دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد دوم · فصل چهارم · بخش اول

زاویهٔ کج

ازآنجاکه اکثر مردم به بواطن این عالم و حکمت‌های موجود پی نبرده‌اند، عموماً نگاهشان به هر خبر و مطلبی که رخ می‌دهد مثبت نیست. زاویهٔ دید و نگاه هر کس متناسب با تفکر خود اوست.

قرن‌هاست که منتظران حضرت محبوب، جهان را مخروب و تاریک و بدبو و زشت می‌بینند و انتظار دارند حضرت هر چه زودتر تشریف بیاورد، درحالی‌که بدی‌ها مرهون زاویهٔ چشم هم هست تا بدی وجود نداشته باشد خوبی شناخته نمی‌شود، حکمت‌های زیادی در زندگی انسان‌های کرهٔ زمین وجود دارد؛ ما نباید بدون اطلاع از حکمت‌ها خط منفی بر صنع و مصنوع حق‌تعالی بگذاریم، چه‌بسا حضور یک مؤمن کامل سبب امان شهری از عذاب می‌گردد؛ پس باید با مطالعه دقیق در مصنوعات و مخلوقات و درست کردن زاویه نگاهمان، حکمت متعالیه را بفهمیم، یعنی دیدگاه خود را حکیمانه نماییم، نه اینکه فقط از زاویهٔ کج و منفی به عالم نگاه کنیم.

تا وقتی‌که زمان قیام امام فرابرسد که در آن صورت تمام اسباب موردنیاز جهت ظهور حضرت حجت علیه‌السلام یک‌شبه اصلاح و مهیا می‌گردد.

مدّعیان راهنمایی

کسی که دروغ و خیالات دعوی رؤیت حضرت محبوب می‌کند و خود را مراد می‌داند و لباس ارشاد می‌پوشد و دنبال این است که مردم ساده‌لوح را به‌سوی امام علیه‌السلام دعوت کند، همانند کسی است که بینایی‌اش کم شده و خوب نمی‌بیند، امّا می‌خواهد در تاریکی راه درست را برای دیگران مشخص کند.

تا کسی نور واقعی را از جانب حضرت علیه‌السلام دریافت نکرده باشد، نمی‌تواند دیگران را به سمت‌وسوی حضرت محبوب هدایت کند که خود فاقد نور است نمی‌تواند نور رسانی کند. داشتن نطق گویا و استفاده از الفاظ و کلمات دل ربا، نمی‌تواند به‌تنهایی دلیل بر داشتن قلب طاهر و سوخته برای حضرت باشد؛ منتظران باید هوشیار باشند تا تنها با شنیدن صرف کلمات زیبا و اشعار و روایات از شخصی مجذوب او نشوند و گول نخورند که چنین شخصی، همه را به‌نوعی به‌سوی خود دعوت می‌کند نه به‌جانب حضرت محبوب؛ عموماً این‌گونه افراد در آخر کار مدّعی نیابت امام علیه‌السلام هم می‌شوند و خود را محبوب و مقرّب ایشان معرفی می‌نمایند.

غم

عموماً غم‌هایی که در دل افراد ایجاد می‌شود، به علّت کمبود رزق یا بیماری یا ناکامی یا به هر دلیل دیگر که باشد، ثمره و نتیجه نیّات و اعمال شخص است، غلبهٔ انیّت و کوچک شمردن دیگران یکی از مهم‌ترین عواملی است که می‌توان در این مورد به آن اشاره کرد.

تعلّق و دل‌بستگی به امور دنیوی نیز به‌نوبه خود یکی از علل دیگر است چراکه به‌نوعی طرّاحی شده است که فقدان آن یا عدم دست‌یابی به آن آرزوها، سبب اندوه می‌شود و درنتیجه به روح و عمر آسیب می‌رساند. اینکه در قرآن فرمود: «اولیاء الهی خوف و اندوهی ندارند.» (اعراف/۳۵) به خاطر آن است که اینان از انیّت و تعلّق غم‌بار در امان هستند. چگونه است که ما به خاطر فقدان محسوسات و ناکامی‌ها اندوهگین می‌شویم، امّا به خاطر غم‌هایی که از کردار انسان‌ها، بخصوص دوستان و شیعیان امام علیه‌السلام به دل حضرت علیه‌السلام وارد می‌شود غمگین نمی‌شویم. تنها علتش کمی وابستگی ما به ایشان است، درحالی‌که غم دل ایشان حقیقی، ولی اندوه ما مجازی است.

