دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد چهارم · فصل دوم · بخش اول

عشق کم‌رنگ

پرسید: چرا اوّل جوانی، عاشق امام زمان علیه‌السلام شدم، ولی کم‌کم این عشق کم‌رنگ شد و الآن بویی از عشق حضرتش در من نیست؟ فرمود: اگر عشق روز اوّلت از روی صدق و عنایت بوده و مشکلات را تحمّل می‌کردی، طلبت روزبه‌روز بیشتر می‌شد و عشقت گل می‌کرد. چون سعی در این طریق نکردی و شوقت کم‌رنگ شده بود، پس عشق اوّلی‌ات کم‌رنگ شد. درنتیجه فدا شدن در طریق محبوب، بدون صدق و طلب و ایثار امکان‌پذیر نیست و هر عشق ابتدایی بدون این‌ها زوال‌پذیر می‌شود.

امید و ناامید

گفت: این امید و نومید وصال حضرت محبوب چیست که دامن‌گیر ما می‌شود؟ استاد گفت: امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حکمت ۷۴ نهج‌البلاغه فرمود: «آه مِن قلّه الزاد و طول الطریق و بُعد السفر: آه از کمی توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر». کمی زاد مهدوی ما و طولانی بودن زمان غیبت و سفری که اجل آن نامعلوم است، سبب می‌شود بعضی وقت‌ها امیدوار به ظهور و وصال شویم و بعضی وقت‌ها در وصال را بسته می‌بینیم و ناامید می‌شویم.

سرگرم به خودشان

پرسید: آیا قاعده‌ای در میان خلق هست که انسان بداند، این روش و یا کار، انسان را از امام زمان علیه‌السلام بازمی‌دارد؟ فرمود: هر کس از دشمن و دوست، سبب آن شود که تو را سرگرم به خودشان کند و از درگاه مهدوی دور نماید، روش و سیره‌ای مطرود است. پس هر چه سرگرمی غیر مهدوی از جانب خلق به انسان روی آورد، آن حجاب و دوری می‌آورد.

درد هجران

یکی از موضوعاتی که در این عصر هجران از امام کمتر بدان توجّه کرده‌اند، این است که توجّه و نگاه ما باید به حضرت محبوب باشد. چون به‌جایی غیر او نگریستیم و توجّه کردیم، سبب درد هجران شده‌ایم. پس هر نگاهی که به‌غیراز امام کنیم و آن‌ها را مستقل و مورد توجّه قرار دهیم، به درد فراق بیشتری مبتلا می‌شویم.

توقّف در خامی

کسانی سال‌ها در انتظار ظهور امام مهدی علیه‌السلام بوده‌اند و روی ظاهرشان مانند عاشقان زرد شده است، امّا به خاطر عدم صدق در عشق، همچنان در خامی مانده‌اند. به‌عبارت‌دیگر، سال‌ها در انتظار بوده‌اند، امّا آتش هجران روحشان در حالت خامی مانده و به پختگی نرسیدند.

توقّف در خامی، بدون دلیل نمی‌شود. منتظَر از منتظِر انتظار دارد که در عشق به وی صادق باشد. امّا او صورتی از عشق منتظر را کسب کرده و لذا از مرحلهٔ اوّلی رشدی نکرده است.

گستاخی

عیبی که در بعضی دوستان ظاهری حضرت حجت علیه‌السلام هست این است که امام بنده‌پرور و بنده‌نواز است. کارهای زشت اینان را می‌پوشاند و در عقوبت تأخیر می‌اندازد و حلم می‌ورزد. امّا اینان به خاطر عدم کیفر مهدوی، گستاخی را از حد گذرانده و تجرّی کرده و نامشان از لیست منتظران خارج می‌شود و این خسران بزرگی است.

بصیرت

اگر ده‌ها نفر ما را موعظه کنند و غصهٔ ما را بخورند و خط مستقیم نشان دهند، باز بصیرت باطنی ما اگر به‌یقین باشد، ما را از مهالک غیر مهدوی نجات می‌دهد. بصیرت مهدوی ما، واعظ و ناصح برای تشخیص و حرکت ما در راه امام زمان علیه‌السلام می‌شود. اگر بصیرت باطنی نباشد، انگار پای ما را بسته‌اند و نمی‌توانیم حرکت کنیم. اگر برای شخص بصیر مشکلاتی هم پیش بیاید، باز قابل انتفاع است. گندم در کارخانهٔ آرد شکسته و خرد می‌شود. همان آرد می‌شود و قابل نان و شیرینی شدن است و مردم از آن بهره می‌برند. پس بهترین وسیله برای انجام کارهای مهدوی بصیرت مهدوی است که انشاء الله خداوند این بصیرت را به ما عطا فرماید.

