دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد سوم · فصل چهارم · بخش دوم

به‌شرط مزد

تو بندگی چو گدایان به‌شرط مزد مکن **** که خواجه خود روش بنده‌پروری داند.

اگر منتظری، کاری برای حضرت بقیّةالله علیه‌السلام می‌کند، نباید به‌قصد جزاء و مزد باشد که گدایان به نیّت پاداش کار می‌کنند، نه به‌قصد وظیفه و اینکه سزاوار است کار مهدوی به‌قصد امام مهدی علیه‌السلام انجام شود. امام عین‌الله است و همهٔ کارها را می‌بیند، خودش منتظر را تربیت می‌کند و اسباب تعلیم و تربیت او را فراهم می‌کند تا رشد کند و به روشن‌بینی برسد و به بعضی حقایق در حد و درجهٔ خود نائل آید.

دانه و دام

برای رفتن به خانهٔ نو مهدوی که پر از نور است، دو کار اساسی لازم است: اوّل آنکه دانهٔ دنیا را باید سوزاند و دوّم آنکه باید دام را پاره کرد. چه آنکه پشت هر دانه‌ای، دامی است. آدمیان به دانهٔ طمع و حرص و کینه و خودخواهی روی می‌آورند. یک‌مرتبه متوجّه می‌شوند که در دام افتاده‌اند و توان بیرون آمدن از آن را ندارند. مثلاً صفت طمع و حرص، سیری ندارد و شخص می‌خواهد همهٔ دنیا برای او باشد. از آن‌طرف در دام این اژدهای بزرگ افتاده و دیگر نمی‌تواند یاد امام زمانش کند، به او دوستی ورزد و برایش دعا کند و نماز امام زمان علیه‌السلام بخواند. پس سوزاندن دانه و پاره کردن دام، بسیار کار اساسی است و الّا شخص در دام، از مولایش محجوب می‌شود و شهوات مجال فکر کردن به امامش را به او نمی‌دهد.

کلمات احوالی

گویندهٔ مدّعی محبت امام زمان علیه‌السلام، به دو نکته توجّه داشته باشد: اوّل آنکه، کلمات تقلیدی نباشد، تحقیقی و با بصیرت درونی باشد. دوّم، کلمات از احوال درونی صادر شود نه نفسانی. چون احوال، منبعش از دل است. آن دل، یاد امام مهدی بوده و مراقبهٔ قلبی داشته، پس به او، اندیشه‌های نو مهدوی تفضّل شده است. گوینده، مصداق «ظاهر عنوان باطن» باشد، نه «ظاهر مخالف باطن». لذا عدّه‌ای اندیشه‌های نو مهدوی را مقلدانه می‌گویند و مستمعان خیال می‌کنند، این کلمات پرشور از گوینده است.

کعبهٔ وصال

اگر کسی درون کعبه باشد، نیازی به قبله ندارد. به هر سو نماز بگذارد صحیح است. منظور این است، کسی که به وصال حضرت مهدی علیه‌السلام برسد، نیازی به جستجو نیست؛ یعنی چون‌که صد آمد، نود هم پیش ماست. تا زمانی که منتظر به وصال نرسد، گر چه تلاش می‌کند و در انتظار است ولیکن در بسیاری از مسائل، با عقل جزئی آن را دنبال می‌کند و احتمال ناصوابی در کارهایش پیدا می‌شود. مگر وقتی به درون کعبه واصل شود. آن‌وقت از تکاپوی این‌که وظیفه‌اش چیست، بی‌نیاز می‌شود.

زر و زور

یکی از الطاف قائم آل محمد علیه‌السلام به شیعیان محب این است که چون از سرشت و زیادی طینت خودشان خلق‌شده‌اند، آنان را به امکاناتی از زر و زور نائل نمی‌کند. چون اگر محبّی امکانات قدرتی پیدا کند، کم‌کم حالت ستمگرانه پیدا می‌کند و به‌طرف افکار عمرو عاصی و فرعونی می‌رود. پس عدم عطا از زورمندی و زر داری، به حکمت مهدویه، صلاح شیعهٔ مُحبّ اوست. پس شکر این نعمت را بکند و فزونی بدون حکمت و صلاح مندی را از حضرتش نخواهد تا در محبّ بودن باقی بماند.

استغنا

اگر منتظری، سال‌ها زحمت و ریاضت و مجاهدت کند، به فیوضاتی از خواب و کشف نائل می‌آید و احساس غرور و بی‌نیازی می‌کند. این احساس بی‌نیازی از استاد حاذق و تک‌روی و به حالات خود تکیه داشتن، خطر بزرگی برای منتظر است که خود را به خاطر چند خواب و مکاشفه بی‌نیاز ببیند. آنگاه خود را برتر می‌بیند و می‌گوید: وقت ناز کردن و مرشدی من است! تا منتظر به وصال حقیقی حضرت محبوب نرسیده باشد، دام‌ها در کمین اوست که یکی از آن‌ها استغنا است.