ناموزون

چرا هیچ پیشرفتی جهت تقرّب به درگاه حضرت محبوب پیدا نمی‌کنیم و به ایشان نزدیک نمی‌شویم؟ این سؤالی است که همیشه ذهن خیلی از افراد را به خود درگیر کرده است.

در جواب باید گفت: برای آنکه موفقیتی به دست آوریم و به دلخواهمان برسیم باید لازم و ملزوم‌هایش را رعایت کنیم؛ هم‌طراز و موزون بودن عوامل و اسباب موردنیاز جهت رسیدن به هدف از مهم‌ترین مواردی است که در مسیر قرب باید به آن توجه کرد.

به‌عنوان‌مثال به یک جفت کفش که از لوازم راحت راه رفتن است توجه کنید، اگر یکی کوچک و یکی بزرگ باشد، نه‌تنها راه رفتن به‌کندی انجام می‌شود، بلکه آدمی را دچار زحمت می‌کند و در رنج می‌اندازد. نیّت و اعمال ما در عصر غیبت، برای رسیدن به مقام قرب حضرت صاحب‌الزمان ارواحنا له الفداء باید هم خوی و هم‌راستا باشند، وقتی‌که ظاهر و باطن ما ناموزون است، چگونه این مسیر طی شود، به‌طور مثال از طرفی برای حضرت ندبه می‌کنیم، دعا می‌خوانیم، برای ایشان جشن می‌گیریم، پوستر چاپ می‌کنیم و از این قبیل فعالیت‌ها که انجام می‌دهیم، امّا از طرف دیگر سخنان پوچ بر زبان جاری می‌کنیم، در کسب اموال، مشروعیت را مراعات نمی‌کنیم، حقوق واجبه به امام علیه‌السلام را ادا نمی‌کنیم و… این ناموزونی و عدم تعادل در نیّت و فعل ما نه‌تنها سبب رکود، جمود و فراق از یار می‌شود، بلکه چه‌بسا از مسیر وصال و تقرّب به حضرت حجت علیه‌السلام دور می‌شویم.

مثال برده

در زمان‌های قدیم برده‌فروشان، برده‌های بی‌عیب خود را در وقت فروش عریان می‌کردند تا سلامت بدنشان باعث جذب مشتریان شود؛ اما اگر برده معیوبی داشتند با پوشانیدن لباس فاخر و زیبا بر تنش عیبش را مستور و پوشیده نگاه می‌داشتند تا مشتری جذب لباس‌های مناسب او شود، لذا بهانه خود را برای این کار، باحیایی زیاد و خجالتی بودن غلام اعلام می‌کردند.

بعضی پیروان حضرت علیه‌السلام حالشان این‌گونه است، به خاطر اینکه حضرت علیه‌السلام آن‌ها را خریداری کند، عیوب و زشتی‌هایشان را با لباس ظاهری دعا و نماز مستحبات مزیّن و مخفی می‌کنند، درحالی‌که ایشان عالم غیب و شهودند و نظرشان به سیرت افراد است و همه‌چیز نزد ایشان مشهود و آشکار است. خوب است در این عصری که همه‌جا پر از خودنمایی است، ما نیز همانند آن بردهٔ بی‌عیب و نقص و خالصی باشیم که نظر مثبت محبوب عالم را برای خریداری شدن جلب نماییم.

