چقدر
چقدر ما میتوانیم بار هجران او را بکشیم؟ چقدر از وصف جمال او میگوییم و میشنویم؛ ولی جمال دلآرای او را نمیبینیم؟ چقدر ما از اسم و القاب او میگوییم، ولی وصل او، هیچ دست نمیدهد؟ چقدر از اوصاف کمالیهٔ او شعر میخوانیم و روایت نقل میکنیم، امّا خودمان به هیچ کمالی نرسیدیم؟! چقدر از آنانی که به ملاقات رسیدند، حکایت و قصّه نقل میکنیم، ولی از خودمان حکایتی نداریم؟!
فروختم
گفت برای لقایت، تن و جان را فروختم و متاعم این دو است. گفته شد: آیا تن و جان را فروخت؟ معشوق عالم خرید؟! با کلمات میشود بازی کرد و به ذوق، جملات ناب گفت، امّا هزاران فرسنگ، بین گفته و حقیقت آن فاصله است. مثل آنکه بگوید دلم سوخت، امّا وقتی به این شخص نزدیک میشوی، میبینی دلش برای خودش سوخت نه برای امام.
کمان
شاعری گفته: قدم از هجر تو، جانا کمان شد.اگر اینچنین شده باشد، خوش به حالش. بعد گفته: از عشق تو بیخانمان شدم. اگر واقعیت داشته باشد، بسیار ممدوح است. رندی فرمود: گفت آنکه سوخت او را، کی ناله یا فغان است!
حواس پنجگانه
ما استعداد و لیاقت پیدا نکردیم که جزو مَحرَمان درگاه حضرت حجّت علیهالسلام شویم؛ چون با حواس پنجگانه و با ششجهت کار و بار داریم. درحالیکه مقولهٔ محرمیت درگاه، از این دو که گفتیم، خارج است. بدین معنی که این دو، از محسوسات و کمیّات بهحساب میروند و مقولهٔ عشق در یک موضوع، آنهم به وصال محبوب میاندیشد و بس.
عوعوی سگان
بعضی از افراد که ایمانشان ضعیف است، متأسفانه در مسیر کمال و رسیدن به امام زمان علیهالسلام، خودشان به بانگی و حرفی و زخمزبانی، ساکت میشوند و از حرکت بازمیمانند. آیا انبیاء به بانگی و کلمات ناپسند و بیربطی، از حرکت بازمیماندند؟ خیر. در مَثَل گفتهاند: کاروانی به عوعوی سگانی از حرکت بازنمیمانند؛ یعنی با حرفهای ضدّ و تمسخرآمیز کسی، نباید منتظری از راه بازبماند و توقّف کند. این ضعف و عیب بزرگی است. سگان، عوعوی خود را ترک نمیکنند، چرا ما از صدای آدمهای معترض، از سیر و حرکت مهدوی خود، دستبرداریم.
رحمت واسعه
ما خواندیم که در قرآن، حضرت نوح نهصد و پنجاه سال، مردم را دعوت بهحق کرد. (عنکبوت/۱۴) ولی آنان نپذیرفتند. نوح علیهالسلام به خدا عرض کرد: پروردگارا، شب و روز، قوم خود را دعوت به تو کردم، ولی دعوت من برای آنان بر فرارشان میافزاید. (نوح/۶) هر چه در کرهٔ زمین هستند، امام علیهالسلام به زبان قال و حال دعوت میکند، متأسفانه مگر قلیلی دعوت امام زمان علیهالسلام را قبول کنند؛ بقیّه فاصلهها را زیاد میکنند. بیش از هزار سال، عموم نسبت به امام علیهالسلام، جفاکاری و قهر دارند، ولی بحر رحمت واسعهٔ او، نسبت به همه، مهربان و رئوف است. اگر چنین نبود، همه به قهر امام علیهالسلام، به عذاب دچار و معذّب میشدند.
