رئوف
یا امام رئوف، با وجودی که میدانستی بد هستم مرا دعوت به مجالس و محافل مهدویت کردی. محبوب دوست دارد حبیب خود را نگاه کند. اگر گرهٔ کور به کار ما خورده، دلیل آن است که دست ما از همهجا کوتاه شده، پس به درگاه تو روی آوردیم که تو رئوف و رحیمی و بدها را عفو میکنی و ما را میپذیری.
نبستم
زبان حال امام به ما این است که راه وصل و دیدار را بر تو نبستم؛ و جواب ناقص ما این است که عادت شما بخشش و کرامت است، امّا من مجرمم و فاصلهٔ خود را از شما زیاد کردم و شرمندهات هستم؛ و زبان حال امام این است که صدها بار از جرمت گذشتم، پروندهات را دیدم، ولی چشمان خود را بستم، از درگاه ما نومید مباش که من هیچوقت راه را بر محب شرمنده نمیبندم.
وعدهٔ خوبان
گفت: مهدی جان چه میشود به گدا، وعدهٔ وصال بدهی، گرچه وعدهٔ خوبان گهی وفا نکند. فرمود: این گوینده، امام را به مردم قیاس کرده که اگر وعدهای بدهد، گاهی وفا به وعدهاش نمیکند. اینطور حضرت را معرفی کردن، ناصواب است و کسانی که ضعف در عقیده دارند از این کلمات نمیتوانند خوب بهرهبرداری کنند و گویند: از یار سفرکرده هیچ نشان و اثری نیامد، فقط وقت خود گذراندیم.
دلت را خریده
گفت: اگر دیدی اشکت جاریشده، دلیل است که امام به تو نگاه کرده و دلت را خریده است. بله اگر اشک شوق و محبت و فراق باشد، دلیل است که بندهنواز، بندهنوازی کرده است. اگر اشک در موضوعات دیگر باشد، دلیلی نیست که حضرت دلت را خریده باشد؛ چراکه بکاء خالص نیست، بلکه جنبهٔ دنیایی و مربوط به مسائل زندگی و مادّی است.
بهشت من
یا اباصالح المهدی! بهشت من تویی تا تو با منی، دگر به روضهٔ رضوان کاری ندارم. چه کنم به نزدت شرمسارم. اگرچه دلم گاهی برایت تنگ میشود، امّا به بندگی درت افتخار میکنم و با تو کار دارم و هیچ کجا نمیروم. باید درک فیض با تو بودن را کنم. کسی که به عنایت، التفات به او کردی، دیگر حاجتی به کسی ندارد. بهار زندگیام در پاییز و خزان نشست. باغی که باغبانش نباشد بهار نیست. پس ای گل نرگس به عطر خاص نرگسی خود، مرا معطّر بنما.
غرامت
ای امام عصر علیهالسلام، دوری از تو زیان و حسرت و ندامت است. کار من عجز و گدایی و تضرّع است و شأن شما کرامت و بزرگی و عفو است. اگر به جای تو کسی را جایگزین کنم، غرامت است غرامت. مرا به خاک درگاهت، مُهر غلامی زدند و تو را به ملک دلم حقّ اربابی زدند. پس نالههای عبید خود را خریداری کن و از بحر بخشش خود، آنها را انعام کن. گر چه سرگرم دنیا هستند، امّا رشتهٔ فطرتی آنها به محبت شما وابسته است.
مرور
یا ایّها العزیز! من از شما چیزی نمیدانم و شرمم روز به روز بیشتر میشود؛ و همین دلیل است که نمیتوانم به چشمان قشنگ نظر کنم. حال که از پروندهام باخبری، چون مرور میکنی، دلم میگیرد، پشیمانی و ندامت از سرم سرازیر میشود. حال میخواهم خوب بشوم، یعنی نزدت محبوب شوم، ولیکن بدون عنایت امکانپذیر نیست؛ چراکه در غم دنیا اسیرم و دنیا مرا سرگردان کرده و سالها غفلت از تو در خانهٔ دلم اقامت کرده است. پس با این پروندهٔ تاریک، مرا میان مردم و فامیل، ضایع نکردی و آبرویم را نبردی، پس به خاطر تفضّل و الطافت از تو تشکّر میکنم.
