دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد سوم · فصل چهارم · بخش سوم

صید عشق

عشق و محبت مقوله‌ای نیست که فقط ازیک‌طرف باشد، بلکه دوطرفه است. خداوند در قرآن فرمود: «یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه: خداوند ایشان را دوست می‌دارد و آنان هم خدا را دوست می‌دارند». (مائده/ ۵۴)

کسی که می‌خواهد صید حضرت قائم علیه‌السلام شود، باید دام و نقشهٔ خود را رها کند تا به دام او افتد. متأسفانه همه می‌خواهند به‌وسیلهٔ ختومات، صیاد شوند. درحالی‌که باید صید شوند؛ و به تعبیری دیگر ساکن و سائل درگاه مهدوی شدن و هیچ ادّعایی نداشتن، بهتر است. پروانه بودن لازم است، نه ادّعای شمع بودن. جذبه از محبوب عالم است و از این‌طرف، عاشق در دام او می‌افتد. اوّل او ما را دوست می‌دارد و بعد ما او را دوست داریم. صید نمی‌تواند دنبال صیاد برود، صیاد باید او را صید کند. حضرت حجّت علیه‌السلام ما را با یک نگاه و نظر و جلوه، صید می‌کند، بعد ما دنبال او می‌رویم.

علّت عدم رؤیت

روزی از عارفی سؤال شد چرا ما امام زمان علیه‌السلام را نمی‌بینیم؟ فرمود: لطفاً برگرد و پشت به من بنشین، شاگرد این کار را انجام داد. فرمود: الآن می‌توانی مرا ببینی؟ گفت: خیر. فرمود: چرا نمی‌توانی؟ گفت: چون پشت من به شماست. فرمود: چون شما پشتتان به امام زمان علیه‌السلام است. با گناه کردن‌ها و نافرمانی‌ها، امام را پشت کرده‌ایم و درعین‌حال تقاضای دیدار او را داریم.(۱)

خیال

خیال مهدوی کجا و خیال خام و تدبیر نفسانی و زیرکی عقل معاش کجا و فاصلهٔ بین این دو بسیار است. اکثر پیروان در اندیشهٔ مهدوی و تدبیر رسیدن به او ضعیف‌اند، امّا در نیل به دنیا، از قوهٔ خیال استفاده کرده و از ابزار زیرکی و تدبیر نفسانی بهره برده و زاری مجازی و سرد را راه می‌اندازند تا به مقاصد خود برسند. خیال عقل جزئی است و شخص مفتون آن می‌شود، چون مفتون او می‌شود، از عقل کلی (حضرت محبوب) بازمی‌ماند.

خدمت

وظیفه، کمر خدمت بستن است. وقتی کسی پا فراتر از حدّ خدمت مهدوی می‌بندد، کم‌کم دچار سر کشی (شیطنت) می‌شود. چون کم‌کم ارتباط خود را با امامش قطع می‌کند، دچار بدگوئی اندرزگویان و معارضان خود برمی‌آید و سپس اشکالاتی به حضرت حجّت علیه‌السلام می‌کند و کل شیعیان را زیر سؤال می‌برد؛ و مانند آتشی می‌شود که به جان هر کس بیفتد، می‌سوزاند. استاد عارف، آیه الحق کشمیری رحمة الله علیه به کسی که نصیحت از او خواست، فرمود: خدمت. پرسش‌کننده نفهمید، دوباره سؤال کرد، منظور چیست؟ ایشان متن دعای کمیل را خواندند: «وَ حٰالی في خِدمَتِکَ سَرمَداً: کار کردنم برای تو دائمی باشد».

اگر خدمتکاری و نوکری برای حضرت همیشگی باشد، به سفرهٔ دشمنان و زر داران نمی‌افتیم و حرمت صاحب‌خانه را نگه می‌داریم. پس بهترین موعظه برای همهٔ منتظران به قول استاد عارف، خدمت است.

بافته‌ها

هستند عدّه‌ای که در گفته‌هایشان می‌گویند: این خانه و ماشین و پول و کارخانه و… را امام زمان علیه‌السلام به ما داده است و به همین گفته نزد دیگران، خود را معتقد به فیوضات مهدوی می‌دانند و در این گفته‌ها، بافته‌هایی از ناز و استغنا را ابراز می‌دارند. این را نمی‌دانند که لذّت استغنایی، نزد دیگران سرافراز می‌شوند، ولی در درون این صفت، راه امنیت و آسودگی را می‌بندد. درواقع اینان نمی‌دانند، این گفته‌ها خوب است و امّا بافته‌های ارائه داده‌شده، گاهی انسان را زمین‌گیر می‌کند. چراکه همهٔ نعمت‌ها از حضرت محبوب است، امّا مصرف آن و خوب نگه‌داشتن آن ازیک‌طرف و از طرف دیگر، لذّت استغنایی‌ای که دیگران به او توجّه می‌کنند و مدحش می‌نمایند، آفتی نهان است. پس راه نیاز و مراقبه در این مسائل، لازم است؛ تا در آرامش باشد و به امام نزدیک شود و شکر الطاف او کند تا بیراهه، به ناز و استغنا تبدیل نگردد.