حاجت امام؟

پرسید: بزرگ‌ترین حاجت امام زمان علیه‌السلام چیست؟ فرمود: در متن روایات که امر شده، فرج است؛ و این فرج خود امام از غیبت کبری و فرج شیعیان و مستضعفان است. امّا به‌یقین نمی‌دانیم بالاترین آرزو و خواستهٔ حضرت چیست؟ گر چه به ذهن ابتدائی هر کس، ظهور و قیام است؛ که جهان را پس از پر شدن ظلم و جور، عدالت می‌گستراند و احتمال درست است، ولیکن به‌یقین صددرصدی، این سِرّ از ما پوشیده است.

بهانه‌تراشی

وظیفهٔ ما ابراز حاجت و نیاز به امام زمان علیه‌السلام است، امّا در این بیان نباید بهانه‌تراشی کرد و خطاها را توجیه نمود. چراکه امام به همهٔ کارهای ما آگاه است و قبایح و دفتر کهنه را، در حال ابراز حاجت توجیه کردن، ناصواب است. به امام زمان علیه‌السلام عرضه می‌دارد: مشکلاتم از زن و فامیل همسرم شروع‌شده، آنان با من کینه‌توزی کردند، مال مرا به یغما بردند، فرزندانم را از من گرفتند و آبروی مرا بردند و… من اصلاً در این موضوعات تقصیری نداشتم! اگر یقین داری که امام حاضر و ناظر است ابراز حاجت کن، پس سبب مشکلات را توضیح نده که اعمال خودت را داری توجیه و تفسیر می‌کنی.

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست **** در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است

امتحان امام

گفت: من از امام عصر علیه‌السلام خیلی حاجات گرفتم، تو امتحانش کن و فلان کار را انجام بده، نتیجه می‌گیری. استاد فرمود: بندهٔ ضعیف چطور می‌خواهد امام خود را امتحان کند و به ابراز دعا و ذکر، این آزمایش را انجام دهد. این نوعی لغزش است که بنده می‌خواهد حکمت مهدوی را با خواستهٔ خود به تصرّف درآورد. بهتر است انسان اوّل خود را امتحان کند، اگر گوهر خود را شناخت، آنگاه از امتحان دیگران فارغ می‌شود. ای دوستدار، هرگاه خطوری به ذهنت رسید برای امتحان امام که حاجتت برآورده شود، بدان که این نوعی عقیدهٔ وسوسه‌انگیز است و از این خطور، توبه و از امام زمان علیه‌السلام معذرت‌خواهی کن.

معراج مهدوی

تا منتظر در پوستهٔ تن و تعلقات مادّی گرفتار است نمی‌تواند زنجیر طبیعت را رها کند و به ماوراء طبیعی قدم بگذارد. بُراق (مرکب)، معراج منتظر چیست؟ نیستی است که آن را مقام فنای در امام می‌گویند. تا اوصاف بشری، غالب بر اوصاف معنوی است، معراجی رخ نمی‌دهد. رسیدن به کمالات نوعی معراج است که ریاضت و تهذیب مستمر با عنایت می‌خواهد. پیام امام زمان علیه‌السلام به همهٔ شیعیان، تعال: بیایید بالا، است. امّا فقط چند نفر این تعالی و معراج نصیب آنان می‌شود. پس با بُراق فنا می‌توان به معراج رفت و مراحل و منازل و عقبات را پیمود و این حرفی ساده و مادی نیست تا آن را به روزنهٔ ترازو واگذاشت، بلکه معنوی و روحی است و با تحوّلی بس بزرگ با عنایت رخ می‌دهد.