فرهنگ انتظار
شیعهٔ حقیقی، پیرو فرمان حضرت حجّت علیهالسلام است و آمادهٔ شهادت در راه اوست. البتّه تا به ظهور امام زیاد نمانده، چون جهان پر از ستم و نا عدالتی شده است. کار ما انتظار و دعای نیمهشب و دیدهٔ تر است. بهترین کار برای پیرو، اینکه فرهنگ انتظار را بداند و به آن عامل باشد و خلاف رأی و نظر امامش رفتار نکند و هر چه دوست پسندد، به جان آن را پیاده کند و با صبوری و فرزانگی، فرهنگ انتظار را در راه دوست پیاده کند تا کارهایش موجب خرسندی امام زمان علیهالسلام قرار بگیرد.
بیوفا
گفت: ای بیوفا روزگارم تیره شد، چرا نظر بر این دل فکار خودت نمیکنی! فرمود: این گفته دو حالت دارد: یا منتظر در فشار عصبی و روحی قرارگرفته و دیگر صبرش لبریز شده است، یا از اوّل ظرفش بزرگ نبوده که از مشکلات و طولانی شدن هجران به باد صبا میگوید. اگر به کوی یارم عبور کردی، ز مرحمت بر آن گل عذار بگو، ای بیوفا زندگیام تیره شده است. در هر دو حالت، منتظر نباید از ادب مهدوی خارج شود، چراکه گلایهٔ اوّل و دوّم، سر از شکایت و قبض و ناامیدی درمیآید.
دلم پاک است
گفت: مهدی جان! اگرچه غرق گناهم، ولی دلم پاک است؛ و گناه بین من و دلم جدایی انداخته و باعث جدایی من و تو شده است. فرمود: میخواهد به امام بگوید: فطرت و سرشتم از طینت شما خلق شده است، ولی حریف نفسم نمیشوم که مرا بهطرف گناه میکشاند. پس جدایی من و تو، جدایی روحم با شما نیست. گناهانی است که از اثر غلبهٔ جنود جهل بر من غالب میشود، پس دستم را بگیر که آب از سرم گذشته و پیر شدهام!
غم تو
ای صاحب العصر! اگر کسی این عالم را غمناک ببیند، میفهمد که خاطر عالم از غم توست. غم تو فزونتر از حوصلهٔ روزگار است و قابلادراک نیست. در انتظار کسی در طول تاریخ بهاندازهٔ غیبت کبرای تو، طول نکشیده که خود انتظار را غم گرفته است. دل رئوف تو بااینهمه غم، با صبّاریّت همراه بوده و همیشه در حقّ شیعیانت از کوچک تا بزرگ و خوب و بدشان دست به دعا و آمرزشخواهی بودهای، درحالیکه پیروانت از این موضوع، فقط اندکی آن را درک کردهاند.
نمکدان
ای صاحب العصر علیهالسلام ای عزیزتر از همه! طبیبم و یار من تویی، ولی من شرمندهٔ توأم. هر وقت ادّعا میکنم که تو را بسیار دوست میدارم و عاشقت میشوم، یکمرتبه کار ناروایی از من سر میزند و از تو دورتر میشوم و از دیگر محبان عقبتر میافتم. میخواهم کار خوبی برایت کنم تا خوشحالت کنم، ولی کار بهعکس میشود، اشکت را درمیآورم. نمکت را خوردم امّا نمکدانت را شکستم. اگرچه پست و ناچیز و فرومایهام، امّا امیدم را از تو هیچوقت قطع نمیکنم. آنکه مایه و سرمایه دارد سربلند است، امّا آنکه بیمایه و عمل است سرافکنده است. لذا آوارگی و عجز و قصور هم همه از کار خودم است، ولی از شما تشکّر میکنم که مرا از سر سفرهٔ خود بیرون نکردی و حلم و کَرَم ورزیدی و بخششت را قطع نکردی.