چشم از نامحرم

سؤال کرد ما چشم خود را از نامحرم نگه می‌داریم، چطور به دیدار حضرت قائم علیه‌السلام نائل نمی‌شویم؟ جواب داده شد گرچه دیدن از اسرار است ولیکن مگر فقط چشم تنها باید پاک شود تا به ملاقات امام رسید.

حبّ جاه و زر، انیّت، کینه و ده‌ها از این رذایل، اگر در نفس کسی باشد، مانع از رؤیت می‌شود. شخص، چشم را از نامحرم می‌پوشاند، ولی بر عائله‌اش سخت‌گیری می‌کند، آنان را در رنج نگه می‌دارد و حساسیت‌ها به خرج می‌دهد. خانواده‌اش در آرامش نیستند و آنان نیز به خود امام عصر علیه‌السلام متوسّل می‌شوند که کاری کند که از دست او نجات پیدا کنند.

خویشتن‌شناسی

ملّاصدرا کتابی به فارسی نوشته، به نام رسالهٔ سه اصل، در آنجا می‌فرماید: خویشتن‌شناسی، کلید همهٔ علوم است. پس کسی که خود را شناخت، امام زمانش را می‌شناسد و کسی که امام را بشناسد، خدایش را شناخته است. گفته شد که علوم نوعاً کلید نتیجهٔ فکری و عملی ژرف و به صواب راه ندارند، گرچه خودشان شاخص عصر شده باشند، ولی زحمتی بیش نیست و منفعتش عاید دیگران می‌شود؛ و اگر همهٔ معمّاها و مشکلات و معضلات علوم حل شود، آیا اثری در معرفت شخص داشته؟! پس باید شخص حالت مستمر مراقبه و حضور حق و محبوب عالم را داشته باشد.

محاسبه

آیا اگر کسی شصت سال عمر کرد، می‌نشیند فکر و محاسبه می‌کند که چقدر از عمرش را، دربارهٔ امام زمانش صرف کرده؟ اگر محاسبه کرد، از نتیجهٔ ضعیفی که می‌گیرد، به تأسّف و تأثّر می‌افتد. بعد متوجّه می‌شود، دست خالی است و بی‌جهت عمر را در مسائلی تلف‌کرده که الآن می‌فهمد، بی‌نتیجه مانده است. به‌قدری عمرها تلف می‌شود و صرف مسائلی می‌شود که در پیری دیگر توان جبران ندارد. چون در محاسبه مردود شده است. گرچه امیدواری هست، امّا به عنایت حضرت مهدی علیه‌السلام، چند روز باقی‌ماندهٔ عمر، به جدوجهد کارهای مهدوی و برای رضایت حضرت محبوب کند تا شاید همین حال یقظه و بازگشت، نتیجه‌بخش باشد.

ملاک

بدان که ملاک کار عاشق حضرت محبوب، عشق است. پس اگر عشقی غیر او بر فکر عاشق بیاید، معلوم می‌شود که عاشق واقعی نبوده است. عاشق امام، دستمزد نمی‌خواهد، بلکه وظیفه، خدمت است در حال لطف و قهر. عاشق امام حالت تسلیمی دارد، نه شکایتی. عاشق حضرت، خود را صید می‌داند، نه صیاد. عاشق قطب عالم، کمال و جمال و جلالی برای غیر او نمی‌بیند، بلکه هر جلال و جمال و کمالی را، برگرفته از دریای او می‌داند.

سکوت قلبی

آنکه بی‌آزار و یا ساکت است، دلیل بر خوب بودن اخلاقی و مهدوی اوست، یا الآن اسباب قدرتی برایش فراهم نیست؛ آن روز که امکانات برای او فراهم شود، به جیفهٔ دنیوی روی می‌آورد. سکوت در هجران حضرت بقیّةالله علیه‌السلام و دور بودن از گناهان زبان، بسیار ممدوح است. امّا سکوت واقعی در روز امتحان، روی آوردن زر و زور و ستایش و سرافرازی، معلوم می‌شود. سکوت قلبی مهم است نه سکوت ظاهری. اگر کسی دلش بستگی تام به امام زمانش داشته باشد، زبان ظاهری‌اش هم به غیر محبوبش چیزی نمی‌گوید و میل پیدا نمی‌کند.

