دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد سوم · فصل سوم · بخش سوم

اَوّاه

در قرآن سورهٔ توبه، آیه ۱۱۴ فرمود: «ابراهیم لاَوّاه حلیم: همانا ابراهیم دردمندی بردبار بود». اوّاه را، به معنی بسیار آه کشنده، بسیار دعاکننده و گریه کن، بسیار نالان، دردمند معنی کرده‌اند؛ این صفت یک پیامبر اولوالعزم است. اگر ما برای تقرّب امام خود، از غربت او و طولانی شدن غیبت و… آه بکشیم و نالان شویم و دردمندی را ابراز بداریم، صفت ابراهیمی پیدا می‌کنیم. خداوند اگر توفیق آه و ناله را در فقدان اماممان بدهد، به عوض آه کشیدن و اشک ریختن و سوختن از دل، از آب کوثر ایقان مهدوی می‌دهد و آن‌وقت به‌اندازهٔ قطره‌ای، آه کشیدن امام را، برای شیعه و بلاها و هجران‌ها را درک می‌کنیم.

هِلال

بدان که از اسرار نهان عالم امکان، بودن افرادی ناشناس است که از یاران حضرت قائم علیه‌السلام در کرهٔ زمین هستند. برای نمونه، دربارهٔ بزرگی غلامی به نام هِلال چنین آمده است که مورد تأیید حضرت هستند و خداوند به‌وسیلهٔ این افراد، بلاها را دور و نعمت‌ها را ارزانی می‌دهد. وقتی هِلال در اسطبل خانهٔ اربابش وفات کرد، پیامبر صلّی‌الله علیه و آله بیامد و کار تجهیز و تدفین او را به عهده گرفت. آنگاه پیامبر صلّی‌الله علیه و آله فرمود: «بدان، این‌یکی از آن هفت تنی بود که زمین به وجود او پایدار است و به برکت او از نعمت باران برخوردار می‌شوید، حتّی او بهترین آنان است.»(۱)

حَرس

باغبانان سالی یک‌بار، درختان را حَرَس می‌کنند، به این طریق که شاخه‌های زائد را می‌برند تا آفتی به درخت نرسد و از طرف دیگر، شاخهٔ اصلی درخت، نیرو بگیرد و سپس شاخهٔ جدیدی نمودار شود. کسی که منتظر حضرت بقیّةالله علیه‌السلام است، حداقل سالی یک‌بار، شاخه‌های صفات زائد نفسانی را قطع و با تمرین و توسّل و ریاضت، به شاخه‌های نیک فضایل بارور شود و برای این کار، معاهده و بیعت با حضرت در نیمهٔ شعبان، برای تخلیه و حراست جان، از طُرُق بسیار پسندیده است.

کشف

یکی از اساتید فرمود: در کشف شنیدم که حضرت قائم علیه‌السلام به اهل دانشی که زنده است و عمرش حدود هفتادسال است، فرمود: «کارهای شما سبب اذیّت و آزار ما می‌شود.» پناه به خود امام که اعمال ما سبب آزار او شود و او را رنجیده‌خاطر کند و سبب غمناکی او شویم.

شیطان

گویند کسی با حیله‌ای، کار ناشایستی با حیوانی کرد و بعد از اتمام، گفت: خدا شیطان را لعنت کند. شیطان بر او ظاهر شد و گفت: مرا چرا لعنت می‌کنی، خودت را لعنت کن، این کار را که تو کردی، به ذهن من هم نمی‌آمد. حال، این قصّه برای تقریب به ذهن، خوب است. چراکه بعضی افراد با حیله‌گری و مکّاری، کارهای ناشایست می‌کنند، آنگاه می‌گویند خدا، شیطان را لعنت کند که او سبب این کار شده است و به امام زمان خود عرضه می‌دارد: مرا شیطان گول زد، او سبب رسوایی من شد، فکرم را ربود، مرا بدبخت کرد و… آیا این گفته‌ها به امام علیه‌السلام، صحیح است؟ خیر، تمام ناشایستی‌ها همه از نفس امّاره (شیطان درون) و جنود جهل خود آدمی است که گول او را خورده و به امام عصر علیه‌السلام، شیطان بیرونی را فریبکار معرفی می‌کند.

