دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد سوم · فصل سوم · بخش دوم

آفتاب

اگر همهٔ کرهٔ زمین بدی کنند و من و تو خطا نماییم، آفتاب حضرت محبوب، از نورافشانی‌اش کم نمی‌شود؛ چون فیض، آنی از عالم معنی قطع نمی‌شود و گناه، خودش حجاب برای عدم قابلیت نور آفتاب می‌شود. باران همیشه نازل می‌شود، فقط دانسته شود که موکّل باران، آن را کجا نازل کند، به سرزمین قابل یا به زمین نامستعد. اگر دم‌به‌دم، مراقبهٔ ما بیشتر شود، از نور آفتاب مهدوی بیشتر استفاده می‌کنیم. هر عملی، عکس‌العملی دارد. از خوب، خوب نتیجه می‌دهد و از بد، بد نتیجه گرفته می‌شود.

درخت مهدوی

ای خوانندهٔ محترم! حضرت آدم علیه‌السلام وقتی به درخت ممنوعه نزدیک شد، هبوط کرد و به خداوند عرض کرد: «پروردگارا همانا ما بر خود ستم کردیم». (اعراف/۲۳) چطور ما در عمرمان، بارها گناه کبیره و صغیره انجام دادیم، به خدا و نائبش نمی‌گوییم ما به خود ستم کردیم، اگر همه گفتیم، از سوز دل نبوده، بلکه سرسری و لفّاظی و به عادت بوده است. ما مانند پدرمان حضرت آدم علیه‌السلام، به امام خود بگوییم ما همیشه به درخت ممنوعه نزدیک شدیم و از سوز دل، اعتراف و اقرار می‌کنیم تا توّابیت و رحمت خاصه‌ات، شامل حال ما شود و همانند پدرمان، مورد بخشایش قرار بگیریم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی، بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود. (اعراف/۲۳) بسیاری شصت سال از عمرشان گذشته و میلشان به درخت ممنوعه بوده، به خود نیامده تا به درخت مهدوی نزدیک شوند.

بخت و اقبال

بعضی‌ها می‌گویند از بخت و اقبال بدمان است که در دنیا گرفتار شدیم، توان وصال و دیدار حضرت را نداریم. اینان گناه را به گردن تقدیر می‌اندازند و از تلاش مهدوی فاصله می‌گیرند. به عبارتی، جبری فکر می‌کنند و همهٔ هم­وغم را، در بند دنیا قرار گرفتن، می‌بینند. چرا انسان با یک‌چشم، همهٔ تقدیرات را یک‌بعدی بنگرد. این افراد، خود را دست‌وپابسته می‌دانند که هیچ اختیاری برای کارها ندارند. این جبر، همهٔ اسباب تلاش را می‌بندد و قفل می‌کند؛ پس تنبلی را پیشه و به گردن تقدیر می‌اندازند. اینان خطاکاری را به اسباب بیرون از خود، متّهم می‌کنند و نسبت می‌دهند. لذا ارتباط و توسّل به حضرت قائم علیه‌السلام را ندارند و سخت، گرفتار عادات روزمره شدند.

فایده‌ای نداشت

چقدر مردم برای مشکلات خود، به فال قهوه و دعانویس و جن‌گیر و منجّم روی می‌آورند تا گرفتاری‌هایشان برطرف شود. به آن‌ها گویند درِ خانهٔ امام زمان علیه‌السلام رفتی، مسجد جمکران رفتی تا نتیجه نگرفته باشی. گوید: آری، ولی فایده‌ای نداشت. گوییم توجّه زیاد به فال‌بین و امثال این‌ها، انسان را احول (دوبین، لوچ) می‌کند و چشم دل، هم کم‌کم بینشش از کار می‌افتد. آن‌وقت می‌گوید من اگر دست بر طلا بزنم، مس می‌شود و جُرم را به گردن دیگران می‌اندازد. ای طرفدار فال قهوه، تو هنوز معرفت به امام زمانت پیدا نکردی تا نتیجه بگیری، اگر شناخت داشتی، قهر نمی‌کردی و حرف ناصواب نمی‌زدی و حکمت را بر علّت تقدیم می‌داشتی و مصلحت امام را بر خواستهٔ نفسانی خود مقدّم می‌داشتی.

