مستمع
اگر مستمع مهدویت نباشد، آیا معلّم مهدویّتی پیدا میشود؟ تا طالب و تشنهٔ موضوعی پیدا نشود، فیض هم نصیب نمیگردد. بعضیها بودند که دربارهٔ حضرت صحبت میکردند و مردم از بیان آنها استفاده میکردند.
سؤال این است، بعد از وفات آن معلّم و سخنران، باز مستمعین قبلی، دنبال معلّمی گشتند و به معلّمی جدید برخورد کردند، یا خسته شدند و آن استماع، مقطعی بوده است؟ نظر این است که حضرت محبوب فیّاض است، اگر کسی در مهدویت، مستمع حقیقی باشد، تعلیم مهدوی از فیّاضیّت او نصیبش میشود. این طلب مستمع است که معلّم مسائل مهدوی برای او پیدا میشود.
«مستمع، صاحب سخن را بر سر کار آورد».
اختران
بعضیها برای اینکه زندگی دنیوی آنان ازنظر مادّی خوب شود، نزد منجّم و کسانی که طالع افراد را به نحوست و سعادت میشناسند، میروند. آن طالعبین، هم با چند قاعدهٔ بیاساس، بیچاره را به طالع نحس متّهم میکند و او را مانند ستارهٔ زحل، آتشی میداند. پس برای پول درآوردن، مبلغ گزافی میگیرد تا طالعش زُهره شود. آیا در عصر غیبت کبری، وظیفهٔ ما مراجعه به طالعبین است تا کارمان درست شود، یا خودسازی و توسّل به امام زمان علیهالسلام است تا ما را نجات بدهد؟ گوید: مدّتی توسّل داشتم، نتیجه نگرفتم. بله بدون استقامت، آدمی نتیجه نمیگیرد؛ و سبب اغوا و خاموشی زندگی، اختران نیستند، بلکه همان نفس امّاره است.
تفاوت قالبها
گفته شد چرا بعضی منتظران ممتاز، مشغول نماز و دعا هستند و بعضی در بکاء و روضهخوانی هستند و بعضی در سکوت و مراقبه و توجّه و… جواب داده شد: خداوند به هرکسی، عقلی و قالبی خاص داده است که با یکدیگر ازنظر ظاهر فرق میکنند، درحالیکه مقصد همهشان، حضرت حجّت علیهالسلام است؛ و نباید ما به اینان نمره بدهیم، یکی را بالاتر بدانیم و کار دیگری را تخطئه کنیم. نوعاً افراد، کسانی را که در فراق امام گریه میکنند را توجه دارند، درحالیکه عدّهای در جذبه هستند و کار ظاهری جذبکنندهای ندارند و این دو کار خطور انگیز است. ای خواننده، نمره دادن از طرف امام است نه از جانب ما و مُعطی قالبها هم حقتعالی است.
عدم رشد
دیدهشده، افرادی که از زمانهای بسیار دور، امام زمانی بودهاند، امّا وقتی کنارشان مینشینی و به حرفهای آنان گوش میدهی، درمییابی که رشدی در مهدویت نکردهاند. علّت چیست؟ مربّی دراینباره نداشتند؛ کارهایشان باکیفیت نبوده، عادات آنان را در یکجا متوقف کرده، در رشتهٔ امام شناسی حضرت حجّت علیهالسلام چیزی نیندوختند، دوستان و رفقای بالاتر از خود نداشتند تا از آنان استفاده کنند و…
نعمتها
بدان که فیوضات الهی، بهوسیلهٔ خلیفهٔ مطلق او به انسانها میرسد. آنچه در طول عمرمان از نعمتها به ما ارزانی شده، از الطاف حضرت محبوب است. اگر از اجزای وجودمان بپرسیم که در ظاهر خاموشاند و به زبان حال گویایی دارند، چقدر نعمتها در صفحات عمرمان به ما رسیده است که حساب آن را نتوان گفت، از بس بیشمارند. پس ای شیعه! از نعمتها به اجزاء ما که بهوسیلهٔ الطاف امامان رسیده، غافل نباش و آنها را در غیر راه حضرت محبوب، خرج نکن تا فانی در او شوی.
قبض
حقتعالی دنیا را بر کون و فساد، قبض و بسط، خوف و رجاء و مانند اینها آفرید. پس انسان در زندگیاش یک حالت ثابت ندارد و هر زمانی تبدّل در حالات و مزاج او پیدا میشود. بعضی قبض و بسطها دلیل خاص دارد، امّا بعضی از آنها را درک نمیکنیم، شیعه از خود نمیپرسد، نکند از اعمال ناصواب ما باشد که امام به نامهٔ اعمال ما مینگرد و محزون میشود و از حزن او، قبض بر ما مستولی میشود و این موضوع، بحث خاص خودش را دارد که در جایش توضیح داده میشود.
