پیوند
در زیارت آل یاسین (ترجمهٔ نگارنده)، نسخهٔ المزار الکبیر به نقل از نائب دوّم غیبت صغری محمد بن عثمان، از حضرت حجّت علیهالسلام، چنین آمده است: «صِلنی بِکَ و لا تَقطَعنی: مرا به خودت پیوند (متصل) ده و از خودت جدایم مساز».از این فقره استفاده میشود که وصال دائمی، خواهش و دعا میخواهد و از آنطرف، فاصله نگرفتن از امام، هم درخواست میخواهد. خوانندگان محترم! این عبارت زیارت آل یاسین، بسیار دقیق است و نباید سرسری خواند و از آن گذر کرد که رمز عاقبتبهخیری و سعادت مهدوی، در این فقره نهاده شده است.
فضل و احسان
یا ایّها العزیز! احسان تو معلّل به علّتها نیست، لطف تو همانند آفتاب بر همهچیز میتابد. ما که هستیم که لایق عطای تو باشیم، فضل تو ذاتی است و نیاز ما هم ذاتی. به ناپسندی کارهایم نگاه نکن، به زیبایی احسانت نگاه کن که در آن صورت، همه، امید به فضلت بستهاند. تو سیئات را به حسنات تبدیل میکنی. تو مبرّا از هر نیازم هستی و من، دلبسته به غنای توأم. گویم اگر هم بمیرم، چون در دنیا اعتقاد به سجیّت والای تو داشتم، بعد از ممات هم این احسانت به من خواهد رسید. گویم، تو که به من ارزانی میداری، خوب است قبل از مردنم، به این عطای بزرگت نائل شوم.
فرزند زمان
منتظر، نباید در بند ماضی باشد و همچنین در بند آیندهٔ نامعلوم نباشد، بلکه فرزند زمان باشد؛ یعنی زمان حاضر را به بطالت هدر ندهد و در هرلحظه به فکر و عملی، مشغول مولایش حضرت مهدی علیهالسلام باشد.
منتظر ابنالوقت، یعنی فرزند زمان است. چون میداند دو ساعت به یک احوال نیستند و تجلّی حضرت محبوب، آن به آن، تازه و لطفش علیالدوام است، پس منتظر از کمند زمان رهاشده و دربند بیزمانی از گذشته و آینده، به سر میبرده. امّا غیر منتظر، بند زمانها و مکانهاست و از زمان حاضر، غافل و ذهنش به ماضی و مستقبل مشغول است.
اگر نگردانی
ای عزیز! بدان که ما در زندان طبیعت دنیا، حبس هستیم و تیرها از هر طرف بهسوی ما میآید و پای ما در آب و گِل، گیرکرده است. روح ما جهت تعالی را میخواهد و کالبد ما را شهوات، محبوس کردهاند. در سورهٔ یوسف، آیهٔ ۳۳، حضرت یوسف به خداوند عرضه میدارد: پروردگارا، زندان برای من، خوشتر از چیزی است که زنان، مرا به آن فرامیخوانند، اگر فریب آنان را از من نگردانی، به آنان میگرایم و از نادانان خواهم بود. زبان قال و حال ما، به حضرت صاحب این است: اگر تو مکر دنیا را از ما نگردانی، نفسمان بدانها میل پیدا میکند و از نادانان و خاسرین خواهیم شد.
بصیرت
اگر نمیدانی، بدان که حضرت محبوب با عنایت، شیعیان مستعدّ را بصیرت میدهد؛ یعنی آنان را پرورش میدهد تا قابل شوند و همّتهایشان متعالی گردد. لازمهٔ این گروه که تربیت شده هستند، این است که تعلّق به دنیا پیدا نمیکنند و در پرواز، بهسوی او مایل و شایق میباشند. آنچه از شرححال ابدال و اولیاء خاص حضرت پیدا میشود، این است که با عنایت به روشنبینی رسیدهاند که حواس آنان دچار ضعف و سستی نمیشود تا مغلوب نفس اماره و مظاهر دنیوی شوند.
جذبه
ای مهدی منتظَر! همهٔ مظاهر ما را بهسوی خودشان جذب میکنند. هر شیء، نوعی آهنربا دارد که همجنس خود را جذب مینماید. چشممان در بازار، به زنان زیبای توجّه میکند. شامهٔمان به بوهای دلنواز میل پیدا میکند. گوشمان به صداهای خوش ظاهری علاقه پیدا میکند.
درنتیجه، ما اسیر جاذبهها هستیم و روحمان از تجاذب به غیر تو، خسته و غمناک شده است. تو بر همهٔ این چیزها مسلّطی و میتوانی جان ما را از مجذوبهای دنیوی نجات بدهی و ما را مجذوب خود کنی تا به غیر تو میلی پیدا نکنیم. اگر جذبهای از تو ما را بگیرد، از درگاهت بیرون نرویم. شما معشوق مطلقی و ما بیچارگانیم و تا جذبه از شما به ما نرسد، گرفتار حجابها میشویم؛ پس به ما تفضّل بفرما.