صدای مهدوی

بچه‌ها که روزها با یکدیگر بازی می‌کنند و سرگرم‌اند و لذّت هم می‌برند، چون شب می‌شود، پدر و مادرها می‌آیند و بچه‌ها را به‌زور به خانه می‌برند. سرگرمی بچه‌ها، به‌طوری است که یادشان می‌رود، شب شده و به خانه بازگردند. والدین، کشان‌کشان با زبان خاص، آن‌ها را به خانه می‌برند تا استراحت کنند و غذا بخورند و در امان باشند. ای پیرو! هر شب به زبان حال، صدای مهدوی می‌آید که بازی بس است، به خود آیید، به خانهٔ دل بازگردید، به آرامش و سکونت برسید. امّا کسی ندای این پدر حقیقی را نمی‌شنود و سخت مشغول بازی دنیا هستند.

مصداق

شخص شجاع در منطقهٔ امن و بی‌خطر معلوم نمی‌شود که نترس است، بلکه در میان راه‌ها که راهزن و قطاع­الطریق کمین کرده‌اند، معلوم می‌شود که برای حفظ ناموس و مال و جان شجاع است یا خود را گم می‌کند. شخص منتظر متّقی وقتی مصداق پیدا می‌کند که در مسائل شبهه‌ناک و حرام و ناپاکی و دنیاطلبی و ریاست و… که برای او پیش می‌آید، خود را حفظ کند.

کی بگوییم: الغوث

ای منتظر! بدان که نفس امّاره قبل از آنکه وارد کار شود، قبلش نقشه می‌کشد و وسوسه می‌کند و با مقدماتی چند، ذهن را آمادهٔ کارزار می‌کند. ما کی باید به امام پناه ببریم و از او درخواست پناهندگی واقعی کنیم. وقتی‌که صفت رذیله‌ای به فعالیت و آمادگی رسید، مانند بخل و حرص و کینه و… پس آن‌وقت داد بزنیم، الغوث؛ به فریادم برس. یا وقتی کار از کار گذشت و دچار گناه شدیم، بعد بگوییم الغوث، باید قبل از ویرانی و خرابی، بگوییم الغوث، نه بعد از خسارت.

تأسّف و حسرت

کسی که شب می‌خوابد، درِ خانه را محکم می‌بندد و قفل می‌زند تا دزد شب نیاید و متاع و اسباب او را به سرقت نبرد. حال اگر کسی قفل زدن را فراموش کرد و به چیزی مشغول شد، مثلاً دیدن یک فیلم و سریال تلویزیونی و خوابش ربود؛ سارق می‌آید و از غفلت و خستگی، متاع او را می‌برد و صبح که از خواب برمی‌خیزد، می‌بیند که سارق، متاع خانه را به سرقت برده است. پس به تأسّف و حسرت می‌افتد. اگر شب‌ها به یاد امام عصر علیه‌السلام بودیم و به نماز و دعا و کتابی و شعری و… دربارهٔ حضرتش مشغول بودیم و شبی به هر سببی غافل و ساهی شدیم و به کاری دیگر مشغول شدیم؛ ازقضا بنا بود همان شب عنایتی شود، ولیکن ما در غفلت کامل افتاده بودیم و تیر عنایت به درِ بسته خورد و این تأسّف و حسرت بسیار دارد. پس قبل از تباهی، به ریسمان مهدوی باید پناه برد و خود را تربیت این‌چنینی باید کرد.

