دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد دوم · فصل سوم · بخش سوم

فانی

فانی شدن در حضرت علیه‌السلام در عصر غیبت بدان معنی است که شخص از خودبینی رهاشده، یا به عبارتی اوّل بنای خود را ویران کرده و سپس خانهٔ دلش را آباد نماید. آنچه از زیر و رو شدن و بالا و پایین شدن برای شخص فانی رخ دهد، برایش هیچ غمی نیست؛ چراکه در حضرت محبوب مستغرق گردیده و از کثرات رهیده است. زمانی که منتظر، فانی و مستغرق گردید، دیگر هیچ حاجتی برای خودش نمی‌خواهد، چراکه عاشق فانی، هیچ آرزو و اندیشه‌ای برای کار خود ندارد و این مرتبه، مقامی است بس ارجمند که ارزش آن را نتوان احصاء کرد.

ارزان

ازآنجایی‌که ولایت و تشیّع را بدون زحمت به ما ارزانی داشته‌اند، قدر آن را به‌خوبی نمی‌دانیم. لذا تولّا و دوستی امام علیه‌السلام را به هوای نفس امّاره می‌فروشیم. گوهر را به چند عدد گردو و نان معاوضه می‌کنیم و این از بدبختی انسان است که سرشت و طینتش را به قیمت ناچیز می‌فروشد. بله آن‌کس که به مجاز جلو رفته و لاف دوستی حضرت علیه‌السلام را می‌زند و هنوز پخته نشده، دائماً در معرض فروش عطایای خداوندی است، آن‌قدر به این شیوه ادامه می‌دهد تا جایی که خودش مطرود می‌شود.

پسندِ محبوب

عدم وصل به محبوب، سبب ازدیاد سوز و گداز برای عاشق می‌شود؛ لذا اگر برای حضرت محبوب نالهٔ شوق برآوریم و از فراق ایشان زاری کنیم، امید است که ان‌شاءالله مورد خشنودی و خوشایندی ایشان قرار گیرد و موردپسندشان واقع شود.

عاشقی که فراق چهرهٔ تابناک محبوبش، باعث سوز و گدازش می‌شود و دائماً برای یک گوشه­ چشم ایشان در جوشش است، ولی حتّی به خاک‌پای ایشان برای سرمهٔ چشمانش دسترسی پیدا نمی‌کند، لذا با اندوه دوری معشوق لحظاتش را سپری می‌کند و به‌واسطه این اندوه اشک حزن از دیدگانش جاری می‌شود و بامعرفت به اینکه فراق و وصال در مقام رضا فرقی برای شیعهٔ واقعی ندارد، در کمال ادب با ایشان در نجوا به سر می‌برد و برای آنکه ایشان مسرور باشند با شکیبایی پسندِ محبوب را بر خود اختیار می‌کند که این حال او قابل‌تحسین است.

زکات زیبایی

محبوب عالم، حضرت صاحب‌الزمان روحی و ارواح­العالمین له­الفداء همچون خورشید تابناک هر روز، شرق تا غرب عالم را روشنی می‌بخشد، مسکینان درگاه ایشان، همه عمر چشم دوخته‌اند تا به زکاتی از چهره دلربایشان بنده‌نوازی شوند؛ چراکه تابش نور جمالشان برای عشاق، طلوع صبح سعادت است، باشد که از این زکات بهره‌ای ببریم و قلوبمان لبریز از انوار جمال مهدوی او گردد.

سمیع و بصیر

خدای متعال سمیع و بصیر بوده و بر همهٔ خلائق ناظر است، حضرت محبوب خلیفهٔ علی­الاطلاق خداوند است، لذا مظهر کامل سمیع و بصیر بوده و بر عالم ناظر است. ای‌وای بر ما، چراکه در محضر ناظر مطلق هستیم ولی گوش و چشم ما محدود و بسته است و از او غافل هستیم و نمی‌دانیم نگاهش بر افعال ماست و هر هفته اعمالمان را بررسی می‌نماید. آه از غلبهٔ نفس امّاره که همین سبب می‌شود تا شخص، موردعنایت حضرت علیه‌السلام قرار نگیرد.