زحمت و تلاش

چون عامهٔ پیروان، چشم خدایی حضرت حجّت علیه‌السلام را نمی‌بینند و عنایت خفیّه و جلیّهٔ او را درک نمی‌کنند، پس روز و شب پی کار و تلاش هستند و به بعضی صفات، همانند حرص و طمع، آنی از تکاپو دست برنمی‌دارند. علّت آنکه، آنان فیوضات مهدوی را ادراک نمی‌کنند، شامّهٔ آنان ناسالم است و نمی‌توانند بوی خوشی از تفضلات استشمام کنند. پس نفهمیدن و ندیدن و ادراک نکردن، سبب می‌شود که قوهٔ تمییز ضعیف شود و شب و روز در زحمت و تلاش مشغول شود.

توصیف

شمس وجود حضرت محبوب از هر تعریف و تمجید و توصیفی بی‌نیاز است. اگر مطالبی در وظایف می‌نویسم، دلیل بر این نیست که فقیر به وصال رسیده و مدّعی چیزی است. چه آنکه گفته‌اند وقتی توصیفِ مثلاً خورشیدی می‌شود، غیرمستقیم، گوینده یا نویسنده می‌خواهد خودش را معرفی کند که بله من چشم وصالی دارم و… بلکه نوشتار، قطره‌ای است از ارشادات بحر مهدوی تا شاید نگارنده و یا دیگران از آن بهره ببرند و به حضرت محبوب نزدیک شوند.

نمی‌تابد

گفت: چرا حضرت، بر مردم که در تاریکی هستند، نمی‌تابد تا نورانی شوند؟ جواب گفته شد که چون بزرگداشت نور مهدوی را روا نمی‌دارند، آنکه قابلیت ندارند و الطاف به‌دست‌آمده را، زود از دست می‌دهند و چشم بصیرت و گوش شنوا ندارند؛ و در کار دنیایی، زیرک و سخت‌کوش‌اند، چطور می‌خواهند تجلّی را نگه بدارند و حسن استفاده را از آن کنند؟! لذا دیده‌شده، افرادی در برهه‌ای از عمرشان بسیار متوسّل به حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام بوده‌اند و مسجد جمکران را شب‌های چهارشنبه و جمعه ترک نمی‌کردند ولیکن به خاطر هر سبب و علّتی، از آن تابش‌های مهدوی کناره گرفتند.

قیود

ای صاحب‌الزمان! ای ابراهیم زمان، ای نجات‌بخش همهٔ شیعیان و مستضعفان، گرفتار رذایلی هستیم که ما را در بند کرده است و از تو دور شدیم. با لطف خود، ما را از این قیود دست‌وپا گیر، نجات بده. کلّ تویی و همه جزء و در ظلّ تو زندگی می‌کنند و جزء از خود قدرتی ندارد تا از قیود رها شود. ضمیر ما ناسالم و غیر تو طبیبی نیست که خاطر ما را سالم کند و به حیات مهدویت، حیاتی پیدا کنیم، تو مُحیی هستی و ما بردگانیم و به حیات تو احتیاج مبرم داریم. پس ما را از مواهب خود بهره‌مند کن.

پرتو مهدوی

عدّه‌ای از یاوران و دوستان حضرت حجّت علیه‌السلام هستند که دارای آرامش روحی و بردبارند و از اعتمادی که به حضرت دارند، تشویش خاطر ندارند و آسوده‌خاطرند. اینان از پرتو عنایات حضرت، به این مقام رسیدند که مفتون چیزی نمی‌شوند و دنبال علل و اسباب ظاهری نمی‌روند تا مرعوب آن‌ها شوند. پس اینان از وساوس شیطان در امان هستند.

اختیار

اگر پیشوا و رهبر مردمی، صالح و صادق و سخاوتمند باشد، لازمه‌اش آن است که پیروان او، صفتش را دارا باشند و پیاده کنند. دشمنان شیعه می‌گویند، چرا پیشوایتان صالح است و شما کار ناصالح از ربا و رشوه و حق و ناحق کردن، تظاهر و منیّت و… انجام می‌دهید؟! گفته شد قاعده آن است که وقتی سرچشمه آبی، شیرین باشد، تمام آب‌های منشعب از این سرچشمه، شیرین باشد؛ و در مورد پیروان حضرت حجّت علیه‌السلام، این قاعده به‌وضوح دیده نمی‌شود. به خاطر آنکه، پیرو به جبر زندگی نمی‌کند، بلکه به اختیار انتخاب می‌کند. چون هر پیروی به هر صفت و درجه، مغلوب جنود جهل و نفس امّاره شود، به همان درجه، شباهت به امامش را ندارد و آب جویبار شیرین، از شیرینی می‌افتد.