چرخیدن به دور خود

متأسفانه تعداد زیادی از مردم در زندگی‌شان به دور خود می‌گردند و مانند شخصی که سرش گیج می‌رود می‌پندارد که خانه به دور سرشان می‌چرخد، درحالی‌که خانه ثابت است و مشکل از خودش است، لذا علّت آنکه بعضی از شیعیان به‌واسطه این چرخیدن‌ها و دورهای باطل دچار سردرگمی و نهایتاً دچار مشکلات می‌شوند، فاصله گرفتن آن‌ها از حضرت محبوب بوده و سبب غرق شدنشان در مظاهر دنیا و صرف نمودن همّ­وغمّشان در مسیر شهوات نفسانی می‌شود، لذا شکوه کردنشان به امام از باب انتظارشان برای دستگیری و نجات از مشکلات زندگی کاملاً بیجاست، چراکه خودشان از گام برداشتن در مسیر رسیدن به مقام قرب امام علیه‌السلام طفره می‌روند و به نفسانیاتشان دل‌خوش‌اند و دائماً دور خودشان می‌چرخند.

مُهر صواب

زیبارویی، زمانی معنی پیدا می‌کند که در معرض دید زیبا بین‌ها قرار گیرد و همچنین تعاریف خوش بویی و خوش‌آوازی با مشام سالم و گوش سامع معنی پیدا می‌کند؛ به‌عبارتی‌دیگر عطری که در کمال خوش بویی است، در مشام شخص کامل پسندیده می‌شود و همچنین این مطلب در مورد زیبایی‌ها هم صدق می‌کند، کسی که می‌خواهد زیبا دیده شود، یا آوازش به‌خوبی شنیده شود به دنبال تأیید نظر کسانی که دید زیبا بین و گوش سامع دارند می‌گردند، چراکه تعریف شخص ناشنوا از صوت زیبا یا تعریف شخص نابینا از زیبارویی اعتباری ندارد؛ لذا وظیفه شخص منتظر برای آنکه بتواند از یاران و ناصران حضرت علیه‌السلام باشد، این است که تمام جلوه‌گری‌هایش را به حد کمال برساند تا مشمول مهر صواب و تأیید حضرت علیه‌السلام گردد.

تحت قبّه

روایات متواتر رسیده که دعا تحت قبّه امام حسین علیه‌السلام مستجاب می‌شود. پس خوب است هر شیعهٔ خالص و منتظر واقعی، وقتی به کربلا می‌رود اولین دعایش در زیر قبّه امام علیه‌السلام، دعا برای ظهور و فرج حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام باشد تا ان‌شاءالله موردنظر و عنایت حضرت محبوب قرار گیرد.

طشت کوبیدن

سنّتی در زمان‌های پیشین بوده که وقتی ماه‌گرفتگی (خسوف) می‌شد مردم طشتی می‌آوردند و بر آن می‌کوبیدند تا هم مردم مطّلع شوند و هم اینکه ماه‌گرفتگی از بین برود. بعضی از ما هم حالمان در زمان غیبت به‌نوعی این‌گونه است؛ یعنی زمانی که مشکلات و موانع دنیوی برایمان پیش می‌آید، برای آنکه موانع برطرف شود آن‌قدر سروصدا می‌کنیم و جلسهٔ دعا و نماز و استغاثه برپا می‌کنیم که دیگران را هم مطّلع می‌کنیم، غافل از اینکه اصل این ماه‌گرفتگی در نفس ما ایجادشده و کسی از آن اطّلاع ندارد و حاضر نیستیم کسی باخبر شود، درحالی‌که حضرت قائم علیه‌السلام از ماه‌گرفتگی نفس ما باخبر است. پس درصدد دفع و رفع موانع نفسانی برآییم تا با طی­طریق و پشت سر گذاشتن مراحل و منازل به تکالیف عصر غیبت عمل کنیم و حضرت محبوب را از خود مسرور نماییم.

