خوش
خوش به حال کسی که مولایش حضرت مهدی علیهالسلام باشد. اگر مولایش او شد، پس انیس و همرازش اوست. در وقت راز و نیاز، آوایش او میشود. معشوقش او، ذکر مدامش او، اوّل و آخر سخنش او و امید و توکّلش بر او هست. پس از اسم و نشان خود فارغ و به اسم و نشان معشوقش مشغول میباشد.
گفتن کارها
بعضیها که با امام عصر علیهالسلام راز و نیاز میکنند و خواسته و حاجاتی دارند و برآورده نمیشود، کارهایی که برای امام کردهاند را عنوان میدارند. ازجمله میگویند: برایت سالها رنج خوردیم و زخمزبان شنیدیم، دعای ندبه خواندیم، صدبار مسجد جمکران رفتیم، جشن میلاد برایت گرفتیم، گریهها برایت کردیم، زیارت آل یاسین خواندیم، اسم بچههایمان را مهدی گذاشتیم، در ساختن مسجدی به نام تو پولها هدیه دادیم و دهها نظیر این نوع جملات و گفتهها! اگر اینها عاشق حقیقی بودند، اینطور خطاب نمیکردند. این نوع خطابات حالت منّتی بر معشوق خود نهادن است و از فروع و جزئیات رو کردن است؛ یعنی با حسابگری آثار کار خود را به رخ میکشانند، انگار طلبکارند و باید در مقابل کارها سود و بهره بگیرند؛ و این دلیل است که اینها در مجاز گیرکردهاند و از روی پل مجاز به حقیقت نرفتهاند.
اشک
یکی پرسید: اشکهایی که در دعای ندبه و مسجد جمکران و مواقع توسلات و روضهها برای امام عصر علیهالسلام خوانده میشود، چقدر تأثیر باطنی دارد و آیا موردقبول حضرت واقع میشود؟ عارفی فرمود: گریه کننده، چه چیزی به خاطرش آمده و دیده که میگرید. دهها علّت برای آمدن اشک، میتوان گفت. از عقده، ناکامی، دوستی، جذبه، بیماری، ورشکستگی، مغلوب بودن و… آن بکائی برای حضرت حجّت علیهالسلام ممدوح است که خالص برای او باشد. این شخص بزرگی او، غربت و انتظار او را درک میکند و از چشمهٔ روان او، این آب میآید. به تعبیر دیگر، به اشک نمینگرد، به سبب مینگرد. بهصورت اشک توجّه ندارد، بلکه به معنای اشک توجّه دارد.
فضایل
مدّاحی، از خطوخال و زلف و ذقن و چشم و لب و امثال اینها دربارهٔ حضرت ولیعصر علیهالسلام میگفت. نوعاً اینها ذوق عرفانی و شاعرانه است که همهکس این اصطلاحات عرفانی را نمیفهمند. مرحوم آیتالله بهجت رحمةالله علیه در آن مجلس نشسته بود. بعد از پایان مجلس، ایشان به آن مدّاح فرمودند: شما به جای اینها، بهتر است از فضایل و مناقب امام زمان علیهالسلام بگویید.اشعار عرفانی که دارای اصطلاحات خاص خودش است، در میان عموم مردم که دانش آنها محدود به این علوم و اشارات اندک است، فایده ندارد. بهتر است مدّاحان اهلبیت، فضایل امام را از شعر شعرا بخوانند تا هم مردم بفهمند و هم مجلس مزیّن به عنایت صاحب فضیلت شود.