ستّاریت

بدان که حضرت قائم علیه‌السلام به مقام ستّاریتی که دارد، بااینکه آگاهی از معایب و نادرستی پیروانش دارد، آنان را رسوا نمی‌کند و قبایح آن‌ها را به ستّاریتش می‌پوشاند. تازه برای آنان دعا می‌کند و از خداوند می‌خواهد آنان را بیامرزد و از گناهشان درگذرد. اگر روزی امام، پرده از این صفت بردارد، آنگاه آن‌کس دچار بی‌آبرویی و رسوایی می‌شود. پس اینکه ما امام را به معاینه نمی‌بینیم، به قبایح و مفاسد کاری خود بیشتر خراب‌کاری می‌کنیم، چون امام را نمی‌بینیم تا به ما تذکّر دهد، بله ستّاریت او، بردباری بیکران اوست که ما را رسوا نمی‌کند، ما جزء عاصیان هستیم که اطاعت کل را ترک کردیم. پس خداوند ما را مرهون بردباری او بنماید.

اکتساب

کسی گفت: اگر عنایت شامل حال ما نشد که همه‌چیز ذاتی است، پس آیا راه اکتساب وجود دارد که به امام عصر علیه‌السلام نزدیک شویم؟ جواب: تا نگرید ابر، کی خندد چَمن؟ **** تا نگرید طفل، کی جوشد لَبَن؟

بنده اختیار تصمیم هر کاری را دارد، پس برای تقرّب، تحصیل و تعلیم و تربیت و ذکر و مراقبه و… می‌تواند راهگشا باشد. تا ابر باران نبارد، چطور چمن سبز بخندد. تا طفل شیرخوار، گریه نکند در پستان مادر، شیر به جوشش درنمی‌آید. این قاعده‌ای است که جواب می‌دهد، مگر مانعی خاص وجود داشته باشد، مثلاً لب و گلو و مری طفل مشکل داشته باشد؛ نتیجه آنکه، اکتساب و تلاش کسی را، امام بدون بهره نمی‌گذارد.

گریه و حرارت

حیات ظاهری به دو چیز بستگی دارد: باریدن باران و گرمی آفتاب. حیات باطنی هم به این دو چیز سامان پیدا می‌کند، اشک چشم و سوز و گرمی آفتاب دل. فصول به باران و آفتاب دور می‌زنند و موجب تغییر و تحوّل حیات ظاهری می‌شوند. پس دنیا برای ساکنان آن مطلوب می‌شود. همان‌طور بکاء برای نزدیک شدن به امام قائم علیه‌السلام و حرارت قلب در دل‌تنگی و فراق و اشتیاق به او سبب حیات مهدوی می‌شود.

همانند آب

امام همانند آب، پاک و همه را پاکیزه می‌کند. آب با عزت او، آلودگی‌های ما را تطهیر می‌کند. در آب صدها خاصیت وجود دارد، یکی از آن‌ها اینکه داروهای نهفته در زمین به‌وسیلهٔ آب رشد می‌کند و بعد، مریضان آن را می‌خورند و شفا پیدا می‌کنند. وجود آدمیان مانند درختان، برای رشد، احتیاج مبرم به آب دارد و آب مهدوی، درخت وجود آدمی را مستحکم می‌کند و به ثمره می‌نشاند؛ آب مظهر اسم حیّ (محیی) و لطیف است که آن را به دوستان عطا می‌کند. حضرت به هر کس به‌تناسب گیرندگی و حکمت و علّت‌های مخفی، آب مهدوی می‌بخشد. در این میان چه کسی شکر این نعمت کند و چه کسی کفران کند، معلوم نیست. اگر کسی پاک شد، نباید رسوباتش او را از دریا به خشکی بکشاند که گاهی رسوبات دردسرساز می‌شود. تا جایی که برای دفع دنیا، آب شستشو ندارد. یک علّتش آن است که بعد از آب مهدوی، به خاطر وسوسهٔ نفس امّاره به پاکی کاذب رو می‌آورد و همان، لباس جانش را دچار غبارآلودگی می‌کند.