قبله
در نماز بهسوی قبله، رو کرده میشود. در غیر وقت نماز، قبلهٔ ظاهری و باطنی ما کیست؟ قبلهٔ عاشق، روی معشوق است. ما اگرچه امام را بهاندازهٔ خودمان دوست داریم، امّا قبلهٔ ما یکی نیست و هر ساعتی و روزی، به معشوقهای مجازی و خیالی روی میکنیم و توجّه داریم.
قبلهٔ انسان حریص و آزمند، طلا و نقره و مال است و قبلهٔ شهوتپرست، صورت زنان است. قبلهٔ ما که ادّعای دوستی به حضرت محبوب را داریم، آیا صد در صد اوست، یا اینکه آنقدر در عقل جزئی و اوهام گرفتارشدهایم که هر ساعتی میل به چیزی داریم و از قبلهٔ اصلی بازماندهایم.
رؤیا، واقعه
بعضیها بهقدری قوهٔ مصوّره آنان کار میکند و خوابهایی میبینند که در ارتباط با حضرت حجّت علیهالسلام است. آیا همهٔ رؤیاها رحمانی است و تعبیر واقعی دارد؟ گفته میشود در خواب، آنچه از قبل، در صورت خیالیه و ذهن نقش بسته بود از صدا و تصویر و گفتگو در موضوعی، بهصورت خیال نمودار و منقوش میشود که حکماء دراینباره بحث مفصّل کردهاند. لذا بعضی بزرگان اهل معنی، ذهن خود را به چیزی مشغول نمیکردند تا اگر رؤیایی اتّفاق میافتد، رحمانی باشد. بله دربارهٔ «واقعه» چون از رؤیا بالاتر است، حقیقت و مطلبی را که میبیند، از حجاب به در آمده است؛ یعنی قوهٔ خیال در آن دخالت نمیکند تا اینکه ذهن و نَفس، به تجرید رسیده و آنچه دربارهٔ امام زمان علیهالسلام و علائم ظهور و… میبیند صحیح باشد، مگر در همان هم نفس دخالت کرده باشد که آنگاه واقعه از رحمانی به نفسانی تبدیل شده باشد.
گوش برزخی
چون چشم و گوش و شامهٔ برزخیمان باز نشده، پس در حجاب قرارگرفته و حقایق غیبی بر ما پوشیده است. کار ما شبانهروز، با محسوسات و علوم ظاهری است و مسائل مهدوی را، بیشتر از آگاهی و محفوظات نمیدانیم و ادراک نمیکنیم. برای همین، خطاب به امام عصر، مطالبی را میگوییم که در شأن امام نیست و زیبندهٔ مقام والای او نبوده و نخواهد بود. مثلاً کسی گفته: «ای مُهر سکوت نهاده بر لب»، واقعاً اینطور است؟! چون گوش برزخیاش باز نشده، صدای مبارک امام را نمیشنود، پس او را ساکت میپندارد.
تیر
از صبح که از خواب برمیخیزیم، تیرهای بسیاری از قوس (کمان) عقل و نفوس میافکنیم تا کدام تیر به هدف بخورد و کدام از آنها اصابت نکند. این کار هر روزهٔ ما، چقدر به اهداف معنوی و مهدوی میخورد. اگر اصابت کرده، پس آثارش کو؟! جواب گفته شد هر تیری باید خالصانه و از روی یقین رها شود، چون این دو ملاک، در ما ضعیف است، لذا آثار کارهای مهدوی خود را نمیبینیم و انگار تیری رها نکردیم.
همانند کبوتر
به کبوترانی که به خانهٔ صاحبشان عادت کرده و به عبارتی دستآموز باشند، اگر به هر دلیلی از این خانه بیرون روند، عاقبت به همان خانه رجوع میکنند و آنها را «کبوتر جَلد» گویند. آیا ما به هر دلیلی از غلبهٔ نفس امّاره، از خانه و سفرهٔ حضرت ولیعصر علیهالسلام دور شویم، همانند کبوتر جَلد دوباره و سهباره بازمیگردیم یا نه؟! اگر ما صادق و شیفتهٔ او باشیم، از بیقراری، دوباره بازمیگردیم و اگر ربط ما ضعیف و توجهمان کم و غفلت ما زیاد باشد، شاید برنگردیم و این خسارت بزرگی میشود.