عدم بیداری

گفت: بااین‌همه آیات و روایات و حکایات و مطالب مهدوی، چطور دل آدم‌ها بیدار نمی‌شود؟ فرمود: خوانندگان و مستمعان دچار خواب‌آلودگی هستند و ظنون و شکوک عارض است و خستگی از شنیدنی‌ها غالب است. پس دل به حقایق کلمات مهدوی ندادن، سبب آن می‌شود که به حقیقت آن نرسند و روح گوهرهای ناب هم مکدّر می‌شود.

هدیه

بدان ای عزیز شیعه، ما بعضی روزها و هفته‌ها هدایایی برای امام زمان علیه‌السلام از دعا و ذکر و قرآن و صدقه و… می‌فرستیم، آیا با این کارها، هدایای ما لایق مقام و منزلت اوست؟ پس چرا عقل جزئی ما آن‌ها را بزرگ می‌شمارد؟ چقدر ناصواب است که برای هدایای خود، حسابی بازکرده‌ایم و ارزش می‌نهیم و می‌گوییم امام قبول کرده است.

بزرگی فرمود: همیشه هر هدیه‌ای که تقدیم امام زمان علیه‌السلام می‌کنید، بگویید: این هدیه ناقابل است و از کم‌ارزشی، شرمسار شماییم.

تجلّی شهودی

گفت: چرا هر چیز مادی و انسانی برای ما جلوه داشت آن را بزرگ می‌پنداریم و دنبالش می‌رویم و آن را می‌ستاییم، امّا بزرگی حضرت مهدی علیه‌السلام برای ما جلوه ندارد و خیلی عادی و سرسری از ان می‌گذریم؟ فرمود: اگر دیدگاه مهدوی شما بالا می‌رفت و تجلّی شهودی را درمی‌یافتید، غیر او برای شما جلوهٔ تعظیمی نداشت، در مَثَل چون نور خورشید برای شما بس ارزشمند بود که تجلّی شهودی بزرگ دارد، پس شما شیفتهٔ دیگر نورهای ضعیف نمی‌شدید.

مفتون دانه‌ها

هوای دلمان به‌طرف حضرت محبوب نیست، اگر بود به وصال رسیده بودیم. دلمان مانند پرنده‌ای است که بالای بام نشسته و مفتون دانه‌هایی می‌شود که روی زمین است و دام هم در آن قرار داده است. چون میل پرنده به دانه است، کم‌کم آن علاقه بیشتر می‌شود، پس به‌طرف دانه می‌پرد و اسیر دام می‌شود. هر روزمان به اشکال مختلف میل به دانه‌ها و سپس اسارت‌ها می‌رویم، امّا دلمان به دانه‌های مهدوی میلی ندارد و نمی‌خواهد خود را اسیر حضرت محبوب ببیند.

وارونه بینی

خطای حواس ما بسیار است، ولی خود را واقع‌بین می‌دانیم. وارونه بینی داریم، بااین‌حال عقل جزئی خود را در حواس خود کامل می‌دانیم. آتش‌چرخان را در حال چرخش دایرهٔ آتشینی می‌بینیم. قطرهٔ باران را ممتد می‌بینیم، باز ادّعای حقیقت‌بینی داریم. نسبت به مسائل درونی و صفات، ادّعای تقرّب به حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام را داریم، درحالی‌که وارونه بینی ما، معیار و ترازوی مهدوی را ندارد. مجلس برای امام زمان علیه‌السلام می‌گیریم، امّا ناخالصی خود را نمی‌بینیم. صدقه برای امام می‌دهیم، از آن‌طرف بوق در دست گرفته و به همه می‌گوییم و…

عدم تمرکز

گفت: علّت عدم تمرکز در حضرت محبوب چیست؟ فرمود: اشتغال در مسائل متعدّد دنیوی و تفرقهٔ خاطر سبب عدم تمرکز می‌شود. روش و سیره‌ای تحت نظر استاد حاذق باید اکتساب کرد که از تفرقهٔ خیال رها شود و دل به یاد حضرت شود و محو و فانی در او گردد.