دعا یا نفرین
یکی از دعاهای مردم در حق یکدیگر آن است که میگویند خداوند، عمرت را طولانی کند، عمرت دراز باد. کسی که کاری برای امام زمانش نمیکند و ربطی هم به او ندارد و اگر کاری هم میکند سرسری و عاریه و مقطعی است. پس طولانی شدن عمرش، نفرین برای او نیست؟! دعایی برای شیعه خوب است که عمرش را صرف امامش کند. مثلاً بگویند از یاوران امامت باشی، عاشق امامت شوی، عنایت امامت نصیبت گردد، عاقبتبهخیر مهدوی شوی و امثال اینها.
گدای سمِج
گویند: گدایی، در خانهٔ کریم ممدوح است، اگر کریم چیزی نداد، اصرار زیاد کنید. پس ما گداییِ در خانهٔ حضرت قائم علیهالسلام میرویم؛ اگر حاجت ما را نداد، اصرار پیدرپی مانند گدایان سمِج (بیشرم) کنیم، چون او کریم است! کریم یعنی شخصی که چه سؤال کنند و چه نکنند، عطا میکند. حضرت معطی حکیم است و جواب دادن حوائج، به حکمت است و اصرار زیاد در حاجت، کمکم سائل را از ادب به دور میکند و حرفهای نامربوط میزند و این گفته و رفتار، اصلاً زیبنده به مقام قدوسی او نیست.
متاع کهنه
بعضی که در دوران عمرشان، کاری برای حضرت انجام ندادند و اگر دادند سرابی بیش نبوده. در آخر عمر، مورد تمسخر دیگران قرار میگیرند که متاعی نداری، کسی خریدار تو باشد. پیر شدی و فرسوده، حالا میخواهی در خانهٔ امام زمان علیهالسلام بروی! بهقدری وضع معنویات خراب است و بوی کهنگی میدهی که از دور، دست رد به تو میزنند!
گوییم هر شیعهای که گنهکار باشد و کارهای ناشایست انجام داده باشد و فرسوده شده باشد و متاعی از طاعات و توسلات و حسنات نداشته باشد و بهاصطلاح، عمرش او را به لب گور رسانده باشد، نباید مأیوس شود. در بارگاه مهدوی، اِدبار کنندگان را هم میخرند، فرسودگان را میپذیرند، حضرت حجّت علیهالسلام دنبال سود بردن نیست، دنبال سود رساندن است، چون بخشندهٔ مطلق است؛ و عارف مهدوی به این حقیقت رسیده که اگر مُدبِرین بدانند چقدر حضرت، دوست دارد، آنان برگردند، قالب تهی کنند.
عشق زلیخایی
شنیدی که در قصص انبیاء نوشتهاند: زلیخا هیجده سال بر فراق یوسف گریست تا آنکه دو چشمش کور شد و موهایش سفید و پشتش خمیده شد و همهٔ آشنایانش او را رها کردند. روزی در راه، اتّفاقی، یوسف علیهالسلام زلیخا را دید و فرمود الآن چه تقاضایی داری؟ گفت: عشق تو را در دل دارم، کاش چشمانم بینا بود و میتوانستم رویت را ببینم. یوسف دعا کرد و چشمان او بینا شد و جوانیاش به او بازگشت و همسر حضرت یوسف علیهالسلام شد.(۱) ای خواننده! آیا ما با همهٔ کارهای ناصواب، در دلمان بویی از عشق زلیخایی نسبت به یوسف زهرا علیهالسلام هست؛ تا شاید روزی مولا بر ما گذر کند و دامنش را بگیریم و به عنایتش مهدوی شویم.
آثار
ما وقتی با مردم دوستی و رفتوآمد و نشستوبرخاست میکنیم، به خاطر آثار و صفاتی است که از آنان میبینیم. درواقع قبول داشتن به خاطر آثار و خواص انسانهاست؛ پس از اثر به دنبال موثّر میرویم. میگوییم پس چرا ما روابط و دوستی خود را با قطب عالم برقرار نمیکنیم که اینهمه آثار در کل وجود دارد، مخصوصاً به پیرو خود محبت دارد و برایش دعا میکند و… یا آثار امام را درک نمیکنیم و یا در معرفت قصور داریم؛ یعنی نمیتوانیم از آثار پی به موثّر حقیقی حضرت محبوب ببریم تا رابطه و دوستی خود را با او مستحکم کنیم.