دل ندارند
گفت: به خوبها سر میزنی، مگه بدها دل ندارند! فرمود: اکثر مدّاحان این شعر را میخوانند و در تتمّهٔ آن بعضیها میگویند: کسی که ذاتاً خوب است که خوب است. اگر به بدها عنایت کردی، کار مهمی میشود. درواقع کار امام را با دوربین ناقص خود مورد نقص قرار میدهد که بدها هم دل دارند. بله «گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟». «چو درد در تو نبینند که را دوا کنند». «جاروب کن خانه را، وانگه مهمان طلب».
یوسف شنیدن
زلیخا دیدن و یوسف شنیدن **** شنیدن کی بود مانند دیدن ای منتظر، چقدرها از توصیف حضرت حجّت علیهالسلام میگویند و بعضی اوصاف را با آبوتاب نقل میکنند، امّا دیدن با معرفت کجا و نقّالی کجا، هر دو جانسوزند امّا این کجا و آن کجا!
تقصیر رسم سفر
یا قائم آل محمد صلّیالله علیه و آله! هفتهها و جمعهها به سر شد و شما تشریف نیاوردید، شاید تقصیر رسم سفر است که طول میکشد. شیوهات مهربانی و تو همانند آفتاب، پنهانی و عشق آخری من هستی که اینهمه سالها طول کشیده است. اگر حال ما، مجنونی نیست، ممنونی است و دائم از شما تشکّر میکنیم. من کجا و دیدن رخسار شما کجا، بله با کلافی سر بازارت آمدم که شاید نام مرا در لیست محبینت بنویسند و سایهای از کَرَمت بر من بیفتد. نغمهٔ تو از همه پرشورتر است، امّا گوش برزخی ما لیاقت شنیدن آن را ندارد. تو یوسفترین حُسن عالم هستی، ما چون عاشقت نیستیم، فقط بغض، گلوی مان را میگیرد و اشک نمیآید و نمنمی همانند شبنم آید. ولی کار به گشایش نبوده و مانند قبل کِیل ما خالی است، پس تصدّق بر ما کن که خداوند متصدّقین را پاداش بزرگ دهد.
بیحوصلهای
گفت: سرت میدانم شلوغه، به من نگاه کن آقاجون، اگرچه بیحوصلهای! فرمود: واقعاً ترسیم این کلمات برای شناخت امام به شیعیان و دیگر مذاهب، ناصواب و دور از ادب فرهنگ مهدوی است. چطور میشود که امام بیحوصله باشد، یعنی اعصابش ضعیف شده، نعوذبالله از حرفهایی که دور از شأن امام است و باعث تعجّب ابدال و اوتاد و صالحان، از این شاعر و گویندهٔ پیرو حضرت ولیعصر علیهالسلام میشود.
تنزّل
ای امام مهربان، در تنزّل و نزولم و از دست کارهایم خسته شدهام که آنها سبب دوری از تو شده است. اگر بمیرم، دستخالیام، اگر زنده بمانم کاری برایت نمیتوانم انجام بدهم، پس به حقّ مهربانیات، این پیرو ضعیف را دریاب؛ که حریف نفس امّارهاش نمیشود و سبب غم تو میشود.
حوصلهات
گفت: (شب یازده محرّم) امشب حوصلهات نیست در خیمهٔ نیمسوخته نشستهای؟ فرمود: به کار بردن کلمهٔ بیحوصلگی دربارهٔ امام عصر علیهالسلام، بسیار نامربوط است، بله میشود گفت: شب یازدهم محرّم، در مصیبت جدّت، غمگین و مصیبتزدهای.