بی‌نمک

با اجابت یا ردِّ اویت چه‌کار؟! گفت: عمر به‌غفلت گذراندم، حال پشیمان شدم و به امیدی در خانهٔ او را می‌زنم، امّا جوابی نمی‌شنوم. جواب داد: تو دعا کن و بخواه و زاری نما، اگرچه زاری‌ات بی‌نمک باشد و سوز و گداز ندارد، امّا مأیوس نباش و تو را به جواب و ردّ کاری نباشد. خودت به خودت نمره منفی نده. «با کریمان کارها دشوار نیست».

توبهٔ با توفیق

ای عزیز! ما به درگاه مهدوی توبه می‌کنیم و عذرخواهی می‌نماییم؛ امّا توبه، فرع و سایه است و خود امام علیه‌السلام ماه تابان و اصل است. منظور این است که توبهٔ سرسری و پوزش از امام، اگر توفیق همراه نباشد، توبه هم ماندگاری ندارد. انگار الفاظی جاری شد که کیفیت و سوز نداشته و سریع محو می‌شود. پس توبه را با اصل چنان وصل بده و محکم کن که مدد و توفیق، آن را آبیاری کند و به نتیجه برسد.

شیوهٔ خود

بعضی با دعای ندبه، گروهی با نماز امام زمان علیه‌السلام و دسته‌ای با مدّاحی و اشعار، طایفه‌ای با ذکر و هر دسته‌ای با وسیله و ابزاری به حضرت متوسّل هستند. حال، کدام بهتر است دیگران آن را عمل کنند تا نتیجه بگیرند؟ چون هر فرقه‌ای شیوهٔ خود را به صواب می‌داند. جواب داده شد: شیوه‌ها و طُرُق به‌سوی حضرت حجّت علیه‌السلام مختلف است، مهم دراین‌باره، کیفیت شیوه، برای رسیدن است، نه کمیت! درواقع، خلوص و توجّه در کارها به مقصود، باید مورد نظر مولا قرار بگیرد. به‌شرط وحدت است نه کثرت حضور داشتن در موقع ذکر و توسّل و اینکه بعدازآن، کار انجام شده را حبط نکنند.

به درد عشق نمی‌خوری

شنیدی! عاشقی از عشق معشوق، خود را سینه‌چاک نشان داده بود. معشوق پیام داد فلان ساعت شب، در فلان مکان به انتظار باش تا بیایم و تو را ببینم. عاشق با اشتیاق زیاد آنجا رفت و منتظر ماند، چون انتظار به طول کشید، خوابش برد. معشوق آمد، دید او در خواب عمیق فرورفته، پس چند گردو در جیب او گذاشت و رفت. عاشق چون بیدار شد، معلومش گشت که معشوق آمد و او به خواب‌رفته و چند گردو در جیبش گذاشته، یعنی تو به درد عشق نمی‌خوری، برو گردو بازی کن، هنوز بچه‌ای. پس ما به هوش باشیم، نکند حضرت معشوق عالم، بخواهد به ما سری بزند و لطفی کند و ما در خواب غفلت فرورفته باشیم.

رفت معشوقش به بالینش فراز **** دید او را خفته وز خود رفته باز

مدّعی عشق امام

آنچه از اشعار بعضی شاعران و گفتهٔ بعضی مدّاحان خواندیم و شنیدیم، متأسفانه فاصله بین مجاز و حقیقت بسیار است، چراکه عملاً اینان دم از عشق امام زمان علیه‌السلام و سوختگی می‌زنند، درحالی‌که عشق را نچشیده‌اند. بله یک مقدار محبت دارند و بس. چون عملاً مدّعیان و لاف‌زنان عشق امام علیه‌السلام، به کاری مشغول و غرق در آن کارند، نه رنگ عاشقی و نه بوی عشق دارند. عاشقان مدّعی نیستند، بلکه فانی و از فرط عشق، آشفته و بی‌قرارند. چطور مدّعی عشق حضرت‌اند که در الفاظ گیرکرده‌اند و در صفات، به خودبینی گرفتارشده‌اند و در بلایا به تاب‌وتب می‌افتند!