که ز سایهٔ یوسفِ صاحب قِران **** شد زلیخای عجوز از سَر جوان
نبض
در طبّ قدیم بیشترین امراض را از نبض بیمار میفهمیدند. آیا طبیب روحانی و مهدوی وجود ندارد تا نبض ما را بگیرد و بیماری ما را بگوید و سپس درمان را بفرماید تا پی درمان برآییم؟! کسی گفت طبیب روحانی پیدا نشد، چهکار کنیم؟ جواب: گفتهشده که درمان کلی آن است که حضرت قائم علیهالسلام را حاضر و ناظر بدانی، نه یک ساعت، بلکه در شبانهروز. اگر کسی اینطور شود، حالت مراقبهاش روز به روز افزون شود، آنگاه امام را غایب نمیداند تا بهعمد گناهی کند.
«حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ»
کشتی مهدوی
ما دستپروردهٔ صنایع اوییم، یعنی ما شیعیان جلوهای از جلوات حضرت محبوب هستیم، چون از زیادی سرشت آنان صورتی پیدا کردیم. ما کثراتی هستیم که جنبهٔ ظِلّی داریم، هستِ مطلق، اوست که به فیض او نَفَس میکشیم و زندگی میکنیم. ما در کشتی قرار گرفتیم، درحالیکه کشتیبان، دیگری است. اگر کسی در کشتی مهدوی به عنایت نشسته باشد، به مقصد میرسد؛ و الّا با شهوات و میل نفس امّاره، دچار غرقاب میشویم.
هستنما
ما هیچ هستیم و وجود کاذب و توهّمی داریم و بر این خیال، آرزوها ما را احاطه کرده که آنها عدماند. ما بهنوعی عاشق عدم و نیامده هستیم و دل خوش کردهایم. هویّت ما کاذب است، چراکه به هویّت مطلق حضرت محبوب اتّصالی نداریم و در دام توهّمات افتادهایم. اگر دارایی و کار و باری نصیب ما شد، مغرور میشویم و هنر خود را میبینیم و بر دیگران فخر میفروشیم، درحالیکه نیستهای هستنما هستند.
برای رسیدن به حضرت قائم علیهالسلام، همهچیز را در هست مطلق او باید مستحیل کنیم و مُندک و محو و فانی در او شویم. تکیه بر هستنماها، جز بُعد و خودبینی حاصلی نمیآورد.
برزخ
وقتی مرگ آید، آدمی میمیرد، تازه متوجّه میشود که در دنیا بی امام زمانش راهرفته و در برزخ به همان اندازه بی امام است. برزخ، فیلم و سیرت صفات و زاد دنیوی را نشان میدهد. آنجا به ایکاش و دریغ و حسرت میافتد. تازه متوجّه میشود که گردوغباری که دنیا برایش میشده، سرابی بیش نبوده که دلبسته بود و به موجهایی آنها مشغول بوده و به حضرت حجّت توجّهی نداشت. لذا چشم بصیرت در برزخ باز میشود و دهها تأسّف و حسرت را ببار میآورد، ولی صد حیف که برزخ جای عمل نیست، جای نتیجه و نمره قبولی و مردودی است.
مقبول، مردود
عدّهای میگویند باید جذبهای از حضرت محبوب بیاید و ما را دریابد، کار به زحمت کشیدن نیست. فلان ولیّ خدا و… به جذبه، به جایی رسیدند. تلاش ما معلوم نیست قبول میشود یا نه!
ذکر و کار پویایی آورد و آن بهمنزلهٔ خورشید است که انسان را گرم میکند. رها کردن تلاش، یأس آورد و وظیفه، این نیست. وظیفه، پیوسته عمل صالح کردن است و نمره دادن، کار عبد نیست. امید است که جذبهای از حضرت قائم علیهالسلام آید و شیعهٔ مجاهد را دریابد. پس به امید جذبه، نباید ذکر و فکر و توسلات را رها کرد.