میزان
در سورهٔ الرحمن، آیات ۷ و ۸ و ۹، کلمهٔ میزان (ترازو) سه بار تکرار شده است که مراد از آنها ابزار سنجش و وزن کردن و جنس وزن شده است. پیرو در همهٔ مسائل مادّی و روحی باید ترازو داشته باشد تا با اعتدال در همهٔ موضوعات، به صواب، کارها انجام گیرد. متأسفانه بعضیها در مسائل جزئی بسیار افراط میکنند، امّا در مسائل مهدوی تفریط روا میدارند؛ چون امامت و ولایت از اصول است، اگر با میزان معرفت اتخاذ نشود، اعتقاد شخص در امتحانات دچار تزلزل خواهد شد. دیدهشده که عدّهای در بغض نسبت به دشمنان امام، حالت افراط دارند، امّا در حب با الفاظ جلو میروند و مایهای در این موضوع نیندوختهاند. بعضی شب نیمهٔ شعبان تا صبح بیدارند و برای حضرت، کارهای مهدوی میکنند، امّا از دیگر شبها خبری نیست. امثله دراینباره بسیار است. خودتان موضوع میزان را رعایت کنید تا با میل کارهای مهدوی را انجام دهید.
دو چیز
گفت: این فروشنده چهکار کند که از یاد حضرت محبوب غافل نشود؟ فرمود: دو چیز این شخص را مشغول کرده است: اوّل آنکه به فکر مشتری است، دوّم آنکه غم خودش را میخورد. درنتیجه جایی برای لذّت بردن از یاد امامش باقی نمیگذارد. اشتغال فکری زایش دارد و عموم مردم از این قاعده برخوردارند. لذا بیهودهکاری در زندگیشان رخ میدهد که فاصله را از حضرت زیاد میکند.
خریدار
خداوند در قرآن فرمود: «إنَّ اللهَ اشتَریٰ مِنَ المُؤمِنیٖنَ اَنْفُسَهُم: همانا خداوند میخرد از مؤمنان، جانهایشان را». (توبه: ۱۱۱) وقتی خداوند خریدار جان مؤمنان است، امام زمان علیهالسلام هم منتظران و محبان را میخرد، امّا مشتریان باید لایق و طالب باشند. اگر امام تو را خرید، سودی برای او ندارد. تمام سود برای تو که مشتری هستی میباشد که اقبال به تو رو کرده است. امّا شرایط در مشتری، لایق بودن، یعنی مهذّب بودن نفس آن است. بعضی خریداران، هر نوع مشتری را میخرند. امّا خریدار حقیقی، مشتری مجازی نمیخرد؛ بلکه قلب پاکی که حالت توسّل و طلب داشته باشد را میخواهد. خوش به حال مشتریای که امام عصر علیهالسلام او را خریداری کرده باشد. بد به حال کسی که مشتری او، غیر حضرت باشد.
نقاط منفی
یکی از ابزار و القاء نفس به آدمی، نقاط منفی اوست؛ یعنی عوض طلب و امید و کشش به حضرت حجّت علیهالسلام، نفسش به او، مطالبی از این قبیل میگوید که تو خامی، هنوز قابلیت پیدا نکردی، عنایت ازلی است نه به کوشش، من کجا و امام زمان علیهالسلام کجا، کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت، آنقدر خوشگلها دور امام جمعاند که نوبت به من نمیرسد، اگر سیّد بن طاووس به مقاماتی رسید از عنایت خاص امام به او بوده است و… نوع مطالب اینگونه ای، همه به مطالبی اشاره میکنند که شخص دچار ضعف و سستی و بیحالی و موجب توقّف او میشود. این شخص چرا به نقاط مثبت مهدوی نمینگرد، مثلاً چرا به جوادیّت مطلق امام به همهٔ دوستانش نمینگرد. درگاه او را وسیع نمیبیند، توّابیّت او را ادراک نمیکند، دعای امام در حقّ خودش را یاد نمیکند و…
سعادت
اگر کسی منتظر نباشد، اقبال سعادت به سویش نمیآید. چراکه آتش طلب در او نیست و به حقیقت مهدوی نمیرسد. امّا اگر انتظار بیدریغ داشته باشد، دولت ناگاه بر او آید. خواجه عبدالله انصاری فرمود: تجلّی حق، گاهبهگاه آید، لکن بر دل آگاه آید. تشنه به دنبال آب میرود، عاقبت به آن میرسد. پس سعادت مهدوی به انتظار مُدام است و بی انتظاری بیدردی است و به طریق مهدوی راه نمییابد.