ابزار کاری

ای منتظر! انسان وقتی دنبال هدفی می‌رود، باید ابزار کاری آن را داشته باشد. یکی خیلی دوست دارد به نواختن نِی، امّا نه نِی دارد و نه لب نِی. پس چون ابزار ندارد، نمی‌تواند شاغل به این فن شود. همین‌طور کسی که دنبال امام منتظر می‌دود و می‌خواهد امام را ببیند و به وصال او برسد. شرایط و عوامل برای وصال، بسیار سخت است و نادرند کسانی که ابزار و شرایط را داشته باشند.

«باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی» و الّا با دویدن بدون کفش، پاها زخمی می‌شود و شخص از راه می‌افتد.

دریچه

شیعه باید از خانهٔ دلش روزنه‌ای به حقیقت مهدوی باز کند. منظور از دریچه، راه محبت و عشق است. لازمهٔ این کار این است که غیر از معشوق را در خانهٔ دلش راه ندهد و اوصاف خود را محمود کند و صفات مذموم را با ریاضات بیرون نماید. اگر نمی از بوستان مهدوی به او برسد، دل مرده، زنده می‌شود و دل‌مردگی به حیات عشقی تبدیل می‌شود. با کلمات و محفوظات، قابلیت پیدا نمی‌شود. تنها با عنایت حضرت محبوب و همّت والا، دریچه‌ای به‌سوی او باز می‌شود.

اصرار نابودی

بعضی‌ها به مخلوق یا خالق خود ظلم می‌کنند و از آن توبه نمی‌کنند و پس از مدّتی، کسی با او دشمنی می‌کند و او دست به دعا برمی‌آورد و مسجد جمکران می‌رود و اصرار می‌ورزد تا امام زمان علیه‌السلام دشمنش را نابود کند و سرسختانه می‌خواهد که دشمنش یک‌شبه تار و مار شود. او یا نمی‌فهمد یا نمی‌داند که این دشمن، زائیدهٔ ظلمی است که کرده است؛ یعنی دشمن، انعکاسی از جنس گناه خود اوست که به او بازمی‌گردد.

و به تعبیر دیگر، صفت زشت شخص، در کسی نمایانده می‌گردد و آن شخص آینه می‌شود و این خود را در آینه می‌بیند. پس فحش دادن و غضب کردن و از امام عصر علیه‌السلام تقاضای نابودی کردن، بی‌جاست؛ چرا از او فرار می‌کند بااینکه این ناپسندی در خودش است که انعکاس در او شده است.

سه نکته

وقتی می‌گوییم، در یاد حضرتیم، خود یاد درجاتی برای ذاکرین دارد که بیشتر یاد کنندگان در خامی هستند و دلشان تنگ نمی‌شود و قلبشان نمی‌سوزد. وقتی می‌گوییم دل‌تنگی به حضرت دارند، مانند مادر و پدری که فرزندشان به سربازی رفته، یا در شهری دور، مشغول کار و یا مشغول تحصیل است که دل‌تنگ فرزند می‌شوند. امّا سوختگی دربارهٔ حضرت محبوب، وقتی می‌شود که منتظر، فانی در او شده و اختیاری از خود نداشته و عقل معاش او به‌اندازهٔ ضرورت کار می‌کند؛ چراکه در سوختن، همهٔ عقل جزئی و نقشه‌ها و تدبیرها از بین می‌رود و محو می‌شود. امید است از خامی به پختگی، به عنایت حضرتش برسیم.