کتاب وظایف شیعیان
گاهی که از نفحات ربّانی و الهامات مهدوی، در نفوس مستعدّه وارد میشود، به هرکسی، فیضی خاص عطا میشود؛ و این فقیر ناقابل را از تفضلات حضرت معطی، توفیق نوشتن وظایف شیعیان، دادهشده است.
ما مانند نِی هستیم که در لبان نایی آن فیض مهدویت، دمیده میشود و انتهای نِی آنچه خارج میشود، به گوش خوانندگان و مستمعان میرسد، اگر این دمسازی و نفحه نبود، خوانندگان نمیتوانستند از معارف این کتاب بهره ببرند.
مطلق آوازها از شه بود **** گر چه از حلقوم عبدالله بود
حبّ ذات
غریزهٔ حب ذات، در همگان است، چراکه سبب بقاء و حیات شخص است. کار و کوشش و درآمدها و راحتی و سلامتی و حتّی داشتن فرزندان و… نموداری از این صفت است؛ و ترس از زلزله، مرض، فقر، دشمنی، شرّ و مانند اینها از اموری است که انسان هراس دارد و دوست ندارد به سرش آید. بااینکه در روایات و ادعیه اشارهشده است که مقدّم همهٔ حوائج، اوّل برای امام باشد، غریزهٔ حبّ ذات نمیگذارد، اوّل، خواست و حاجت برای او باشد و شخص، اوّل برای خود میخواهد. پس آنچه در زیارت جامعهٔ کبیره به امام میگوییم «پدرم و مادرم و خودم و خانواده و مال و دارائیام، فدای شما باد». یا میگوییم «شما را پیش میاندازم پیشاپیش خواستهام؛ مقدّمکم امام طلبتی»، کلماتی است که به حقیقت، لباس ایثار را نپوشیده و در امتحانی موفّق نبوده تا معلوم گردد چقدر حبّ ذات، مانع از فانی شدن در امام عصر علیهالسلام است.
اراده
ای منتظر، ارادهٔ حضرت محبوب مقیّد به اسباب و علّتها نیست تا سببی آید و ارادهٔ او منفعل شود. بلکه همهٔ آثار اسباب، تابع ارادهٔ او هست. چطور میشود شما گاهی قبض میشوی و گاهی بسط و هیچ نمیدانی به چه علّتی این معلول آمده است. چون ما بصیرت به معلولهای حقیقی نداریم، دنبال اسباب و کارهای مجازی هستیم و میگوییم اگر این کار را کنیم، حضرت را میبینیم و به وصالش میرسیم، درحالیکه اوّل، اراده و تجلّی او باید تعلّق بگیرد، بعد اسباب فراهم شود. برای همین است که در طول تاریخ، پیروان، اسبابی را فراهم کردند تا یا او را ببینند، یا از یاوران او شوند و یا رزق خاص از ناحیهٔ او برسد و مانند اینها، امّا مسبّبها محقق نشدند.
خویشان
یکی از آفات پیروان که غافل از مولای خود میشوند، همنشینی با خویشان و بستگان است که نوعاً حرفهایشان غیر مهدوی است و اشتغال فکری میآورد و سبب خشک شدن معارف مهدوی میشود. این مجالستها که سخنان مختلف و بیاساس و مضحکه گفته میشود، شاخههای ایمانی را که کسب کردهاند را میخشکاند. اگر شاخهها کمکم بخشکد، ریشه هم میخشکد. پس پیروان امام عصر علیهالسلام به هوش باشند که از مجالست با خویشان و اقارب که از اکثر آنها آسیب بر قلب وارد میشود، پرهیز کنند و مواظبت کامل بر ایمان مهدوی داشته باشند.
آتش
اگر آتش مهدوی از طرف حضرت محبوب بر کسی وارد شود، شاخههای وَهم و خیال آن را میسوزاند. چون تجلیات او، آنبهآن میآید، خوش به حال قابلی که گیرندهٔ آن باشد. بعضی تجلیات جنبهٔ عشقی (سوزندگی) دارد و شخص را به مقام فنا در محبوبش میرساند. آنکس که سوخت، دیگر در دام اوهام و اسباب مجاز نمیافتد، تجلّی مهدوی وحدت زاست و لازمهاش ترک کثرت است.
کثرت بینی
انسان دچار کثرت بینی است تا لطف مهدوی از ندا و نظر به پیرو نشود، آن کثرت بینی از چشم او بیرون نمیرود. کثرت بینی سبب میگردد که حقیقت مهدوی را در آینه و مرآت حضرت محبوب نبیند. کثرت بینی از جهل و منیّت پیدا میشود و سبب حرمان و دوری میگردد و دارندهٔ این صفت، دارای توهّم و خیالبافی هست. تا پیرو در کثرت بینی است، به وحدت مهدوی نمیتواند راه بیابد و در این راستا، مجاهدت بسیار لازم دارد.
