جد و جهد
ازآنچه از شرححال افرادی که به وصال حضرت حجّت علیهالسلام در طول تاریخ غیبت کبری رسیدهاند، برمیآید که گرچه از ازل به عنایت، مُهر مهدوی بر آنها خورده بود، امّا همهشان، سالها زحمت و کوشش بیدریغ داشتند و به آمادهسازی و تهذیب نفس مشغول بودند تا جایی که به درجاتی از پختگی رسیدند و سپس به سوختگی و به وصال رسیدند.
«قومی به جدوجهد گرفتند وصل دوست». (حافظ)
صلوات جامع
خداوندا، درود فرست بر حجّت بن حسن عسکری، آن پسندیده، آن امام پرهیزکار بسیار پاکیزه و حجتت بر هر که در روی زمین و هر که در زیر زمین است. آن راستگفتار و کردار، درودی فراوان، رشد کننده، پاکیزه، متّصل به هم، پیدرپی، هم¬ردیف، همانند برترین آنچه درود فرستادی بر یکی از دوستدارانت: «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ حُجّة بنِ الحَسَنِ العَسکَریٖ المُرتَضیَ الاِمٰامِ التَّقیِ النَّقیٖ وَ حُجَّتَکَ عَلیٰ مَنْ فَوقِ الاَرض وَ مَن تَحتَ الثَّریٰ، الصِدّیٖق، صَلٰوةً کَثیٖرةً تٰامَّةً زٰاکیةً مُتَوٰاصِلَةً مُتَوٰاتِرَةً، کَاَفْضَلِ مٰا صَلَّیْتَ عَلیٰ اَحَدٍ مِن اُولِیٰائِکَ».
مُفیض
امام عصر علیهالسلام مفیض است، یعنی فیوضات را از خداوند میگیرد و به خلایق بهاندازهٔ درجات و مراتب روحی و مادّیشان میرساند. در مثل، او که قطب عالم است همانند روح است که در مخلوقات همانند دست، پا و جوارح، مربّی است و تصرّف میکند؛ یعنی او در عالم تصرّف میکند و واسطهٔ فیض است. پس هرکسی به حضرتش از نظر روحی نزدیکتر باشد، از فیض بیشتری بهره میبرد. پس منتظران به هوش باشند که ریزهخوار خوان نعمتهای او هستند و هر عملی که انجام میدهند، امام منتظَر را خشنود کنند تا از فیوضات بیشتری برخوردار شوند.
خواستن مرگ
گاهی شیعه بر اثر فشار محن و مصیبتها، آرزوی مرگ میکند. آیا این درخواست صحیح است؟ کسی در خواب، حضرت حجّت علیهالسلام را دید و مردن را تقاضا کرد! استاد فرمود: «چون این شخص سلوک نکرده و خود را نساخته بود، پس گویش او ناموزون و خواستهاش ناصواب بود.» چراکه میتوانست، از امام عصر علیهالسلام عافیت و بردباری و عاقبتبهخیری را بخواهد.
طریقهها
سؤال کرد: چرا طریق بهسوی امام عصر علیهالسلام مختلف است؟ مگر کعبه یکی نیست، پس کدام طُرُق بهطرف مقصود مهدوی صحیح است؟ جواب فرمودند: منتظران امام قائم علیهالسلام، هرکدام در قالب خاص طی طریق میکنند، به بکاء، نماز امام زمان علیهالسلام، شبزندهداری، دعاهای معهود، مدّاحی کردن، سر به بیابان نهادن، پیاده به جمکران رفتن، هرروز صلوات فرستادن برای فرج و دهها موضوع دیگر. مقصد یکی است و هر شخصی به طریقی که یاد گرفته و مقتضی قالب روحی اوست، راه میرود؛ اگرچه با طریق دیگر فاصله دارد و گاهی دیگری را هم زیر سؤال میبرد. حال کدام به سر قلّه میرسد و کدام منتظر وسط راه بازمیماند و یا در آخر، به قهقرا برمیگردد، آن خود جای بحث و توضیح دارد.
تجلیات
سؤال کرد، افرادی از امام زمان علیهالسلام صحبت میکنند، ولی در کارهایشان که نگاه میشود، فریفتهٔ مظاهر دنیوی هستند و از امام خبری نیست. در جواب فرمود: چون آنان تجلیات مهدوی را مشاهده نکردند و نصیبی نداشتند، صورتی بدون سیرت و ظاهری بدون باطن دارند. تجلیات مهدوی، باطن منتظر را نورانی میکند؛ پس در ظاهر کارهایش، آن نور مشاهده میشود.