واصل و غیر واصل

تا پیرو، از رسوم و عادات و آثار خود، بسنده کند، نمی‌تواند حقیقت مهدوی را باطناً شهود کند. او واصل است و شاهدی بر کردارش نمی‌خواهد، امّا غیر واصل، احتیاج به مجاهدت دارد و نمی‌داند کارش درست است یا نه؟ چون واصل مهدوی به روح عبادت رسیده است، هر کار و آثارش باقی می‌ماند، امّا بیچارهٔ غیر واصل نمی‌داند کار و عبادتش باقی می‌ماند یا از بین می‌رود. واصل برای کارش به استخاره احتیاج ندارد، امّا غیر واصل برای کارهایش استخاره می‌گیرد. چون میزان حقیقی در غیر واصل نیست، کارها به شکستگی می‌انجامد و نمی‌شود بر هر عملی صحت گذاشت. پس از امام رئوف بخواهیم تا ما را با لطفش به خود واصل کند و اعمالمان برای او باقی بماند و هیچ نادرستی و کج روی بر نیّت و عملمان نیاید.

گونه گونه

یکی از موانع شیعیان در اعمالی که انجام می‌دهند و مورد تقرّب حضرت حجّت علیه‌السلام قرار نمی‌گیرد، تلاش‌های پراکنده است. در سورهٔ لیل، آیهٔ ۴، خداوند فرمود: «انَّ سَعیُکُم لَشَتّیٰ: همانا کوشیدنتان، گونه گونه است.» چون کردارها باهم از جهت صحت‌وسقم، تناقض پیدا می‌کند، پراکندگی و گونه گونه شدن، لازمه‌اش آنکه به اثبات و نفی دچار می‌شوند. مثلاً صبح نماز و دعای عهد امام زمان علیه‌السلام را می‌خواند. ساعتی بعد در کسب‌وکار، یا گران می‌فروشد یا قسم به‌ناحق می‌خورد و یا غش در معامله می‌کند و یا کم‌کاری می‌نماید و… شب که می‌شود می‌آید خانه نماز و زیارت آل یاسین می‌خواند و ساعتی بعد با خانواده‌اش بدخلقی می‌کند و آن‌ها را رنجیده‌خاطر می‌نماید. پس کارهای پراکنده، او را به اثبات و نفی دچار و آخر شب ادراک نمی‌کند که حبط اعمال او را فراگرفت و ادعیه و توسّلش از حالت مثبت به منفی دچار شده است.

سر سفره‌ات

ای معطی مطلق! ای هادی و مهدی! ما هر جا باشیم و به هرجایی برویم، سر سفرهٔ تو هستیم. چراکه زمان و مکان از تو جدا نیست و فیضت فراگیر است. اگر شیعه شدم، به‌وسیلهٔ شما شدم و سر سفرهٔ هدایت تو نشسته‌ام. اگر بر سر سفرهٔ دیگری بنشینم، جز خسارت چیزی نصیبم نگردد؛ بودند افرادی که از سر سفره‌ات رفتند و شیاطین انس، با آنان همدم و همسایه شدند و از فیضت محروم گشتند. پس ای معطی و هادی! ما را به خاطر کارهای ناصوابمان از سر سفره‌ات محروم منما که در دام شیاطین انسی بیفتیم و به خسارت عظمی دچار شویم.

نقش صورت‌ها

ای عزیز! هر کس استعدادی که دارد، صور خیالی اندیشه‌های او، بر لوح ذهنش نقش می‌بندد. اگر ضمیرش مثلاً ریاست باشد، هم‌جنس همان بر ذهنش آید. اگر شیدای حضرت قائم علیه‌السلام باشد، ضمیرش از همان صورت‌های معنوی هم‌سنخ می‌آید. پس هر ساعت و روزی، مطابق آنچه فکر و خیال می‌کند، صورت‌های زیادی از آن‌ها بر لوح ضمیر نقش می‌بندد. آیا خوب نیست که لوح ضمیر ما لیاقت پیدا کند و نقش و صورت‌های مسائل مهدوی در آن نقش ببندد و پس‌ازآن، با ماندگاری‌اش، از تخیّل غیر آن رهایی یابیم.

خیال

هرکسی در این کرهٔ خاکی مسخرهٔ خیالی هست و به دنبال آن می‌گردد تا به مطلوب خیالی خود برسد؛ و از آن‌طرف، کسی که اهل حقیقت است، حرکت او را از خیالاتش می‌داند. اگر بر شخص معلوم می‌شد که مقدرات به امضاء امام عصر علیه‌السلام است، به خیالات مختلف دچار نمی‌شد. چون درون او انگیزهٔ تخیّلی دارد، او را به رفتارهایی که مناسب قوهٔ خیال اوست، وادار می‌کند؛ به تعبیر دیگر، قبلهٔ درون، امام وقت است. چون این یقین در شخص پیدا نشده، عوامل درونی او را به هدف‌های خیالی می‌کشاند. پس خود را از دایرهٔ لوح اثبات و محو خارج می‌بیند و نوعاً به سرگشتگی به سر می‌برد و خیالاتش حاجب درگاه مهدوی می‌شود.