فرار

گفت: از خود فرار می‌کنم و به امام عصر علیه‌السلام پناه می‌برم. فرمود: فرار از دشمن، آسان است، امّا فرار از خود، سخت است تا به پناهنده برسی؛ چراکه نفسانیّات غالب است و بوی آلودگی و رسوبات بعضی رذایل، نمی‌گذارد فرار کنی و به پناهگاه امام برسی؛ مگر بازاری و توسّل و استغاثهٔ مدام.

خیال و فکر

انسان از صبح که بیدار می‌شود تا شب موقع خوابیدن، درگیر خیال و فکر است. چون می‌خوابد، موقتاً خیال و افکار قطع می‌شود، گرچه در خوابیدن، همان افکار روزانه به صورتی در خواب نمودار می‌شوند. گفت: وقت نمی‌کنیم، فکرمان مدام دربارهٔ حضرت باشد. استاد فرمود: شما به یک خیال مشغول می‌شوید، پس‌ازآن رها نمی‌شوید، خیال دیگری آن را می‌خورد و همین‌طور پی‌درپی ادامه دارد. همین‌طور هر فکری، زایش فکر دیگری را به بار می‌آورد و آن را محو می‌کند و همین‌طور ادامه می‌یابد. درنتیجه جایی برای فکر مهدوی باقی نمی‌گذارد.

همراه با محبوب

پیامبر صلّی‌الله علیه و آله فرمود: «المَرءُ مَعَ مَنْ اَحبّ: آدمی همراه کسی است که دوستش دارد».(۱) من و شما امام زمان علیه‌السلام را دوست داریم، آیا همراه او همیشه هستیم؛ یعنی حضور ناظر او را درک می‌کنیم و موقع کارهای ناصواب، از او شرمنده می‌شویم. اینکه حق فرمود: «انّی قریب: من نزدیکم». (بقره/ ۱۸۶)، آیا نزدیکی را درک می‌کنیم، اگر محبوب را قریب می‌بینیم، چطور در شبانه‌روز، یادش نمی‌کنیم، یا دلمان برای او تنگ نمی‌شود، پس معیّت با او را ادراک نمی‌کنیم و…

مرگ حاضر

کسی که به زندگی حیوانی فرورفته و به خوردن و خوابیدن و نَفَس کشیدن و… مستغرق شده، حالت بیگانه‌ای با امام خود پیدا می‌کند، انگار همه‌چیز تعلقات دنیاست و امام زمانی در کار نیست. پس چنین شخصی که فاقد ولایت و معنویت است، انگار در مرگ حاضر به سر می‌برد؛ یعنی از حضرت محبوب بسیار دور است و این دوری، عین مرگ است.

مسبّب

ای پیرو حقیقت مهدوی، هر وقت دنبال واسطه و اسباب ظاهری رفتی و آن اسباب زیاد شد، از وصال به حقیقت او دورتر می‌شوی. اگر اسباب و علل را کم کنی، امید می‌رود که ذوق وصال در تو بیشتر گردد. آیا حضرت، مسبب‌الاسباب برایمان نیست! اگر کاری صلاحمان باشد، خودش به خاطر اعتقاد و یقین به او، اسباب را فراهم می‌کند. پس چرا از مسبّب بگریزم، به اسباب پناه ببریم. او مبدّل است و وسایط را به حکمت مهدویّه برایمان رام می‌کند و آنچه حکمت تقاضا نکند، به خاطر محبتی که به او داریم، تبدیل می‌کند.

انسان کامل

فرد اکمل و تامّ، انسان کامل، انبیاء و اوصیاء هستند که خداوند به‌وسیلهٔ آن‌ها همهٔ فیوضات و مواهب را به خلق می‌رساند. خداوند به‌ظاهر عبادت و سخاوت و… کسی نگاه نمی‌کند، بلکه اعتبار همهٔ این‌ها را به‌وسیلهٔ او که الآن قطب عالم است، یعنی امام به‌حق، حضرت حجّت علیه‌السلام، قبول می‌کند. پس شیعه می‌فهمد همهٔ فیوضات الهی از دست او به مخلوقات می‌رسد و اعمال هم مقبولی آن به خاطر اعتقاد به او در درجهٔ اوّل قبول می‌شود و در درجهٔ دوّم، اعمال باید به حدّ نصاب از کیفیت و خلوص برسد. پس اگر امام از پیرو راضی باشد، خداوند از او راضی است و اگر از کسی ناراحت باشد، خداوند از او ناراحت است؛ چراکه ظاهر و مظهر و نائب و منوب، از هم جدا نیستند و قبولی امام، همان قبولی حق است.