خودمحوری

بعضی‌ها در هویت خود بیگانه شده‌اند و کار بر خودشان مشتبه شده، درحالی‌که خود را گم‌کرده‌اند؛ وقتی صحبت می‌کنند، انگار در قرب امام زمان علیه‌السلام هست و امام به او نظر خاص دارد. این اشخاص، خودمحوری و مقبول عامه شدن را دوست می‌دارند. با یک خواب خود و دیگران، کسی وجیه امام نمی‌شود. بعد اذکار و توسلات را به مردم می‌دهد که مهذّب شوند و به حضرت واصل شوند، درحالی‌که این کار خودش نمایشی است که خود را فاتح و مفتوح و روضهٔ امید معرفی می‌کند، درحالی‌که شخص جام بادهٔ مهدوی را از دست او نگرفته است…

حرفه و هنر

همهٔ انسان‌ها حرفه و هنری دارند و به ابزار حرفه و هنر خود دل‌بستگی دارند و کمال خود را در همان حرفه می‌دانند. ای شیعهٔ حضرت حجّت علیه‌السلام، حرفه و هنر تو چیست؟ ابزار و وسایل آن‌ها کدام است؟ آیا دعا و نماز و قرآن و توسّل و… است؟! کسی به این فقیر گفت: حرفه‌ات چیست؟ عرض کردم: گدایی در خانهٔ امام زمان علیه‌السلام که این نه هنری است و نه ابزار، بلکه با دست‌خالی، شرمندهٔ درگاه حضرت محبوبم. از گدا جز گدایی نیاید و گدایی ابزاری نمی‌خواهد.

بالقوّه

گفت: چطور می‌شود کسی امام زمانی است، بعد به دنیا روی می‌آورد؟ فرمود: تمام صفات بالقوّه در نفس انسان مخفی است، امّا در طول زندگانی در مناسبت‌ها این بالقوّه‌ها تبدیل به فعلیت می‌رسد. پس امام زمانی بودن کسی در یک برهه از زمان، دلیل فعلیت و کمال نیست. چراکه در طول عمر به ظهور بعضی صفات ناصواب، انسان عوض می‌شود و عقیده‌اش سست و دنبال دنیا می‌رود.

اسم و مسمّا

بسیاری اسمشان مهدی است، آیا تناسبی با مهدی صاحب‌الزمان دارند؟ گروهی نامشان قائم است، آیا به قائم آل محمد تقرّب دارند؟ بعضی‌ها اسمشان حجّت است، آیا با حجّت آل محمد ارتباط روحی دارند؟ خوب است اسم‌ها با مسمّا باشد. از لفظ اسم، کاری از پیش نمی‌رود، مگر در مصداق عینی، مسمّای نام در او باشد. عیب بزرگی است که نام‌های افراد، هم نام امام باشد، امّا کارها و افعال، ضد مفهوم و مصداق آن اسم، همانند مهدی (هدایت‌شده) باشد.

نیاز و ناله

هرروز هزاران نفر به خاطر درد و فشار و حوائج گوناگون به درگاه آن بی‌نیاز مطلق، دست نیاز بلند می‌کنند و ناله می‌نمایند. پس صدای کدام نیازمند و حاجتمند شیعه، سوز و گداز دارد و به حضرت محبوب، این نیاز و این ناله می‌رسد؟ عجلهٔ حاجتمند ازیک‌طرف و حکمت مهدوی از طرف دیگر است و داعی به تلاطم می‌افتد. چه‌بسا اگر نیاز نیازمند زود برآورده شود، به مشکلات جدیدتر و بدتر مبتلا شود! بله! بزرگان اهل معرفت گفتند: شیعه ادب بورزد و بگوید: ما اختیار خویش را در دست دوست دادیم **** همچو زمام اُشتر در دست ساربانان

نان و نام

ای شیعهٔ حضرت حجّت علیه‌السلام، بسیار دیده‌شده و شنیده‌شده که افرادی که نان (نیاز اولیهٔ زندگی) احتیاج داشتند، پس از سال‌ها که به آن رسیدند، دنبال نام رفتند. نام یعنی شهرت، بلندآوازگی و معروف شدن.

امام عطابخش، نان به او بخشید، عوض تشکّر و به جا مصرف کردن، دنبال این می‌افتد که نامش بلندآوازه شود. دیگر از نان خواهی از حضرت معطی فارغ می‌شود، نام‌خواهی را می‌خواهد؛ و این همان وسوسهٔ نفس امّاره است که هیچ‌گاه از آدمی دست برنمی‌دارد تا او به‌وسیلهٔ مدح و ستایش دیگران به عُجب و غرور افتد.