تلف شدن عمر

تلف شدن و به هدر رفتن عمر، یکی از آفاتی است که به انسان می‌خورد. بیهوده‌گویی و مصرف نکردن سرمایهٔ جان در راه صواب، یکی از اسبابی است که موجب تلف شدن عمر می‌شود. زمانی قدر و قیمت عمر و روزگار حیات معلوم می‌گردد که کار به آخر رسیده باشد و لحظه رفتن از این سرای فانی فرابرسد. خوب است که عمر را خالصانه در راه حضرت محبوب صرف نماییم تا با فیوضات ایشان توفیقات ما افزون گردیده و بتوانیم لحظات عمر را در مسیر خشنودی ایشان و تلاش جهت زمینه‌سازی فرجشان مصرف کنیم.

ممدوح

از آسیب‌هایی که منتظران را دنبال می‌کند موضوع مدح و ثنای دیگران در حقّ آنان است. چه‌بسا تعریف و تمجید مدّاح و ستایشگر، نوعی آسیب است. منتظر به فریب و چاپلوسی و تملّق آنان در خود عجب و بزرگی احساس می‌کند و خود را به حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام نزدیک می‌پندارد. این ممدوح باید بداند که شیطان هزاران نفر را در خودبینی اعمال خوبشان گرفتار و خوار نموده است. پس با هر تعریفی نباید به دعا و توجّه و انتظار شیعه آسیبی برسد، بلکه هر کاری را که برای آن امام عزیز انجام می‌دهد وظیفه بداند؛ پس کسی که به وظیفه‌اش عمل می‌کند، دنبال بزرگ‌منشی و خودبینی نیست و حرف‌های ثناگویان و دست‌بوسی و ابراز دوستی‌ها را در این جهت همانند حلوا و شیرینی‌ها بداند که چون زیاد خورده شود سبب دمل و عفونت در بدن می‌شود.

بو

هرگاه از جانب حضرت محبوب به محب از سر لطف نظری و عنایتی شود، بوی خوشی به مشامش می‌رسد که هیچ عطری با آن قابل قیاس نیست. هر جا گلی باشد طبیعتاً بوی گل به مشام می‌رسد. هرگاه محب به مسجد جمکران قم برود، امّا بوی خوش را استشمام نکند، دلیل آن است که فکر و عملش، باعث بسته شدن قوهٔ استشمام شده است. بوی واقعی دوا و مرهم است، چنانکه چشم یعقوب به بوی پیراهن یوسف، بینا شد. بدان که بوی یوسف فاطمه علیه‌السلام دیده‌ها را بینا می‌کند، به‌شرط آنکه ما یعقوب­وار باشیم. قوهٔ استشمام خود را پرورش بدهیم تا همچون یعقوب بوی یوسفت را استشمام کنیم.

نفحات

بدان که در طول عمرمان نفحه‌ها و دم‌هایی خوشبو می‌وزد، پس باید خود را در معرض آن قرار دهیم و بهره ببریم؛ دم عیسوی و نفس رحمانی حضرت بقیة‌الله علیه‌السلام در هر شبانه‌روز مشغول احسان بخشی مؤمنین است. لذا آنکه مراقب باشد و ساعات را غنیمت بشمرد و فکرش در دعا و فرج و… وقف حضرتش باشد، کمال استفاده را خواهد برد. هرگاه قابلیت از این‌سو ایجاد گردد، می‌شود از نسیم‌های بخشش که از جانب امام علیه‌السلام می‌وزد استفاده کرد. تفضل و روح‌نوازی ایشان همیشگی و پایان‌ناپذیر است، ولی از این‌طرف منتظر هم باید خود را در معرض نسیم قرار دهد و با قابلیت جذبی که در خود ایجاد کرده کمال استفاده را ببرد، لازمه مستعد شدن و بالا رفتن قابلیت جذب هم این است که از علائق دنیوی، شهوات و نفسانیّات رهیده باشد، چراکه با غلبهٔ تعلقات و گرفتار شدن در دام نفس امّاره، نمی‌شود به گل‌های معطر و جان‌پرور مهدوی دسترسی پیدا کرد.

دنبال امام علیه‌السلام

با غلبهٔ نفسانیّات که نمی‌شود انسان امام زمانش را بطلبد و در ایشان فانی شود. آخر وقتی شخص منتظری گرفتار امور نفسانی باشد، چشم دلش بی‌فروغ می‌شود و چگونه می‌تواند با نابینایی به دنبال نور مطلق بگردد و کوی به کوی در کرهٔ خاکی، برای وصال به حضرت علیه‌السلام، در جستجو و سفر و سیاحت باشد، اگر شخص سنخیت در او ایجاد نشود و حالت تمکین پیدا نکند، دائماً از حالی به حال دیگر منتقل می‌شود و هیچ‌گاه نمی‌تواند به دنبال امام علیه‌السلام باشد.