تشریف
بعضی از مدّاحان به مستمعین خود گویند: (امشب یا این مجلس)، شب عاشورا، روضهٔ ابوالفضل علیهالسلام، رقیه علیهاالسلام و دیگر روضهها، امام زمان علیهالسلام تشریف دارند و یا میآیند، به بغلدستیتان توجّه کنید، شاید خود امام باشد. اینان چون مقام جمعالجمعی و ولایت مطلقه و عالم الغیب و الشهادة بودن امام را نمیدانند، حضور فیزیکی را دلیل بر امتیاز مجلس خود میدانند و مردم را به این نوع مطالب سوق میدهند. درحالیکه همهٔ حرفها از ظن خود آنهاست و آن متیقّن نیست و شیعه را بهصرف گمانی نمیشود که امام را آنقدر تنزّل بدهد که انگار دریایی در دسترس قطرهای است.
بهجای اشک خون
شخصی پرسید: آیا این حرف که در زیارت ناحیه آمده، درست است که امام زمان علیهالسلام صبح تا شب برای امام حسین علیهالسلام گریه میکند و فرموده است: اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم؟ جواب: متن زیارت ناحیه از کتاب المزار الکبیر ابن مشهدی، صفحه ۵۱۳ نقلشده که در آن آمده از ناحیهٔ مقدسه (امام هادی علیهالسلام، امام عسکری علیهالسلام، امام زمان علیهالسلام) به دست یکی از بابها (وکلا، یاران، نوّاب خاص) صادرشده.
۱- این زیارت، سند متّصل ندارد و روایت مرسل است؛ و معلوم نیست از کدام امام یا وکیلان صادرشده است.
۲- نباید آن را به امام زمان علیهالسلام نسبت داد، بلکه باید آن را به کتاب المزار نسبت دهند.
۳- علّامهٔ مجلسی آن را از کتاب المزار شیخ مفید نقل کرده است که این متن زیارت در آن کتاب وجود ندارد. (شهادتنامه امام حسین علیهالسلام، ج ۲، ص ۸۹۴-۹۲۳)
روضهٔ عباس علیهالسلام
دیگری پرسید: توی روضهها میگویند: هر جا روضهٔ عباس علیهالسلام خوانده شود، امام زمان علیهالسلام حاضر میشود. «خودت نگفتی که توی روضهٔ عمویم میآیم». استاد فرمود: نه صرف یک قضیّه و یک خواب و کشف، دلیلی تام نیست تا قیاس شود؛ و به قیاسی، قطب عالم را از آن مقام عظمی، مثلاً شب و روز نهم محرّم در سراسر کرهٔ زمین با آوردن و حضور جسمانی امام در هر مجلس با هر شرایط از خواننده و صاحبمجلس و مکان که امضاءشده نباشد. جالب آن است که: ۱-اصل این مطلب را نسبت به یک نفر در سرزمین منی در مکه بوده، گفتهاند. ۲- ناقلین با اضافات و بدون تحقیق که اصل آن صحت دارد، نقل کردهاند. ۳- شاید در خواب و سنه و کشف بوده، امّا در بیداری گفتهشده ۴- آنهایی که اهل واقعی این معنیاند پرهیز از نسبت دادن به امام مینمایند مگر تأییدیهٔ خاص از رجال الغیب به آنها رسیده باشد.
سوز مصیبتخوانی
گفت: در پشت درب خانهٔ امام زمان علیهالسلام سر میگذارم تا سوز مصیبتخوانیاش را بشنوم. فرمود: مگر این گوینده محرم اسرار شده؟ خانهٔ امام را شناخته و طاقت شنیدن سوز را هم دارد. متأسفانه شیعیان محب، به این نوع گویندهها اعتقاد پیداکرده و دامنهٔ مطالب با اضافات منتشر میشود، درحالیکه میان حرف مقطعی و مقام، هزاران فرسنگ راه فاصله است.
بالوپرم
گفت: صبر در راه او بالوپرم را شکسته است! فرمود: همهچیز جای خودش است و چیزی عوض نشده از: مسافرت و زن و شوهر و فرزند و فامیل و کار و ساختوساز و تفریح و زیارت، رفتن به انواع مجالس و محافل و… ولی او گوید: بالوپرم شکسته است چراکه تحمّل ورزیدم. بله عدّهای قلیل و خاصالخاص که گمناماند و از عشّاق محسوب میشوند صبر کردهاند، امّا اینان کجا و گویندهٔ شعرخوانی کجا!