نمی‌داند

گاهی در بعضی مجالس و محافل، فردی از آگاهی‌های بسیار، دربارهٔ امام عصر علیه‌السلام را عنوان می‌دارد و خود را پیرو و محب معرفی می‌کند. وقتی رندی از او سؤالی می‌کند، چون آگاهی او کتابی است، به توجیه و نقد و تفسیری می‌پردازد که با واقعیت مهدوی فاصله دارد. وقتی شخص می‌گوید می‌دانم، درواقع نمی‌داند؛ چراکه از صدها پرسش، دربارهٔ حضرتش بازمی‌ماند و به نقل اقوال می‌پردازد؛ چون به اسرار مهدویت پی نبرده است. حضرت سرّ خداست و از انظار غایب است و سخن گفتن دربارهٔ سرّ خدا، کار بسیار ساده‌ای نیست؛ چراکه ما را به حریم قدسش راه نیست، مگر مطالبی که از کتاب‌ها دیده‌شده و گفته‌شده است.

اشتراک معنوی

در علم منطق آمده است یک اسم برای مفهوم عام وضع‌شده و همهٔ افراد را در برمی‌گیرد. وقتی می‌گوییم آدم، انسان، شامل همهٔ افرادی که روی کرهٔ زمین زندگی می‌کنند، می‌شود. ولی شخصیت و اعتقاد همه، با یکدیگر فرق می‌کند و در درجات و درکات، بسیار باهم فاصله‌دارند. وقتی می‌گوییم منتظر، دوستدار امام زمان علیه‌السلام، شیعهٔ ولی‌عصر است، شامل همهٔ شیعیان در کرهٔ زمین هست. ولیکن اینان در مراتب و درجات بسیار باهم فاصله‌دارند. چه‌بسا کسی را به اسم منتظر می‌دانند، ولی ربا می‌دهد و یا رشوه می‌گیرد و یا عاق والدین است. پس بکوشیم به اسم منتظر، به معنی حقیقی آن مصداق باشیم و کارهایمان موردنظر حضرت قائم علیه‌السلام قرار بگیرد.

رویت باختم

در طول زمان‌های دور تابه‌حال، هر کس برای حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام ختمی و ریاضتی را گرفته و گفته و در بعضی کتاب‌ها هم مندرج است. آیا با ختمی می‌توان حضرت را دید؟ آیا آن‌ها که با ختمی رؤیت کردند، معاینه بوده یا مکاشفه و یا سنه و یا خواب؟ آیا شرایط تامّ در کسی باشد، حتماً ملاقات دست می‌دهد؟ یا رؤیت از اسرار است و از طرف حضرت، امضاء بشود تا رائی، مرئی را ببیند. آیا همهٔ آن‌هایی که دربارهٔ ملاقات امام علیه‌السلام کتاب نوشته‌اند، همهٔ آن ملاقات‌ها خود امام بوده، یا اوتاد و ابدال و اولیاء خاص الهی بوده‌اند؟ جواب همهٔ این‌ها احتیاج به شرح و توضیح بسیار دارد که ان‌شاءالله در آینده، آن‌ها را جواب خواهیم داد.

دریا می‌خروشد

وقتی حضرت حجّت علیه‌السلام می‌خواهد همانند دریا بخروشد و موج پدیدار شود و بعد به کف تبدیل گردد، پس به اقتضای نفوس و عالم امکانی، تجلّی در این سال‌های اخیر، از کتاب و سایت و کانال‌ها و سخنرانی‌ها و فیلم و صدا، بیشتر شده است؛ و او دوست می‌دارد دوستان او، بیشتر او را به اهل عالم بشناسانند. پس چگونه کسی توان دارد شناسایی او را بپوشاند؟!