طلای تقلّبی

خدا نکند که ما پیروان حضرت محبوب در این عصر پرغوغا و مجازی، همانند طلای تقلّبی شویم که حتی اگر بارها زراندود شویم بازهم با قرار گرفتن بر آتش، ذات تیره‌مان عیان شود؛ یعنی در همهٔ کارهایمان به ظواهر بسنده کرده‌ایم و فقط ادّعای حقیقت نموده‌ایم؛ مثلاً به مسجد جمکران می‌رویم تا خود را به امام عصر علیه‌السلام نشان بدهیم، پس خرابی‌هایمان بر ذهن ما خطور می‌کند و سیاهی اعمالمان برایمان مشهود می‌شود و درمی‌یابیم که متأسفانه همچون طلای تقلّبی هستیم که ارزش خریداری شدن نداریم.

طفیل نور

حضرت محبوب یک حقیقت الهی دارند که در مَثَل، مانند نور مطلقی است که در عالم نورافشانی می‌کند و متناسب با ظروف هستی و قابلیت آدمیان به آن‌ها نور می‌دهد و آن‌ها را منوّر می‌کند، ایشان غنی هستند و ما به نورشان احتیاج داریم. تمامی نورها و برکات که به هر شکلی در وجود و روح آدمیان وجود دارد، از طفیل نور حضرت علیه‌السلام است، به تعبیر دیگر آنچه از موج و بخار و مه و برف و باران و… که در عالم مشاهده می‌شود، صورت‌های مختلف آب دریا هستند، ولی به‌تناسب فضا و مکان موردنیاز به شکل‌های مختلف ظاهر می‌شوند. همهٔ نمودها و تفضلات از جانب قطب عالم امکان است که متأسفانه اکثراً افراد از این واقعیت به دور هستند، شخص باید بداند دارایی‌هایش از جانب زور و بازو و انّیت خودش نیست، بلکه آنچه دارد از فضل امام علیه‌السلام است؛ لازمهٔ این بینش که همه‌چیز را از جانب خودش می‌داند، دوری‌اش از یار و فرورفتنش در خواسته‌های دنیایی می‌شود.

نرفتن

وظیفه ما در همهٔ زمان‌ها رفتن به‌سوی محبوب است و عدم رفتن و حرکت به‌طرف وی دلیل عدم تجانس است. چون شخصی که در وجود مجازی خود گرفتار عُجب و خودبینی باشد، توان راه رفتن و حرکت ندارد؛ و این عدم اتّصال اثر وضعی عمل خودش هست؛ و به تعبیر دیگر عملی که مطرود و ملعون است، سبب می‌شود که ارباب باطناً او را طرد کند و درنتیجه لیاقت به‌سوی ایشان رفتن را نداشته باشد. افراد عدم توفیق و توانایی حرکت و رفتن به‌سوی امام را می‌بینند، ولی نمی‌بینند که راندن و طرد از سوی حضرت علیه‌السلام است، مانع عدم توفیق از سوی خود پیروان است، چراکه گرفتار بند نفس و مغلوب شهوات شده‌اند و در انیّت و امارگی نفس فرورفته‌اند.

محققان و مقلّدان

اگر منتظر در پی تقلید صِرف درآید و هر خبر و حکایت و نقلی را چشم‌بسته قبول کند، نمی‌تواند رشد کند. چه‌بسا نقل‌ها با اضافات و متناسب با سلیقهٔ راوی حکایت شده و به نحوی گوینده با آب‌وتاب برای جذب شنونده آن را نقل نموده باشد و اگر شخص بدون دقّت در کم و کیف آن را بپذیرد، چه‌بسا گمراه شود. پرچم‌های زیادی از نقّالان دیده می‌شود اما محققان واقعی و دلسوز در این موضوع کم‌اند، چراکه صِرف نقل روایت و تأویل به ظاهر نقل، برای عموم خوب است؛ امّا دقّت و تحقیق از سوی کسی است که خودش این طریق را سال‌ها چشیده و با افرادی که مقرّب و فانی در حضرت محبوب‌اند، مجالست و مؤانست داشته باشد، برای همه راه گشا است.