باران

دو نوع باران وجود دارد، یکی برای نموّ موجودات است و یکی دیگر سبب افسردگی می‌شود. باران بهاری برای رشد و نموّ است و باران پاییزی درختان را افسرده می‌نماید و بوستان‌ها را پژمرده می‌کند. اینجا مراد از باران، نوع اوّل آن است که فیض و تجلّی جمالی سبب رشد و نموّ روح انسان‌ها می‌شود و این مرحله به تحقّق نمی‌رسد مگر به عنایت ولی‌الله اعظم، چراکه امضاء و نظر لطف خلیفهٔ مطلق خدا برای صعود به منزلگاه‌ها ضروری است. نزول این باران سبب حیات دل و افزایش معرفت در زمین طالب باران می‌شود.

خزان

نفس حضرت محبوب به‌منزله بهار است و نفس امّاره به‌مثابه پائیز است، برای بهاری شدن چاره‌ای نیست جز آنکه از عقل جزئی رهاشده و به عقل کلی متّصل شویم. اگر شخص منتظر به دنبال پیوستگی برود و در پی آن باشد، می‌تواند از پای بند نفس بیرون آید و از خزانی شدن روح نجات پیدا کند. یکی از دلایل و موانعی که باعث می‌شود منتظر روحش صفا نداشته باشد و در زنجیر نفس و حجاب گرفتار گردد، عدم قابلیت اخذ دم بهاری در وی است؛ لذا پائیز یعنی محرومیت از دم بهاری، وجودش را فرامی‌گیرد و موجب غم و رکودش می‌شود. پس کوشش و توسّل برای جلب عنایت و دریافت نسیم بهاری واجب است.

هوشیاری

خواستن و طلب نباید حتی برای لحظه‌ای از سوی منتظر قطع شود. چه آنکه هر چه خواهش و اعلام نیاز از سوی محب بیشتر باشد، ان‌شاءالله حضرت محبوب هوشیاری (بصیرت) بیشتری را نصیبش می‌کند. بدیهی است که غفلت سبب بروز رذایل می‌شود و از طرفی تراوش بصیرت از ناحیهٔ مقدسه سبب می‌گردد تا منتظر بتواند با جنود جهل و غفلت‌ها مبارزه کرده و صفات ناپسند و چرک‌های روحی را با استحمام از بین ببرد.

ستون حنّانه

پیامبر صلّی‌الله علیه و آله برای موعظه نمودن مردم در مدینه، قبل از اینکه منبری ساخته شود، به ستونی به نام حنّانه تکیه می‌داد، گویا از درخت خرما بوده است. بعد از تهیه و ساخت منبر، پیامبر صلّی‌الله علیه و آله دیگر برای موعظه به آن ستون تکیه نمی‌کرد. لذا ستون حنّانه به خاطر عدم اتّصالش با پیامبر اکرم صلّی‌الله علیه و آله به ناله و افغان در آمد که پیامبر صلّی‌الله علیه و آله نالهٔ او را شنید.

لذا چگونه می‌شود که ستونی چوبی از فراق پیامبر صلّی‌الله علیه و آله، به نطق و ناله برخیزد، امّا دل برخی از محبین آن حضرت از دوری محبوب در عصر غیبت متأثر نمی‌گردد و نمی‌سوزد. مگر انسان کمتر از چوب است؟!

ذات چوب فراق را درک کرد و به ناله در آمد، ولی متأسفانه گروهی از مؤمنین با همهٔ کرامتی که خدا به انسان داده است، هجران حضرت را ادراک نمی‌کنند تا ناله‌ای از عمق وجودشان سر دهند.

ای خدا

«ای خدا، فریاد زین فریادخواه» ای خداوند از دست این نفس امّاره که سبب شده، در فکر و ذکر امامم نباشم کارم به فریاد کشیده شده است و به درگاهت به دادخواهی آمده‌ام.

ای خدای بزرگ، من شرمسارِ حجّت تو هستم، چراکه به خاطر غلبهٔ هوی و هوس، از ایشان فاصله گرفته‌ام، پس به خاطر خلیفه‌ات مرا در عصر غیبت، یاری ده تا با تخلیه از رذایل، در حقیقت وی فانی شوم.