تشکیک

بعضی می‌گویند تشکیک در وجود حضرت مهدی علیه‌السلام را وهابیت و انگلیسی‌ها و مسیحیت به دنیا ارائه دادند! اینکه شما گمان می‌کنید پادشاهی هاشمی و مهدی قائم از آن شماست، عقیده‌ای باطل است. بلکه مهدی، همان عیسی بن مریم است، امر خلافت به دست ما است تا آن را به او تسلیم کنیم.(۱)

خشت اوّل چون نهد معمار کج **** تا ثریا می‌رود دیوار کج

آب حیات

در مَثَل، اگر چاهی بیست‌متری آب داشته باشد و بخواهیم با سطل و ریسمانی که هیجده متر باشد آب‌برداریم، ممکن است؟ خیر؛ ریسمان رسیدن به آب حیات مهدوی، با همه نوع عبادت و ریاضت که همراه باشد، ولی شخص، وجود کاذب و مجازی داشته باشد، ریسمان دو متر کسری دارد و همان مانع رسیدن به آب حیات مهدوی می‌شود. تا هستی مجازی محو نشود، به حیات نمی‌رسد. تا خودبینی در وجود انسان است به آب مهدوی نمی‌رسد و در این گفته کسی شک نکند.

آمدنی

امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمود: «هر چیزی که آمدنی باشد، نزدیک بشمار آید.»(۱) یعنی به‌قدری، ما آمدن امام زمان علیه‌السلام را نزدیک بدانیم که انگار آمده است و آمدن او قطعی است و خود را آماده و مهیّا کنیم. اگر این فرمایش در باور ما نمی‌آید و شک داریم، بدان اغراض و جزئیات دامن‌گیر ما شده است و ما را بی‌حرکت کرده و حالت جامدی به ما دست داده و این از ضعف نفس امّارهٔ ماست.

دست خالی

رفتن به بازار، بدون پول و سرمایه، کاری است بیهوده و شخص اوقات خود را تلف می‌کند. وقتی به دکانی هم رود فقط قیمت می‌پرسد، امّا دست خالی برمی‌گردد، درحالی‌که خودش و سایه‌اش باهم فرقی ندارند. اگر کسی، پول و سرمایه داشته باشد، با قبول کردن جنس، پول می‌دهد و جنس را می‌گیرد و با خود به منزل می‌برد. شرح حال بعضی‌ها، نسبت به ساحت مقدّس حضرت حجّت علیه‌السلام همین‌طور است که در خانهٔ حضرتش آیند و به مهدیه، جمکران و هرجایی که منسوب به اوست، رفته و حرف‌هایی می‌زنند، چون بدون مایه، از طاعت و راز و دعا و دل‌شکستگی می‌باشند، دست‌خالی برمی‌گردند.

درواقع این طالبان امام، افرادی بی‌حال، بی‌همّت، سست‌عنصرند، نیامده می‌خواهند بروند و یک‌شبه ره صدساله می‌خواهند بروند؛ و به کیسهٔ خالی طاعت و دل خود نمی‌نگرند!

گوش جان

بعضی گویند القاب حضرت مهدی علیه‌السلام بردن و الغوث و ادرکنی و الامان گفتن و امثال این‌ها، کلماتی است که به عادت گفته می‌شود، امّا جوابی از حضرتش نمی‌آید، معلوم می‌شود ندای ما به در بسته می‌خورد.

جواب گفته شد: وقتی حاجی به مکه می‌رود و به خدا می‌گوید لبّیک، اللهم لبّیک؛ بله ای خداوند، بله جوابی می‌شنود؟ توفیق حق، او را طلبید و وادار کرد، این گفته را تکرار کند، درواقع، پاسخ به دعوت حق نموده است؛ و دعوت نفس امّاره را جواب منفی داده است. و بقول مولانا:

گفت آن الله تو لبّیک ماست **** و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست(۱)

به گوش جان باید شنید، وقتی نام مبارکش را ندا کنیم، نه به گوش ظاهر.