وهاب

حضرت مهدی، به اقتضای اسم شریف وهّاب، در عطا بخشی مطلق است. پس با بخشش، انعکاسی از این اسم، به‌وسیلهٔ حضرت به بندگان می‌رسد. یک عدّه می‌فهمند و عطایا را مصروف به‌حق می‌دارند و یک عدّه بخشش را در غیر صواب بکار می‌برند. دستهٔ اوّل، شاکر و دستهٔ دوّم به کفران نعمت مشغول می‌شوند. پس از چند سال، دستهٔ دوّم به مسجد جمکران یا مسجد سهله یا مقام امام زمان علیه‌السلام می‌روند، شروع به گله و اعتراض و شکایت می‌کنند و امام را قسم‌های پی‌درپی می‌دهند که تفضّل کند و آن‌ها را از این قبض و قرض و بلا نجات دهد. این گروه نمی‌دانند که کارشان به‌مقتضای اسم قهّار، صفت قهریّهٔ امام را همراه داشته است. پس به هوش بیایند که ظهور هر اسم و صفت، امام مظهر آن است و از ناصوابی دچار آن می‌شوند.

نزد خالق

بیچاره سال‌ها توسّل و حاجتی به حضرت داشته و جوابی نگرفته است، پس نفسش به او گفته: برو در خانهٔ خدا. امام زمان علیه‌السلام هم مخلوق است، برو نزد خالق! او نمی‌فهمد که نائب از منوب جدا نیست.

چون خدا اندر نیاید، در عیان **** نایب حق‌اند، این پیغمبران او نمی‌داند که امام همه‌کارهٔ خداست. او نمی‌یابد که سررشتهٔ کاری را گم‌کرده است. او یاد نگرفته که اینجا اتّحاد ظاهر و مظهر است. او نخوانده که اینجا وحدت است نه دوئیت. او دام نفس وسوسه‌گر را، رؤیت نکرده، او… گوییم: در جدا دیدن نایب و منوب، پای شخص در گِل خواهد ماند. بهتر است برای یافتن این جواب‌ها، ترجمهٔ زیارت جامعهٔ کبیره را روزی یک‌بار بخواند.

مهربان‌تر

نوشته‌اند وقتی حضرت موسی علیه‌السلام چوپانی می‌کرد، گوسفندی فرار کرد. موسی علیه‌السلام شتابان به دنبال او دوید و از شدّت دویدن، پایش ورم کرد. آن‌قدر دوید تا گوسفند رمیده را گرفت. پس دست نوازش بر پشت و سر او کشید و مانند مادر، به او محبت می‌کرد. موسی علیه‌السلام اصلاً خشمگین نشده بود و فقط مهربانی می‌کرد. زبان حال موسی علیه‌السلام به گوسفند این بود، اگر با من مهربان نیستی، چرا به خودت ظلم می‌کنی، چون با فرارت به دام درندگان و حوادث بد می‌افتی.(۱) اگر امام زمان علیه‌السلام را می‌شناختیم و از او فاصله نمی‌گرفتیم و به دام نااهلان و دنیا و شیاطین انسی نمی‌افتادیم. او از مادر به ما مهربان‌تر است. چنانکه به‌عنوان نمونه قصهٔ موسی علیه‌السلام را یادآوری کردیم.

در سایه

ما در سایهٔ حضرت محبوبیم. پس در آشکار و نهان، خوشی و ناخوشی، یا مهدی یا مهدی می‌گوییم. اگر کسی خود را در سایهٔ محبوب ندید، فقط موقع گرفتاری و ناخوشی و بلا و درد و فقر و مرض، یا مهدی یا مهدی می‌گوید.

عدّه‌ای خاص الخاص، حضرت محبوب را همراه خود حاضر و ناظر می‌بینند و ادراک می‌کنند. پس یا مهدی یا مهدی آنان قلبی است نه لفظی و باکیفیت و توجه!