هنر
هر آدمی که هنری دارد، به هنرش میبالد و خیال میکند که آن سبب هدایت و نجات خواهد بود. درحالیکه تکیه بر هنر، بیشتر سبب عُجب و برتری میشود. هنری خوب است که سبب رسیدن ما به حضرت محبوب باشد، چشممان را به جمال منوّر او باز کند و قلبمان را متمایل به او نماید. شنیدهشده و دیده گردیده، بعضی صاحبهنرها، وسط راه از صراط مستقیم کناره گرفته و باطن کارشان به تفاخر کشیده شده است. هنری ارزش دارد که به لطف مهدوی عنایت شود و الّا روز ظهور اکثر هنرمندان مییابند که کاری برای حضرت ولیعصر علیهالسلام نکردهاند و شرمگین شده و خود را ملامت میکنند.
حرمان
در شریعت، وقتی مردی جُنُب و یا زنی حائض است، نمیتواند نماز بگذارد. چراکه این دو مانع و حجاب مناجات و تقرّب میشوند. هرکسی که در بند شهوات از حبّ ریاست، عُجب، زهدفروشی، جمعکردن مال و مانند اینهاست، بهنوعی همانند زن حائض است که نمیتواند نماز بخواند. پس کسی که میخواهد به حضرت محبوب تقرّب بجوید، شهوات مانع هستند، اگرچه پیشانی شخص، جای مهر و سجده باشد و محاسنش پر از مو باشد. نماز قرب و توسّل به امام زمان علیهالسلام، وقتی نتیجه میدهد که همانند حائض محروم از صلوة نباشد. کسی که حقوق دیگران را ضایع میکند و از مصادیق شهوات است، چطور میخواهد نماز مهدوی بگذارد و مقرّب شود. درحالیکه در گردنش، حقوق مظلوم و مستضعف و یتیم و مانند اینهاست. پس ای پیرو! به هوش باش و با مجاهدت و ریاضت، شهوات را از خود دور کن تا به قرب مهدوی برسی.
گوهرشناس
عیب بزرگ ما این است که گوهرشناس نیستیم. آنکس که جواهرفروش و سازندهٔ جواهر است، قیمت و ارزش جواهر را میداند و میفهمد و خوب آن را محفوظ میدارد. گوهر مهدوی را بدون زحمت از ازل به ما دادند و در سرشت ما به ودیعه نهادند، متأسفانه، ما ارزش این گوهر بسیار عظیم را نمیدانیم و به اندک اتّفاق و غلبهٔ نفس امّاره، از آن، فاصله و از دست میدهیم و گرفتار گوهرهای قلّابی میشویم. روحمان لطیف است و دنبال گوهر مهدوی میگردد و لکن، کالبد ما چون نوری نیست، نمیتواند روح را بهطرف گوهر نوری بکشاند؛ پس ای خواننده در این مطلب کمی اندیشه کن تا گوهرشناس شوی.
دامها
ما در عصر غیبت کبری، دامهایی را بهوسیلهٔ عقل و شرع و تجربه میشناسیم و از آنها پرهیز میکنیم. امّا بعضی دامها از حیطهٔ عقل جزئی ما به دورند و در این صورت، الهام مهدوی لازم دارد تا در این دامهای نامرئی که بهظاهر مثبت و در باطن خطرناک هستند، نیفتیم. یکی از دامهای نامرئی، همانهایی هستند که افراد، به اسم امام زمان علیهالسلام مجلسی میگیرند، محفلی تشکیل میدهند، اسماء و اشعار مهدوی بر در دکان و خانه نصب میکنند و قرضالحسنه به نام ولیعصر مینهند، داعیهٔ رؤیت و اتّصال به حضرت را دارند ولیکن در باطن اینها حقیقت مهدوی نهاده نیست. مثلاً قرضالحسنه به نام امام، ربا میدهد و ربا میگیرد. یا به اسم امام، مدّعی میشود و دیگران را تخطئه میکند و… درحالیکه بر آرم زودباور و خوشگمان، این داعیه پوشیده است.