چه‌بسا مکاشفاتی که رخ‌داده به اسم معاینات نقل شده است! و چه‌بسا نقل‌های بیان‌شده‌ای از دیدارها که اصلاً واقعی نبوده، یا شخصی که دیده‌شده درواقع خود امام عصر علیه‌السلام نبوده است، بلکه یکی از اوتاد و ابدال بوده است. چه‌بسا تفاسیری که از اسب و شمشیر و کلاخود و امثال این‌ها که در روایات ذکرشده است که متأسفانه برای زمان حاضر نتوانسته‌اند خوب تأویل کنند لذا فکر منتظران را در نقل صرف بسته نگاه داشته‌اند، لذا اگر شیعه اهل هوشیاری و دقت نباشد، نه‌تنها رشد نمی‌کند بلکه احتمال سقوط برایش هست.

لقمه‌ها

یکی از ارکان سلوک توجّه و دقت در لقمه‌ها است و از وظایف منتظر این است که کاملاً در خوردن و آشامیدنش مواظبت داشته باشد تا خدای‌ناکرده لقمه حرام یا حتّی شبهه‌ناک از گلویش پایین نرود. اگرچه بعضی از خوراکی‌ها به‌ظاهر شیرین و خوش‌طعم هستند، امّا باطن مسموم آن پس از مدّتی خود را نشان می‌دهد. شیطان نفس با وسوسه، به خوردن غذای غیر حلال امر می‌کند، امّا برای آن کسی که درصدد است تا برای رسیدن به وصال محبوبش تکلیف خود را به‌خوبی انجام دهد، مراقبه در لقمه و طعام لازم است.

بعضی اذعان دارند که در خوردن انواع غذاها آزادند و عدم مراقبه در لقمه در آن‌ها تأثیر منفی نمی‌گذارد، استاد عارف آقای کشمیری در مورد این‌گونه افراد می‌فرمودند: «اینان ازلحاظ عرفانی چیزی ندارند تا لقمه حرام یا شبهه‌ناک بخواهد آفتی به آن‌ها وارد کند و حالشان را خراب کند.» یا اساتید عرفان مراقبه در خوردن و آشامیدن را از اصول و ارکان سلوک می‌دانند و رعایت اغذیه و اطعمه را با اندرزهایی که با مشاهدات و مکاشفات و بروز آن‌ها در دنیا و آخرت رخ‌داده بود ذکر و تأکید می‌نمودند.

ناپختگی

بعضی‌ها در ایّام غیبت، همیشه مانند غوره ترش هستند و دیگر تبدیل به انگور شیرین نمی‌شوند، یعنی از خامی به پختگی نمی‌رسند. همیشه در مقام مبتدی منتظران باقی‌مانده‌اند. چون همیشه از سر ناپختگی در خروش‌اند و مطالبی نامناسب و کلماتی تند و نقل‌هایی بی‌مدرک و ناصواب می‌گویند؛ و خود را منتظر می‌دانند؛ و حتّی بعضی تکالیف ظاهری را به‌عنوان دستورالعمل برای دیگران تجویز می‌کنند. امّا افراد پخته در راه حضرت محبوب این‌گونه نیستند، بلکه نه‌تنها بدون سروصدا، فانی و غرق در محبت حضرت علیه‌السلام هستند، بلکه مطالب خام و نارسیده نمی‌گویند و دوست دارند تا همه مردم ازلحاظ محبتی و فکری رشد کنند و معرفتشان زیاد شود تا حدّی که در زمره مقرّبان امام علیه‌السلام جای‌گیرند.

ابدال

ابدال از یاوران خاص­الخاص امام عصر علیه‌السلام هستند و امام را حضوراً درک می‌کنند و هر کس از آن‌ها که اجل او به سر رسد دیگری به اذن امام علیه‌السلام جایگزین او می‌شود، ما باید بکوشیم تا ان‌شاءالله از ابدال گردیم. برای آنکه به مقام ابدالی برسیم، در کنار کوشش و مراقبه و اخلاصی که باید در همهٔ کارها برای امام علیه‌السلام انجام دهیم، الزامی است و عنایت از سمت امام عصر علیه‌السلام حتماً لازم است.

حضرت موسی هشت سال خالصانه برای شعیب پیامبر صلّی‌الله علیه و آله سلوک کرد تا بعد به مقام نبوّت مطلقه رسید. لذا ما نیز باید بیاموزیم که برای رسیدن به جایگاه رفیع ابدال چگونه راه برویم.