اقرار لغزشها
بعضی عارفان عقیده دارند برای اینکه پیرو مشمول رحمت حضرت حجّت علیهالسلام قرار گیرد، در راز و نیاز، لغزشهای خود را بازگو کند و گناهان خود را بشمارد که این نوع بازگویی اقرار و اعتراف، باید از ته دل و خالص باشد؛ و این حالت سبب جوشش احسان توابیّت شده و پیرو به افاضهٔ مهدوی، توفیق بازگشت از گذشتهٔ خراب و بازبینی بر گذشته و دیدن عطایای بی حدّ و حساب امام، میشود و باعث رشد و تجدید در اعمال میگردد.
شناخت آثاری
در مسئلهٔ شناخت حضرت قائم علیهالسلام، دو بینش حقیقتشناس را گفتهاند؛ اوّل: شخص از آثار، اسباب، حدیث، قرآن و علائم گفتهشده، میخواهد او را بشناسد؛ که این مرتبهٔ ادنی است. تردّدی في الآثار یُوجب بُعد المزار: گشت و گداز من در نشانهها باعث دوری دیدار میشود.
دوّم: شخص به عنایت خاص، شناختش به امام، از مؤثر باشد؛ یعنی از خود محبوب به خود او شناخت پیداکرده است. این مرتبهٔ قریب است که مختص اولیای مهدوی هستند، مانند اوتاد و ابدال و …
سختترین بلا
امیر مؤمنان علیهالسلام در وصف مؤمن واقعی میفرماید: «اگر با شمشیر بر بینی مؤمن زنم که با من دشمن گردد، هرگز با من دشمنی نخواهد کرد».(۱) منظور این است، کسی که به امام زمانش ایمان کامل دارد، اگر در راه او به ابتلائات دچار شود، دست از حضرتش برنمیدارد، اگرچه سختترین بلا و رنج باشد. چراکه مؤمن حقیقی، اگر دهها رنج ببیند، از محبتش به امامش کاسته نمیشود و درون بلا را توفیق میداند. «هر که در این ره مقرّبتر است جام بلا بیشترش میدهند».
سگ اصحاب کهف
خداوند در قرآن، امثله و حکایاتی از موضوعات مختلف نقل کرده است. ازجمله دربارهٔ سگ اصحاب کهف. چون اصحاب کهف از دست پادشاه ستمگر فرار میکردند، در راه، سگی با آنان برخورد کرد. هر چه او را نهیب زدند، امّا او با زبان حال گفت: من شما را که دوست خداوند هستید، دوست دارم و میخواهم همراه شما بیایم. آیا ما دنبال دوستان واقعی حضرت رفتیم؟ آیا اگر آنان ما را نهیب زدند، گوییم: ما نباید کمتر از سگی باشیم که رگ عشق در او متجلّی شد و دنبال خوبان رفت که خداوند در کلام وحیاش از او نامبرده است. درحالیکه در زمان ما، راه دنبال رفتن حضرت محبوب، باز شد و مانعی وجود ندارد. مگر نفس امّاره، ما را بازدارد و همّتمان از همّت سگی، کمتر باشد.
همانند چاهکن
چاهکن، با کندن خاک و حفر آن، زحمت بسیار میکشد تا به آب برسد. پس هر زحمتی آخرالامر به نتیجهای میرسد. گفت: اگر عنایت مهدوی نباشد، چاهکندن و به آب مهدوی رسیدن فایدهای ندارد! فرمود: شما با نیّت و همّت زحمت بکش، کمکم با کندن رذایل به آب صفات مهدوی میرسی. چراکه امام در وهلهٔ اوّل، نیّت و همّت تو را میبیند و تو را توفیق میدهد تا از آب زلال او بهره ببری.