طمع به اِنعام
بسیاری از حضرت محبوب، تقاضای انعام دارند؛ یعنی دائماً از اربابش پول و رزق و احسان و انفاق میطلبد و این همّت هم پایانی ندارد. چون بندگی، جنبهٔ تلاش و اکتساب دارد، نوعاً خواستههای از امام زمان علیهالسلام، آزادی و آسایش و سلامتی و رزق را به همراه دارد و در هر بلا هم از امام میخواهند سریعتر از آنان دفع شود. امّا آنانی که عشق حضرت محبوب را دارند، مقامشان از اینان بالاتر است و فقط وصال و لقای او را میطلبند و حالت دستهٔ اوّل را ندارند.
علامت عاشق
از بزرگی پرسیدند، علامت عاشق حقیقی امام عصر علیهالسلام چیست؟ فرمود: اوّل از حجاب اکبر یعنی انیّت و خودیّت گذشته باشد. دوّم همهچیز را برای او بخواهد نه برای خود. اینکه افرادی دنبال آسایش و راحتی هستند و همانند کاسبها دنبال کاسبیهای متعدّد برای زندگی خود هستند و از قیود رها نشدهاند و درگیر خطورات هستند و توجیهگر کارهای خود میباشند و حالت محافظهکاری دارند و… اینان بویی از عشق نبردهاند، بهتر آن است سر جای خودشان بنشینند و دم از عشق نزنند!
وقت نازک
«وقت نازک باشد و جان در رصد». ای منتظر، وقت تو تنگ است و باید جانت مراقب و نگهبان حضرت محبوب شود. وقتی به عدّهای که مستغرق در امام عصر علیهالسلام هستند، میرسی، حرفی برای گفتن از حال خود ندارند، چراکه وقت تنگ است و جان مترصّد آنهاست؛ و غافل شدن از حضرت محبوب، به هدر دادن وقت است. پس وقت را در همهٔ لحظات غنیمت بدار.
حیرت عارفانه
گفت: عدّهای از حضرت صحبت میکنند و نشانههایی میدهند، آیا اینان واصلاند و به حقیقت مهدوی رسیدهاند؟ جواب: آنکه چیزی بازگو میکند، معلوم است ظاهری از حقیقت مهدوی نصیب او شده است؛ امّا چون ظرفیت کامل ندارد و در کثرات فرورفته، هر چه دیده و یافته را برای مردم تعریف میکند؛ و این دلیل است که به حیرت عارفانه نرسیده است، حالت اضطراب در بازگویی دارد، دلش مطمئن نشده است و یافتهها را از فعل خود میداند؛ یعنی خیال میکند به مرحلهٔ حقیقت عارفانهٔ مهدوی رسیده است؛ درحالیکه به حیرت عارفانه نرسیده، نمودها را حقیقت پنداشته، به پریشانی فکر در این موضوع مانده است و به بازگویی بعضی خوابهای تکراری پرداخته است.
کشف اسرار
ازآنجاییکه چگونگی زندگی و ظهور حضرت حجّت علیهالسلام از اسرار میباشد، قطعاً تصمیم در کشف این اسرار توسّط محب و فرورفتن در اینگونه تفکرات، نهتنها هیچ مسئلهای را برایش مکشوف نمیکند، بلکه صدها سؤال بیجواب برای خود باقی میگذارد. این کاری است ناصواب. لذا بهتر است از مسائلی که پیچیده و مجهول بوده و به علّت سرّ الهی بودن از دسترس همهٔ افراد اعم از عالمان و منتظران خارج است، دوری نمایند. امام زمان علیهالسلام دراینباره فرمودند: «قصد کشف چیزهایی که از شما پوشیده است را نکنید».(۱)
سنّت الله
خداوند در سورهٔ فتح آیه ۲۳ فرمود: «لَن تَجِدَ لِسُنَّة الله تَبدیٖلاً: در سنّت خداوندی دگرگونی نخواهی یافت»؛ یعنی هر عمل و نیّت خیری آثارش در دنیا و آخرت دیده میشود و هر عمل و نیّت بدی اثر وضعیاش را در دنیا و آخرت خواهد دید. گویند: برای امام عصر علیهالسلام کارهایی کردیم و اثری ندیدیم و حاجت ما را نداد. این سنّت مهدوی نیست که نتیجهٔ کارهای خوبمان را بدهد. این معترض از نتیجه غافل است، چراکه نیّت خالص، حبط اعمال، جواب با حکمت حکیمانه، عجله در دیدن نتیجه، تبدیل حسنات به سیئات و… از مسائلی است که شخص ادراک اینها را ندارد. پس به ولینعمت خود اعتراض میکند. اشکال کننده، مدّعی کمال اعمال است، درحالیکه باطن او از نور شمعی کمتر نور دارد. او در صورت اعمال مهدوی رفتار میکند و از سیرت و صفات مهدوی بیبهره است. آبها را هدر داده، حالا باغ قلبش به آب احتیاج دارد و این در و آن در میزند و مصرّانه جواب حاجت خود را میخواهد. نتیجهٔ اعمال سنّت الهی است؛ و آن برای کسی مشهود است که آن را ادراک کند.