صد و هفتادسال

فرمود: در قرآن، مذمّت‌هایی دربارهٔ قوم بنی‌اسرائیل زمان حضرت موسی علیه‌السلام شده، بااین‌همه برای رهایی از فرعونیان و آمدن منجی، ضجّه و ناله زدند که خداوند صد و هفتادسال، آمدن موسی علیه‌السلام را جلوتر آورد؛ حال که ما شیعهٔ امام عصر علیه‌السلام هستیم و در عصر غیبت، یعنی بیش از هزار سال کسانی پیدا نمی‌شوند که ضجّه و ناله زنند و ظهور منجی جلوتر بیفتد و اینجای تعجّب دارد!

دارائی‌های عاریتی

گفت چه شده که بعضی امام زمان علیه‌السلام را دوست دارند و مطالبی پیرامون مهدویت بازگو می‌کنند و شهرتی کسب می‌کنند و عدّه‌ای طالب او، پیرامونش جمع می‌شوند و بعد از چند سال، آن شخص را رها کرده و به بدگویی او مشغول می‌شوند. فرمود: درست است که او به امام زمان علیه‌السلام منسوب و کارش برای او بوده است، امّا شخص، خود به بعضی مسائل عاریتی دل‌بسته بود، بااینکه دارائی‌ها عاریتی بوده است. پس این‌ها را از او گرفته، از حُسن عاریتی رها شود و بداند همه‌چیز برای حضرت محبوب است و او ریزه‌خوار سفرهٔ اوست. به تعبیر دیگر، اگر چیزی نصیبش بوده، از پرتو شمس وجود حضرت بوده است. چون مدّتی از خود دانسته، برای تنبّه و عبرت، آن‌ها از دور و برش پراکنده شدند.

طلب رشد

امام زمان علیه‌السلام فرمود: «ای شیعهٔ ما، اگر خواستار رشد (کمال) باشی، ارشاد (هدایت) می‌شوی و اگر طلب کنی، آن را می‌یابی.»(۱) در باب توقیعات واردهٔ از حضرت قائم علیه‌السلام، این دو جملهٔ گوهربار از او صادر شده است که مضمون آن، خطاب به شیعه است که اگر پیرو ما طلب رشد و هدایت و ارشاد باشد، برای صعود و کمال معنوی، به او داده می‌شود. البتّه این طلب، نباید صوری باشد و کمال برای دنیا صرف نباشد، چه آنکه بیان در مقام عطا هدایت و کمال معنوی است، نه رزق و ریاست و امثال این‌ها.

عمل و سپاس

نعمت‌های ظاهری و معنوی بی‌شمار که از جانب مهدی آل محمد صلّی‌الله علیه و آله به ما داده‌شده است، اوّل بکوشیم آن‌ها را حفظ کنیم و عملاً آن را پیاده کنیم، دوّم آنکه، شاکر و سپاس‌گزار باشیم. اگر این‌چنین باشیم، مشمول عنایات بعدی هم می‌شویم. ولی اگر بی‌عمل و ناسپاس شویم، داده‌ها کم‌کم از بین می‌رود و اثرش گم می‌شود.

درواقع، حال دوستی و هوشیاری ما از امام ما فاصله می‌گیرد و این دلیل بر بی‌وفائی ماست که عطایای مهدوی را به خاطر همان دو علّت که ذکر کردیم، از دست ما برود.

شاخه‌ها

ای منتظر! بعضی از شاخه‌های درخت، آفت به آن می‌رسد و آب برای آن مفید نیست، پس باغبان آن را حرس می‌کند، امّا آب برای شاخه‌ای که مفید و سبز است، لازم می‌گردد. درخت خود را ببین که کدام شاخهٔ صفاتت قابل رشد و مفید برای یاری امامت است، آن را با آب ذکر و توسّل و ریاضت، آبیاری کن. اگر شاخه‌ای از صفاتت، آفت به او رسیده و آب‌رسانی برای او ضرر دارد و برای اعتقادات مهدویت، مزاحمت ایجاد می‌کند، آن شاخه را با تبر ریاضت قطع کن تا آسیبی به دیگر شاخه‌های وصالت نرسد.