در حلقه کوبیدن
گفت پیغمبر اگر کوبی دری **** عاقبت ز آن در بیرون آید سری
گر گران و گر شتابنده بود **** عاقبت جوینده یابنده بود
هر کس حلقهٔ خانهٔ حضرت مهدی علیهالسلام را بکوبد، به این معنی که کوبیدن حلقهٔ درب، با عمل خالصانه باشد، درب سرای خانهٔ محبوب گشوده گردد. البته همهٔ اعمال صالح خوب است و لکن عمل مهدوی هر چه باشد، مهم آن است که از وجود مجازی خود بگذرد و فانی در سرای این خانه باشد که انشاءالله درب خانهٔ محبوب به روی این شخص باز میشود.
نفس لوّامه
بعضیها امام زمان علیهالسلام را یک مقداری دوست دارند، امّا رهایی از نفس امّاره را ندارند. چون به دیوار بلا و دام رنج میافتند و بهاصطلاح شکست میخورند، رو به درگاه حضرت مهدی علیهالسلام میکنند و خود را ملامت میکنند و وجدان، آنان را محاکمه و بیدار میکند که چرا چنین عملی انجام دادی و نفس لوّامه، یعنی سرزنش گر یقهٔ او را میگیرد و به بازخواست میکشاند. پس به مسجد جمکران میرود، دعای آل یاسین میخواند و نماز امام زمان علیهالسلام بهجای میآورد و… تا با توبه و خاکساری از این حالت درآید. پس اگر دفعهٔ دیگر به دیوار گناه کبیره خورد، آنگاه چه بکند. تکرار گذشته و سرزنش نفس ملامتگر شروع میشود تا با توبه جبران گذشته کند. این درگاه حضرت حجّت علیهالسلام است که اینان را بارها میپذیرد تا شاید متنبّه و به طریق مستقیم پایدار بمانند و این پذیرشها از الطاف جلیّهٔ امام هست.
شاکله
خداوند فرمود: قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ: بگو همه بر شاکلهٔ (خوی و سرشت) خود عمل کنند. (اسراء: ۸۳) آیا شاکلهٔ (راه و روش) ما بر سیرهٔ مهدوی است یا نه؟ اگر نباشد، چهکار کنیم بر آن خوی باشیم؟ قالب هر نفسی با دیگری فرق میکند. قواعد شریعت معلوم است، امّا به چه اسلوبی متمسّک شویم تا نتیجه دهد و به امام زمان علیهالسلام نزدیک شویم؛ آن بستگی به ذات و قالب و خوی اکتسابی دارد. اساتید فرمودند: شاکلهای خوب است که از منیات و مجاز گذشته باشد که بیشترین حجاب بر این دو استوار است. اگر از این دو بگذرد، شاکلهاش مهدوی میشود.
بردباری امام
گفت: چرا گناه میکنیم و دل حضرت حجّت علیهالسلام را به درد میآوریم، ولی او عکسالعملی نشان نمیدهد؟ فرمود: وسعت حلم و بردباری امام است که پیرو او گناه میکند و بعد هم میگوید: امام ما را میبخشد. امام سجاد علیهالسلام عرض کرد: «خداوندا بردباریات مرا بر نافرمانیات میکشاند و گستاخی میکنم.»(۱) چون هیبت حضرت، جلو روی شخص جلوهگر نیست، پس هیبت او را درک نمیکند و گناه میکند. سیرهٔ امام، دعا برای شیعیان است. گر چه از گناه پیروان، غمناک و محزون میشود.
مدخل
بدان ای منتظر! سرشت تو از زیادی سرشت امام عصر علیهالسلام است. اگر امام به تو نعمتی ظاهری یا معنوی عطا کرده، فکر نکن که نعمتها همین است. اوّل آنکه بدانی که عطایای بحر مهدوی تناهی ندارد. دوّم آنکه این نعمت عطاشده به تو، مدخلی است برای ورود به نعمتهای بزرگتر. اگر این مواهب حضرت را سپاس گزاری و بهجا مصرف کنی، امید بسیار داشته باش که از عطایا و نعمتهای دیگر او بهرهمند میشوی؛ یعنی این دو مطلبِ مصرف بهجا و سپاسگزاری، سبب جوشش دریای کرم حضرت محبوب، به تو میشود.