دو گروه
همانطور که در طینت درندگان و مارهای سمّی، درندهخوئی و زهر وجود دارد که موجب اذیّت دیگر حیوانات و انسانها میشود، از طرف دیگر، زنبورعسل، عسلهای شیرین آماده میسازد تا برای صحت و مداوا بکار گرفته شود. انسانها هم دودستهاند: آنانی که تابع نفس امّارهاند و آنانی که متّقی و پاکاند. هر دو گروه، خریدار متاعی هستند که باهم تفاوت بسیار دارند. دستهٔ دوّم از وجود مجازی گذشته و به دریای مهدوی متّصل شدهاند و از سرچشمهٔ حقایق، شیر معرفت از حضرت ولیعصر علیهالسلام را مینوشند. اینان اصول را گرفته و ثابتقدم ماندند و نفسپرستان، با فروع، بازی کردند و در مجاز گرفتارشدهاند و به ناپاکی مبتلا شدند.
جنگ درونی
ای خوانندهٔ محترم تا وقتیکه قوا و سپاهیان درون، باهم در ستیز هستند و ما همهروزه در جنگ درونی جنود عقل و جهل خود گرفتار هستیم، این نزاع پایانی ندارد؛ چراکه نفس، مطمئنه نشده است، پس کی میتوانیم با امام قائم علیهالسلام به سازش و صلح باشیم. تازه جنگ درونمان سبب شده تا با دیگران هم در منازعه باشیم و در کثرت و چندرنگی و تعیّنات گرفتارشدهایم. راه رسیدن به قطب عالم امکان، بیرنگی، ثبات، فرونشاندن جنگ درونی است و این رسیدن، جز با عنایت حضرت محبوب امکانپذیر نیست. او صلح و آرامش مطلق است، کسی که از او بخواهد و تمنّا کند و یاری بطلبد، بهنوعی به ثبات و صلح او میرسد.
الامان
هر دم از دلهای زار بیکسان **** نالههای الامان آید همی
بدان که کسانی که عمری از آنان گذشت و به برودت روحی گرفتار شدند و گرفتار هوی و هوس شدند و وجودشان متعلّق به خاک شده است، اینان روحشان منجمد و هیچ پویایی ندارند. دلشان همانند سنگ، قسی و سخت شده و اشک ندامت از چشمانشان سرازیر نمیشود؛ باید به خودشان بیایند و از گرمی خورشید مهدوی استمداد بجویند تا از انجماد درآیند و چالاک شوند و به حرکت جدید طی طریق کنند.
اگر به خود نیایند، مجالست با آنان که سرمازدهاند، سبب مریضی دیگران هم میشود. چون روحشان سرد است، پس کلامشان هم سرد است.
آگاهی
آگاهی ما از امام زمان علیهالسلام از اشعار و محفوظات و روایات و مانند اینهاست. این خوب است، امّا کامل نیست و بیشتر جنبهٔ طبیعی و اطلاعاتی دارد، روح در این جهت، ناقص است؛ چراکه حضرت از ماوراء طبیعت بالاتر و دانستنیها همانند نقوش بیحرکتاند. آگاهی با معرفت روحی و تصفیه و بیآلایشی و مهمتر از همه، با عنایت است. دیدهشده، شعر خوانده و سخن گفته، بعد با صاحبمجلس، به خاطر پول منازعه کرده است که شما ما را پست شمردی و حقّمان را نشناختی و پاداشی ناچیز دادی. آگاهی این نوع آگاهیها مجاز و به پوستی بند است. آگاه واقعی به امام، همهچیزش را فدای امام زمانش میکند و افتخار خدمت دارد و کسی را به چیزی دربارهٔ حضرت ناراحت نمیکند.
اسرار مانده
آنچه انبیاء برای امّت خود گفتند، به خاطر عدم ادراک کافی، اسرار و حقایق را نگفتند. وقتی نوبت به خاتم پیامبران رسید، کمی از اسرار و حقایق را فرمودند. در زمان ائمّهٔ ما، اسرارهایی را برای امّتشان بیان داشتند. امّا آنچه از اسرار و حقایق، بهطور گویا و کامل برای مردم بازگو میشود، زمان بعد از ظهور است؛ چراکه به عنایت، عقول، درکشان بالاتر رفته و قابلیت استماع و دیدن حقایق ماوراءالطبیعه را دارند. خداوند ما را توفیق و قابلیت دهد تا زمان حکومت مهدی علیهالسلام، اسرار و حقایق را از حضرتش بشنویم و ببینیم.
معرّف
اگر امام زمان علیهالسلام ظهور کند و کسی (در مثل) بخواهد ما را معرفی کند، چه بگوید. درحالیکه اسم بی مسمّا هستیم. پس خجالتزده میشویم، چونکه عمری در غفلت از حضرت بودیم و به چند دعا و نماز و ذکری، فقط خود را مشغول کرده بودیم و دنبال علوم رسمی بودیم و از حقیقت مهدوی، هیچ معرفت واقعی نداشته بودیم. اگر کسی ساخته و منتظر واقعی باشد، دیگر احتیاج ندارد کسی (در مثل) نزد امام، او را معرفی کند؛ چونکه او حقیقت را شهود کرده بود و از امامش هیچگاه غافل نبود.
