداتی انجام دهیم به تکلّف آن را انجام میدهیم، اگر علمی یاد بگیریم به جهل تبدیل میشود و اگر سواره باشیم به پیاده تبدیل میشویم و … به هوش باشیم که معایب و نواقص و ضعف ما بسیار است، لذا با این اوصاف چگونه میتوانیم به حریم قدسی امام عصر علیهالسلام راه پیدا کنیم و یار کاملی برای ایشان باشیم. بهترین کاری که برای رهایی از این وضع نابسامان میتوان انجام داد این است که دائماً با حالت خاکساری به درگاه حضرت علیهالسلام توسّل کنیم و عاجزانه از ایشان درخواست کنیم تا از باب فضل و کرمشان نقص ما را برطرف نماید و برای رسیدن از نقصان به کمال، نباید دمی دست از تمسک برداشته و سستی و کوتاهی و تنبلی کنیم.
لقمهٔ حلال
جای هیچ شکی نیست که یکی از اسباب ترقّی و قرب به ساحت مقدّس حضرت حجّت علیهالسلام، خوردن لقمهٔ حلال و پرهیز نمودن از لقمهٔ حرام و شبههناک است. بدان که لقمهٔ حلال نور افزاید و سبب افزایش علم و حکمت و عشق گردد و میل به طاعت و مراقبه را به همراه میآورد. لقمه همچون بذر پاکی است که ثمرهاش محصول پاکیزه است. در هیچ منبع دینی دیده نشده است که کسی لقمهٔ حرام بخورد و حالش خوب شود و مقرّب درگاه اولیاء الهی شود؛ چه آنکه لقمهٔ حرام سبب تیرگی قلب میگردد و خود حجاب واضح است. اگر لقمه حلال باشد خصوصاً اگر از دست پاکان و مقرّبان درگاه حضرت قائم علیهالسلام نصیب انسان شود، یقیناً موجب رشد و صعود میشود و انسان در زمرهٔ محبوبان امام علیهالسلام قرار میگیرد. امیدواریم که خدای متعال این توفیق را شامل حال ما بکند.