طواف و قربانی
بسیاری از مردم گرد عقل و تدبیر معاش طواف میکنند و از آن فارغ نیستند. همینها از عقل مهدوی بیبهره و دنبال کسب آن نیستند؛ یعنی عقل جزئی خود را قربانی عقل کلی نمیکنند، مگر آنکه به هوش بیایند. زنان مصری چون جمال زیبای یوسف علیهالسلام را دیدند و محو مشاهدهٔ او شدند، عقل جزئی خود را با بریدن دستان، قربانی جمال یوسفی کردند. از این مثال میتوان پی به این نکتهای که یادداشت شده، برد.
استغراق
گفت: چرا ما ذکر و دعا و نماز و زیارت مهدوی را به جا میآوریم، ولی اثرش کم است؟ فرمود: چون در این حالات استغراق روحی نیست. پس لازمهاش تفرقهٔ خیال است که اوّل یا وسط یا آخر دعا و ذکر، گریبان گیر ذاکر مهدوی میشود. در مسجد جمکران، نماز امام زمان علیهالسلام میخواند، موبایل زنگ میخورد و شخص بهنوعی جواب میدهد که مشغول است و بعد جواب میدهد. زیارت آل یاسین میخواند، تلویزیون هم میشنود. دعای فرج میخواند، با طرف مقابل احوالپرسی میکند و… باید شرححال افراد در حال ذکر، همانند اصحاب پیامبر صلّیالله علیه و آله باشد. کسی گفت: به مجلس پیامبر صلّیالله علیه و آله آمدم و اصحابش نشسته بودند، گروهی بر سر آنان پرنده نشسته بود (در سکون کامل و توجّه تام، به کلمات پیامبر صلّیالله علیه و آله توجه داشتند).(۱)
نجوا
شیعهٔ محب و منتظر حضرت محبوب، گاهگاهی با امام خود نجوا میکند و کلمات، راز و نیازها و خواستههایی از درون به حضرت میگوید. جواب نجواها چیست که منتظر نمیشنود؟ فرمود: در کل نجواها این زبان حال وجود دارد: آیا من امامت نیستم، آیا تو از زیادی سرشت ما خلق نشدی، آیا تو را در زمرهٔ محبین قرار ندادم؟ من برایت دعا میکنم و خطاهایت را میپوشانم، گر چه از کارهای ناصوابت غم بر قلب من مینشیند، باز تو را از درگاهم نمیرانم. ولیکن برای شنیدن جوابم «باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی».
اعتبار
بدان که اعتبار هرکسی به خاطر تجلّی حضرت مهدوی است و الاّ هیچکس بدون امام قیمتی ندارد. «گر ملک باشد سیه گردد ورق» اینکه کسی از ربطش به حضرت قائم علیهالسلام صحبت میکند، صورت او انعکاسی از فیض محبوب است. چه شخص متوجه باشد یا نباشد. اگر مردم این شخص را احترام میکنند و به حرفهای مهدوی او گوش میکنند، درواقع او را سبب اتّصال به حضرت میپندارند، نه اینکه او مستقلاً اعتباری داشته باشد.