تقلیب

چون انسان حال ثابت ندارد، لحظه‌به‌لحظه بر صفحهٔ ذهن و فکرش، نقوش و خطور می‌آید. دائم واردات منفی و مثبت بر ذهنش می‌آید. پس آدمی در پنجهٔ تقلیب است. به عبارتی ذهن پر می‌شود و خالی می‌شود و صادرات هم از درون بیرون می‌پرد. اگر این‌چنین باشد، پس ذهن چه کسی، یاد امامش کند و واردات کی مهدوی می‌شود؟ اگر صرف یاد باشد، زود خالی می‌شود، چراکه تقلیب، نوعاً از واردات زندگی و کار و اشتغالات است که ساعتی آدمی را بیکار نمی‌گذارد، گاهی فکر مهدوی، معارض با فکر دیگری می‌شود و لحظه‌ای ثبت می‌کند و لحظهٔ دیگر پاک و محو می‌کند. شما خواننده، بر این نکته کمی درنگ کن تا شاید به نتیجه‌ای برسی.

اویسی

بدان هر فعلی از فاعلی صادر می‌شود. دوختن لباس از خیاط، در و پنجرهٔ چوبی از نجّار، کوزه سازی از کوزه‌گر و… پس هر صُنعی صانعی دارد و هر عملی معلول عمل‌کنندهٔ آن است. اگر بعضی می‌گویند مشرب ما اُویسی است و جذبهٔ توهّمی و احساسی خویش را رهبر می‌دانند و می‌گویند باید جذبهٔ مهدوی بیاید، بعد ما به کاری مشغول باشیم. لذا شب بیدارند، بدون جدوجهد، انگار فاعل، امام است و او مفعول؛ پس فعل زائیدهٔ امام است نه آن‌ها و انگار حرکتی در این طریقه از خود نشان نمی‌دهند و منتظر جذبات هستند!

حکمت‌ها

وقتی کسی دربارهٔ غیبت کبری و حکمت و علّت آن حرف می‌زند، از چندین کتاب استفاده کرده و بازگو می‌نماید. آیا بیش از هزار سال، فقط همین‌هاست که بازگو می‌شود؟ گفته شد: عقل از شناخت مسائل غیبی در حجاب است؛ چون به معاینه، امام دیده نمی‌شود تا از او اسرار شنیده شود. پس حکمت‌های بسیار در نهان‌خانهٔ اسرار حق، مخفی می‌ماند و گویندهٔ مهدوی برای منتظرین، به چند حکمت و علّت بسنده کرده و فکر می‌کند همهٔ حکمت‌ها این است، درحالی‌که جهان غیب، مستور و اسرار پوشیده و عقل جزئی از حکمت‌ها ناکام است.

ابرهای بی‌باران

در سورهٔ یوسف آمده است که «یکی از آن دو زندانی که پنداشت آزاد می‌شود، یوسف به او گفت: مرا نزد صاحبت (پادشاه) یادآوری کن. پس شیطان، یاد یوسف را از خاطر آن شخص محو کرد، پس یوسف چند سال در زندان ماندگار شد». (یوسف/۴۲) این درسی به ما است که در مشکلات، دنبال اسباب نرویم و از حضرت محبوب به مخلوقِ ناتوان و شرمنده، توسّل نجوییم. دریا را رها نکنیم و به ابرهای سر در گم پناه نبریم که ابرها خروش دارند، امّا بارانی در پی ندارند.

در جهنّم

زبانی که به یاد حضرت قائم علیه‌السلام گفتگو می‌کند و ذکر می‌گوید و دعا می‌خواند و راز و نیاز می‌کند، باید مراقبت داشته که کلمات و بانگ گفتگو و حرف‌های ناپسند و نامربوط و ضدّ مهدوی نشنوند. چراکه کلمات بیهوده از درهای جهنّم صادر شده است و موجب بدحالی ذاکر مهدوی می‌شود. سخنان نفسانی و شیطانی، علامت است که در خانهٔ حقایق را می‌بندد. وقتی درب حقایق بسته شد، یعنی در خانهٔ حضرت حجّت علیه‌السلام را بر روی خود بسته است و نمی‌خواهد داخل شود.