مواد نگهدارنده
چون وصال نیست، گلرنگ و بویی ندارد، زندگی مشوب به غم و غصه است. قبض دامنگیر، بسطی در کار نیست. عطرها ممزوج، کارها بسته، لبخندها مصنوعی، فقط با مواد نگهدارنده (چنانکه به خوردنیها میزنند) با موبایل و تلویزیون و ورزش و تفریح و… خود را بهظاهر نگهداشتهایم، بااینکه با آفتی آسیب میپذیریم.
اخبار مثبت و منفی
انسان وقتی مطالبی خوب و مثبت بشنود، درونش فربه و شاداب و سرحال میشود و فکرش آرامش و آسوده میگردد. اگر مطالبی بد و منفی بشنود، درونش رنجور و کسل و خیالش ناآرام میگردد. جوهر هر انسانی، به اندیشه و افکار روحی او مربوط است. تکامل هم از ازدیاد تغذیهٔ روحی از اندیشهٔ مثبت، به دست میآید. مثلاً امید به وصال حضرت حجّت علیهالسلام و عدم وصال، هرکدام خواص خودش را دارد. اگر به ما از طریق درست و ثقه برسانند که کارهایمان موجب اذیّت امام عصر علیهالسلام است و یا کردارمان موردقبول حضرتش هست، چقدر این دو خبر تأثیرگذار در روحیهٔ درون هست که قابل حساب نیست. امید است اخبار خوش، از جانب حضرتش به ما رسد تا با امید و دلگرمی، کارهای مهدوی خود را بهخوبی انجام دهیم.
بَزک
ای منتظر حضرت قائم! متاع و خوشیهای دنیا، زودگذر و خیالی و از دور، دلخوش است. از دور، همانند آب مینماید. چون به نزدیک او شوی، سراب مینماید. دنیاپرستی و دنیاداری درواقع مانند دختر بردهای زشتروست که برای فروش او، گونهاش را سرخ و او را بَزَک میکنند. بیچاره خریدار که نمیداند و گول بَزَک دختر را میخورد و بعد از خرید، این متاع زشت، برای او دردآور است. تو گول دنیاطلبان را نخور، از امامت دست نکش، زرقوبرق دنیوی، تو را از او جدا نکند. ثابتقدم باش و او حبلالله است، ریسمان اتّصال او را وِل نکن و محکم چنگ بزن که انشاء الله عاقبتبهخیر میشوی.
باز شکاری
شنیدید که در زمانهای جلوتر، پادشاهان باز شکاری داشتند که آن را تربیت میکردند. پس گاهی جلوی شاه، برای تفریح و یا شکار به بیرون از محیط سلطنتی میرفت و سپس برمیگشت. چطور شده بعضیها سرشتشان از ولایت است و عمری سر سفرهٔ حضرت قائم علیهالسلام نشستهاند، به خاطر غلبهٔ هوی نفس، یا فریب دنیا خوردن و یا به دام زر و زور افتادن و… کمکم از سر سفره بیرون رفته، برنمیگردند. ولینعمت خود را فراموش کرده و از یک باز شکاری، بیقیمتتر میشوند.
پروانه
بعضیها که سالها دم از حضرت مهدی علیهالسلام میزدند، به خاطر آنکه شیفتهٔ بعضی ظواهر دنیوی میشدند، همانند پروانه از دور، آتش را نور میبینند و خود را به شعلهٔ شمع میزدند و احساس سوزش میکردند و دور میشدند، دوباره و چندباره شیفتگی سبب میشد که دور شمع بگردند، پس پرهایشان میسوزد و هلاک میشوند. این شیفتگی، از توهّم و خیال ناصواب که آتش را نور و آن را باقی میپندارند، بوده. پس به آن نزدیک میشوند و هلاک میشوند. حیف نیست که انسان، با کمالترین موجود عالم را، به خاطر چند مظاهر فریبنده رها کند و به هبوط و خسارت بیفتد.
عدم تقصیر و دعا
غیبت تقدیر است و به قضا و قدر، امام در پشت پردهٔ غیبت مانده است. امّا ظهور، تقدیری است که با دو ابزار میتوان، آن را جلوتر آورد، یکی عدم تقصیر و گناه و دیگر دعای شیعیان و مظلومان برای ظهورش. البتّه تقصیر، آمدنش را به تأخیر میاندازد و این موضوع باید درخور فهم منتظر شود. قوم بنیاسرائیل، چهل صباح، ضجّه و ناله زدند و خداوند، ظهور موسی علیهالسلام را صد و هفتادسال به جلو انداخت، پس خوب است، این دو موضوع، موشکافی شود تا بیشتر به آن توجّه پیدا کرد.