ما به حقیقت نوعیه نه شخصیّه، قائل هستیم که هر منتظری اوصاف و خصوصیّات باطنی ابدال (غیر جسمشان) را داشته باشد به مقام ابدالی می‌رسد و این تکرار در هر عصر و زمانی جاری خواهد بود.

از مسبّب به سبب

همه می‌خواهند از اثر به مؤثر پی ببرند، یعنی مسائلی را از حضرت محبوب درک کنند و بدانند که از ایشان است، پس معتقد به فیّاضیّت او شوند. به‌عبارت‌دیگر از سبب به مسبّب طریقهٔ درستی است، امّا این به عقل جزئی است. امّا در عرفان، شخص فانی در امام، از مؤثر و مسبّب به اثر و سبب پی می‌برد.

وقتی عشق و جذبهٔ ایشان یک‌مرتبه در دل آمد، آن را از جانب لطف ایشان بدانند

نه از عمل و نیّت خود. صورت کارها می‌تواند از معنی و لطف او دانسته شود، امّا صورت‌ها محدود هستند و معنی و لطف او نامحدود است. اگر حالاتی واقعی بر منتظری غالب شود و نشانه‌های صدق همراهش باشد، آن را از فیض وجود مقدّس امام قائم علیه‌السلام می‌داند نه از جانب خود و درک این مطلب حاصل نمی‌شود مگر به فراست مؤمن که با نور خدایی می‌بیند و می‌فهمد.

پریشانی

چون حضور حضرت مهدی علیه‌السلام را درک نمی‌کنیم و خاطره‌ای از او نداریم و در طولانی شدن غیبت کبری به سر می‌بریم، سبب می‌شود که پریشان باشیم. خانهٔ دل به خاطر توجّه نداشتن به ناظریّت او ویران شده است. آشفتگی ما ازآنجاست که به‌پای او نیفتادیم و گدایی نکردیم، پس در مسیر به‌سوی او سرگردان شدیم و در فردای خود حیران ماندیم و از صدها پیوند با امام خود، به چند پیوند و ربط نازک و کوچک متوسّل شدیم و نتیجه‌ای نگرفتیم؛ آنگاه به پریشانی فکر افتادیم و به حضرتش گفتیم: ما را فراموش کرده‌ای؟ به تو شکایت کنم یا از روزگار؟

رفت

کسی خطاب به امام زمان علیه‌السلام نوشته: «ای گل در آرزویت جان و جوانی‌ام رفت»؛ و بعد گوید: «می‌ترسم بمیرم و به آرزویم نرسم.» اگر کسی عزیزترین چیزش که جان باشد را صرف حضرت کرده باشد، دیگر جای شکوه و گله نیست، جای ستایش و مدح است. پس معلوم می‌گردد جانش هنوز برای خودش است، چراکه بال‌وپر ندارد تا از قفس نفس درآید و از دانه پرهیز کند و به سر کوی یار بی‌پروا پرواز کند. آنان که جان خود را شبانه و روز مشغول به وظایف مهدوی کردند و طلب خشنودی او را دائم می‌طلبند و کار مرضیّ امام را انجام می‌دهند به تجلّیات و تفضلات مهدوی نائل می‌گردند.

انیّت

بالاترین موانع برای تقرّب و وصال حضرت محبوب، انیّت است و این حجاب اکبر است که اکثر فرعون‌های نوعی در طول تاریخ بدان مطرود و ملعون حق‌تعالی شدند. تا خود خودی غالب باشد و خودپسندی و منیّت آدمی را جلودار باشد، فاصله بین عبد و مولا هزاران سال نوری است.

گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی **** گفتم نفس همین است، گفتا سخن همان است

خود را اگر نبینی از وصل گل بچینی**** کار تو فیض این است خود را ندیده باشی

پس درمان، ترک خودبینی و من‌من کردن ظاهری و باطنی و خاکساری و تواضع است.