حُب یا خوف؟
پرسش شد، عدّهای صفت زهد را پیشه کردهاند و حالت خوف بر آنان غالب است، درنتیجه دیدگاه آنان نسبت به امام هم خائفانه است. آیا با صفت خوف، طریق مهدوی کردن بهتر است یا با صفت حُب؟ جواب گفته شد: خوف صفت مخلوق و بنده است، ولی حب صفت حقتعالی است. خداوند در سورهٔ مائده، آیهٔ ۵۴ فرمود: «خداوند آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند.» محبوب و محب و حبیب در اسماء الهی و دعای جوشن کبیر به وصف حق آمده است، ولی خوف و خائف دربارهٔ بنده است. پس کسی که محب باشد و امام عصر علیهالسلام محبوبش باشد، افضل است از کسی که خائف از امام است و سیرهاش خوف باشد.
بی طلب
این موضوع رسیدنی است، نه خواندنی و حفظ کردنی؛ اگر کسی به واقعیت عطایای حضرت قائم برسد، متوجه میشود که هر نوع طلب از شیعیان دربارهٔ حضرتش از عطایای اوست. بی طلب، تو این طلبمان دادهای ****بیشمار و حد، عطاها دادهای
پس «این طلب در ما هم از ایجاد اوست» که ما را صید کرده و خواسته بهسوی او برویم و برای ظهورش کار کنیم و رضایت او را خواهان باشیم؛ اگر این طلب از ما کم شود، از سستی و ضعف ماست که بهوسیلهٔ بعضی اعمال، فاصله را با اماممان کم نکردهایم.
وصال
گفت: آیا شیعیان، وصال حضرت مهدی علیهالسلام را به ارادهٔ خودشان بدانند یا نه؟ فرمود: اگر وصال حضرت را جبری بدانند، پس کاری نمیکنند و دست روی دست میگذارند. اگر به ارادهٔ خودش بداند، این هم نامطلوب است، چراکه قطرهای میخواهد دریایی را برباید. پس میزان آنکه، وصال او، آدم جبری و بیکار را نمیطلبد. پس شیعه برای وصال باید جدوجهد کند. از آنطرف آن کریم بیمثال، بهاندازهٔ قابلیت او، لطف وصالی میکند.
زبان حال چشم
سائلی پرسید: بااینکه ما صدها بار گناه میکنیم و سبب ناراحتی امام میشویم، چطور امام عصر علیهالسلام بر ما غضب نمیکند و ما را از درگاهش نمیراند. فرمود: زبان حال چشم امام این است که کار من، چشمپوشی است و همانند تغافل عارف است. انگار نمیخواهد ببیند تا شاید شیعهٔ او خودش شرمندهٔ خود شود. پس به نامهٔ اعمالش بنگرد، متنبّه شود و توبه کند. اگر همهٔ خطاهای ما را بخواهد ببیند که انّا لله و انّا الیه راجعون میشود؛ یعنی مرگ برای آن شخص بهتر است تا اینکه زنده باشد و با گناهانش امام را برنجاند.
ملاک ایمان
عالمی فرمود: ما در نماز امام زمان علیهالسلام، صدبار به خدا میگوییم: «ایّاک نعبد: خداوندا فقط تو را پرستش میکنیم»، همه دروغ است. چون در نماز «فقط تو را» میگوییم، ولی اعمالمان هیچ با این جمله توافق ندارد. منظور آن عالِم این بود که ملاک ایمان لقلقهٔ لسان نیست، بلکه معیار به جوهر آن کلمات است که در مغز نفس نقش بسته باشد، نه به قشر و پوست. این را در عمل، میشود دید که طرف کینهجو و فخرفروش و حریص است و مظالم عباد به ذمّهاش هست و در نماز حضرت حجّت علیهالسلام، خدایی را پرستش میکند که سینهاش از اینهاست و زبانش به لقلقه گوید: تو را میپرستم.