ارادهٔ محبوب
اگر منتظر به مقامی برسد که بیخویشی به او دست دهد؛ یعنی بر اثر توفیق مهدوی و ترک انیّت، خود را نبیند، آنوقت به مقام امن برسد. پس هر کاری کند، ارادهاش از ارادهٔ محبوب منشعب و جاری شود. چون بنده از خود چیزی نبیند و خود را کسی نپندارد، پس به مقام امن مهدوی میرسد و فنای در محبوبش میشود.
عمل
ای کسی که بسیار علم به ظهور و علائم خیمه و ثواب انتظار و یاران خاص حضرت بقیّةالله علیهالسلام داری، آیا صرف علم و آگاهی کافی است؟! علمی نافع است که به عمل منجر شود، البتّه عمل بدون علم هم فایدهای ندارد. منظور ما این است که بعضیها در رشتهٔ مهدویت، علم به حدیث و قرآن و اشعار در این موضوع دارند، آیا وظیفه، فقط علم داشتن است، یا وظیفه عمل کردن به وظایف آن علم است که در طول غیبت کبری باید آن را پیاده کرد؟! امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: علم بدون عمل وَبال است.(۱) وَبال یعنی وخامت امر، سوء عاقبت نصیب شخص میشود.
خوشحالی اَلَکی
اگر کسی یاد دوزخ کند، به سبب کردار ناصوابش به گریه افتد، بهتر از بهشتی است که خوشحال باشد و یاد آن، سبب عُجب شود. اگر ما یاد حضرت حجّت علیهالسلام میکنیم، پس نه به خاطر دنیا و ناملایمات اهل و شهر و کار و زندگی و نیز اگر گریه کنیم، گریهٔ محبت و فراق و حجابهای موانع وصال باشد، بسیار ممدوح است، ولی از آنطرف اَلَکی دلخوش باشیم که حضرت حتماً ما را دوست دارد و از کارهایمان راضی است و… این خوشحالی و رضایت، ناصواب است. خوشحالی و یاد، بدون محتوا کمکم به قسوت تبدیل میشود، مگر آنکه همان خندهٔ اَلَکی عادت شده باشد و ترک عادت هم معجزه میخواهد.
در جا زدن
چون مسائل ایمانی و اعتقادی، قابل رشد و کمال است، پس آنچه به کمال نرسیده، موجب از راه بازماندن و درجا زدن میشود؛ یعنی نفس امّاره و مظاهر دنیوی، چون فریبندگی ایجاد میکنند و شخص منتظر کمی سُستی و کاهلی کند، به توقّف دچار میشود و از کمال مهدوی بازمیماند و این خسارت بزرگی برای اوست.
کوه استوار
سؤال شد چطور میشود، بیش از هزار سال اینهمه ظلم و قتل و بی دادگریهای انسانها را امام عصر علیهالسلام میبیند، ولی خللی در او وارد نمیشود. گفته شد حضرت محبوب، با آگاهی از کارهای ناصواب دوستان و مسلمانان و دیگر امّتها، خود بیچون و مانند ندارد تا قیاس شود. خلیفهٔ مطلق خداوند، مظهر همهٔ اسماء الهی است و همچون کوه استوار و بینیاز است. او دریایی است که چیزی او را منفعل نمیکند، بله متأثّر و غمگین از کار ناپسند شیعیانش بالخصوص میشود و برای آنان دعا میکند. همه غیر او، مانند موج و کف دریا هستند، ولی او دریایی است که استغنا و سکینهاش، مانع است از اینکه چیزی او را متزلزل کند.
دعا برای فرجم
نقل کردهاند که امام زمان علیهالسلام به بعضی پیام رساندند که به مردم بگویند برای فرجش دعا کنند. کسی پرسید مگر امام زمان علیهالسلام به دعای ما احتیاج دارد، او مستغنی مطلق است؟! بنا بر آنچه یادداشت شده گاهی درخواست عالی از دانی، تعلیمی و گاهی تفهیمی و گاهی به قاعدهٔ تجاهل عارف است و به قولی اهمیت دادن و عظمت موضوعی، وقتی از بزرگی صادر شود، کمال عنایت و التفات به آن موضوع هست.