نعم الوکیل
حضرت محبوب نعم الوکیل است برای کسی که همانند طفل شیرخواره که غیر مادر، کسی را نمیشناسد و هیچ زیرکی و انیّتی ندارد و فقط او را میشناسد. ما بهاصطلاح موکّل (وکیل کننده) هستیم، امّا دهها فکر و خیال داریم و دهها زیرکی و نقشه و کارهای ناصواب انجام میدهیم و بعد امام عصر علیهالسلام را وکیل افعال خود قرار میدهیم. درحالیکه به فکر و ارادهٔ خود جلو میرویم، نه به خواستهٔ امام و مانند بچهٔ شیرخوار که همهکارهٔ او مادر است، نیستیم. ما مانند میّت در دست غسّال نیستیم تا هر طوری که غسّال بخواهد ما را حرکت دهد. وکیل میّت، غسّال است. امّا موکّل از خود هیچ ارادهای ندارد. پس اگر امام قائم علیهالسلام را وکیل قرار میدهیم، همانند بچه و میّت که ارادهای ندارند، باشیم تا کارهایمان به وفق محبوب به انجام برسد.
آیا
ای منتظر! آیا تا به امروز که از عمرت سالهایی گذشت، سروشی از عالم مهدوی به تو رسیده است؟ آیا رسولی پیامی برایت آورده است؟ آیا تفقّدی و عنایتی به تو شده است؟ آیا اینهمه حاجت داشتی و فریاد زدی و با زبان قال و حال، جوابی از حضرت محبوب به تو رسیده؟
جواب آیاها با شماست تا شاید در خلوتی، جواب اینهمه عمر گذشته و اینهمه انتظار را، از جانت بشنوی و ادراک همهٔ جوابها را دریابی؛ انشاءالله.
مغز دار
تا گردو و فندق را نشکنند، معلوم نمیشود که مغز سالم دارد و میشود از او روغنگیری کنند. ما هم مانند آن دو، در روز آزمایش تا ما را نشکنند، معلوم نمیشویم که به درد یاری حضرت حجّت علیهالسلام میخوریم یا نه؟ نکند در روز امتحان، معلوم شود که کارهایمان از درون برای امام زمان، زحمت و رنج بوده؛ و به توهّمی خود را یاور امام فرض میکردیم. پس بکوشیم تا از درون، مغز دار شویم و از ما روغنگیری شود تا به درد دین مهدوی و یاری او بخوریم.
مدار عالم
ای عزیز! بدان بعضی قواعد در طبیعت به ودیعه نهاده شد که دانستن آنها برای کسی که عبرت بین باشد، بسیار نافع است. خلیفهٔ مطلق حضرت حق، حضرت مهدی علیهالسلام است که ولایتش اصلح و اکمل و تامّ و مدار عالم است. اگر شیعهای عمداً یا سهواً و یا به هر علّت و سببی، از مدار عالم فاصله گرفت و غافل شد، کمکم این ترکگویی حضرت محبوب، منجر میشود که شخص به دامن ناصالحان و مصلح نماها افتد و بعد به اضلال دچار گردد. شوخی نیست، کسی سی سال سر سفرهٔ مدار عالم بوده، یکباره سفره را ترک کرده و سر سفرهٔ نابابی نشسته است. سالها نمکخورده، حال نمک دان را شکسته است. پس ترک مدار عالم کردن، لازمهاش گرفتار نامداران شدن است.
مُحبّ
حُب تشنهٔ محب است و این دو همدیگر را میطلبند. مُحب هم محبوب را میطلبد و محبوب هم دنبال مُحب است. حال، ما محب هستیم و دنبال محبوب عالم هستیم؟ آیا محبوب عالم، دنبال محب هست، یعنی ما را میطلبد تا کاندیدا و نامزد حبّ او شویم. فاصلهٔ محب و محبوب بسیار است، امّا این حب است که ارتباط را نزدیک میکند. از شیعیان هستند که محب امام عصر علیهالسلام هستند، امّا درجهٔ حُب آنان چقدر است؟ و درجهٔ محبت محبوب به این محب چقدر است، معلوم نیست؟ به هر تقدیر، رشتهٔ حب روز به روز باید مستحکمتر گردد و حبل محبت نباید گسسته شود، بلکه افزون گردد تا نام محبّ واقعی بر ما گذاشته شود.