پرواز

ای عزیز! چرا بعضی پرندگان از پرواز بازمی‌مانند و در دام صیاد می‌افتند؟ پرنده به خاطر میل نفسانی و طعام، برای چیدن دانه، بااینکه دام را می‌بیند، جلو می‌رود و در دام صیاد، گرفتارشده و بعد ذبح می‌شود. ما قصد پرواز به‌سوی حضرت محبوب را داریم، امّا به خاطر مسائل نفسانی از عواقب کار یا بی‌خبریم یا تجاهل داریم و یا مسائل را سرسری می‌گیریم. پس در دام می‌افتیم و از پرواز بازمی‌مانیم. آنگاه داد می‌زنیم یا بن الحسن و فریادرسی می‌خواهیم. اگر در انتظار پروازیم، موانعی بر سر راه پرواز وجود دارد که باید به هوش باشیم.

مژده بده

محمد بن مسلم گفت از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: «بی‌گمان پیشاپیش (قیام) قائم (نشانه‌هایی‌اند) که آزمایشی از سوی خداوند (متعال برای بندگان مؤمنش خواهند بود) است.» گفتم: فدایت شوم، آن آزمایش چیست؟ پس آیه را قرائت فرمود: «البته شما را با چیزی از قبیل ترس، گرسنگی و کاستی در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها می‌آزماییم (و تو ای رسول) شکیبایان را مژده بده.» (بقره/۱۵۵) سپس فرمود: «ترس از پادشاهان فرزندان فلانی (در پایان حکومتشان)، گرسنگی به خاطر گرانی قیمت‌ها، کاستی مال‌ها به علّت کساد تجارت‌ها و کمی رشد آن‌ها، کاستی جان‌ها به خاطر مرگی شتابان و فراگیر، کم شدن میوه‌ها به علّت رویش اندک کشته‌ها و کمی برکت میوه‌ها.»

سپس فرمود: در این هنگام، شکیبایان را به شتابان شدن خروج قائم علیه‌السلام مژده بده.(۱)

ثلث مال

بسیاری از پیروان حضرت محبوب مُردند، درحالی‌که در وصیت، با داشتن مال، ثلث مال خود را وقف حضرت و کارهای مهدویت نکردند. دلیل این است که ارتباط پیرو با امام، قوی نبوده و در دنیا بوده است. دلش برای امامش تنگ نمی‌شده و به کارهای فرعی و جزئی و مادّی مشغول بوده است. پیرو نمی‌داند که امامش در دنیا زنده و حاضر است و در آخرت، پشت سر امامش باید باشد. آن‌وقت می‌یابد که شرمنده و خجالت‌زدهٔ اوست. پس عزیزان شیعه که زنده هستند و مالی دارند که می‌توانند از ثلث مال در راه خیر صرف کنند، بهتر است در راه حضرت حجّت علیه‌السلام، از خودش باقیات‌صالحات بگذارد تا یاور و ناصر برای او درست شود و مردم به وظایف مهدوی آگاهی پیدا کنند و بدان عمل کنند.

آب مهدوی

در زمان‌های قدیم، آب قنات به داخل قلعه‌ها می‌رفت و از آن استفاده می‌کردند. اگر جنگی پیش می‌آمد، دشمن، اوّل راه آب به داخل قلعه را از بیرون قطع می‌کرد تا افراد درون قلعه، از بی‌آبی، تسلیم شوند. وقتی اتّصال ما به آب مهدوی به هر سببی قطع شود، کم‌کم تسلیم دنیا و اهلش می‌شویم. امّا تا وقتی‌که آب حیاتِ لطف او به ما می‌رسد، در عافیت هستیم. چون قطع شود، در انفصال و جدایی از او قرار می‌گیریم. پس مواظبت کامل بر این اتّصالِ آب عنایت و نگه‌داری از آنان، لازم و ضروری است.