همانند زلیخا
بعضیها از جمال حضرت محبوب، همانند زلیخا، شهوات (خواستههایی) خود را عرضه میدارند و برای دنیا، خود او را میطلبند. امّا حضرت یعقوب علیهالسلام مستغرق در جمال روحانی یوسف علیهالسلام بود و میدانست که او پیامبر است، از جمال یوسف به لذات و بادههای معنوی و مسرور میرسید، لذا او را برای دنیایش نمیخواست. حال ما همانند یعقوب، مست جمال حضرت حجّت علیهالسلام هستیم یا همانند زلیخا خواستههای دنیوی را از او میطلبیم؟
مناجات
ای مهدی جان! بار گناهان ما سنگین شده، از ما درگذر. تو پنهانی، امّا نورت مشرق و مغرب عالم را پر کرده است. تو سرّی که اسرار ما را آشکار میکنی. عطایایت آشکار و به آب تو آسیاب وجود ما به حرکت درمیآید. تو همانند جانی و ما همانند دستوپا که باز و بسته شدن دستوپای ما به خاطر تصرّف تو به حرکت درمیآید. اگر میخندیم و لبخند میزنیم، آن معلول شادی و فرح توست. هر چه بگوییم دربارهات، از وهم و خیال ماست. تو فراتر از آنی که دربارهات چیزی گوییم.(۱)
شاهد
طبق آیات قرآنی (نساء: ۴۱، نحل: ۸۴ و ۸۹، قصص: ۷۵) خداوند در میان هر امّتی کسی را بهعنوان شاهد قرار داده است. تا اینکه روز قیامت، او بر آنان گواه خواهد بود. همانطوری که پیامبر گواه و شاهد بر مردم بوده است.(۱)
در هرزمانی بعد از پیامبر، شاهدی در میان امّت بوده است. البته شاهد باید معصوم و خلیفهٔ خداوند باشد و در عصر غیبت کبری، امام عصر علیهالسلام گواه و شاهد بر ماست.
از عشق امام
وقتی واعظ و مداحی از عشق حضرت حجّت علیهالسلام میگوید، آیا خودش عاشق امام شده؟ آیا دلش از حد عشق مجازی به حقیقی رسیده؟ آیا سوختهٔ معشوق عالم گشته؟ آیا روزها و شبها دلش برای حضرت تنگ میشود؟ جواب این پرسشها چیست؟
متأسفانه
مرحوم ثقة الاسلام سیّد هاشم رضوی هندی (متوفی ۱۳۷۱) از شاگردان مرحوم عارف بالله سید علی آقا قاضی بود. او چند سال در قم بود و حقیر و دوستانِ چند کنارش بودند و به او خدمت میکردند. او از محبین حضرت مهدی علیهالسلام بود. بعد از مدّتی، بعضی افراد که داعیهٔ محبت امام زمان علیهالسلام را داشتند، او را دعوت به مشهد کردند. مدّتی آنجا بود. متأسفانه مدعیان نتوانستند از این پیر دوستدار حضرت بقیّه الله علیهالسلام پذیرایی کنند، دوباره به قم بازگشت؛ و این دعوتها همه از کلمهٔ حواله بود که میگویند حواله است که شما به شهر مشهد بیایی! امّا این کلمه بهعکس جواب داد و این کارها موردپسند حضرت حجّت علیهالسلام نیست.
دستش را ببند
گفتهاند: اگر کسی دزدی کرد، دستش را میبرند. حال اگر نشد، دستش را باید بست. اگر تو دست او را نبندی، او دست تو را میبندد. منظور این است که در ایّام غیبت کبری، نفس امّاره ما بدی میکند و دل حضرت حجّت علیهالسلام را به درد میآوریم. اگر توان مقابلهٔ با او را نداریم که عطایای مهدوی را به سرقت میبرد، حداقل با انواع بندها و نذرها و ریاضت و راز و نیاز، دست او را بند کنیم تا سرشت مهدوی ما را به سرقت نبرد.
رنج بسیار
گفت: در راه امام عصر علیهالسلام رنج بسیار کشیدم، امّا به گنج مهدوی نرسیدم و پاداشی دریافت نکردم. فرمود: این شخص یا اخلاص در کارها نداشته، یا تقدیر هنوز نصیبش نشده، یا تلاش او سُست بوده و یا در بیمرادی دچار خطورات منفی نسبت به امام شده است. چنین شخصی مانند کسی است که چشمش درد میکند و طبیب مهدوی پیدا نکرده و بهقدری کم معرفت شده است که سرمهای از ذکر و مراقبات هم پیدا نکرده تا به چشم دلش بزند تا کمی بینا شود.
اعتراض و قبض
ای منتظر! بعضیها مختصری سعی میکنند، امّا به گمان جلو میروند تا به وصال حضرت محبوب برسند و همین سبب شکوک و خطور آنها میشود. راه رسیدن به محبوب با کمی زاد و توشه، طولانی است؛ و درواقع میخواهد خودش کسی شود. ازاینجهت گاهی به حضرت مهدی علیهالسلام گله و شکوه میکند که چرا دل رحیمت سخت شده است. چون صعود نمیکند، خودش را دربند اقبال بد خود میبیند و آنگاه قبض بر او غالب میشود. اگر شرح صدری هم داشته باشد، آن را از دست میدهد؛ و از امامش فاصله میگیرد.