زمان حاضر

یاد گذشته و فکر آینده، گاهی از جهاتی برای منتظر سبب حجاب می‌شود، وقتی فکر شخص در گذشته سیر می‌کند و یا در آینده‌ای که مجهول است به سر می‌برد، هم انرژی بسیاری را صرف می‌کند و هم‌زمان حالش را ازدست‌داده است و این به‌هیچ‌عنوان خوب نیست؛ بهتر آن است که انرژی‌هایمان را در زمان حال و در راه حضرت محبوب صرف نماییم و کمال استفاده را ببریم، چه آنکه اگر قرار باشد ساعتی بعد، زمان رحلتمان فرابرسد، از بطالت عمر پشیمان نباشیم، بلکه به خاطر اینکه توفیق نصیبمان شد تا زمان عمرمان را در مسیر خدمت حضرت علیه‌السلام صرف نماییم از ایشان تشکّر کنیم.

طواف

حضرت محبوب، یگانه و فرد است. هر شیعه‌ای که بخواهد گرد او طواف نماید، باید همان‌گونه که در وقت طواف کعبه، همچون جماعت با لباس‌های یکرنگ و بدون هیچ تعیّن و منیّتی، اعمال را انجام می‌دهد، در هنگام طواف محبوب نیز، با بستن احرام از هرچه که بوی تعیّن می‌دهد، بیزاری بجوید و خودبینی و منیّت را کاملاً از خود دور کند و همانند اهل کشف و مشاهده، حضرت علیه‌السلام را قبلهٔ خود قرار دهد.

دریا

یکی از مشاهدات ابرار که بازگو شده این است که دریای غیرمتناهی و دائمی فیض حق‌تعالی با امضاء خلیفهٔ مطلق و نائب تام‌الاختیار او یعنی حضرت قائم علیه‌السلام به این عالم و انسان‌ها می‌رسد. ظهورات و تجلّیات و فیوض به دست مبارک ایشان به خلق می‌رسد؛ موج‌های این دریای بی‌کران استمرار دارد و هیچ قطره‌ای از این دریا کم نمی‌شود.

اگر منتظری خود را در دریای استغراق حضرت محبوب انداخت، کسی غیر بحر او را نمی‌شناسد؛ و این کشش از سوی محبوب به‌طرف محب هست. خوش به حال منتظری که این نکته را قلباً فهمید که استغراق از خودش نیست بلکه از سوی دریا است، پس موظف است تا شبانه و روز شاکر این لطف و عنایت باشد.

رنگ رخسار

از قدیم گفته‌اند: روی سرخ دلالت بر خوشی حال و رنگ زرد نشانهٔ اندوه و غم است و در واقع هر رنگ رخساری دلیل بر حال درون است. اگر کسی یک ساعت دربارهٔ مرگ صحبت کند، آدمی قبض می‌شود؛ ولی اگر دربارهٔ بهشت صحبت کند آدمی منبسط می‌شود. همین‌طور کسی که منتظر واقعی است از ظاهرش باید بوی و رنگ باطنش هویدا شود و کسی که با او صحبت می‌کند و مجالست می‌نماید، مقداری درک کند که او در حال احتراق و سوختن در مطلوب و محبوبش حضرت بقیة‌الله است، مگر اینکه منتظر در وظایف اولیه رکود کرده و از باطنش به ظاهرش چیزی مشهود نشده باشد.

دوری از نفوس

کسانی که نفسشان دارای صفات رذیله است، هیچ تناسب یا ارتباطی با حضرت محبوب ندارند، ازآنجاکه حشر و نشر با آنان سبب ظلمت روحی انسان می‌شود بدیهی است که برای طی­طریق کردن و رسیدن به آنچه مطلوب امام علیه‌السلام است باید از هم‌نشینی با آن‌ها پرهیز شود. لذا خلوت و یا عزلت در مواردی واجب می‌شود، چراکه عموماً افراد نه‌تنها دل‌بسته به دنیا و مظاهر دنیا می‌باشند و در آن غرق هستند، بلکه سمت‌وسوی حرکتشان در جهت مولا و قطب عالم امکان نیست. مجالست با اهل دنیا، یعنی نزدیک شدن به چاه مُظلِم و افتادن در آن است؛ لذا برای اینکه سالک بتواند به تکالیف زمان غیبت عمل کند و مورد لطف خاص قرار گیرد و خود را به حضرت محبوب نزدیک نماید، لازم است، از نفوس مخالف مهدویت اجتناب نماید.